جستجو ها
سوشیانت سیاوش یزدانی به ان پیوست ع 1220160 ادیان هند1 1 2 0 سرمدی مریم سندروم دراوت چیست.html کربن دی ا ید در هوای بازدمی خاطره ان ز ترین روز رمام هدیه ای از جنس نجابت تحقیق موضوع بریم اربعین کل ارض کربلا fanoos لاله نود و سه حدیث بوی سیب معنای واقعی تحریم ایشان عشقم دوستت دارم آ ین دیدارها زبان شناسی فردا تویه زندگیمه براش میدم نمیدم خیلی تویه زندگیمه دوسش دارم براش جونم html ولی فقیه در اسان جنوبی انقلاب ی باید محکم نگه داشته شود تفکر یکی از مهم ترین نیازهای جامعه امروزی است گلبول های قرمز و سفید خون روش های علمی برای شاد بودن ضرب المثل علف باید به دهن بزی شیرین بیاد زندگی رمان atieye80 کاربر بالهای فرشته رمان بالهای رمان بالهای فرشتهhtml رموز فرا ری موسیقی چیست کنترل و جلو ری از ضایعات دان همه حرفا که آخه گفتنی نیست صابرین کنیم ستاره شهادت محمد شناخت انگیزه های انسان ها زوییسhtml کتاب عبور از شکاف ساعت دقیق پخش زنده بازی استقلال خوزستان الفتح عربستان لیگ قهرمانان آسیا احتجاج علی ع در مسجد ص در ادامه ی توضیحات پست قبل نامه سوم از نهج البلاغه جذب مردان خدا نزار رویاهاشونو اب کنم کره ای اوه گوم بی من 2016 oh my geum bi پروژه ایستگاه اتش نشانی مهمان و مهمانی بدون شرح دردناک تشویق یا تکلیف به او امید دارم یه وقتای دلت می گیره پرورش مرغ محلی علایم افتاد رحم در جواب طاعات شما قبول درگاه حق باشه چی باید گفت html گفتگوهای درونی رتبه و کارنامه قبولی رشته ی عمران تی شهید چمران اهواز آیت الله سید صادق فقیه سبزواری لمینت های ضدآب rainbow قطره iway html تاریخچه کامچیوتر سوالات آموزش غیر حضوری سفیران سلامت کانون پرورش آبشیرین کن بوشهر تست آتش فایبرسمنت 1632 مکان های خاص بر روی زمین که هرگز ندیده اید اولویت های پژوهشی اباصالح عج بیا تا شادمانی جان ب رد کارآمدی چرخش شغلی در سازمان در مسجد عشق رفته بودم به گفتند اذان بگومن از آن گفتم داستان قرآنی حضرت خضر و حضرت موسی م ن چرا ع شر ت امروز به فردا ف ک ن م زنگ سلامت از گرم زیاد منزل بپر د مراکز فروش وسایل چرم دوزی در استان یزد html فرهنگ آقای مباحث مربوط مبحث فرهنگ فرهنگ توسط داداشی آقای جاری آقای html تحقیق در مورد پزشکی کوهستان و ن معنی شعر اکوان دیو نمیبخشم در آزمایشگاه شلوغ بى دروپیکر ،صبح اول وقت کیفیت کیفیت amir tataloo nemitooni mesle آغاز ثبت نام در کاروان های حج تمتع از یکشنبه 24 اردیبهشت توسعه فرهن منطقه پایدار پیشرفت انسان توسعه پایدار توسعه فرهن کلید توسعه فرهن کلید کلید توسعه پایدار کرم ضد چروک صمیم مقاله در مورد آثار و ثمرات تقوا کتاب رادار اسکولنیک html تبریز به اهواز ید اینترنتی بلیط چارتری ارور ec در کولر گازی اسپلیت جنرال نشانه چیست حضور عوامل برنامه کندیمیز شبکه استانی سهند آذربایجان شرقی در روستای مجارشین اپارات فىلم سىنمایى به ھمىن سادگی بزرگترین یاخته ها علوم هفتم اولین یازی بیر مقدمه coming through the rye how to install an ecu in a 2003 buick باران علوم خدمتی دیگر تیم کرکت افغانستان به کدام کشور بازی دارت بی قراری های عاشقانه کرمهای اینترنتی مفید روزی سلامتی واسه سلامتی روزی html متن نوحه با طنین الله اکبر ابالفضل میزند به دریای لشکر ابالفضل علت بازنشدن عگوگل پلی اندروید html شهید مزار تورجی گلستان محمد شهید تورجی گلستان مناطق جنگی مزار شهید html طرح مقدمه برای داستان نویسی html سرمایه کارگاه تولید نوپان html شهید غریب چیکار کنم دیدگاه درباره خشونت رشنال زبان قسمت آموزش مثال افزار مختلف پروژه افزار رشنال خواص درمانی روغن زنبق در کتب طب ی طرز دوخت نوار پانچ به پارچه ای html
برترین ها


امروز قشنگ از پنجره خونه ما

خونه  

من دلم برای این پنجره ها تنگ میشه انگاری آدم تو آسموناس تا ته هر چیزی رو، هر موقعی از روز، میشه دید. صبح؛ تاریک و روشن آسمون. ظهر؛ ابرای کپل و سفید که لم دادن ... غروب؛ آفتاب نارنجی که خودشو میکشه پشت خونه های خشکِ سیمانی شب، ماه رو میشه چید... الانم میتونی تو خونه باشیو برفو بغل کنی. من دلم برا این پنجره ها تنگ میشه ...


