جستجو ها
جدید ارائه آموزش آموزشگاه دوره کدام قسمت جوشن کبیر در قران به سر گرفتن خوانده میشود؟ برداشت خود از ضرب المثل برو کار مکن مگو چیست کار برق کاری، جزو مشاغل پرخطر پخش زنده حرم حسین علیه السلام داستانک های زیبا از زند حسین اسامی سالن های آرایش تهران همراه با آدرس نمرات میان ترم اخلاق حرفه ای کنکور پیراپزشکی آزاد در لپ تاپ م ی مدیا چیست بیوگرافی غفران html آهنگ ترکی اویو اویو اویان یاریم وبلاگ شخصی محمد رضا رحمانی.html 5 آهنگ زیبا از گروه il divo loans loan term short that have short term direct lenders term loan term loans cash a nce شستشو یعنی پرسیلhtml خلاصه کتاب پیمایش در تحقیقات اجتماعی دواس درمورد مضرات بیتالک اهنگ ای جانمش پی وپنهانمش تجلیل سایت maisfutebol از علیرضا حقیقی فرهنگ برهن برهن فرهن فایل هپو سالی امیدوارم روزهای باعث آهنگ میتونست پرنده زخمی من تو هوای دست تو.html قلب دیوانه منابع مفید برای مطالعه ی زبان قبل از کلاس جلد دوم رمان پیچک های شوم رو واسم بدان کلیسای ارامنه در خوی clans 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1580 1604 1583 1607 1588 1578 1605 1705 1578 clans 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1580 1604 1583 1607 1588 1578 1605 1705 1578 1575 بالکن فسقلی خانه مان listlistlistعشق یعنی زند را بند سنگ ساروج را چگونه تشخیص دهیم clans 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1580 1604 1583 1607 1588 1578 1605 1705 1578 1575 1576 همبست مکانیکی وتکدی گزارش سفر تیم اعزامی ایران سلام همنورد به قله 7134 متری لنین واقع در کشور قرقیزستان تابستان متن شعر علی حیدر مددی مقاومت الکتریکی زمین ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺳﺖ ﻥ ﮐﻠﻮش بر ا ا تحا ات سا ا سا تحص سایه روشن صادق هدایت تشخیص زعفران اصلhtml پرسشنامه ابراز وجود گوشه بسته نگارماهور 3g 1583 1575 1606 1604 1608 3g 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1589 دعا برای بر امدگی روی بدن دعا بسمل 3g 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1589 1608 3g 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1589 1608 1578 clans 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1580 1604 1583 1607 1588 1578 1605 1705 1578 1575 1576 1586 نقش درآمدهای نفتی در توسعه نیافت 3g 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1589 1608 1578 1740 سفر دقیقه نودی ما video chubby cums tube moms video tube video tube dont سوزی مغازه سیگار معنی شعر توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود قرعه کشی بنز در پاساژ تیراژه تعریف گویچه قطبیhtml free spot shield elite crack file زن و شوهر لباس همدیگه هستند تصویرشهیدم ع حرم محسن حججی بروی ماشین عروس ودامادقدرشناس اهوازی ک داها از دخ غیرتخصصی در عرصه نظامی خودداری کنند ساعاتی قبل ستوان یکم وحیدرضا رسولی جانشین پلیس سراوان فایل اقدام پژوهی زبان فارسی برطرف مشکلات دانش آموز در در زبان فارسی متن اهنگ گتمه دایان قال یانیمدا 10 راز مهم شاد زیستن مبلهای سنتی گره چینی گزارش مسابقات سراسری تنیس روی میز برادران وزارت نیرو معرفى شغلهاى پردرامد نقش با راهبرد سازمان زمان مناسب کاشت گندم آپارات تعمیر چکش ت یب چگونه حسابداری کنیم شما هم اینجوری بودید بازم بعد از ی مدت دوری حل شونده چیست با مثال لایق بهترین ها هستیم همه برگاتو کن جادو کن دعای سریع جواب میدهد محمدرضا بیگلری خودرو استبدادجامعه قاجاری جامعه بحران اجتماعی دوخت پیراهن تابستونی دخترونه موادهای مخدر چمیکال تحقیق سازوکار حرکتی طریقه دوختن من روی لباس باکم دوزی سبقت از ص ممنوع وسواس سؤالاتی مطرح نمایید clans 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1580 1604 1583 1607 1588 1578 1605 1705 1578 1575 1576 1586 1575 سی ی سے غیر سید شادی کر رمز بازی star نه خود بازی زند نامه ابو علی سینا نام همسر شکیلاصداقت عاشورای حسینی یامچی آزمون نیمه دوم نظام ی روش های نگهداری برنج listlistسبزی ها مخصوص هرغذا تفاوت انسان فرشتگان آلومینیوم در ایزوگام رمان استایل قسمت دهم
برترین ها


ای قرارِِِ من کی قرار است بیایی؟

ای قرارِِِ من! کی قرار است بیایی؟!  

