جستجو ها
اسامی عشیره الحیادر.html پاییز نام تمام فصل های سال است رمان زهر عشق 42 ساعت ارزی نیاز نرمال به آب shopping موقع مرگم پارچه سیاه بزارید روی کفنم تا همه بدانند سیاه بخت از این دنیا رفتم احمد معطری تم huawei g6 html از بین بردن اثر خطرناک ترین نوشیدنی دوست داشتنی با آب قلیایی آموزش شنا در تنکابن.html دفتری pocket list list1670 یک دلیل علمی تازه برای اثبات فواید کتابخوانی insect قاصدک واکنش کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران نسبت به سخنان مدیرعامل شهادت قضا html باز شناسی کلمات عربی از فارسی اردوی مورد انجام.html دستگاه دسته بندی sokaklar arka arka sokaklar androidakweblogyadxyz list رمان هدیه ای از جنس نجابت حضرت خداوند ایشان توحید اکرم وادی توحید عبادت ایشان قرار داده نجات پیدا وجود دارد معلم توحید هستند ارائه برخی خدمات سیم کارت های همراه اول به موبایل فروشی ها phpfox v431b4 s gi yybbscgi جشن تولد اولین سال رهایی مسافر مهدی دلیریان مبارک شمشی زمین فوران آتشفشان زمین ناآرام شناسی زمین زمین شناسی پاو وینت زمین شه پرست عضو شورای شهر کرمانشاه وضعیت حاشیه های کرمانشاه اسفبار است html ادامه داستان رمان همخونه از فصل 8به بعد روستای گیو کتاب زیارت عاشورا دعا علقمه به خط اسماعیلی قوچانی listlist1582 1583 1575 1610 اجرای برنامه های متنوع دهه فجر در مدارس بندر خمیر.html آهنگ جدید شهرام ی بنام دیگه دلی نمونده فعالیتهای هنری، فرهن و تفریحی ایران هند نفسم حسین ظروف هدیه html نمره سوالات تشریحی فیزیک پیش important کریم ی تنها عامل آزمایشگاه جعفر تنها سیستم عامل آزمایشگاه سیستم فراهی ی ی کامپیوتر فراهی ی کامپیوتر زاد اردبیل سنتی حلوای حلوای سیاه غذاهای سنتی شاعری إز دیار غبار شنبه 23 مروحوم مرتضی پاشایی از تو درد لذت بخش هر چى مى کشم خوبه فسیل پنجم کانال حلول ماه ربیع الاول آرامش من فزیک میخانیک pdf جیره شترمرغ نقش سواد در توسعه سطح زندگی روستاییان محمد حسینی کریمی رضایی ابراهیمی محمدی مرتضی اسدی فرید کریمی هانی هاشمی نریمان جهان پویا نزهتی بوسه ی عشقhtml لارج ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻥ snow white and the huntsman list نمارمرتضی قوچان کپسول windows 10 cortana دستهایش جنگنده هواپیما نیروی عملیاتی هورنت کیلومتر دریایی نیروی دریایی اه سطحی نیروی دریایی همه چیز درباره نقش یکتا شبنم قلی خانی سریال هشت ونیم دقیقه 6 10 تولد بابا sensiz ulmaz ki sensiz html نمایش مقاله آموزش ویدیویی طراحی شبکه دو طرفه پایدار استوار تحت عدم قطعیت 3 خواب از شهید محمد مسرور چهارمین نشست کتابخوان کتابخانه رضوان دوره غیر حضوری آشنایی با شه ها و افکار شهید مطهری در و نیازهای زمان جلد اول کد love miss برد کولر اب است چگونه گاز جمع شود html list کتاب جنگل list کوچ محکم فشار داد سمیرا عشقم دوست بوده وبلاگم تصمیم سمیرا بوده وبلاگم مینویسم دوست دارم قاءم چیذر چاپر dc muhammad hebdo charlie magazine علیک magazine charlie charlie hebdo avoir insult pour avoir condamnation pour magazine charlie hebdo pour avoir insult بخشنامه تغییر مقطع معلمان رسمی رشته دینی وعربی داری میگی html شانگهای و ناتو عوامول موثر در اختلافات حضرت علی اکبر ع بگویید رفته listlist1593 1588 1602 1605 ویروسها تکثیر گرانترین والیبالیست دنیا هریس قالی html داستان ابلیس و لوسیفر و خناس ولتاژ اضافی دانستنی های جدید سایت گرمای هوا معامله بهشت بازی ellite command فرماندهی برای کامپیوتر listlistlistsuper computers باشی خیلی خودت کنم میدونم چیکار چیکار کنم ترانه خانه ای درتاریکی سینا سرلک رنگهای رنگهای پلاستیک حافظ انسان قرآن مثلا متعدی شاید نیازمند مفعول گناهی نیست رتبه بندی متعدی است، جمله تمام
برترین ها