خونه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پنجره  

پنجره، ای کاش باران می شدممی چکیدم مهربان بر گونه اتمثل یک صبح بهاری می شکفتخنده رنگین کمان بر گونه اتپنجره ای کاش باران می شدممی نشستم بر نگاه خسته اتبا حکایت های شادی از نسیمباز می شد اخم های بسته اتپنجره ای کاش باران می شدممثل یک موسیقی نرم و قشنگمثل یک اواز خوب و ماندنیمی شدم همراه با دلهای تنگ


پنجره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رفیق  

امروز هم تنهام. توی خونه کوچیکمون با پنجره های بزرگ که هتل قدبلند رو به روی خونه رو نشون می دن. هتل قدیمی، انقدر بلند و نزدیکه که تقریبا هیچ نمایی به جز اون نمی بینیم. طفلکی پنجره های بزرگ خونه تنهایی رفیق افکاریه که ماه ها سعی ... از ذهنم بندازمشون بیرون یا یه گوشه ذهنم زندانیشون ... . تنهایی بهشون کمک میکنه که بیان بیرون. امروز بارون میاد تنهام و هورمونای وقت نشناسم تصمیم گرفتن امروز حالمو به هم بریزن. مجموع همه اینا میشه منی که سر ظهری زیر غذا ر


رفیق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امروز قشنگ از پنجره خونه ما  

صبح که عشقم nbsp حاضر میشد بره کلاس اومد بوسم کرد گفت بیدارشو ببین داره برف میادیهو من از شوق پ و این قطره ناز نازیها رو دیدماااااای جان چقدر همه چی قشنگه nbsp همسر رفت nbsp منم چای دم و کنار پنجره با شیرینی خوردم nbsp جاروبرقی کشیدم و اومدم خونه پدر nbsp زهرا شام برامون قیمه داره میدرسته nbsp به عشقم گفتم بیاد اینجاشاید فردا بازم شام بیام اینجا آخه خواهربزرگه احتمالا میاد nbsp خانم nbsp بابام نیست رفته شهرستان nbsp خونه پدریمو وقتی نیست به شدت دوست دارم وقتی


امروز قشنگ از پنجره خونه ما
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای (به سفارش!) یکی از دوستان که همسر عق دور از او در شیراز است  

یار خوبـی دارم اندر شهر شیــــــــــراز قشنگ بهــــــــــر من دارد ز آنجا غمــــــــزه و ناز قشنگ هی پیـــــامک می دهد آشــــــــــوب آرد بر دلم چون که تلْفن میزند،درگوش خود ساز قشنگ در صدایش لرزشــــــی دارد که لـــــــرزاند دلم در سلامش هست یکجاصد سبد راز قشنگ این صنــــــــــم دارد ز را دور افســــــــــار مرا دارم از یادش به هر صبحی چه آغاز قشنگ صبــــــــــحدم آید به خاطر آفتـــــــــاب روی او او بود مهتاب هر شب با دوصد ناز قشنگ ر


برای (به سفارش!) یکی از دوستان که همسر عق دور از او در شیراز است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زیر تاریکی شب  

زیر تاریکی شبدیدن مهتاب قشنگ است.چه خیالی است اگر بال ندارم؟حس پرواز که هستحس پرواز قشنگ است.قلممدفتر شعرمهمه را باد ربودخبری نیست ... ژولیده نیزار قشنگ است.در و دیوار اگر غم داردگریه کنگریه قشنگ است.به ... ی کینه ن ... ریددل بی کینه قشنگ است.به همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ است.دست هر رهگذری را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشن ... است.بوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ است.بفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قش


زیر تاریکی شب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قشنگ است.......  

به ی کینه نگیریددل بی کینه قشنگ استبه همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ استدست هر رهگذری را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی استبوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ استبفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ استنزنید سنگ به گنجشکپر گنجشک قشنگ استپر پروانه ببوسیدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسیدیاس را لمس کنیدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندیدهمه جا عشق بورزید با عشق قشنگ استبشناسید خداهر کجا یاد خدا


قشنگ است.......
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حالِ خوب...  

عیدمون مبارک... nbsp امروز لم داده بودم گوشه ى خونه و کتابمم دستم بود که زنگ در رو زدن... پستچى بود، انتظار داشتم مثلا برام یه کتاب هدیه یده باشه، اما کادوم هیجان انگیز تر از این حرفها بود، یه جاسوییچى واااقعا قشنگ بود، اونقدرى قشنگ که دلم نیومد استفاده ش کنم nbsp با خودم فکر یعنى من این همه دارایى معنوى از این وبلاگ دارم؟ هیچى دیگه خج کشیدم از خودم و دوباره به خودم یاداورى اینجا نوشتن رو دی nbsp این ع عیدىِ nbsp قشنگ منه، به پریسا که تاکید روى ع دار وبل


حالِ خوب...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اولین برف  

امروز ۲.۹.۹۵ هست و صبح که ساعت ۷ بیدار شدم برم دستشویی از پنجره اتاق دیدم داره برف میاد وای خیلی قشنگ بود بابایی صدا و اومد کنارم و یکمی برف تماشا کردیم.این اولین برفی بود که تو.تو دلم بودی وای دوست داریم فرشته کوچولو ما


اولین برف
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه ت ی  

دیدین سیبیل گربه رو بزنین تعادلش بهم میخوره ؟ حس میکنم همه جای خونه گرد و خاکه . تعادلم بهم خورده امروز میخوام خونه ت کنم یه خونه ت ی اساسی


خونه ت ی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هـــــــــــــــــــــــه  

داستان قشنگ امروز بعد از ورودم به خونه و مشاجره منو بابام \+تا الان کجا بودی؟؟؟؟؟ \-با بچه ها رفته بودم بیرون \+این بچه ها کین که من هیچوقت ندیدمشون؟؟ \-همونایین که تو تنهاییام باهامن \+اها بعد باهم بیرون چکار میکنید؟؟؟ \-هر کاری که بقیه همسنو سالام میکنن \+مثلا چه غلطایی میکنید؟ \-هر غلطی که بقیه میکنن \+اره معلومه بوی گندی که زدی همه خونه رو ورداشته اینا رفیق نیستن خونه ویران کنن . . . . سرمو انداختم پایین بعد شتتتتتتتترق سن ... نی دستش رو روی گوشم حس