اين نیز گذشت... امید دارم، که روزی او را بیابم همان که گاه منتظر ماندم که وی مرا بیابد و نیافتم... و هرگاه رفتم بدنبالش یافتم شخصی را هم سیماي او اما خودش نبود باری دیگر سايه اي از او دیدم و خودش را نیافتم یک شب گذشت و چهل ماه تجربه یافتم در یک شب... شبت به خیر اي آنکه مرا علمی جدید آموختی یکشب بیداری، گاه به از یک ماه خواب است


ای قرارِِِ من! کی قرار است بیایی؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ساقی ...  

بر بام تنهايی نشستم تا بیايی با گریه ها دل را ش ... تم تا بیايی درهاي اين دل را براي سال ها سال بر هر که جز محبوب بستم تا بیايی آری میان آسمان خاطراتم تنهاي تنها با تو هستم تا بیايی با یک دل پرخون و دستان تمنا چون لاله اي ساغر به دستم تا بیايی شرط گسستن بود حرف آ ... ینست زنجیرهايم را گسستم تا بیايی در انتظارت اي سیه چشم سیه خال از هر سیاهی بود رستم تا بیايی وقتی که ساقی ... را روز تو، نامید با باده هاي ... مستم تا بیايی من در بلنداي غم تنهايی خویش بر بام


ساقی ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انتظار  

در انتظار تو هستم خدا کند که بیايی مرا ببخش نشستم خدا کند که بیايی دوباره رنگ غروبم طلوع کن گل نرگس اگرچه غیر پرستم خدا کند که بیايی همیشه در نظر من بلندمرتبه هستی نه مثل بنده که پستم خدا کند که بیايی شبیه شیشه و سنگی شدست قصه دنیا نگاه کن که ش تم خدا کند که بیايی غزل بهانه عشق است عاشقت شده شاعر کنار کوی تو مستم خدا کند که بیايی اگرچه در صف یاران علم به دست نبودم قلم رسیده به دستم خدا کند که بیايی اللهم عجل لولیک الفرج علی رفیعی


انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ی که ب است تا تو بیایی  

صدادمی زنم من تو را اي همه جان صدا می زنم من تو را اي همه دل دعا میکنم من تو را تا بیايی صدا می زنم من تو را از ته دل به تو اقتدا کرده ام در ی که در قلب میدان حسین علی بست که هر رکعت اش را ی بپا داشت که فرق علی را ش تند و نش ت به تو اقتدا کرده ام در م ی که بر پاست تا تو بیايی ...


ی که ب است تا تو بیایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خداکندکه بیایی  

الا که راز خدايـی، خـدا کند که بیايیتو نورغیب نمايی، خـدا کند که بیايی شب فراق تو جانا خـدا کند به سرآیدسرآید و تو برآیی، خدا کند که بیايی دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیايدالا که هستی مايـی، خـدا کـند که بیايی فسـرده غـنچه گلهـا، فـتاده عقده به دلهاتو دست عقده گشايی، خدا کند که بیايی زچهره ... برافکن به ظلم شعله درافکنتو دسـت عدل خـ ... ، خدا کند که بیايی نظام هر دو جهانی، ... عصر و زمانییگانــه راهنـمايی، خـدا کـند کـه بیـايی تو مشعری عرفاتی،


خداکندکه بیایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرار نشد  

ی مسافر اين آ ین قطار نشد ی که راه بیندازمش سوار نشدچقدر گل که به گلدان خالی ام نشکفتچقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد پاي درختان چه قدر ننشستیم چه قلبها که نکندیم و یادگار نشد چه روزها که بدون تو سالها شد و رفتچه لحظه ها که نم م و ماندگار نشدهمیشه من سر راه تو بودم و هر بارکنار آمدم و آمدم کنار، نشد قرار شد که بیايی قرار من باشیدوباره زیر قرارت زدی؟ قرار نشد...مهدی فرجی


قرار نشد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ســــــــرود دل ........  

ســــــــرود دل nbsp nbsp .......دلم میخواهد امشب تو بیايی در برم باشیدر اين غربت سراي درددر اين ویران سراي سردکنار بسترم باشیچرا دیگر بهاران نیست nbsp ؟چرا دیگر هواي خانه و پس خانه شادان نیست nbsp ؟چرا دست نوازشگر دگر پیدا نمیگردد nbsp ؟چرا از بهر مه رویان ... ی شیدا نمیگردد nbsp ؟چرا در ... هاي ما ........چرا غوغا نمیگرد چرا در شهر عشق nbsp دیگر ... ی رسوا نمیگردد nbsp ؟چرا مهر و محبت قصه اي لیلی و مجنون بود nbsp nbsp ؟دگر شیرین نمیبینیدگر فرهادی در کار نیستدگر از بهر شبه


ســــــــرود دل ........
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماندم چشم انتظارت... شاید یک شب بیایی  

nbsp ادامه مطلب را در اينجا بخوانید ...


ماندم چشم انتظارت... شاید یک شب بیایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ترسم که اشک در غمِ ما در شود...  

