جستجو ها
دوستت دارم؟ اینقدر دوستت اینقدر دوستت دارم؟.html ark of the covenant بررسی کنسول پلی استیشن 4 سونی 2017 قیمت و مشخصات بیلاخوخان کیست.html the gates of valhala محمد پ ین سازمان سنجش html آموزش سیس ولد sysweld toolbox cd ﮔﺮﻭﻩ مقاله ارزشمند روش تحلیل محتوا اثر نعیم بدیعی html بیماری جوق خدای بخشنده افسرد چرا جریان زندگی شعر فخیم اهنگ عابرای گمشده جاده های بی نشون کوچه های انتظار لحظه ی قرارمون html همای رحمت خبر فوری نایب قهرمانی رضا پور آقابالا در قهرمانی کشور html دشمن دانا به از نادان دوست مقاله پرداخت یارانه در ایران و جهان متن آهنگ بیر گون آنا اولاجایامگونل امپاتی آهنگ آرژانتین 78 سیاوش قمیشی html وازلین اصل را چگونه تشخیص دهیم.html اهمیت انتخاب رشته سوری آوارگان ترکیه وضعیت آوارگان سوری html رمان دوئت های خاموش از هلن بهرامی کد آهنگهای پیشواز همراه اول مطیعی با اذن م html سرفصل های کتاب مطالعات اجتماعی پایه نهم یَظَلُّ أحَدُکُم أحَدُکُم یَحمی یَحمی سَقیمَهُ سَقیمَهُ الماءَ؛ کَما یَظَلُّ أحَدُکُم یَحمی سَقیمَهُ یَحمی سَقیمَهُ الماءَ؛ یَظَلُّ.html حرف هایی که ارزش شنیدن دارد اریسمان سریال سونگورلار از کدوم کانال پخش میشه azmayeshgah gam2 medu ir سورس کوئیز ویژه در بیسیک فور اندروید b4a scratch view تعداد تسبیح سفره صلوات descargar keygen para guitar pro 6 mac علیه السلام مهدی علیه مهدی آهنگ مازندرانی زهرا نزن مه وچه ره مجید رستمی html کتاب انگیزش و شخصیت مزلو ترجمه احمد رضوانی.html الحسنه خیریه جهان امیدوارم تائب ستاره امیدوارم بتوانم پرنور ک ن معصوم سالخوردگان مظلوم انسانهای دانشمند فرق موتور سنگین سبک در کولر گازی هریس سرعین فرزانه کارشناسان وشهرسازی مسیر شورای ی آذربایجان شرقی محرم فرزانه شهرستان هریس ی شهرستان شورای ی شهرستان html listمتین جونم listبیماری محققان اختلالات علایم مرکزی عصبی سیستم اعصاب اعصاب مرکزی علایم بیماری کرده بودند استفاده کرده سیستم اعصاب مرکزی اولا برند تجاری علامت محصول علامت تجاری برای محصولات تجاری برند علامت تجاری علامت تجاری برند تولدمه نقش روابط عمومی در آماده سازی نسلی تغییرات اجتماعی سلام برشعبان واعیادش سعید جلیلی وارد فرودگاه آبادان شد ساعات کاری است دلفین تبریزدرماه رمضان html doostet daram lanati.html ما آب را از پدرانمان به ارث نبرده ایم،بلکه از فرزندانمان به امانت گرفته ایم . . ..html داستان درمان موهای زاید با خوبه html آهنگ خواهرم امشب عروسیته html می شود زندگی دارید ربطی بزنید قبرستان.html نمونه سوالات استخدامی کارشناس توسعه اقتصادی و منابع مالی خارجی کد شغل best service ethno world 6 takt آهنگ جدید سهراب صفا با نام بهانه تو موکب صندلی خدمت ماشالله برداشت از مثل برو کار کن مگو چیست کار دستگاه لیزر حکاکی قیمت پرفشنال صنعت دستگاه لیزر پایین دستگاه قیمت پایین لیزر پرفشنال قیمت پایین قیمت پایین دستگاه قیمت پایین دستگاه هفته persian jpver memories only آزمون عملی مربوط به قبول شدگان کتبی مورخ95 7 کار کلاسی صفحه 11 کاروفناوری نهم پودمان الگوریتم.html ضمن خدمت کتب جدید الیف پرتاب موفقیت آمیز پهپاد اربعین سید وسالار شهیدان نمونه کارهای جشنواره تدریس تربیت بدنی html ای با تولد 15 سالگی ات مبارک html آغاز به کار رادیو اربعین زیباکلام با فوت آبت الله، رای بالا می رود معنی بی یاوریم.html آیا نیلوفر بهبودی در زندان است.html انتخاب خسیس ها برای هیئت مدیره استقلال صدای چرخ گاری html کرک سالم بازی sims 4 html ع کیک تولد بنام html چند قدم ت محرم html نیکی کریمی در ۴۴ سالگی شربت ارس چیست html آهنگ جدید حمید طالب زاده با نام سر ساعت listlistlistمختارنامه جیگر سوز است یلدایت مبارک html توری پرسی استیل فولادی گالوانیزه توری پرسی کاربرد دارد دارد توری پرسی استیل استنلس استیل پرسی استنلس استیل.html کورونا ویروس mers html شرایط نگهداری امپول نوروبیون.html روستایی کرشان سرنای ساریکایا بگشای آغوشت را اصلا نزار نداری جملات م اندگار حسین کاوش نیا html کیک تولد حسین html اهنگ و متن sensiz olmaz ki sensiz html پاتوق نوجوونا
برترین ها


بابام منو مادرمو کرد

324_  

روزی که گذشت،من داد زدم.صدامو جلوی پدرم بالا بردم.اخم .تند حرف زدم...فکر دارم بخاطر بابام لطف می کنم که بخودم شجاعت دادم و با ان چند مرد با صدای بلند حرف زدم.با خشم حرف زدم.با داد حرف زدم. nbsp فکر که دارم به بابام لطف می کنم که تو کارش دخ ...متاسفم.بابام به روم نیاورد.اما من متاسفم.