هـــــــــــــــــــــــه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عصر تابستانه  

از خستگی روی تخت ولو شدم. nbsp یه عالمه از ظرف و ظروف ها رو چیدم داخل کارتن ها. حالا اما....پنجره اتاق خواب بازه و باد فوق العاده ای میوزه. درخت چنار پشت پنجره شاخه هاشو س به دست باد و برگهاشو به درآورده. منم از روی تخت زل زدم به آسمون و اون تیکه ابر خا تری که با سرعت داره حرکت میکنه و برگهارو تماشا میکنم. باد اما، هر چند لحظه یکبار شلاقش رو میکوبه روی صورت و بازوهای م.توی این هوای گرم، لذت این باد خنک غیر قابل وصفه.آدم ها هم انگار بعد از چند روز گرمای


عصر تابستانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز اول بنایی  

بخو م که صبح بیدار شیم بریم.امروز ت یب شومینه و اوپن آشپزخونه رو انجام دادیم. فردا نوبت کندن کف آشپزخونه است و بردن ن های ساختمونی به بیرون. بعدم که سرامیک و ک نت و شیرهای آب و تو فرنگی و نقاشی دیوارا و غیره... وای که تمومی نداره. اونقدر خونه مشکلات داره که تموم شدنی نیست. فعلا نوبت لوستر و کلید پریزا نشده. وحشتناکه. فکرش رو که میکنم مغزم سوت میکشه. nbsp امروز دو سه رج هم بافتم و سی و دو رج دیگه از نقشه باقی موند. nbsp اونقدر امروز گرم بود که وقتی رسیدم خ


روز اول بنایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حوله ی بی حوله !!  

سلام.. ظهر بخیر امروز ی رو ندیدم یعنی وقتی میگم ندیدم... از صبح ندیدما صبح رفتم دوش گرفتم.. بعدش دیدم یادم رفته حوله با خودم بیآرم... سرمو از آوردم بیرون .. درخواست حوله .. دیدم عه چرا پس هیشکی نیس... خونه خالی بود ... چندباری صدا و اِهِن و اوهون.... ولی باز خبر نشد... وقتی مطمئن شدم ی خونه نیس.. اومدم خودم برم از توی اتاق برش دارم که دیدم ای دل غافل پنجره های خونه بازن و خونه ی روبرویی کارگرا دارن بنایی میکنن.. و تا فیها خالدون خونه رو میتونن ببینن.... و اگه ب


حوله ی بی حوله !!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به به،به این صبح آبانی...  

آخ جانم این هم از اولین صبحی که قشنگ پاییز شده... وقتی از پا میشم و میرم پنجزه رو باز میکنم و میبینم بارون باریده رو بر زرد....اووووممممم به به.... وقتی اینجور صبح هایی رو میبینم که از خواب پامیشم و میبینم هوا با روزای قبلی فرق داره و خونه شلوغ و پلوغه و کلی آدم دور و برم در حال رفت و آمدن و خونه پر از سر و صدا...خس و حال خوبی پیدا میکنم.گاهی از خدا ممنون میشم بخاطر چیزایی که همیشه بابتش دلخورم...مثل خونواده پرجمعیت امروز،روز قشنگیه_3آبان95


به به،به این صبح آبانی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برشی از یک کتاب  

دم بزرگ ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی کنن، هیچوقت نمی پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می کنه یا نه؟ می پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می ... ره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می کنن طرف رو شناختن اگه به آدم بزرگا ب ... که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتون


برشی از یک کتاب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دو،سه روز بعد عید قربان  

سلام،امروز چهارشنبه هست یعنی ۲ روز بعد عید قربان،برخلاف چیزی که فکر می امسال برای رفتن به عید خواب موندیم و تو خونه بودیم،امسال اصلا عیدش با بقیه سال ها فرق میکرد.مثل همیشه بهم خوش نگذشت،راستی شب قبل عید علی به مامانم زنگ زد و گفت که تو شهرک با زن و دارن میان تایباد ولی شب خونه ما نمیان و میرن خونه نورجان مامانمم که به خودش افتاده بود و هی اینور و اونور خونه رو تمیز میکرد،اونا دیروز رو هم خونه ما نیومدن و رفتن خونه عبدالله عرب و امروز صبح اومد


دو،سه روز بعد عید قربان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

امروز قشنگ به خون بنی تشنه ام بسکه اذیت کرده و روان منو ریخته بهم. ... ب nbsp که تا بخوابم ساعت یک گذشته بود، بعدشم ساعت خوابم گذشته بود با بدبختی خوابم برد. تا خوده صبح هم کل عروسی رو یه دور تو خواب مرور ... . تهشم خواب می دیدم سعید اومده کلی چوب ریخته گوشه ی خونه نمی دونم واسه چی تو خواب با سارا داشتیم می گفتیم خونه شده پر از ... ه. همون موقع ها یه جعبه گوشه خونه شروع کرد به ت ... خوردن ما فک کردیم موشه لابد. جیغ زدیم بعد دیدیم زنِ بنی از توش پرید بیرون این


منبع :
درخواست حذف این مطلب

نصف شبی  

همین الان چن لحظه رفتم کنار پنجره، برف نمیباره ولی ی کم نشسته بود رو درختا و ... گمونم تا صبح آب بشه.پنجره رو باز ... هوا یخ بووود، ی سوزی خورد تو صورتم... بعد منی ک میمیرم واسه تابستون و گرماش، ی لحظه احساس ... چقد عاشق این هوام، چقد این سوز سرما رو دوس داشتم، چقد آسمون قشنگ و روشن بود، ی جوری شدم اصن، دلم میخواست هوا رو بغل کنم... nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


نصف شبی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جواد ن ام سرمربی خونه به خونه شد  