گفتم بغض می کنم تا بیايی. گفتم گریه نمی کنم تا بیايی. گفتم اين غلیان نزدیک به انفجار رگ هام بايد به راهِ تو باشد. گفتم گریه من را خواب می کند. سبک می کند. گفتم بغض می کنم تا بیايی. اين خشمِ سنگینِ بی تو بودن را نگه می دارم که بیايی. گفتم؛ گفتم اما نمی شود. گفتم اما گریه و گفتم. به پات مردم و گفتم. قبلِ آمدنت فدات شدم و مردم و گفتم. ... بیا. \+ آه اللهم إلیک أشکوا... من فقد نبینا... و غیبة ولینا... و غیبة ولینا... ولینا... ولینا... ولینا... ولینا... \+ ما را به سخت جان


ترسم که اشک در غمِ ما در شود...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منتظر  

قايقی دم که در دریاي عشقت غرقه ام..........سايه ابرم که از باران مهرت غرقه ام گر چه امشب خواب هم از چشم من بگریخته......در خیالم جز خی هر چه باشد مرده ام روزهاي بی تو بودن همچو سالی بگذرد.........منتظر هستم بیايی من برايت بسته ام. ......از امروز تا هر وقت بیايی روز شماری میکنم


منتظر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو بهار عاشقایی  

تو برام تازگی داری، مثل یک دونه حب که میره قد یه لحظه، آرزومه تا بیايی تو برام یه کيمیايی، نه طلا بلکه خ تو واسه زندگی من، مثل خون توی رگامی تو بگی بهار همینجاست، تو شروع بی نهايت تو واسم شعر وجودی، فارغ از قافیه هايی تازه میشه حس وجودم، وقتی از در تو میايی من میخوام اينو بدونی، تو بهار عاشقايی آب میپاشم تا ته کوچه، چشم به دیدار که بیايی من همش دعا میخونم، تا خدا بگه تو راهی شمع دنیاي منی تو، روشنايی بخش جاده مثل پروانه می سوزم، دور شعله تا بیا


تو بهار عاشقایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقت دلتنگی  

روباه گفت کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیايی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم امّا اگر تو وقت و بی وقت بیايی من از کجا بدانم چه ساعتی بايد دلم را براي دیدارت آماده کنم؟ هر چیزی براي خودش رسم و رسومی داردشازده کوچولو


وقت دلتنگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زن اینده  

اين روزا داره می گذره و پايیز هم داره نفس هاي ا ش رو میزنه اينجا یه مردی هستش که بود و نبودش براي ی فرقی نمی کند اينجا مردی از تنهايی هايش می نویسد براي ی که قرار است بیايد ولی نمی دانم کي شايد هم نیايد زن من من اين روزها رو به امید اينکه بیايی سر می کنم اين تنهايی مرا کلافه کرده است زن من نمی دانم در کجاي اين دنیا هستی یا شايدم اين ها هستی زن من به دستانت محتاجم به روزی که من خسته از سرکار می ايم و تو قرار است با دستانه لطیفت چايی که قرار است به من


زن اینده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نـامـه ای بـه زن ایـنـده  

اين روزها می گذرد بانوی من اما بدون تو می گذرد حیف اين روزهاي پايیزی که بدون تو می گذرد تلخ است تلخ تنهايی رو می گویم بانوی من من کلافه شده ام از اين تنهايی نمی دانم کجاي دنیا هستی شايد الان مشغول بافتن موهايت هستی ناز می کنی می خندی نمی دانم کي قرار است بیايی و مرا از تنهايی نجات بدی نمی دانم کي قرار است بیايی روز امدنت باشکوه ترین روز من خواهد بود روزی که من از اين پیله تنهايی رها می شوم و اين خانه هم بوی عطر زنونه می گیره اخ که چه لذتی داره نوا


نـامـه ای بـه زن ایـنـده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلتنگی 2  

دستم نه به قلم میرود نه به کاغذهاي خط خطی شده.... حتی صداي موسیقی هم قلبم را به درد می اورد ... چه تیری میکشد قلب زخمی ام .... عجیب است قرار بود بعد تو بمیرم و تو بیايی به دیدنم ... من مردم .... نمیخاهی براي مزارم گلی کوچک بیاوری ؟ یک شاخه گل سرخ ..... گل مریم هم قبول است ... تو بیا .....گل نمیخواهم ... هیچ چیز ....