324_
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چشم چشم دو ابرو  

چشم چشم دو ابرو خوشگلیه بابام کو حتی توی صورتش نمونده یک تارمو ... گوش گوش دوتا گوش بابام هی میره از هوش تاکه به هوش میادش میگه دخترکم کوش ... دست دست دو تا دست همون که سربند می بست حالا دستای بابا یکیش رفته یکیش هست ... بابام خیلی زرنگه با این که پاش میلنگه هیچکی خبرنداره تو ساق پاش فشنگه ... چوب چوب یه گردن بهش پلاک می بندن یه عده بی معرفت به بابا جون میخندن ... یه بابای مهربون از جنس هفت آسمون فدات بشم الهی همیشه پیشم بمون ... بابام یه ساربونه تاب نیا


چشم چشم دو ابرو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پلیس کمربند  

از نظر بابای من پلیس های راهوَر به دو دسته تقسیم میشن 1.پلیس هایی که بخاطر نبستن کمربند جریمه می کنن 2. پلیس هایی که کاری به بستن کمربند ندارن . من در حال رانند ... بابام کمربندتو بستی ؟ من نه بابام جلوتر پلیس کمربند وایساده من باشه الان می بندم بابام در حال رانند ... من کمربندتو بستی ؟ بابام نه ، پلیس کمربند دیدی ؟ من


پلیس کمربند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برف تهران...  

2 روزه داره تهران برف میاد و الان هم هوا سرده خفن... هواشناسی پیش بینی نکرده بود و امروز خیلی سرد و برفیه. بابام برف سال 95 رو ندید و الان سردشه...آخه بابام سرمایی بود...نکنه بابام سردش باشه..نکنه... اومدم سرکار..دارم کارهای پیشرفت گود را انجام میدم...کار زیاد داره.


برف تهران...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

1395-09-24  

امروز قراره یه پولی از بابام قرض ب ... رم برای حدود 20 روز ، یک ماه.... البته واسه همسرم میخوام خوب اما نمیدونم چرا روم نمیشه .... اصلا دوست ندارم از ... ی چیزی قرض ب ... رم. با اینکه بابام هیچوقت چیزی نگفتم و چندبار دیگه هم این کار تکرار شده اما بازم روم نمیشه و خج ... زده میشم.... خیلی با بابام رودربایستی دارم نمیدونم چرا.....


1395-09-24
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عنوان؟o_o  

در حاشیه ی کنسلی آزمون قلم چی ظهر با یه نگاه غم ... نی که عمق بدبختی را نشان میدهد خدایا تو رو خدا کنسل شه، این هفته هم مدرسه ها تعطیل شه دی مامان تو هم دعا کن دعای مادر از قدیم معروفه خدایا نذر می کنم اگه تعطیل شدیم بابام یه جز قرآن بخونه. بابام شب که بابام اومد من بابا زودتر نذرتو ادا کن،قرآن بخون؛آزمون فردا کنسل شده هیچی دیگه خواستم از همین تریبون به دوستان خبر بدم


عنوان؟o_o
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۱۹۱-هم نزن+بعد. نوشت  

میدونید. من واقعا هر. دز. هم رفتار. کاف زشتو بد باشه دلم نمیخواد بهش فکرکنم مثلا امروزمو سعی میکنم شاد باشم حالا هر. چقدر دیروز. تلخ گذشته باشهاینکه کافچه کار کرد و چی کوفت کرد و کجا رفت را نمیبینماون وقت مامانم کله سحر منو بیدار. کرده گزارش یده کاف چی کار کرده تا کی سرش توو گوشیش بوده چی کوفت کرده و و و nbsp انتظر داره بشیینیم با هم عزاداری کنیم nbsp ولمون کن بابا...گور بابای کاف ...اول صبحی اوقات خودتو مکدر نکن پاشو اماده شو بریم پارک قدم بزنیم بعد. ه


۱۹۱-هم نزن+بعد. نوشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یه کف دست آب  

علیرضا میگه آقا دمش گرم ، یکی از فانتزی های بچّگیم این بود که یه روز بتونم عین بابام کنار حوض وایسم و با یه دست آب بپاشم به صورتم ، آخه بابام دستشو که می کرد توی حوض و در میاورد قد یه طشت آب رو میاورد بیرون و می پاشید به صورتش و بعدشم هی پف پف می کرد و داد میزد خانم اون حوله منو بده ، آقا ما رو میگی همچین تو کف بودیم که آخه این بابام چجوری می تونه با یه کف دست اونهمه آب از توی حوض بیاره بیرون ؟ صد دفه خودم امتحان کرده بودم که با یه دست بتونم صورتمو ب


یه کف دست آب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق قرمزه مثل بابام :)  

به نام خالق لبخند ها همیشه به این فکر می که عشق چه رنگیه عشق چی هست اصن امروز پیداش ... مگه عشق میتونه چیزی غیر از این باشه؟؟ بعد از دو ساعت کلاس بابام بیرون از اموزشگاه منتظرم بود در ماشینو که وا بشینم دیدم 4 شاخه گل رز سفید و قرمز جلو ماشینه نیشم نا خوداگاه وا شد گفتم اینا واسه کیه؟ گفت واسه مبینا نگاش دیدم عشق همین ادمیه که رو به رومه عشق قرمزه مثل بابام مثل خون تو رگاش قرمزه مثل قلب مریضش قرمزه مثل لب های خندونش قرمزه عشق فقد تو یه کلمه خلاصه م


عشق قرمزه مثل بابام :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرد دوم  

سلام وقتی توی کارگاه برای معرفی خودم توی اولین جمله نوشتم دخترِ بابا ... همه ی وجودم پر از عشق شد. اینکه چه دردی رو تحمل ... تا بندناف م از بابا کنده بشه و بتونم به زند ... ... مستقل فکر کنم و بپذیرم که همچنان میتونم هویت داشته باشم بدون اینکه دخترِ بابا باشم... بماند... امروز ده روزه که غیر از سلام ؛ هیچ حرفی با هم نزده ایم... حتی شاید به هم نگاه هم نکرده باشیم... بعد از بحث شدید سر نهار خوشمزه ی مامان رابطه مون وارد یک مرحله ی جدید شد... رابطه که اینبار یه م


مرد دوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بِربِریت  

با بابام در مورد صحبت می کردیم... من شنیدی که لاریجانی رییس قوه قضاییه گفته ما نمیخوایم یه محکوم به رو اینقدر نگه داریم که بعدش که خون شد ... بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه ی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن. گفتم نه اینجوری گفته گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع کنیم بره با همچین موجودی طرفیم بابام بِربِر منو نگاه میکرد...