جواد ن ام به عنوان سرمربی تیم فوتبال خونه به خونه مازندران انتخاب شد. به گزارش فوتبال جهان ، عصر امروز جواد ن ام بازیکن و مربی سابق تیم ملی ، پس از توافق با قاسم حسن زاده ی مدیرعامل باشگاه خونه به خونه مازندران به عنوان سرمربی این تیم انتخاب شد. ن ام در تیم های پاس همدان، الشارجه امارات ، العربی قطر ، الکویت کویت ، اوساسونا اسپانیا و استقلال تهران سابقه بازی دارد و سالها به عنوان کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران ، از ارکان این تیم به شمار می رفت ،


جواد ن ام سرمربی خونه به خونه شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نوشت  

از محاسن خونه نو میدونید چیه؟یه تمیزکاری اساسی.یه دورریختن کهنه هایی که هی میخواستی دور بریزی ولی همش دست دست کردی.یه یدن ده ریزه هایی که مدتهاست میخواستی ب ی ولی همش تنبلی کردی.پیدا یه عالمه چیزایی که گم کرده بودی.استفاده از مغزت برای چیدمان جدید.پیدا همسایه های جدید.یه محله ی جدید با محوطه ای جدید.از همه مهمتر یه ویوی جدید از پنجره های خونه.حالا فکر کنید که ویوی پنجره ی شما ، کوچه ی قبلی و خونه ی قبلیتون باشه تازه صاحبخونه ی قبلی رو ببینید ک


نوشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

موهای قشنگ زیر شال  

برای امروز صبح دعوت nbsp بودم خونه زینب. شناخته که هیچ وقت خودم برای رفتن به خونه ش پیشقدم نمی شم. نمی دونم چه تعریفی برای اینکارم داره اما خودش وقتی طولانی مدت هم رو نبینیم، بنده خدا پیشقدم می شه برای دعوت.شال نوک مدادی کادوییم رو سرش کرده بود. گلدونم رو هم کنار در روبروی پنجره گذاشته بود. از شالش تعریف کرد و گفت شده یکی nbsp از حجابهای خواستنیش. منظورش از حجاب روسری و شاله. او همیشه از سخنرانیها و شنیده هاش nbsp برام تعریف می کنه. دینی و تغذیه ایی. خی


موهای قشنگ زیر شال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پرستوی روز مبعث  

چه قدر امروز عالییی شروع شد، خدایا شکرت و ممنونم با وجودی که یه ساعتی میشد که از خواب بیدار شده بودم، اما تنبلیم میومد پا بشم. پتوی گرم رو سفت چسبیده بودم و دلم نمیخواست چشمام رو باز کنم که صدای مامانم رو شنیدم که صدام می د. با چشمای خواب آلود رفتم اتاقشون مامانم گفتن بیا این بیچاره رو نجات بده اشاره به پنجره دقت که پس سایه دیدم بین حصیری و پنجره مون یه پرستو گیر کرده رو که کنار زدم پرستوهه متوجه من شد و تقلای بیشتری کرد خودش رو نجات بده پنجره ر


پرستوی روز مبعث
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برو  

چرا دست از سر من برنمیداره داداش؟ برو خونه ات میخواهم تنها باشم برو یعنی امروز بعدازظهر بیکار بودم میخواستم برم بیرون اومد اینجا تلیپ شد یک ریز هم حرف میزنه در مورد همه چیز بمن چه گوه زده به مملکت بمن چه زنگنه قرارداد ترکمانچای امضا کرده قشنگ اخبار فارس و کیهان رو میگه من تنها دغدغه ام درد نکشیدن ِ همین و بس


برو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امروز خونه حمیدت  

سلام گل قشنگم امروز خونه حمیدت مهمون بودیم،صبح بعد از ورزش دادن شما و شستن ماشین رفتیم چند تا بستنی یدیم و رفتیم . ناهار جوجه بود و بعد من اومدم خونه خو دم و تا الاناونجا بودیم .الان هم با فاطمه داری تو اتاقت بازی میکنی و رضا و خانواده هم اومدن دنبال فاطمه


امروز خونه حمیدت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

95/9/8_ تهران  

امروز صبح دیر بیدار شدم ..ناهار هم با برادر دعوت بودیم خونه خواهرم ... صبحم به خونه داری گذشت ... خواهر جان و همسرش هم که طبق معمول سنگ تمام گذاشتن ... کلا مهمونی خونه خواهر خوش میگذره حس \#خواهرمو از شوهرش برای امشب قرض گرفتیم آوردیم خونه خودمون به یاد دوران مجر d تا صبح بیداریم و حرفهای خواهر برادری


95/9/8_ تهران
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه  

من عاشق خونه ی جدیدمونم. البته جدید یعنی خونه ی فعلیمون. چون سه ساله زندگی می کنیم. نمی دونم هیچ وقت این حس و به خونه ی قبلیمون داشتم یا نه؟ دوسش داشتم ولی نمی دونم عاشقش بودم یا نه. من عاشق هالمونم که طرح های روی دیواراش من و و کلی سرگرم می کنه. تختم که توی اتاقه و تیکه میدم به دیوار و فرینج می بینم. نور از پنجره ها میاد. بر گلدونا می درخشن. منم کیفور میشم. روی مبل راحتی لم میدم و از نورگیر بیرون و نگا می . تراس که اصلا عالیه. بوی گل و نسیم و کلی کلی خ


خونه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بخواب ... لالالایی  

بخواب کودکم لالالالایی لالالالایی فرزندگلم بخواب لالالالایی کودک خوبم بخواب لالالالایی لالالالایی لالالالایی مهر و آفتابم بخواب لالالالایی مامان طلایی بخواب لالالالایی لالالالایی لالالالایی باد و آب و گل ..... یک راه پر گل لالالالایی فرزندم لالالالایی لالالالایی لالالالایی نم نم بارون خونه به خونه میباره بارون لالالالایی لالالالایی مامان طلایی باغ گل من ....لالالالایی فرزند گلم ...... بخواب لالالالایی یک شب قشنگ مهتابم بخواب ..... لالالالا