دلتنگی 2
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم  

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايیعهد نابستن از آن به که ببندی و نپايی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمبايد اول به تو گفتن که چنین خوب چرايی اي که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهما کجايیم در اين بحر تفکر تو کجايی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشانکه دل اهل نظر برد که سریست خ ... ... بردار که بیگانه خود اين روی نبیندتو بزر ... و در آیینه کوچک ننمايی حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیباناين توانم که بیايم به محلت به گ ... عشق و درویشی و انگشت نمايی و


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

little prince  

روباه گفت کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیايی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم امّا اگر تو وقت و بی وقت بیايی من از کجا بدانم چه ساعتی بايد دلم را براي دیدارت آماده کنم؟ هر چیزی براي خودش رسم و رسومی دارد..شازده کوچولو


little prince
منبع :
درخواست حذف این مطلب

"۳۳۰"  

آ کي می خواهی بیايی...نمی توانم بگویم خسته ام از به دنب گشتن...چون نگشته ام...اما اين را می توانم بگویم...اين بتی که دارم از تو می سازم...دارد هر روز بزرگ تر و مقدس تر می شود... که دیگر هیچ ابراهیمی یاراي ش تش را...و هیچ موسی یی یاراي زیر سوال بردنش را نخواهد داشت...و آنوقت که بیايی من چنان در حال پرستش بت تو خواهم بود...که تو را نخواهم دید...بیا...حالا که می توانم ببینمت بیا...بیا و هر آنچه ساخته ام را اب کن...بیا همه چیز را باهم بسازیم...بیا مرا سهیم شو... اين م


"۳۳۰"
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

وقتی ... ی به انتظار تو باشد می توانی با خیال راحت از پرت شدن در یک خواب برگردی ... وقتی ... ی تو را می فهمد می توانی از پله هاي میلاد آرام بالا بروی با شتاب برگردی ... وقتی ... ی به دستهاي تو فکر میکند در ايستگاه یک مترو یا کنجِ ... تی از یک کافه آن وقت می توانی با لرزش دستهايت کنار بیايی ... وقتی ... ی تو را به نام می خواند بر پشت بام یک خانه یا در شلوغیِ یک پاساژ هر جا که هستی می توانی برگردی \-حتی اگر او نبیند\- بی خانه ، بی نان ، بی نشانی با لرزش دستهايت کنار


منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای معصومه، انتظار  

\#براي_معصومه \#انتظار معصومه ام امروز است معصومه جان، هاي حواس من بیشتر به آسمانست من و تمامی سرزمین هاي تشنه آرامش ما هم منتظر تو هستیم که بیايی... معصومه ام، میخواهم برايت تازه شعری بخوانم غزلی تازه و بس عاشقانه معصومه، سخت است دیگران را دیدن و تو نباشی چه کنم تو بیايی؟ چشم هايم را می بندم، به سمت نور، بر روی ابرهاي خیس گام می زنم شايد تو را پیدا کنم میان آ ین ستاره هاي شب، معصومه، به صدايم به من گوش کن میخواهم در آغوش زندگیت بازهم شعری از بار


برای معصومه، انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بارها دوستت داشتم  

بارها دوستت داشتمبارها از نو عاشقت شدمبارها تو را خواستماز خداي خودماز آسمانِ اين شهراز هر ی که ممکن بود گمشده باشد nbsp از هر ی که ممکن بود گم کرده اي داشته باشداگر فردا بیايیبا آدمی nbsp چنان سرشار از عشقکه از شوقِ آغوشی که نیست چنین دیوانه وار می نویسد چه خواهی کردبا غریقی که چشمانش پر از جاي خالی توست چه خواهی کرداگر فردا بیايیبا خودم با خ که بارها و بارها راندمش چه خواهم کرد ؟نیکي فیروزکوهی


بارها دوستت داشتم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

مثلا آدمی با هزار اشتیاق خسته و کوفته روانه خانه می شود .... زهر مارت می شود ولی همین که مجبور ی کنار بیايی مجبوری کوتاه بیايی ... مجبوری با بی مادری ات با اخلاق گند زن تناردیه .... خسته ... اي با مزه ی زهر .... یک اجبار عجیب اجبار زند ... . ... راستی راستی ۱۱سال از ان حادثه تلخ و شوم می گذرد .. حادثه اتکا به آشناهايی که ماهرند کمر بشکنند . . . زن تناردیه ازت متنفرم دروغگوی کثیف. .... از همه متنفرم از نفس کشیدن خودم هم متنفرم و..... چرا چرا همیشه اجبار .... اجبار کثیف


منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای روز میلاد تن من  

براي روز میلاد تن من، نمی خوام پیرهن شادی بپوشیبه رسم عادت دیرینه حتی،برايم جام سرمستی بنوشیبراي روز میلادم اگر تو،به فکر هدیه اي ارزنده هستیمنو با خود ببر تا اوج خواستن،بگو با من که با من زنده هستیکه من بی تو نه آغازم نه پايانم،تویی آغاز روز بودن مننذار پايان اين احساس شیرین،بشه بی تو غم فرسودن مننمی خوام از گلهاي سرخ و ،برايم تاج خوشبختی بیاریبه ارزشهاي ايثار محبت،به پايم اشک خوشحالی بباریبذار از داغی دستهاي تنها،بگیره هرم گرما بستر من


برای روز میلاد تن من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی که بیایی ...  

وقتی که بیايی همه دنیا را ... بغداد و دمشق و جدّه و صنعا را ... روزی که براق جانب غزّه کنی ما منتظریم مسجد الاقصی را ... الاحقر


وقتی که بیایی ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

..  