بِربِریت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ب حق چیزای ندیده و نشنیده  

خدایا ب حق چیزای ندیده و نشنیده امروز کلاس دارم بعد الان بابام اومده بود خونه منم بش گفتم بابا امروز هوا خوبه ومنم حالم خوبه میخام تنها برم کلاس بعد تا بابام بیاد ی چیزی بگه مامانم برگشت گف نخیر مثلا کی بود میگف اونجا دوره باید کلی راهو پیاده برم و اینا منم گفتم مامان بیخیال شو دگ میخام تنها برم مامانم گف تا وختی ک بابات تو خونس خودش میبره و وختیم نیس خودت میری بعد ب بابام باز گفتم ینی تو جواب بابام هنگم هنوز برگشت گف نه خودم میبرمت با دبیرت کا


ب حق چیزای ندیده و نشنیده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

متن آهنگ خندوانه به نام بام بام بابارا بابام بام بام بابارا بابام  

متن آهنگ خندوانه به نام nbsp بام بام بابارا بابام بام بام بابارا بابامبا یک دو سه من وقتی میگم از جا بپربا هر دست های ما پاشو از روی غصه بپرکوله بارت رو بیارحرف هامون رو توش بذاردست هات رو ببر بالا بازی شروع شد حالاآسمونتو ببین اگه شبه ستاره بچینغمها اگه بی خوابن میخونیم تا که بخوابنبا انرژی همه ما همه خندوانه ای هادنیا چشمک میزنه میشه همرنگ ماها nbsp بام بام بابارا بابام بام بام بابارا بابام nbsp بام بام بابارا بابام بام بام بابارا بابامآهنگ جدی


متن آهنگ خندوانه به نام بام بام بابارا بابام بام بام بابارا بابام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آقوی هم ساده  

اصن یادم نمیره اون روزو که بابام کارنامه ترممو گرفته بود دستش، انگشتشو رو نمره ها دونه دونه میاورد پایین که دونه دونه بازجویی کنه. من داشتم از ذوق رسیدن انگشتش به زبان ان ... سی نوزده و فلسفه منطق هجده و ادبیات بیست اوردوز می ... ، بابام انگار که تو ... سانسور شده صحنه دیده باشه، نرم نرم همه رو رد کرد رفت وایساد رو سیزده تاریخ. تا شب هم همونجا موند.


آقوی هم ساده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من دارم سال به سال مغرور تر یا شاید خج ... ی تر میشم  

سلام نمیدونم مشکل من غرورمه یا خج ... اما هر چی که هست خیلی اعصابمو بهم ریخته ، یکی بزرگترین ارزوهامه دستای پدرمو و مادرمو ببوسم شدنی هم هست چون الحمدالله پدر و مادرم در کنار منن ، اما یه مشکل دارم ، خج ... میکشم . ارزو دارم یه بار سرمو رو پا بابام بذارم بغلش کنم بوسش کنم پاهاشو بمالم و و...میدونم خیلیا حسرت این چیزا به دلشون هست ولی چون پدر ومادرشون فوت کرده نمیتونند دیگه فرصتی ندارم منم ترسم از اینه خ ... نکرده خ ... نکرده بعد از ۱۲۰ سال این توفیقو خ


من دارم سال به سال مغرور تر یا شاید خج ... ی تر میشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خوشا آنانکه در گهواره مردن/ ک بویی از غم دنیا نبردن  

صبح زود بابام پاشده دادو بیداد که چرا اینا عین حیون خو دنو نمی خونن... هه جالبتر از اون اینه که فرق انسانو حیونو توی خوندن میدونه ن توی عقلو اختیار... داداشم که پا نشد ولی منو مامانم چون میدونست به تازگی می خونم اومده بهم می گه پاشو تو بخون... می گم نمی خوام می خوام نخونم با کارای این مرتیکه می گه پاشو دست الکی بگیرو بخواب... وقتی اینو گفت یهویی دلم سوخت برا مامانم نمیدونم چرا... پاشدم دست گرفتم بعد اومدم بیام بخوابم به خودم گفتم من که با خدای خودم م


خوشا آنانکه در گهواره مردن/ ک بویی از غم دنیا نبردن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

بابام نبود ، قورمه سبزی گرم با مامان بخوریم نصف استکان آبلیمو ریختم توش. آهاااان این شد قورمه سبزی. من و بابام لیمو عمانی دوست نداریم اما من یه محلول جادویی از آبلیمو وآبغوره و آب نارنج درست میکنم فقط محض قورمه سبزی . الانم سفارش دادم زن داداش از دیار دریا برام آب نارنج بیاره. \+یه خبر خوب هم امروز بهم رسید که تا مطمئن نشم نمیگم.