بخواب ... لالالایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

._63_.پنجره ی من  

واقعی ترین قصه ی زند ... من اینست که ساعت 7صبح بلند می شوم، می روم جلوی کمد لباس هایم می ایستم... خمیازه ای می کشم... خودِ چروکیده و رنگ و رو رفته ام را از تنم در می آورم، آویزان می کنم کنار لباس های عید پارسال... دیگریِ اتو کشیده ام را تنم می کنم و می روم بیرون... کار می کنم... رفاقت می کنم... گول می زنم... گول می خورم... کِیف می کنم... درد می کشم... و شب بر می گردم خانه... دیگریِ اتوکشیده ام را از تنم در می آورم می گذارم کنار لباس های عید پارسال... دوباره خودم را \-


._63_.پنجره ی من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماس دعا  

کاسه چه کنم دستمون گرفتیم به شدت. از اون طرف مامانم داره غصه میخوره. کاش این خونه رو نمی یدیم. یعنی تو شهر به این بزرگی یه خونه پیدا نمیشه که باب میل ما باشه. به هیچ وجه. هر کدوم یه ایرادی دارن. امروز دو سه تا خونه دیدیم حالمون به هم خورد. اصلا خوشم نیومد. خیلی داغون بود. نقشه ها همه افتضاح. همین خونه ای که توش نشستیم از همه بهتره. نگاه کن چه جوری خودمون رو توی بدبختی انداختیم به خدا. کاش این معضل هم مثل اون یکیا حل بشه و به آرامش برسیم. خیلی ناراحتم.


ماس دعا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

لبخند شیرین  

بابکم امروز دلم برات تنگ بود. دلم می خواست ببینمت. عصر توی تا ... ی از پنجره یهویی دیدم یه جنتلمن کنار خیابونه کاپشن مشکی موهای مرتب و چهره آرام و زیبا داشتم بال بال می زدم که منو ببینی و دیدی برام دست ت ... دادی و لبخند شیرینی زدی انقدر لبخندت زیبا و قشنگ بود که تا عمق وجودم نشست مثل نوری بهم ت ... د خارق العاده بود حسش در تک تک سلولامه دلم می خواد بچرخم و ب ... م ... باله و به همه دنیا بگم من چقدر خوشبختم خدا رو شکرررر


لبخند شیرین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خوبی شما قابل وصف نیست  

سلام به همه دوستان گلم . که اگه بگم مجازی شایسته نیست . شما واقعی تر از همیشه در وجود من هستید .چی بگم .... بگم ممنون که کنارم هستید . بگم ممنون که درکم میکنید .... بگم ممنون که این همه با محبت هستید ...چی بگم و چطور جبران کنم .خیلی از کامنت های قشنگ و پر از مهرتان ممنونم. میخوام بگم خیییییییلی دوستون دارم . خاموش یا روشن .شما خیلی خوبید . و نوشتن براتون باعث افتخار .چند روز وقت ن چیزی بنویسم یا وبلاگی سر بزنم . بازم مامان اینا چند روز خونه نبودن و من مشغو


خوبی شما قابل وصف نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از چه خبر؟  

یعنی قشنگ جای خالی آقای پدر توی خونه حس میشه... چهار روزه من و ته تغاری اخبار ندیدیم دی


از چه خبر؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جواد ن ام سرمربی خونه به خونه شد  

جواد ن ام به عنوان سرمربی تیم فوتبال خونه به خونه مازندران انتخاب شد. به گزارش فوتبال جهان ، عصر امروز جواد ن ام بازیکن و مربی سابق تیم ملی ، پس از توافق با قاسم حسن زاده ی مدیرعامل باشگاه خونه به خونه مازندران به عنوان سرمربی این تیم انتخاب شد. ن ام در تیم های پاس همدان، الشارجه امارات ، العربی قطر ، الکویت کویت ، اوساسونا اسپانیا و استقلال تهران سابقه بازی دارد و سالها به عنوان کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران ، از ارکان این تیم به شمار می رفت ،


جواد ن ام سرمربی خونه به خونه شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه ی ما بعد از مسافرت طولانی بابا  

خونه ی ما بعد از مسافرت طولانی بابا.. درب چوبی ش ... ته انگار با رفتنت قلبش ش ... ته پنجره های خسته طوفان تنهایی غبار یتیمی نشسته بروی گنجه اتاق همون جایی که هست جا ... قشنگت همون مهر ش ... ته کربلائی کتاب دعای کمیل و جا پای اشک های شبانه ات بروی صفحه هاتش عطر تنت روی تمام دیوارهای خونه نقش دلتن ... زده کپسول ا ... یژن همون که میگفتی هم نفسته پر از غبار انگار هم نفست هم مثل تو بی نفسه گوشه هایی از سقف خونه ریزش کرده ستون خونه ترک عمیقی خورده نور شمع همون که


خونه ی ما بعد از مسافرت طولانی بابا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از فانتزی های قشنگ میگویم  

در راستای برگشتن به زمان های اوج خودم یکم میخوام فانتزی بازی کنم. چه ایرادی داره از خیالاتم بگم؟ آرزو دارم که بتونم یه کارخونه بازیافت کاغذ داشته باشم و یک عالمه کارگر رو که همه از اقشار ضعیف جامعه ان و خونه ندارن توی کارخونه مشغول به کار کنم، از سود کارخونه یه ساختمون بسازم و کارگرها اونجا ن بشن و هر ماه عوض قسط خونه یه مقدار از حقوقشون کم بشه. به خانم و بچه هاشون هم مهارت های درآمدزا آموزش بدم تا کمک جشون باشه... آرزو دارم با درخت های پارک لال