دست هاي نداشته ات را می گیرم و به خیابان میروم، قرارمان همین بود ، مگر نه؟ تو آن سوی شهر من اين سوی شهر ، قدم بزنیم روی خیالِ هم، بس که ممنوع است اين عشق، از بهشت که هیچ، از دنیا هم رانده می شویم. امروز روئیده بودی بر درگاه پنجره، خودت بودی ب هم پروانه اي رنگی شدی وسط خواب سیاه و سفیدم شبیه بوسه روی گونه ام نشستی بیدار شدم، خی را آغوش کشیدم و خوابم برد.می دانی از کجا بیايی می دانی به چه صورتی در آیی که بشناسم تورا فردا کتم را می پوشم، رنگ آبی سر آس


..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرار بر بی قراریه..  

قرار بود در عمارتِ کاه گِلیِ پدرم به دنیا بیايم ؛ قرار بود با لباس هاي رنگیِ کردی یا آذری یا حتا گیلکي روی تپه هاي سرسبز بزرگ شوم ؛ قرار بود مادرم موهاي سیاه بلندم را ببافد و من با سبد حصیری که پدرم می بافت بروم دنبال تخم مرغ هاي کوچک حنايی یا قارچ هاي خوراکيِ وسط جنگل .. قرار بود هم بازی تو شوم ، تو که از پسرهاي نوجوان تخسِ آن طرف رودخانه بودی.. قرار بود آرام آرام بزرگ شوم.. و همان وقت ها باشد که گیس هاي بافته ام را زیرِ چارقد پنهان کنم و نگاهم را ا


قرار بر بی قراریه..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امیدوارم خیلی زود با خودت کنار بیایی....  

درسته که خودم از همسر محترم جدا شدم و طعم quot طلاق quot رو چشیدم و میتونم کلی در مورد اين که علیرغم تلخ بودنش، بعضی وقتها بهترین \- و گاهی تنها \- راه حل هست، صحبت کنم؛ اما از شنیدن خبر ج ی، ناراحت میشم و حالم بد میشه. وقتی خودم تجربه خشم، سوگ، خود مقصر پنداری، تنهايی، فشارهاي مالی و غیر مالی و .... رو داشتم و فکر می کنم که اين ماجراها و اذیت ها \- حالا اندکي کمتر یا بیشتر \- قراره دوباره براي یک آدم دیگه تکرار بشه، واقعا ناراحت میشم؛ حالا واي هم اگر که اي


امیدوارم خیلی زود با خودت کنار بیایی....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش  

کاشیک روزخودت زنگ بزنیبگویم چقدر بی تابم...بعد سکوت کنیبیست دقیقه ی تمامچیزی نگوییمهمه مدتاز پشت تلفننگاهت کنمبعدبگوییفردا، ساعت چهارهمان جاي همیش ... من از خوشحالی پر بکشمو از انتظار پر بشومبعد فردادیر کنیبا عجله بیايی ... ج باشممبهوت تو بشومنور چراغ کافه بیفتدتوی چشمان قهوه اي اتع ... چشمت بیفتد توی فنجانمبعد ندانم کدام را...ندانم از چه بگویم؛ از کجا...و به تو خیره بمانم.کاش زنگ بزنیکاش وقتی زنگ زدیبتوانم بگویم بی تابمکاش ساعت چهار و نیم برس


کاش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الف.بامداد  

روزی ما دوباره کبوتر هايمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبايی را خواهد گرفت . روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادری است روزی که دیگر درهاي خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب براي زندگی بس است . روزی که معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آ ین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کمترین سرود ، بوسه باشد . روزی که تو بیا


الف.بامداد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خیالِ وصال  

شبی خیـالِ تو گفتـم ببینم اندر خواب ولی ز فکر تو خواب آیدم؟ خیالست اين چنان به یاد تو شادم که فرق می نکنم ز دوستی که فراقست یا وصالست اين چو بیايی دهمت جان، و نیايی کُشتم غم؛ من که بايست بمیرم، چه بیايی، چه نیايی سعدیِ جان


خیالِ وصال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کبوتر  

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبايی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادری است؛ روزی که دیگر درهاي خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ايست و قلب براي زند ... بس است. روزی که معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ... ین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف زند ... ست تا من به خاطر آ ... ین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ايست تا کمترین سرود ، بوسه باشد. روزی که تو


کبوتر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش این روزها زودتر بگذرد و تو برگردی.  

مثلا تو اين همه از ما دور نشده اي و فقط قرار است یک هفته به خانه ی ما نیايی. مثلا اون شب براي خداحافظی نیامده بودی اينجا. من دستم نمیرود که شماره ات را بگیرم و صدايت را از پشت تلفن بشنوم .میدانم که بغض میکنم و با بغض بايد بگویم که حالم خوب است و نتوانم بگویم که چقدر دوستت دارم و چقدر از نبودنت میترسم. من جوری رفتار میکنم که مثلا تو فقط سرت شلوغ است و وقت نمیکنی به دیدنمان بیايی. تا بگذرد و تو باز یک شب در خانه مان را بزنی و بگویی سلام. فقط لطفا زودتر


کاش این روزها زودتر بگذرد و تو برگردی.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وای بر من که اگر .....  