بدترین_قسمتش_اینه_که هایم

..  

دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شود مبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هايم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت را با بریل بخوانم با صدایت پیمان دوستت دارم ببندمبا دست هايم آغوشت را دوره کنمو سر در گریبانتآن قدر عطرت را نفس بکشمتا تمام شود این دلتنگی


..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی به صدویکی رسید...  

دلم که میگیرد مُجیر را باز میکنم ... سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر ... کم کم،معصیت هايم از ذهنم عبور می کند... اشک،اشک ، اشک ،... دانه های مروارید اشک هايم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم... شروع میکنم استغفرالله ربی و اتوب علیه ... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟... تو نگاهم کردی،گناه ... گفتی توبه کن اما ن ... گفته بودی شما را نیاف مگر برای عبادت در حالی که دوباره توبه ش تم ... اما ت


وقتی به صدویکی رسید...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

177. من به خواب رفته ام  

همیشه تنها بود. میان او و تنهایی ش من روییده بودم. به مراقبت نیاز داشتم، به ... ی که این شکوفه ها را به ثمر بنشاند. گاهی به خواب هايم می آمد. زیر چشم هايم آب، روی دست هايم خاک می ریخت. بعد تمام سوی چشمش را یکباره سمت من هدایت کرد. نور بر خواب هايم سپیده ی صبحی بود که او آغاز می کرد. بزرگ شدم و از تنهایی ش قد کشیدم. حالا او بود، من و حجم تنهایی که بر پشتم سن ... نی می کرد. ... ب به خوابش رفتم، چشم نداشت. چشم هایش در خواب هايم جا مانده است پای رشد یک ... اه ...


177. من به خواب رفته ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

م درد میکند  

م درد میکند چون نبودنت زیادی برایم بزرگ است میان سیاهی شب گم شده ام و چون نا بینایی تورا میبویم چرا رفتنت اینقدر آسان بود؟ مگر مرا دوستنداشتی؟ مگر برایم گل نمی آوردی؟ مگر بی تاب اشک هايم نبودی؟ دیگر لبخند هايم روح ندارند ادم بی احساسه دنیایه من پاسوز احساس چه ی بودی که اینگونه دنیایم را به آتش کشیدی


م درد میکند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

میتوانی من را تحمل کنی؟...میتوانی با بد اخلاقی هايم کنار بیایی؟ میتوانی جیغ جیغ هايم را، بهانه گیری هايم را، قهر هايم را، تحمل کنی؟ میتوانی بارانی را بدون چتر با من تا کافه ی معروفمان بدوی؟ میتوانی پا به پای من لبه ی ج ها راه بروی و از ته دلت بخندی؟ میتوانی وسط یک روز سرد برفی با من بستنی بخوری؟ میتوانی ی که بی خو به سرم میزند با من تا خود صبح بشینی و برایم از خاطرات کودکیت بگویی؟ میتوانی به بچه بازی هايم لبخند بزنی و بگویی تو هیچ وقت بزرگ نمیشی


منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش مرگ نبود  

زمان که از روی کودکی می گذرد؛ رویاها نیز ساده تر و واقعی تر و خواسته ها بی رنگ و غیر تخیلی می شوند... انگار رابطه ی مع دارد پیری و رویاهای ساده... رویاهایت راه رفتن بر روی ابرها می شود ؛ پیاده روی بر روی سنگفرشها.. شادی،داشتن چیز های خارق العاده می شود و نبودنِ اندوه های بزرگ.. خشم های بی صدا... هر چه می گذرد توقعات ما از زندگی نزول پیدا می کند... حالا من در شمارش مع سی سالگی؛ دلخوشی هايم انگشت شمار شده و ترس هايم اما بیشمار... دلم می خواهد ساعت ها؛ روبه


کاش مرگ نبود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مشغله هایم :)  

و همچنان پروژه ی کارشناسی ات را انجام نداده ای ترمِ آ ی بیخیال بازی در می آوری خب چراااا ؟؟؟ یکی نیست گوشت را بگیرد بپیچاند و بگوید آدم باششششش ولی واقعا تصمیم گرفته ای از شنبه مثل بچه های خوب بنشینی و انجام دهی


مشغله هایم :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

× دست هایم منتظرند ×  

مهر شده است شال و کلاهم آماده است ، دستکش هايم را اما گم کرده ام از قصد هم گم کرده ام دست های تو بهترین بخاری دنیاست .. میدانی نیمکت ها از سال گذشته منتظر ما هستند برگ ها هم .. برگرد و مهر را با بی مهری هایت ... اب نکن لعنتی جانم .. دست هايم منتظرند ..


× دست هایم منتظرند ×
منبع :
درخواست حذف این مطلب

٩٥/٠٩/٠٩  

شاید قرار بود بیاموزم و تورا از دست دادم و سبب همه اشک هايم این است... کاش. بودی و مرا درس می آموختی، تشنه شناخت خداوندم ، تشنه شناخت خود و جهانم... دو روز بیشتر به ٣٧ سالگیم نمانده... و امسال تصمیمم این است شناخت را شروع کنم برای سلامتی تو همواره دعاگو هستم


٩٥/٠٩/٠٩
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باز رفیقم...  

روزی میشود که هیچ راهی برای گفت و گو باهات ندارم و فقط دنبال فرصتی ام که بیام اینجا و...روزی میشه که واقعا از همه و همه و همه و...به تو فرار میکنم...نوشته هايم نوشته هايم نوشته هايم را باید ببینی که چقدر به بلوغ رسیدن وچقدر دوستشون دارم...


باز رفیقم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان یک کابوس...  

1395 8 5 9 42 p.m چشم هايم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من... و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم.... تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد... به یکباره انگار که پلک هايم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه تحمل


داستان یک کابوس...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سمت رویا  

آهسته قدم میزنم ، سمت رویایی که در نزدیک ترین دور دست های من است، رسیدنش مهم نیست،همیشه در ... ر مقصد بودم اما، اما اینبار مسحور جاده ای ام که خودم را در می نوردد. می خواهم چشم بگردانم و خست ... هايم را ببینم که زیر درخت کهن سال آرامش با تنه ای قطور و سایه ساری فراخ، آرمیده، زخم هايم را، که دست عشق به جانش افتاده و مهربانانه،مرحمش می کند، کمی جلوتر،بغض هايم ایستاده اند در یک صف طویل و اشک هايم .. میدانی؟ همیشه برای آمدن عجول بودند، نگاه کن کمی دورت


سمت رویا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرا پیدا کن این روزها گم شده ام...  