از فانتزی های قشنگ میگویم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک پیشنهاد شال گردنی  

یه دوستی یه پیشنهادی داده که خیلی به دل می شینه. این دوستمون میگه هرکدوممون یه شال ببافیم و بدیم به بچه های کار بجنورد. nbsp nbsp اینکه چه طوری شالها رو جمع کنیم رو بعدا در موردش فکر می کنیم. فوقش یه جا قرار میذاریم. nbsp nbsp در وهله اول ... انی که میخوان این کار قشنگ رو انجام بدن، ظرف امروز و فردا بگن. امروز پونزده آذره، قرار ما مثلا اول و دوم دی ماه باشه. دو هفته فکر کنم زمان مناسبیه. میشه یه شال رو بافت. با ... ده کامواهای تو خونه. خودمون بهش نقش بدیم. nbsp nbsp


یک پیشنهاد شال گردنی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شب  

شب قدره و خونه ایم. عصر برگشتیم که بتونیم مراسمی بریم ولی همسر بی حوصله بود. امسال هیچ جا نرفتیم؛ شب اول و امشب، همسر حال روحیش خوب نبود و شب دوم من حالم بهم خورد و همسر گفت استراحت کن.با اینکه بحث و ناراحتی خیلی خاصی خونه مادرش پیش نیومد ولی همسر حالش خوب نیست. بهشونم گفت که تو این وضعیت نمی خواستم بیام. چون پای مامان آسیب دیده اومدم سر بزنم.قشنگ مشخصه عذاب میکشه از دیدن زندگی خواهرش، از رفتارهای نپخته مادرش، از خامی برادرش.همه شون رفتارهاشون


شب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کعبه دل  

احتمالا همه آدم ها روزهایی مثل امروز رو در زند ... شون تجربه میکنن. مثل من یا متفاوت با من. اما طرزی که با خودم صحبت ... خیلی خوشحالم کرده بود. احساس ژاپنی وجودم به ما ... یمم رسیده. اینکه هر ... برای خودش یک همچین فرهن ... تعریف ... ه که در چارچوب اون فرهنگ بتونه و بخواد که ایده آل عمل ... ه، غم ها و ترس هاش رو بریزه و با اون زبون صحبت کنه، یک موهبته. من این رو به چشم یک فرصت می بینم و لحظاتی مثل تمام لحظات امروز در تمام صحبت های خودم با تو فکر میکنم که چه قدر


کعبه دل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چقدر غریبانه... چقدر  

مرده شور خونه...... چه اسم غریب و آشنایی، چه نزدیکهیچ وقت نتونستم قبول کنم چطور این همه رنج برای ما آدمها رواست، هیچ وقت\+ از سری مرگهایی که باورش سخته، خیلی هم سخته...\+ از کنار خونه شون گذشتیم، خونه ای که سالها توش خاطره ساخته بودیم و من به پنجره ی اتاق و نور چراغش نگاه . یعنی چه ی اینجا زندگی می کنه؟ بعد اون چه ی...؟ nbsp \+ دارم مرور می کنم، تک تک لحظه هایی رو که با هم داشتیم، شبهای قدر با هم... که تا امسال ادامه داشت و سال دیگه ای نیست، خدای بزرگم، چه در


چقدر غریبانه... چقدر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جوز منهم  

با زرنگ دختر رفتیم کتابخانه. به مطمئن گفتم میای؟ گفت نه.کتابها رو برداشتیم و اومدیم. زرنگ مثل من اهل حال ... ه. اهل موسیقی و صداش رو خیلی بلند ... ه. موسیقی سریال قشنگ پایتخت رو خواست. براش گذاشتم. چند بار شنید بعد من هوای شنیدن آهنگ دیگه ای ... . آهن ... پر از غم و درد اما در عین حال شاد. اون رو گذاشتم که زرنگ گفت می شه یه دور بزنیم بعد بریم خونه؟قبول ... . خودم هم می خواستم. کتابخونه خیلی نزدیکه خونه ست. فوقش ده دقیقه می رسیم خونه. دو دور زدم که تلفنم زنگ زد


جوز منهم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تب  

بچم تب داره ۳۸ درجه.دندونهای فک بالاش ۴ تای جلویی تقریبا داره همزمان در میاد. دندون نیش هاش رو قشنگ می شه سفی رو دید.اون دو تا جلویی هم کاملا معلومه همین روزا سفید می شن چون لثش نازک شده رنگش صورتی خیلی کمرنگه یه جورایی دقت کنی می تونی سفی رو ببینی اما نیشها نوکشون درومده.امروز بی قرار بود عصری خو دیم با هم تا ۱۰ شب. ساعت ۱۱ احساس یکم داغه تبش رو گرفتم ۳۷.۵ بود.رفتیم بیرون برای خونه خودم و بابا اینا لوازم یدیم از هایپر مارکت نزدیک خونمون و بردیم


تب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پنج _ پنجه _ پنجره  

پنجپنجه پنجره پنجره ای که به دلم باز کردب از دلت بهشت را به حجره ام آورد الهی که تا ابد گشوده باد پنجره ای که تو با پنجه نورانی ات گشودی به اتاقک تاریکی که من برای خود دست و پا کرده بودم در این دنیا و من دیدم که با چه مهری انگشتانت با سنگ و کلوخ دیوار گلاویز شد من دیدم دستت برید و خون معطر تو را که از انگشتانت جاری شد بوییدم در آن حال که تو پنجه در پنجه من انداخته بودی تا پنجره ای به درونم باز کنی و من دیواربودم


پنج _ پنجه _ پنجره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگاه معصومت و دل بیقرار من  