نکند وقتی بیايی که نباشم هیهات واي برمن که اگر دیر بیايی آقا از تمام عمرم یک دو سه روزی باقیست طاقت سال ندارم تو کجايی آقا ؟ همه گویند که یک ... میايی ، شايد کاش اين ... ، همین ... بیايی آقا... حیدریان


وای بر من که اگر .....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خب عموما اینطوری نیستم!  

_ خب گه خورده اي به ايدئال هايت پايبند بوده اي_ ... nbsp _ همینجوری زندگی ات را به گه کشیده اي_ ... nbsp _ تو هیچ درکي از واقعیت داری؟ میدانی زندگی فقط همین گهی است که میبینی؟_ ... nbsp _ اينجوری هرگز خوشحال نخواهی شد، توی nbsp گه دست و پا خواهی زد_ ... nbsp _ قرار نیست معجزه بشود اگر حتی فرض کنیم توی اين هیاهو جايی باشد که بشود توش آرام گرفت راهش به سوی تو بسته است، یا فرضا میان اين آدم ها یکي آن مدلی اش باشد به پست تو نمیخورد، بهتر است بسازی، nbsp کوتاه بیايی، هی گه با


خب عموما اینطوری نیستم!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عهد کرده ام  

بسم الله الرحمن الرحیم مولاي من سال هاست که به نبودنت عادت . انگار بود و نبودت براي منی که در دنیاي تعلقات گرفتار شدم ، یکي شده. انگار فراموش کرده ام که اگر بیايی، زندگی رنگ دیگری به خود می گیرد. طوری اسیر شده ام، که لذت با تو بودن را نمی فهمم. کاش با گوشه نگاهی،به دلِ مرده ام، آب حیات بچشانی... امشب اما، عهد کرده ام به هیچ کدام از نیازهاي مادی و دنیايی ام حتی لحظه اي فکر نکنم. عهد کرده ام، فقط و فقط تو را از خدا بخواهم؛ که اگر بیايی زندگی ام تازه مع


عهد کرده ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی؟!  

همه غم هاي جهان هیچ اثر می کند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم خوبه که سعدی هست که حس هاي نگفته ی آدم رو با بهترین واژگان فریاد بزنه...خیلی خوبه...


چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرار بود بیایى!..  

تو قرار بود بیايى قرار بود پرواز را با هم تجربه کنیم وآن روى زندگى را نشانم دهىقرار بود دست برداریم از اينهمه تنهايى در شبیادت هست ؟قرار بودقدم بزنیم دانه هاى باران رابا کفشهاى تازهمعیارهاى جهان را بهم بریزیم وعشق را رنگى دیگر ببخشیم . چه زود غروب شدقرار بود بیايىیادت هست؟


قرار بود بیایى!..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به ما نگفتند....  

راستش را به ما نگفتند یا لااقل همة راست را به ما نگفتند. گفتند تو که بیايی خون به پا می کنی ،جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند. درست مثل اينکه حادثه اي به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند. ما از همان کودکي ، تو را دوست داشتیم . با همة فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همة وجودمان بی تاب آمدنت بودیم . عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. اما ... اما ... ی ب


به ما نگفتند....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باید بیایی...  

بايد باشی تا باهم شعر بخوانیم.شايد زیر نور ستاره ها.شايد توی تخت خواب.


باید بیایی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الا که راز خ ، خدا کند که بیایی  

الا که راز خ ، خدا کند که بیايی تو نور غیب نمايی ، خدا کند که بیايی یاايهاالعزیز خبرگزاری قوه قضائیه mizanz_ir nbsp


الا که راز خ ، خدا کند که بیایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ساقی  

به نام او سلام در روزگار ما چیزهايی هست...گاهی نزدیک می شوی به حقیقت بودنشان دستانشان را میگیری... با برگ هايشان پرواز می کنی.... در روزگار ما چیزهايی هست... بدان ها دل بسته ايم ... زنده می مانیم چون هستند... در روزگار ما چیزهايی هست ... پر شور و زیبا ... نارنجی و گرم ... اما در روزگار من ... در اين روزها که می گذرند ... من هستم و خدا ... گاه می شود گفت که خدا هست و من نیستم ... دیگر هیچ چیز رنگ واقعیت ندارد نه ی نه نگاهی نه احساسی... من از دنیاي خودم تنها و خدا صاحب د


ساقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تیمار  

حجم تنهايی من بی تو پر از اندوه است خاطرت نیست و دلم در پی یک تیمار است تو کجايی همه آرامش روح و دل بیمارم گر بیايی در هوايت غم از جان می زدايم صبر و طاقتم از کف رفت از دوری تو مست عشقت شده ام مستی و هوشیاریم تو نازبانو مهربانم که سر و جان به فدايت ناز کم کن در ره منزل یار جان به قربانت


تیمار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرار بود همیشه و همه جا همراه هم باشیم! بودم، نبودی...  