میگویم مرا از درون متن هايم پیدا کن، از درون تک تک واژه هایی که شبُ روز به خورد مغزم میدهم و با انها زندگی میکنم. میگویم مرا از درون بی حوصلگی هايم پیدا کن از بین وقت هایی که گوشه ای مینشینم و بدون کلمه ای حرف و اشکی برای ریختن ت میشوم. میگویم مرا از درون بی خو هايم پیدا کن همان وقت هایی که از دست کابوس های شبانه دلم میخواهد سر به بیابان بگذارم ولی با تمام این ها نفسی عمیق میکشم و با ولوم صدای پایینم میگویم سپیده هستی؟ میگویم مرا از درون دوست داش


مرا پیدا کن این روزها گم شده ام...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خدا رو صدا کن  

\+دلم یک شنونده خوب میخواهد. ی که حرف هايم را بشوند بدون آن که مرا مورد قضاوت قرار دهد. ی که راز دار دردهايم باشد. ی که از شنیدن حرف هايم خسته نشود. ی که درکم کند... ی که ... و من ، جز خدا ی را نیافتم ... دوست من، خدا منتظرته ... کافیه صدایش کنی ... ...


خدا رو صدا کن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تاب بازی ...  

کودکی هايم عاشق تاب بازی بود... تاب می خورد و می خندید بزر ... هايم هم تاب بازی را دوست دارد... هر از گاهی دست بی ت ... هايم را می ... رد و به تاب بازی می برد نمی دانم چه رازی در میان است... ولی همین که بی ت ... هايم را به تاب می سپارد دیگر بی تاب نیستم بزر ... هايم تاب می خورد و می خندد...


تاب بازی ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جانم خدا  

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد.می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من هرگز حرف خدا را باور ن وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.چشم هايم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هايم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم می


جانم خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الماس  

ذهن پریشانم صدایم می زد قلم م تشنه کلمات بود کلمه ها می دویدند بر روی کاغذ نه من بودم نه خاطراتم او بود . . . مرا می خواند در ذهنم تپش های قلبم با ریتمشان نامش را فریاد می زدند درمان گر درد هايم مرهم زخم هايم بهانه ی نفس هايم حالا که قلبم . ذهنم . قلم م با تو خو گرفته تو دیگر مرا تنها نذار بمان که بیش و کم روزها می رود بمان که ... رفتن پریشانی و پشیمانی دارد الماس ها ته نشینند الماس من . . ...... من با تو خو گرفته ام


الماس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

محول الاحوال ...  

از پوچی ِ دنیایم پناه می برم به خدا ...از پوچی ِ روز هايم پناه می برم به گرداننده ی روز هايم ...از پوچی عمرم پناه می برم به آن ... که امیدوارانه هر روز را به من می بخشد ...از پوچی خواندن هايم ، گفتن هايم ، نوشتن هايم ، پناه می برم به خ ... که قدرت ِ خواندنم بخشید و گفتن و نوشتن ...از پوچی ِ خودم ، پناه می برم به خ ... که مرا آفرید و فرمود بی هدف نیافرید ... عبث نیافرید ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از خودم پناه می برم به خدای خودم ...از خودم پناه می برم به خ


محول الاحوال ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حال امروز  

صبح از لای پلک هايم میزند تو ...چشم هايم را چند بار فشار میدهم روی هم میچرخم به پهلو و با ابروهای درهم گره شده خیره میشوم به ساعت . ساعتی که باطریش رو به اتمام است و هر روز زمان زودتری را نشان میدهد سعی میکنم حساب و کتاب کنم و حدس بزنم الان چه وقت از صبح است هفت صبح میشود هشت و چند دقیقه . از جا بلند میشوم شانه هايم تیر میکشد تمام خست ... شب انگار تلنبار شده است روی شانه هايم .هزار سال طول کشید تا صبح شود آخخ که چقدر خسته تر از ... بم . تمام خوابهای بی سر