منبع :
درخواست حذف این مطلب

ترس  

دوهفته ای که بابام کربلا بود شب ها بدون استرس میخواببدم و بدون کابوس با اینکه هروقت بابام خونه نباشه شبش کابوسی میبینم حتما دیروز و امروزو بابام پیش مامانبزرگم مونده نوبت ما بود ب بازخواب دیدم خونمون اومده خواب بدی بود صحنه ها تکرار شد برام با صدای گریم مامانم بیدار شد | احساس می داد میزنم صدام درنمیاد ک مامانم بیدارم کرد دستشو گذاشتم تودستم و خو دم خیلی ترسیده بودم بر باعثش لعنت خیلی حس بدیه تا عمردارم یادم نمیره اینروزا هم حساس شدم خیلی ک


ترس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عبرت  

امشب از تمام اتفاقایی که الان برام افتاد نتیجه گرفتم که 1 هیچوقت نذارم ... ی برام تصمیم ب ... ره 2 اگه از چیزی ناراحتم یا فکرم مشغوله خیلی آروم با پدرو مادرم صحبت کنم 3 هیچوقت پدر و مادرمو نگران نکنم اذیت نکنم.خدایا منوببخش 4 و بازم مینویسم که یادم نره فقط خودم باید تصمیم ب ... رم نه ... ی دیگه 5 بااااااااید کاری کنم که تمام اتفاقای گذشته رو امسال جبران کنم انشالله شبخوش


عبرت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

همیشه که نباید عنوان داشته باشه:دی  

اوووووم دو تا چیز میخواستم بگم... اول اینکه من نمیدونم چرا بابام نمیخواد قبول کنه من دوم دبیرستان میرم....هر جا میریم میگه بچم سوم راهنماییه\-_\- مردم میگن ی ای و... بابای ما میگه... اصن کلا من نرمال نیستم دی دوم اینکه امروز گفت ممکنه نیاز بشه آندوسکوپی کنم.... بابام ..مامانم ..محدثه وقتی بچه بود....دیدم قیافشونو بعدش....اصن دلم نمیخواد به اونجا ها بکشه.... اهان راستی ی چی یادم اومد بگم...ن ولش کن تو ی پست دیگه میگم پ.ن لبخند لطفا


همیشه که نباید عنوان داشته باشه:دی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کتلت  

دیروز باران شیفت بود nbsp ساعت ۱ بعد از ظهر از خونه رفت بیرون و nbsp از من خواست nbsp برای عصر بچه ها یه کتلت درست کنم.ساعت ۳ بعد از ظهر بود که به کمک بچه ها شروع به درست کتلت کردیم nbsp سیب زمینی رو گذاشتم اب پز شد و با هویچ و پیاز رنده و گوشت زدم و چنتا تخمرغ قاطیش و ادویه زدم nbsp فقط نمک و زردچوبه .بعد با بچه ها سرخشون کردیم وقتی باران برگشت یکی از کتلت ها رو خورد و با کمال تعجب گفت nbsp واااای nbsp چقدر خوشمزه اس ، مزه ی کتلتهای قدیمی رو داره تو چطوری غذا درست


کتلت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرعه کشی یکدستگاه اتومبیل  

نیمار فوتبالیست معروف برزیلی در بیان خاطره ای از دوران کودکی اش گفت یادم میاد یکبار وقتی بچه بودم بابام بهم پول داد تا قبض برق رو پرداخت کنم اما بجاش من با اون پول ، بلیط شرکت در قرعه کشی یکدستگاه ماشین ... یدم وقتی رسیدم خانه قضیه رو برای بابام تعریف ... و بابام مفصل منو کتک زد اما روز بعد وقتی بابام از خواب بیدار شد و در رو باز کرد با یک ماشین جدید مواجه شد هممون بخصوص من شدیدا گریه کردیم چونکه ماشینی که دم در بود از طرف شرکت برق اومده بود و دلیل


قرعه کشی یکدستگاه اتومبیل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تولد بی لبخند  

طبق دستور بابا امشب مدام داشتم میدوویدم دنبال اینکه یه هدیه واسه تولد مامانم بگیرم تو فاصله ای که من داشتم واسه تولد آماده میشدم بابام داشت اعلامیه اولین سالگرد برادرشو آماده میکرد رفتم مغازه بابا از هدیه های من قشنگتر هدیه بابام واسه داداشش بود انگار یه روز خنک بهاری عمو لباسای شسته و رفته و اتو شدشو پوشیده رفته عکاسی گفته به ع بگیرید اگه بعدا نبودم بقیه ببینن و دلشون بیشتر واسم تنگ بشه انگار گفته بود یه جوری بگیرید که مهربونیم توش بیافته


تولد بی لبخند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قرمز یا بادمجونی؟!  

دیروز من و خواهری ساعت ٤ ٣٠ زدیم بیرون، اول رفتیم آرایشگاه ک دیدیم خیلی شلوغ بود گفتیم پس کارامونو انجام بدیم برگردیم. بعد رفتیم فروشگاه ی سری چیز میز ... یدیم، اونجا بودیم دیدیم یهو بابام هم اومد، بعد ما مطمئن بودیم میبینیمش چون دقیقا ساعتی بود ک هر روز بابام از سر کار میره اونجا و یه سری ... ید روزانه خونه رو میکنه. جالب این بود ک بهش گفتیم شما ... یداتو حساب کن برو nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


قرمز یا بادمجونی؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ستاره  

مبهم میخواند. ستاره پولک به من بگو....پرتاب شدم به سالهای دبستانم. دهه ی شصت. زمان جنگ و بمباران. آن وقتها بود که سرود ستاره nbsp از تلویزیون در برنامه ی کودک پخش می شد. تصاویر در ذهنم کم و بیش زنده می شوند. پسر بچه ای که با تاب دادن سرش و آن نگاه های نافذش سعی داشت بهترین و تاثیرگذارترین اجرا را داشته باشد و به حق و انصاف هم عالی خواند. آن زمانها با دوستانم که در محوطه ی ساختمانمان بازی میکردیم این شعر را حفظ بودیم و با هم میخو م. حال چه شده است که بها


ستاره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حق انتخاب ندارم کلا:/  

ای خدا ینی من حتی نمیتونم لباسی رو ک میخوام بپوشم تو مهمونی بابام یه بلوز ٤ خونه داره ک من عاشقشم و مدتی ست ب یغما بردمش و چون اتو نمیخواد دوس دارم همش اونو بپوشم امشبم حس تیپ زدن نیس واقعا همه خودمونین دیگه خو مادر من پیرهن بابام با شلوار ورزشی مشکلش کجاس ؟حتما لباس پلوخوری باید پوشید ؟تقریبا یک ماهم هست ارایشگاه نرفتم و الان قیافه م شبیه کیویه ینی امشب تیکه س ک بارم میکنن احتمالا nbsp ولی اصلا واسم مهم نی حرفاشون فقط میخوام یه شب الکی خوش باشم


حق انتخاب ندارم کلا:/
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نایب ا یارتیم آقا...  