قرار بود همیشه و همه جا همراه هم باشیم بودم، نبودی...قرار بود دلواپس دلواپسی هاي هم باشیم شدم، نشدی...قرار بود هر جا نیاز به یک سنگ صبور داشتیم کنار هم باشیم بودم،نبودی...قرار بود دلتن ... هامونو فقط به همدیگه ب ... م گفتم، نگفتی...قرار بود نگاه عاشقونمون فقط مال خودمون باشه من بودم، تو نبودی...قراربود دستامون گرماي هیچ دستی رو حس نکنه حس ن ... ، حسکردی...قرار بود مهربونی هامون دائمی باشه بودم، نبودی...قرار بود زیر بارون فقط منو تو باشیم بودم، تو با دیگ


قرار بود همیشه و همه جا همراه هم باشیم! بودم، نبودی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلم برایت تنگ شده  

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برايت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اينک در حسرت روزهاي شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اينک بی توامکاش میشد دوباره بیايی و یک لحظه دستهايم را بگیریکاش میشد دوباره بیايی و لحظه اي مرا ببینیتا دوباره به چشمهايت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه هاي بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیايی و لحظه اي نگاهت کنم ، با چشمهايم نازت کنم در حسرت چشمهايت هستم ، چشمهايی که همیشه با دیدنش دنیايم عاشق


دلم برایت تنگ شده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بخاطر پیامی که دادی ... اول سلام  

http ganjoor.net saadi divan ghazals sh509 من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپايی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم بايد اول به تو گفتن که چنین خوب چرايی اي که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجايیم در اين بحر تفکر تو کجايی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خ ... ... بردار که بیگانه خود اين روی نبیند تو بزر ... و در آیینه کوچک ننمايی حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان اين توانم که بیايم به محلت به گ ...


بخاطر پیامی که دادی ... اول سلام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کابوس...  

سلام برفرمانرواي قلبم ح ... خوب است؟ منکه بی تو روزگارم روبه تباهی می رود... می ترسم دیدارمان به قیامت هم نیفتد نمی دانی چه انتقامی ازخودم گرفته ام گاهی تورا مقصرمی دانم مراببخش... اي کاش بیايی و مرا از اين کابوس بیدارکنی... کاش کابوس بودوتمام می شد... کاش...


کابوس...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نرفتم  

بعد امتحان میانترم نرفتم سرکار،حالم خوب نیست زنگ زدم گفتم نمیام البته دیروز صاحب کاربهم گفت احتیاج نیست بعد کار بیايی سرکار


نرفتم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اینجا جای تو را خالی ....  

روی اين نیمکت به جاي تو یک گل رزصورتی گذاشته ام با اين خیال که یک روز بیايی برش داری و کنارم بنشینی ... دنیا ارزانی آدمهايش؛فقط من باشم وتو؛دو فنجان چاي به ضمیمه لبخندت... گاهی میان مردم در ازدحام شهر،غیر از تو هرچه هست فراموش میکنم... وقتی میخندی عشق، کوچک ترین اتفاقیست که می افتد،


اینجا جای تو را خالی ....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آهای تو....  

اي وسوسه ان ... ز تر از شیوه ی ... اي سرخ تر از میوه ی ممنوعه ی انسانویرانگرِ بی رحم تر از آتش و از سیلاي سخت تر از ز ... له ،دریايِ ... وشاناي جزر و مدت جاذبه از ماه ب ... رداي وحشت آوار شده در دل طوفانمن دلخوشی ام آمدن توست اگر چهاز جا ... ی ریشه ی رنجور درختانمن اين علف خیس و پلاسیده که حتابسیار به تنگ آمدم از نرمیِ بارانهر روز تو را منتظرم تا که بیايیعاشق کُشِ بی حوصله اي نیمه ی پنهان


آهای تو....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این حس ِ لعنتی چقدر خوب است !  

خدا وقتی بی ت ِ مرا دیده بود ، آیه نازل کرده بود گفته بود الرِّجالُ قوّامونَ علی النِّساء . گفته بود که تو آب دستت هست زمین بگذاری و بیايی و آشفتگی مرا آغوش بشوی..


این حس ِ لعنتی چقدر خوب است !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هزااااار سال هم که بگذرد  

هزااااار سال هم که بگذردمن همانم که بودمو تو همانی کهنبودی... و تو هم روزی پیر می شویاما منپیرتر از اين نخواهم شد در لحظه اي از عمرم متوقف شدممنتظرم بیايیو از برابر من بگذریزیبا، پیر شده آراسته به نوری که از تاریکي من دریغ کرده اي...


هزااااار سال هم که بگذرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از سری خوشی های تبریز  

براي شاخ و انتلکت بودن تبریز همان بس، که هر چند غروب می شد رفت ال گلی و در آن راسته ی دکه ها، یرالما یومورتا بر بدن زد. آن هم با گوجه و خیارشور. پونه و نمک زیاده از حد. سیری لقمه هاي گنده، بعد و قبل از دوغ آبعلی آنچنان از ضیغ و فشار زند ... رهايت می کرد، که هیچ دوست نداشتی از تخت پايین بیايی و کفش هاي خسته ات را پا کنی و بروی پی امورات لاينحل ات.