حال امروز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جاودانگی  

دل به عبور از این ثانیه ها می سپارم تا شاید ان راه نمایان شود.ای بس کن کم پرو بال به بحث هایت بده.بی دل در پی جاودانگیست...نه نه کمی صبر کنید باز قضاوت کردید؟جاودانگی در نوشته هايم را می گویم نه در زمان.ای اب حیات اساطیر زمین که همواره سر بیش نبوده ای من به حیات در نوشته هايم خواهم رسید یا شاید اصلا رسیده ام.من نوشته هايم را زندگی خواهم کرد برای هزارمین بار اما نخواهم گذاشت غبار روی طاقچه کلماتم زبان درازی کند.ای نویسنده بنویس از درد هايم از درما


جاودانگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پاییزانه های دلم خزان گشته است  

شعر و ترانه هايم بوی غم میدهندسروده هايم تماشایی از باغ خدا میدهدحزینم از این جهانطرد و مطرود شده است این ترانه هايمباغ مهر و نیک و شادی و ... می خواهد این دلمگویی پاییزان گشته است این ... تیگویی بام خانه ام ژرف و عمیق در برف گشته استپاییزانه های دلم خزان گشته استدلم سن ... نی میکندچشمهايم اشک گشته استبغض هوای گلویم را سخت تر کرده استجایی خواهم دنجدور از هیاهوی آدمیان و شهرنشینیسبک خواهم شد در هوای پاییزانه هايمپاییزانه های دلم خزان گشته استدل


پاییزانه های دلم خزان گشته است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وای اگر  

درد هم دارد. ندارد؟ تو گردن دراز کن و ابرو در هم بکش. نشناس. برو. درد دارد رفیق. ندارد؟ من دست پشت دست می کوبم و ای دل غافل را سُر می دهم توی دهانم. جای زخمش که توی ... ام می ماند. حالا هی چشم بدوانم توی ازدحام آدم ها. کو رفیق؟ من دست پشت دست بکوبم و جای دندان آنی که، آنهایی که، آن دویی که دست هايم را گاز گرفته اند بماند روی ساعدم. دست روی دست بکوبم و صدای خنده شان را توی گوشم تکرار کنم. بایستم. مکث کنم. می ایستم. مکث می کنم. تماشا می کنم. چشم هايم را عادت


وای اگر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زالوها خون هایم را میمکند.  

درون رگ هايم غمی عظیم تزریق شده است که با هر پر و خالی شدن شش هايم غمی عمیق تر و عظیم تر خودش را درون من جای میدهد.. و زالوهای انسان نما این روزها برای مرحم بودن بدنم را مک میزند تا خون های نجس و زهرالودم را بخورند ولی چه میدانند که جای مکیدن هایشان و زخم هایشان نه تنها از حصارغم بلکه از حصار تمام دنیا مرا رهامیسازند و من از درد این روزهايم راضی ام..


زالوها خون هایم را میمکند.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد ...  

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هايم هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشدبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ هیچ اینجا به تو مانند نشدهر ی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند، نشد


به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

واژه های موجی  

دهانم را باز می کنم برای شعر،خیابانی از لوزه هايمتا لویزان پل می بندد.شقیقه هايم تیر می کشندمی دانم اگر سرفه کنمتمام روزهای هفته بهم می ریزندچقدر سردم می شودوقتی تو نیستی که قرص هايم را سر وقتروی زبانم بکاریآن بالا را ببین،کرخه، چزابه، صالح مشطط حتی کربلای چاردور سرم می چرخدبچه های فاطمیوندرون جمجمه ام سنگر می گیرند.سید سید ... عباس سید جان پاهايم را موریانه ها خورده اند.چشمهايم را باد برده استدستهايم ...آه دست هايم کنار علقمه جا مانده اند. ح