اون کوله وسطیه مال منه درواقع مال جبهه ی بابام، قدمتش بالاس ولی من با وجود مخالفت همه میخوام ببرمش کربلا اون دوتاهم مال بابام و مامانمه کوله داداشمم باهاشه،اخه رفته راهیان نور ازتون خواهش میکنم که حلالم کنید، اگر چیزی گفتم یا چیزی نوشتم که ازرده خاطرتون کرد بگذرید شاید این رفت دیگه برگشتی نداشته باشه حلال کنید...


نایب ا یارتیم آقا...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نمیدونم به فکر مامان بابام باشم یا پرواز خودم ؟  

سلام من ۱۹ سالمه. یه دختر پشت کنکور رشته تجربی . تک فرزندم و مامان بابام از بچ ... خیلی باهام مهربون و خوب بودن. تمام زند ... شونو صرف بزرگ ... من ... . ولی مشکلی که من دارم اینه که از بودن کنارشون لذت نمیبرم و ترجیح میدم تو اتاقم و تنها با موبایلم مشغول باشم. کتاب بخونم یا ... ببینم. ... ندارم و نداشتم. بیشتر دوستام هم الان ... قبول شدن و دیگه با هم ارتباطی نداریم. اعضای فامیل هم سالی یه بار شاید همو ببینیم. من هر روز ۸ ساعت درس میخونم ولی مشکل من در حقیقت مام


نمیدونم به فکر مامان بابام باشم یا پرواز خودم ؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیست و سوم آذر  

امروز هم گذشت همین ک میگذره خوبه از دو رویی های نازنین خسته شدم. محیط کار برام خفقان آور شده هیچکدوم از همکارامو نمیتونم تحمل کنم. همه بد شدن یا شاید من بدبین شدم. ی دنیا خسته م . صبمو با آب جوش و نارنج شرو ... . ساعت چهار بعد از ظهر کارم تموم بود ولی تا شیش معطل نازنین شدم چون سرویسامون یکی مجبورم منتظرش بمون . اومدم خونه بابام خیر داد مامانت و خ ... رفتن ... برام زیاد اهمیت نداشت. همونجور ک درد و مرضای من برا هیشکی اهمیتی نداره دو سه ساعتی ی سره نی تمر


بیست و سوم آذر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بابایی جونم کربلایی شد  

یادم نیس دقیقا چ سالی بود ولی میدونم قبل از1385 بابام ک انقد آرزوی کربلا رفتن داشتو تو خوابوبیداری همش ... حسینو زیارت میکرد بالا ... ه رفتو کربلایی شد آخه اونموقه ها ب راحتی الان نبود صدام ملعون خیلیارو میکشتو خیلیا مجبور میشدن برگردن یادمه مامان زورکی فرستادش حتی بابام تا غروبه اونشبی ک میخاست راه بیفته خبرنداشت خیلی یبارکی شد...گمونم قسمت ک میگن اینه آقام حسین خواستش تنها ع ... ی هم ک اونموقه گرفت همین یدونه بود امیدوارم همه ... ایی ک دلشون پرمی


بابایی جونم کربلایی شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شماره28  

بعد از اون هفته که گفتم برم خونمون و نذاشت این هفته گفت برو. روز خیلی ب هم ریخته بودم اما براش ژله درست ... و غذای خوش مزه پختم. شب اجازه رفتن فردا رو گرفتم. بابام جدا زند ... میکنه و رفته یه خونه اجاره کرده مامانم با داداشم تو خونه هستند یعنی داداشم سهم بابام رو ... ید و جدا شدن. به نیما گفتم برم بازار یکم ... ت و پرت میخوام تو که نمیایی بریم و همیشه کار داری سرت شلوغه گفت نه خلاصه خورد تو ذوقم. نمیدونم کی قراره این نه گفتن ها رو تموم کنه امروز زنگ زدم به


شماره28
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق خاموش (1)  

حس و حال اون صبح فراموش شدنی نیست... یه شادیه ک نه که خواب شب رو ازم گرفته بود تا صبح خیلی این پهلو و اون پهلو شده بودم انگار ساعت خسته بود و زمان هیچ رغبتی برای جلو رفتن نداشت ...هر چی بود داشت نفسای ا ... ش رو میکشید خوشحال بودم وبا عشق و انرژیه خاصی پا شدم رفتم دست و صورتمو شستمو شروع ... به مرور وسایلی که از شب اماده کرده بودم مبادا چیزی از قلم انداخته باشم سرو ص ... که بپا کرده بودم مادرمو از اتاقش کشوند بیرون یهویی دیدم جلوم واساده و با چشای نیمه ب


عشق خاموش (1)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پوف  

من نمیخوام فردا برم کلاس حوصله ندارم اون کتابو الان بخونم. چرااادقیقاااا چراااا من کارای کلاسامو میندازم دقیقه نود؟؟؟؟ باید اصلاح شه. فک کنم مامان در مورد من ظهر یه چیزایی گفت. اولا اینکه مشکوک شده باهام حرف میزنه. دوما اینکه من که چرت زده بودم یهویی ناخواسته شنیدم مامانم میگفت شاید دلشون به هم کشیده شه. بعد بابام حرف نمیزد. بعد مامانم گفت خج کشیدی؟ بعد بابام بامن به طرز عجیبی مهربون شد و منو بلند کرد. و من میدونم که بابام وقتی حرف از ازدواج و


پوف
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ایستاده در غبار  

برای ارتقاء فرهنگمان می بینیم.این بار nbsp ایستاده در غباراز همون اول با دیدن بازیگر نقش شهید احمد متوسلیان ، حس بابامه.به لحاظ چهره خیلی خیلی شبیه جوانیهای بابای منه.اتفاقا بابام تو جنگ فرمانده بود و از قضا در کردستان هم خدمت کرد. و تمام این تداعی کننده زندگی اون روزهای بابای منه. جالبه حتی صلابتش. حتی محکم ایستادن روی حرفش. حتی مقرراتی بودنش اونجا که به شهید وزواتی میگه تو باید ساعت 6 میومدی پیش ما و الآن ساعت 4 هست و دو ساعت زودتر اومدی باید ا