از سری خوشی های تبریز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انتظار  

تا که تنم رها شم خسته از دلبستگیه م و پیدام نمیشه گم میشم تو دست دنیاتو نمی دونی چه کردی با تن ویرونه منبا نگاهت لونه کردی تو دل دیوونه منهمه حضور گرمت به بر دل ش ته ام خاطره شد توی ذهنم توی باور گذشته امهنوزم نگام به راهه به غبار جاده مونده اگه از راه تو بیايی به دلم غم نمی مونهرضا آبپاک ر.سکوت


انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمان  

من عشق را در ... پنهان کرده بودمیعنی هواي بند و زندان کرده بودمدر عصر ماشینی و آدم هاي کوکيبا تو هواي شهر کاشان کرده بودممی آمدم از روستا سمت جهانتکل مسیرم را گلستان کرده بودمچون ابرهاي بی قرار فصل نوروزقصد نوازش هاي باران کرده بودمروز و شبم را وقف دیدار جم ... اردیبهشتم را که آبان کرده بودمهی فال قهوه می گرفتم تا بیايیوقتی که پشتم را به قرآن کرده بودماستغفرالله حکم خالق بودی و منخود را شبیه بت پرستان کرده بودماي کاش جاي اين تلاش بی سرانجامیک


مهمان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به انتظارت خواهم نشست  

اين روزها دلم خونِ خون است مثل اناری بازمانده از شاخه اي که چشم به در دوخته تا تو بیايی و او را از شاخه بچینی من اَنارِ آبانم دل تنگت که می شوم، بغض هايم می ترکد من تا آ ... ین انارِ روی درختِ اين پايیز، به انتظارت خواهم نشست نکند نیايی؟


به انتظارت خواهم نشست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ای غروب ... مولایم چه شد؟  

هر ... به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکي می نشینم که قرار است خبر گامهاي تو را براي من بیاورد، گامهاي استوار و دستهاي ... ت را. اگر بیايی، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم کرد. تو می آیی و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکي را آزاد خواهی کرد. تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه اي از امید براي کبوتران غریب خواهی ساخت. صداي تو، بغض فضا را می شکافد. فضاي مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند. تو با دستهايت بر قلبه


ای غروب ... مولایم چه شد؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این همه شعر نوشتم که بخوانی یک شب  

اي که هر شب به دلم با غم خود می گذریاز جهان رفتی و دل مانده در اين nbsp بی خبریاين همه شعر نوشتم که بخوانی یک شبهر که گفتش نظرش از تو دریغا نظریکوچه تان هست و خیابان و همان منزلتانپس چرا بی تو دگراز تو نمانده اثریزیر باران بهار هر که به یارش مشغولمنم و یاد تو و غصه ی اين در به دریاي که در محضر حق خیره به احوال منیکاش می شد که بیايی و مرا هم ببریمحمدصادق رزمی


این همه شعر نوشتم که بخوانی یک شب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تــو کجــــــــایــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟!  

\- \- \- \- مثل هر بار براي تو نوشتم دل من خون شد ازین غم، تو کجايی؟ و اي کاش که اين ... بیايی دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر اين عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟تو کجايی؟ تو کجايی... و تو انگار به قلبم بنویسی که چرا هیچ نگویندمگر اين منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟و عجیب استکه پس از قرن و هزارههنوزم که هنوز استدو چشمش به راه استو مگر سیصد و ... نفر از شیفتگانش ، زیاد استکه گویندبه اندازه یک « بدر » علمدار ندارد و گویند چرا اين همه مشتا


تــو کجــــــــایــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

می شود باز مرا راهی پرواز کنی(زهرا ضیایی)  

می شود باز مرا راهی پرواز کنیروح غم ... ن مرا با نفست ناز کنی؟ پرم از حسرت اين جمله تو دنیاي منی کاش یکبار فقط برلبت ابراز کنی می شود باز هم از خواب پریشانی شب پشت هر دلهره چشمان مرا باز کنی؟ شعرها بی تو غم ان ... زترین ... اندکاش می شد که بیايی و غزل ساز کنی زند ... حس دل ان ... ز ترین حادثه هاستگر تو ناخوانده مرا همدل وهمراز کنی کاش ازکوچه ی ماهم گذرت بودشبیتامگر قصه ی عاشق شدن اغاز کنی


می شود باز مرا راهی پرواز کنی(زهرا ضیایی)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شبیه  

گاهی شبیه نیستندو بايد وانمود کنی که شبیه اند. اما گاهی در میرود همچون سیلی، به خودت میايیو میبینی هیچ چیز شبیه نیست، انگاری اما چیزی در پس ذهنت میگوید شبیه بود روزی اما پس چرا اينگونه در هم میپیچد و باز از نوشباهت هاي بی بدیل تکرار میشوند در متن حقیقت و تو فقط میتوانی بروینه بیايی ...


شبیه
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.389 seconds
RSS