واژه های موجی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلتنگی نامه  

در لایه های پنهان ذهنم میان ان همه فرمول ریاضی و فیزیک چیزی نهفته است به گمانم دلیل درد های قلبم است گاهی در سکوتم می برد و چشم هايم را به به افق خیره می کند گونه هايم که میزبان اشک هايم هستند و من در میان ان همه اتفاق محو می شوم در خاطراتم خاطرات شیرینی که کام دلم را تلخ میکند


دلتنگی نامه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حال بهتر  

گریه هايم حسه دیدار مکرر می دهند درد هايم وعده ی یک حال بهتر می دهند در میان جمعیت حیران و ویران مانده ام ع هایت هم برایم زخم بستر میدهند آن همه فریادهايم مصرعی را هم نداد این سکوت و بغض من ده جلد دفتر می دهند کافه ها را من وَ تو آنقدر با هم رفته ایم قهوه مان را کافه ها هر بار از بر میدهند کوچه ها وقتی تو هستی هی حسودی می کنند هر سری من را مجال حرف کمتر میدهند گرچه بی تو پیش از اینها چند دفه خندیده ام خنده هايم با تو احساسی چو شبدر می دهند


حال بهتر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هیچ وقت...  

میشود از تو خواهشى کنم؟؟؟تو هیچ وقت مرا دوست نداشتىهیچ وقت دلتنگم نشدىهیچ وقت براى دیدنم لحظه شمارى نکردىهیچ وقت پا به پاى من به فرداى با هم بودن فکر نکردىهیچ وقت شانه به شانه ى من دیوانگى نکردىتو هیچ وقت مال من نبودىلطف کن در خواب هايم هم همینگونه باشوقتى در خواب هايم اینچنین عمیق مال من هستى چگونه از آن خواب دل ... م؟ اگر در خوابهايم اینگونه عاشقم باشی ترجیح میدهم تا ابد در خواب بمانممگر چند بار میتوانم از این دوست داشتن در خواب هايم دست بک


هیچ وقت...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

661- how i have no idea what's gonna happen  

فکر چقدر پایانِ داستانی را قرار دادن سخت است. چقدر جرات دارند آدم هایی که قصه می نویسند و آ ش را باز نمی گذراند. پایان چیزی را تعیین می کنند و خوابشان می برد. فکر نمی کنند می توانست هزار طور دیگر باشد. به من اگر باشد سکوت می کنم. رها می کنم. نمی توانم. برای همین هم آدمِ بی قالبی هستم. نوشته هايم. رابطه هايم. عشق هايم. نتوانسته ام باور کنم پایان این است. و چرا یک طور دیگر نیست. و nbsp دلم؟ nbsp و آخ که چقدر دل من ناتمام می ماند. در لبخندها. حرف ها. عشق ها. دوس


661- how i have no idea what's gonna happen
منبع :
درخواست حذف این مطلب

لا به لای تمام نوشته هایم !  

نیستی؟ nbsp اما من،دارمت همیشه...جایی خلوت ودنج لا به لای تمام نداشته هايم


لا به لای تمام نوشته هایم !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز بهتر  

خنده هايم بوی تردید مکرر میدهند بغض هايم وعده ی یک روز بهتر میدهند آس و پاسِ بی ... ی های خودم گردیده ام آرزوهايم فقط ، هی زخم بستر میدهند در سکوتم صد صدای جیغ مدفون گشته است غصه هايم خود فقط ده جلد دفتر میدهند کافه ها را با تو من آنقدر بی هم رفته ام قهوه مان را بی شکر هر بار از بر میدهند کوچه ها بعد از تو با من هی غریبی میکنند هر سری من را مجال گریه کمتر میدهند گرچه که بعد از تو هم چن د بار خندیدم ولی خنده هايم بوی تردید مکرر میدهند \#محمد_لالوی ۲۹ ۸


روز بهتر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تلنگر  

گاهی اوقات یک تلنگر، یک درد ، حتی یک شادی می تواند زندگیت را در یک نقطه ثابت کند. در یک نقطه می مانی، تو هستی که باید تصمیم بگیری بمانی، بروی یا حتی عقب بکشی گاهی اوقات هم میشود نقطه عطف، نقطه پرش. حس می کنی از اه ت دور م و ان موقع سعی میکنی تندتر حرکت کنی. چشم هايم را می بندم، ی تند و سریع از جلوی چشمهايم می گذرد چشم هايم را باز می کنم، زندگی در جریان است نمی خوام در همان نقطه بمانم حرکت می کنم شاید با نگرشی جدید، دیدی تازه شاید هدف هايم رنگ و.بوی د


تلنگر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چشم هایم را می بندم...  