ایستاده در غبار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

:)))  

همه اتفاقای نابه هنگام دقیقا موقعی رخ میدن که بیشترین عجله و استرس رو داریامروز امتحان پایان ترم کلاس آلمانیم بوددیرم شده بود nbsp نشستم تو ماشینو مواجه شدم با ماشینی که روشن نمیشه |اصن استارت نمیخورد |۴۰ دیقه تا امتحانم مونده بودزود تا ی گرفتم رفتم محل کار بابام کلید ماشینشو ازش گرفتمدلمو زدم به دریا و برای اولین بار تنهایی سوار ماشینش شدمقبل اینکه گواهینامو بگیرم یکی دوبار با ماشین بابام تمرین کرده بودم و از همون موقع قسم خورده بودم که دیگ


:)))
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امروز من  

امروز رفتم کلاس تیزهوشان آخه من می خوام آ ... امسال که یه آزمون تیزهوشان می ... رن توش شرکت کنم که اگه خدا بخواد بتونم تو یه مدرسه خوب قبول بشم و آونجا برم . بعدم برا نهار رفتیم خونه آقاجون . بعد که اومدیم خونه بابام می خواست بره اون خونه مایه خونه تازه ... یدیم تو خیابون سبحانی منم خیلی دوس دارم وقتی بابام میره اونجا که بالا ... ه یه کاری انجام میده منم باش باشم . یه کاری انجام بدم ولی به دلایلی نرفتم و خو ... دم حدود ساعت ۴ بود تاساعت ۶ خو ... دم و بعدش که


امروز من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خبر خوب  

بابام فردا میاد تا آ شب میرسه، قراره برند مشهد من براشون تور بگیرم


خبر خوب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من دیگه ادم سابق نمیشم ...  

خودمو با همه چی سرگرم میکنم ...نقاشی...نوشتن...کتاب خوندن...حتی با خوردن سره خودمو شیره میمالم که شرایط داره خوب پیش میره که خدا با ماست...حالا هر جا میخوایم باشیم...تهرون مشهد نشابورش فرقی نمیکنه فقط مهمه خدا با ماست انگار اصلا مهم نیست که من از خانوادم،دوستام،شهرم گذشتم...اصلا مهم نیست ، چون خدا جاشونو پر میکنه نمیدونم چجوری، ولی قول داده پر کنه... بعضی وقتا ارزو میکنم سرم بخوره به جایی همه چیو از یاد ببرم...خونمونو مادرمو شهرمو دیگه نتونم مرور کن


من دیگه ادم سابق نمیشم ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

:'(  

چنان سر دردی گرفتم که همینجور یه جا افتادم. بابام رفت برام قرص گرفت از داروخونه. چه وضعیه آخه روز اول عید


:'(
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باهم بخندیم  

تاز ... ا یادگرفتم کولر رو تنظیم کنم توی ساعت مشخصی روشن شه.هیچی دیگه حالا میتونم شبا تنظیم کنم بعد از خواب روشن شه و تا بیدار شیم خاموش شه.بیچاره بابام روحش هم خبر دار نمیشه آقا مازراتی داشتن شغله؟ . . .من یه بار پرسیدم این یارو که فلانی باهاش ازدواج کرده چی کاره س؟ گفتن مازراتی داره ‏یه بار هم میخواستم با اکیپ بچه هایی که میرن کوه ... جمع میکنن برم . . که بابام گفت از اتاق خودت شروع کن. دوستهات هم بگو بیان


باهم بخندیم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دو دو به نفع داور  

تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟ \-... ممم به شرایطت فکر میکنی مقصر منم؟ \- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زند ... ت بنداز. ولی من تلاشمو ... \-فعلا که اینجوری نشون نمیده بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه ... دشم...مثلا یه ... دشم بنداز تقصیر خدا \-خدا؟ اره... شاید خدا نخواسته. \-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو. عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من \-عه خب خودتم خندیدی ک


دو دو به نفع داور
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ترس ها  

من نمیدونم اون ی هست که بتونم بهش اعتماد کنم یا نه من میترسم از اینکه اون شبیه بابام بشه. بهرحال بابامم تو روزای جوونیش که تازه میخواس بره خواستگاری مامانم به این بدی الان نبوده که توی ناراحتی میده. به لباس پوشیدن من گیر میده فک میکنه این طبیعیه که توی انتخاب لباسای من دخ کنه بدون اینکه ازش خواسته باشم؟ زنها چه نیازی به وجود مرد ها دارن؟ چرا ازدواج میکنن؟ مامانم از روزی که ازدواج کرد تا الان که سی و شش سال گذشته فقط داره به بابام باج میده.جون م


ترس ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روضه ... عسکری(ع)  

nbsp زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جان وقتی از بدن خون میره،اول اثری که میذاره روی دست ِ، قوت دست و پا رو می ... ره زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جان nbsp لرزه افکنده ز پا تا به سرم مهدی جان nbsp به لب خشک پدر جرعه ی آبی برسان جیگرم داره میسوزه بابا nbsp که من از سوز عطش شعله ورم مهدی جان nbsp قبل از آنی که به دل زهر اثر بگذارد nbsp کشته از صحنه ی دیوار و درم مهدی جان nbsp لحظه ای نیست عزیزم که تداعی نشود nbsp وقعه ی کرب و بلا در نظرم مهدی جان nbsp قدح آب روان تا به لبم شد


روضه ... عسکری(ع)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آه دیواران عزیز مرا تنها نگذارید!!  