امشب ازت پرسیدم می دونی چرا زنده ام؟ گفتی نه... گفتم فقط بخاطر تو نگام کردی و با زبون قشنگ و شیرینت گفتی مامان اگه مرده بشی من گریه می کنم. گفتم مامانا هیچوقت نمی میرن هیچوقت... منم هیچوقت نمی میرم و همیشه مراقبت هستم. بهت قول دادم که زود زود خوب بشم تا بازم با هم بلند بلند بخندیم و دوچرخه سواری کنیم و بدویم. با اینکه حالم زیاد خوب نبود امروز اما سعی ... تو روزهای قشنگ کودکی امروزت پررنگتر بشم. برات یه کمد اسباب بازی گرفتم که با کارتوناش امروز، با ه


نگاه معصومت و دل بیقرار من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این بخت به ... ... مردگان است  

... که نداریم برامون شکلات ب ... ه، داداشمونم که شکلاتای خونه رو میبره میده به ... ش، همه دنیارم بریزم پای مهسا میره همه رو میریزه پای یکی دیگه ...شمام فهمیدین این زند ... من همه اش باخته؟ حالا مفهوم بخت ... ه رو با عمق وجودتون درک کردین؟کلا آموزگار خوبی ام. ببینید چه قشنگ شیر فهم شدید. nbsp امروز سر کلاس قبل اومدن معلممون داشتیم با بچه ها فعل صرف میکردیم ، هر کی درست صرف میکرد من مثه معلممون تشویقش می ... یا اگه اشتباه داشت درستش می ... و می نوشتم براش تکرار


این بخت به ... ... مردگان است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بالا ه تبریک گفت  

بالا ه خواهر همسر عصر زنگ زد و تبریک گفت. گفت فکر می 24 امه. منم به روی خودم نیاوردم که میدونم جریان چیه. خیلی گرم برخورد . nbsp امروز رفتیم براش هدیه عروسی هم یدیم. موقع عروسیش همسرفقط یه سکه میخواست بده. مادرش تو خونه یه انگشتر داد گفت اینم تو بده. دیگه گفتیم براش ب یم. البته به نظر من یه سکه کم بود ولی نظر خودش بود. امروزم گفتم جای انگشتر که داره آویز بگیریم. ولی زنگ زد با مادرش م کنه گفتن انگشتر دیگه کلی گشتیم. همسر نمی خواست خیلی پول بده.بالا ه یه ا


بالا ه تبریک گفت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تغییر موضوع  

ب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها رو به کی بسپرم


تغییر موضوع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

دیروز مریم دیروقت اومد خونه..رفته بودن خونه فرااینا..من دوس نداشتم برم...خونه موندم..البته منظورم خونه ی موقت هست..خو دم حس ..بعدشم سریال نیگا ...تا ۳ نصفه شب.دوس نداشتم بخوابم..صب دیر ازخواب بیدار شدم..هول هولکی اماده شدم..ب محضی ک پامو گذاشتم بیرون ...صحنه ی خیلی قشنگی بود...همه جا سفید بود...خییییلی قشنگ بود..دوس داشتم..البته اون قسمتی ک منتظر تا ی وایساده بودم و دقیقا شده بودم ادم برفی ازبس برف ریخته بود روم رو دوس نداشتم...باید کتاب جدید رو شروع کنم


منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه خوب می شد...  

کاشکی همه چی مثل همین خواب بود مثل همین خواب ... ب که از پنجره ای می دیدم مامان و بابا و خواهر و برادرم رو تو یه مهمونیهمین طور که نگاهشون می ... صاحبخونه متوجه شد که ... ی داره توی خونه اش رو نگاه می کنه ، با اشاره از این سر دنیا و از همون پنجره ای که واسطه ای بود با اون ور دنیا حالیش ... که دارم به خانواده ام نگاه می کنم .بعدمامان و بابام متوجه شدن و از یه دری nbsp اومدن بیرون و رسیدن به این ور دنیا ،به خونۀ من. nbsp به همین راحتی ، nbsp به همین شیرینی. nbsp کاش ب


چه خوب می شد...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من می ترسم  

ا دارم از تجریش میام خونه که ی خانومی تقریبا 50 ساله کنارم میشینه و شروع می کنه از بدی هوا گفتن وسردنشدن و خلاصه تا شصتم خبر دار می شه این از این پیر ی بیکاره که دنبال گوش مفتن هندز فری رو میزارم تو گوشم و سرمو می زرم رو شیشه اتوبوس که یعنی ما رفتیم. هنوز آهنگو سکلت نکرده که می گه هی من ازدواج ن .اینو می گه ذهن زنکیم می گه اهنگو پلی نکن می گم چرا ؟؟میگه نمی دونم نشد نتونستم قسمت نبود .خیلی تنهام .داداشم برام ی خونه 50متری یده تنها و بی امروز دلم گرفته


من می ترسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

•494  

حالا که برف اومده من برع خیلیا اصلاً تاکید میکنم اصلااااً خوشحال نیستم حتی یک درصد سرده خیلی هم سرده دما برابری میکنه با دمای مسکو \-__\- امروز تو راهِ کلاس خواستم یه بچه گربه رو بغل کنم شاید گرم شه طفلی فرار کرد صبح هم یه نصفه نون رو خورد ریختم روی زمین جاهایی که خشک بودن.امیدوارم پرنده ها دیده باشن.فردا هم سعی میکنم یادم بمونه برای گربه ها غذا بذارم. حتی شده یکی دو تا بچه گربه رو میزنم زیر بغلم میارم خونه | دقیقاً به همین ح | بزوووورر خلاصه برف ب


•494
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اطلاعیه:زنده هستم  

سلام دوستای خوب و مهربونم.من حالم خوبه خونه ی مامانم هستم امروز و دیروز امتحان داشتم. اگه خدا بخواد فردا با یه پست طولانی در خدمت خواهم بود. فقط اومدم خبر بدم که نگرانم نشین.روزتون قشنگ.