اتاق خواب من و داداشم یکیه و چون خواب بد دیده چند شبه میره پیش مامان بابام میخوابه \+امشب دیگه میای اتاق خودمون؟؟باهم قصه بخونیم سرشو به علامت نه ت داد \+بیا دیگه من شبا تنهام ... توروخدااا... لطفااا... خواهشااا... در طی تمام این اصرارا همچنان سرشو ت میداد و میخندید \+اگه به این دیوارا انقدر خواهش کرده بودم تا حالا اومده بودن | چشماشو بست سرشو با یه ح خاصی کج کرد رو به دیوار، یه دستشو آورد بالا و با صدای نسبتا بلندی،گفت \- ای دیواران بِرَوید به اتاقَش


آه دیواران عزیز مرا تنها نگذارید!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مامانم میگه  

میگه تو.گریه میکنی کی کمکت میکنه؟همه فرارینمن درد میکشم بخندم؟اره هیچ ... .حتی خدای شارلاتان و سادیسمی شما .چقد ظالم.همه.همه.همه.بابام اومد تراس لباسارو جمع کنه خیس نشه.منو دید میلرزم.پشت تختو گرفتم از درد.فریاد میزنم.ولی انگار نه انگارگفته بودم.سال 92 خودکشی ... .بابام فرار کرد.رفت بیرون.مامانم منو کول گرد برد.بابام اون زمان ماشین داشتلعنت نفرستم به بختم؟اگه اون ... خوک صغت حواسشو جمع میکرد این وضعم نبود.لاشخور تفاله.من حالا چه خا ... به سرم بریزم


مامانم میگه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرسی که وقتی بت گفتم اگر تو روشنش نکنی فایده نداره و مزه نمیده، خندیدی... یه خنده خاص...  

من کارای خاص رو دوس دارم و نه روتین. ولی کارای خاصِ روتینم دوس دارم عوضش.میدونی منظورم از خاص چیه؟ اینکه واقعا خودت بش رسیده باشی و برات معنی خاص قلبی و عقلی خودشو داره حتی اگر یه کار به نظر پیش پا افتاده مث روشن چراغه. روتین خالی هم یعنی یه چیزی تو مایه های وظیفه یا عادت، هوم.همه ی اینا رو گفتم که بگم اگر مثلا بابام نباشه که وقتی به شدت هوس خوردن یه چیزی رو برام ب ه عب نداره؛ ولی اگر بابام نباشه که چراغ خوابمو روشن کنه، دلم تنگ میشه.که وقتی میرم


مرسی که وقتی بت گفتم اگر تو روشنش نکنی فایده نداره و مزه نمیده، خندیدی... یه خنده خاص...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دیواران و دیگر هیچ!  

اتاق خواب من و داداشم یکیه اما چون خواب بد دیده چند شبه میره پیش مامان بابام میخوابه \+امشب دیگه میای اتاق خودمون؟؟باهم قصه بخونیم سرشو به علامت نه ت داد \+بیا دیگه من شبا تنهام ... توروخدااا... لطفااا... خواهشااا... در طی تمام این اصرارا همچنان سرشو ت میداد و میخندید \+اگه به این دیوارا انقدر خواهش کرده بودم تا حالا اومده بودن | چشماشو بست سرشو با یه ح خاصی کج کرد رو به دیوار، یه دستشو آورد بالا و با صدای نسبتا بلندی،گفت \- ای دیواران بِرَوید به اتاق


دیواران و دیگر هیچ!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

با تمام وجود...  

بابام ساناز و بچه شو از خونه بیرون کرد. بچه ی داداشمو... بله...تنهاتر از همیشه شدیم. سهیل دیگه به این خونه نمیاد. زن و بچه ش هم همینطور... دیگه اون روزا برنمیگردن و پدر و مادرم همه ی لطفی که توی این چند ماه در حق این خانواده کرده بودنو تبدیل به سیاهی و تباهی و نفرت ... با تمام وجود غمگینم و خج زده به خاطر کارای بابام. سهیل سرخورده و عصبانی و ناراحته. میدونم که این زشتکاری قراره توی همه ی فامیل بپیچه و همه از بد بودن و رذ ما سخن بگن... اصلا دلم نمیخواد دیگ


با تمام وجود...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

صله رحم  

من یه ... دارم که هیچوقت ندیدمش؛ شما حساب کن دیگه با بقیه فامیلای بابام چقدر ارتباط داریم مثلا زن عمو و پسرعمو و دخترعمو هامو اگه ببینم یا اگه اونا منو ببینن همدیگه رو نمیشناسیم کلا سالی یکبار عیدنوروز میریم خونه ... وسطیم و دیگه خلاص این کل رفت و آمد فامیلیمونه. از وقتی مادربزرگ و پدربزرگ مادریم فوت ... دیگه فامیلای مادرمم کمتر میبینم. ... کوچیکترمو ماهی یکبار، ... بزرگترمو هر سه ماه یکبار و ... هامو سالی یکبار. غیر از اینا دیگه هیچ صله رحمی نداریم.


صله رحم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اه اه اه  

آقا من میزنم اینارو شت و پت میکنما... الان ۳ دسته آدم هستن... دسته اول زامبی ها این دسته زامبی های دهه نود هستن که الان منو دیوونه ... ... ولی یه سریاشون عشقن❤❤❤❤❤❤ دسته دوم خود شاخ پندار ها این دسته الان دارن پز قبولی توی ... آزاد ... ی سمنان و ... شهر رو میدن و هی زرت و زرت سلفی می ... رن... هی هم از چرت و پرتای رشته تجربی میگن... کم مونده برم بزنم تو دهن تک تکشون... دسته سوم شر و ور گو ها این دسته ... ر دادن به من که چرا بسیج چرا ال چرا بل...☹☹☹ چرا اینکارو نکر


اه اه اه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داش مشتی  

علیرضا میگه توی دهه چهل یه جوّ لمپنیسم و داش مشتی پسندی توی مردم و جامعه شیوع داشت و خیلی از جوونهای اون زمون جذب رفتار شاخصین این طریقت شده بودن ، ناصر ملک مطیعی از همین چهره های شاخص بود که هر بار ی ازش روی های سینما میومد صف های طولانی جلوی گیشه سینماهایی که نمایشش می دادن تشکیل میشد ، هایی مثل قیصر و پاشنه طلا و کاکو از معروفترین های این شخص بودن ، آره یه روز بابام منو برد تماشای همین کاکو ، من خیلی حال ن ولی بابام خیلی حال کرد جوری که از اون