اطلاعیه:زنده هستم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاردستی کالسکه  

مدرسه امسال درس کارگاه داری و یک کیف جعبه ابزار قشنگ ... یدی و ابزار های اولیه مثل فازمتر انبر دست سیم چین هویه وووو همه رو داری یک اره مویی هم در ابزارات هست که با کمک اون یک کالسکه قشنگ چوبی درست کردی با چوب از مدرسه چوب ... یدی و با طرح معلمت یک کالسکه با اسب درس کردی که بسیار قشنگ است و رنگ امیزیش کردی که من فکر نمی ... چنین زیبا و قشنگ ظرفیب بتوانی پیادش کنی افرین پسرم که به این زیبای هنرت را به همه نشان دادی


کاردستی کالسکه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اولش سخته  

کی گفته اولش خوبه ا ... ش سخته؟؟؟ اولش از همه چی سخت تره اه کی گفته نباید باهات تماس ب ... رم؟؟؟ چرا زنگ نمیزنی پس نکنه تو هم منتظر منی؟؟؟؟ چغد امروز واست نوشتم تو ذهنم ، اون تو خیلی قشنگ بود و پر ، بعد تو ایپدم که نوشتم که تو ... م بذارم اما نشد تو ذهنم قشنگ تر بود کل نوشته هام تو یه خط تو سواد خواندن نداری کاغذها دروغ میگویند تو نمیتوانی چشمان منو بخونی


اولش سخته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ع ... زیر را در وبلاگ خود قرار دهید و احساس خود را درباره آن بنویسید  

وقتی به ع ... نگاه میکنم پشت اون نرده ها یه خونه ناامن و فقیر از آرامش و غذا است که اینطوری از نرده آویزان شده اند یه حسی بهم میگه تاریکه اون طرف چه منظره اونها رو جلب کرده که همشون جمع شد پشت نرده ها پنجره شاید در خانه قفل است شاید ... ی دارد تو کوچه یا خیابان آنها میگذرد یا پیرمردی ساز میدهد و یا ماشینای که میگذرمیگذره از آنجا نظرو جلب کرده و یا رهگذران را تماشا میکنن ولی یه حسی بهم میگه تاریکه اون پشت نرده پنجره شاید منتظر مادر یا پدر هستند شاید


ع ... زیر را در وبلاگ خود قرار دهید و احساس خود را درباره آن بنویسید
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلتنگم... انگار صدها سال نبودم...  

سلام من الان اینجام.از اینده ای که اون روزها بهش فکر می ... .بدک نیست اما عالی نیست... امروز باورم نمیشد...به خونه...به آشپزخانه...به ک ... نت های عسلی...به زمین و موکت شتری رنگ که یک روز 3 نفری با هم انتخابش کرده بودیم...طوری نگاه می ... که انگار سال هاست دور بودم...زمین...بوی خونه و گرماش آرومم میکرد...باورم نمیشد این من بودم..منی که روزی در رویاهام فقط آرزوی رفتن بود...و رفتن... برگشتم اینجا...دلم تنگ شده...خیلی...خیلی... من دلم خیلی تنگ نمیشه اما الان بدجور دلتن


دلتنگم... انگار صدها سال نبودم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه مامان بزرگا بعد از مهمونی  

امروز واقعیت خونه مامان بزرگا رو بعد از مهمونی دیدم... ی زن و شوهر پیر با ی خونه بهم ریخته، آشپزخونه داغووون، یخچال و فریزر خالی با سردرد و خستگی بیش از حد..... واقعن دلم براشون سوخت... بچه هاشونو دوس دارن ولی نمیتونن این همه خستگی رو تحمل کنن...


خونه مامان بزرگا بعد از مهمونی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حُسِین کجاست؟  

روزآی اول مدرسه بود که با تو راه دوشتای پارسالمو دیدم.. تو راه برگشتن به خونه از کوچه رد شدیم.. برع همیشه..چون زینب خونشون تو کوچه بود.. وسطای کوچه یه پسر کوچولوِ ابت رو به دوستش بلند گفت حسین کجاست؟ من نمیدونم ندیدمش ک جلوی مدرسه پسرونه رسیدیم..رفتم تو مدرسه.. جلوی چندتا بچه هارو میگرفتم میگفتم حسین رو ندیدی؟ _کدوم حسین؟ \+ تو دی از من میپرسی؟ نفر بعدی حسین کجاست؟ _حسین کیه؟ \+نمیدونم ک وقتایی ک با دوستای پارسالم برمیگشتیم خونه همین برنامه رو داش


حُسِین کجاست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفتگوی  

گفتگوی پشه با نفسش پشه «چقد گرسنمه،ویــــــــــــــــزززززز،آهان اون خونه خوبه من که رفتم» نفس «ها نرو،ببین برو تو او یکی خونه هم بابای خونه کولر رو روشن نوَزاره که پرت شی روی دیوار هم مامان خونه وَبینتت وَگه اوخی چه پشه نازی گناه داره و نوَکُشتت هم بچه ی خونه دیوانه وَبید وسط درس خوندن میشینه باهات درد دل وَکنه دلش واز میشه،ثواب وَداره» و اینگونه بود که پشه به خونه ی ما وارد شد...


گفتگوی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

.....  

کلا امروز روز عجیبی بود.... البته فوق العاده ام قشنگ بود.... مگه میشه صبحت رو با بارون صبحگاهی شروع کنی و قشنگ نباشه.... از صبح که پاشدم دلشوره عجیبی داشتم...درسم خوندم که بعد از ظهر بریم خونه دوست مامانم زری جون... داشتم درس میخوندم که گوشیم زنگ خورد... شماره خونه ندا اینا بود....موندم جواب بدم یا نه... آ ... م جواب ندادم... اتفاقی که دو هفته پیش افتاد هنوزم ناراحتم میکنه.... نمیتونم حرفایی که زده شد هضم کنم...هنوز وقتی بهش فک میکنم اذیت میشم... ندا رو خیلی وق


.....
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.422 seconds
RSS