داش مشتی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بعد از چند روز  

وای فا شارژش تموم شده و خانواده ی اینجانب تا اطلاع ثانوی میگن وای فا بی وای فا بشین درستو بخون بچه جان. ..الانم که دارم پست میزارم اومدم کافی نت اخه واقعا دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود...خیلی خیلی ناراحتم و دلم ش ته از بابام.فکر نمی اونم اینطوری باشه...بابام اسطوره ی خوبی و پاکی بود واسه من...همه ی باباها قهرمانه دختراشون هستن...اما بابای من دیگه قهرمانم نیست....بابا راست میگن تو با اون زنه ای؟هان؟؟؟؟؟راستشو بگو.....اینقدر دلم ازت پره که الان چشمام خیس


بعد از چند روز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمان ناخوانده  

صبح اول صبح زن داداش ام و دخترش پدر و مادر ش از شهرستان اومدن من امروز زودیعنی از خونه زدم بیرون که زود برم سرکار اما هنوز گیرکارهای بانکی بابام


مهمان ناخوانده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

همسر شهیدم ع حرم مهدی اسانی  

بابام همیشه میگفت... تا جایی که بتونم... شرایط تحصیلتونو فراهم میکنم... دیپلمو که گرفتید... اگه خواستگار خوبی اومد...


همسر شهیدم ع حرم مهدی اسانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از هر جا سخنی!  

یا خَیْرَ النّاصِرین ... ب یکی از بدترین شبای زند ... م بود مادربزرگم لج کرده بود پرستارش نبود ... ام عصبانی شده بود سرش جیغ میزد | اسپیلتم باعث شد پام زخم بشه | از همه بدترش اینکه بابام تا یک شب نبود و من مجبور بودم جیغ جیغای چرا تا این وقت شب بیرون رفته رو هم تحمل کنم انقد به اعصابم فشار اومد که از همه چیز متنفر شدم... اومدم تلگرام دیدم اعصاب دوستامم ندارم تا اینکه آ ... غریبه ترین آشنا آرومم کرد ولی الان باز همه چی رفته روی اعصابم بخصوص رفتار ... ام که


از هر جا سخنی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

**حس خوب**  

امروز حس خوبی دارم اخه معمولا ی که درساشو داره یاد میگیره و خوب پیش میره حس خوبی بهش دست میده تا بحال لذت درس خوندن برام بیشتراز هه چی بوده مثل ید سفر و... وقتی به چیزی که میخوام فکر میکنم دلم میخواد بشتر تلاش کنم خداجونم کمکم کن تا پدر و مادرمو به آرزوشون برسونم. حس خوب یعنی این اتاقی که دارم واییییییی عالیه شکرت خداااااااجووونم


**حس خوب**
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چند خط نوشتن  

مکالمه مامانم و بابام مامانم چای میخوری برات بریزم ؟بابام آره خانوم ، دستت درد نکنهمامانم دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز بیار تو ایران ۹۹ درصد وقتی از آدم های که داری باهاشون حرف میزنی یه ریز میگن آره درسته بپرسی بگو ببینم چی درسته هنگ میکنن. افلاطون اگر خواستی جامعه ای را فاسد کنی ...مادران آن جامعه را فاسد کن مادر اگر فاسد شد ، دخترش هم فاسد میشود و جامعه ای که دخترانش فاسد شوند ، نـابـــود میشود .........


چند خط نوشتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اولین روزهای نبودنش  

عموما از ماه رمضون فراری ام بر ع خیلی ها که حال و هوای ماه رمضون رو دوست دارن. این فراری بودنمم هیچ ربطی به این که حوصله ی گشنگی و تشنگی ندارم نداره ماه رمضون برای من یاداور یه سری خاطراتیه که مجبورم برای عادی و نرمال زندگی م بگذارم گوشه ذهنم درش رو هم قفل کنم اما ماه رمضون نمیگذاره حدود ١١ سال پیش که اون تصادف کذایی رو تو مسیر مشهد به تهران کردیم وقتی که ٣ روز مونده بود به تولد من مفلوک اوا شعبان بود. و تا ما رو از بیمارستان سبزوار مرخص و اومدیم


اولین روزهای نبودنش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

aman az hamsaye bad  

همسایه بالایی وسواسه. اب میریزه مدام و کف رو میشوره خونه طبقه ۱اب میده. nbsp طبقه۳ اب میریزه. طبقه ۱ اب میده. اومدن خونه ی من رو اب nbsp بر همسایه بد لعنت. کی بساط بنایی وسط خونه من وقتی خودم خو دم خونه بابام تموم بشه معلوم نیست. nbsp نگران وسایلم هستم. و رفت و امد ادم نادرست تو خونه ام. نگران خیلی مسائل. nbsp همسایه مون بنایی کرد فرداش اومد خونه اش nbsp nbsp فرشامو اب میکنن. گازم. مبلم. بابام دوشنبه عمل داره و کلی کار داره کی بره سر بنا. nbsp nbsp همسر زود کوتاه اوم


aman az hamsaye bad
منبع :
درخواست حذف این مطلب

6 آذر دوستت دارم یه عالمه  

سلام سلام.... روز بخیر خانم ها و آقایون من صبح ها فقط همون موقع که میخوام از تخت دل م سختمه مگرنه بعدش خیلیییی سرحالم.... عادت به زود بیدار شدن nbsp چه آفتاب قشنگی توو خونه افتاده آدم کیف میکنه... خدایا شکررررررررر به خاطر این لحظه و همه ی لحظه ها nbsp مامانم داره پیاز ریز ریز میکنه.... بابام چورت میزنه... داداشم خوابه... آجیم سرکار هستش.... منم پرستار بابام هستم.... چی بهتر از این..... شکررررررررر nbsp


6 آذر دوستت دارم یه عالمه
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 1.11 seconds
RSS