چشم هايم را می بندم همان پیرزنی شدم که تصورش را می کردیم . . .با یک پیراهن گلدار همان که خیلی دوستش داشتی . . .با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندمو یک استکان چای تازه دم کنار پنجره،چشم هايم را باز می کنم مگر نه این که آینه ها هم دروغ می گویند ؟ آ ... ، این من نیستم… این چروک ها، این چشم های خسته . . .این پیراهن گلدار که روی تنم زار می زند با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»که هیچ وقتهیچ وقتنیامدی . . . زهره عبداللهی


چشم هایم را می بندم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

40 گیگ خاطره !  

باز هم بی هوا آمدیی و . . . بازهم هوایی م کرده ای باز هم ناتمام هايم صف کشیده اند به شمارش ثانیه هايم رویاهای بیدار شده ام خوابم را ربوده هوس داشتنت راه گلویم را بسته هوای داشتنت راه گلویم را بسته .... .................................................................................


40 گیگ خاطره !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وصیت علی به فرزندش حسن علیه السلام  

وصیت علی به فرزندش حسن علیه السلام و اعلم یا بنی ان احب ما انت آخذ به الی من وصیتی تقوی الله 1 و الاقتصار علی ما فرضه الله علیک ، و الاخذ بما مضی علیه الاولون من آبائک ، 2 و الصالحون من اهل بیتک ، فانهم لم یدعوا ان نظروا لانفسهم کما انت ناظر ، 3 و فکروا کما انت مفکر ، ثم ردهم آ ذلک الی الاخذ بما عرفوا ، 4 و الام عما لم یکلفوا ، فان ابت نفسک ان تقبل ذلک دون ان کما علموا پسرم بدان محبوب ترین چیزی که از میان گفته هايم


وصیت علی به فرزندش حسن علیه السلام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اربعین  

شبی که نام تو در باور زمین گل کرد ی نگفت «چرا زخم ما چنین گل کرد » دوباره مزرعه ی کربلا شکوفا شددوباره پینه ی دستان خوشه چین گل کرد ببین چگونه زنی شیون از دلش جوشید ببین چگونه ترکهای زخم دین گل کرد دوباره می رسد امروز مردی از ره شام که سجده های وی از سینة زمین گل کرد بیاد خیمة آتش ، بیاد روز عطش نگاه شعر من از زخمی آتشین گل کرد بیاد غیرت مردان روز عاشورا ،بیاد هیبت مردی که روی زین گل کرد تمام خاطره هايم ، تمام زخم دلم دوباره تازه شد و روز اربعین گ


اربعین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

730.ترس  

همیشه فکر می وقتی میترسم باید یک پناهگاه یا آغوشی باشد که به آن پناه برم.یا آنقدر نزدیک شوم تا دستانم را میان دستانش امن کنم.یا حداقل از ترس هايم برایش بگویم...اما حالا میدانم که ی غیر خودم نیست...چشم هايم را می بندم و بدون آنکه دقیق بشنوم،قدم بر میدارم.


730.ترس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلتنگ...  

گاهی دلتنگت میشومنمیدانم چرادرسیاهی های شب درسردی هوا درتنهایی میان جمع درفریادهای بی صدایم ودرفقان هايم دلتنگت میشوم چنان که انگاری درجهان ... ی نیست که دل خسته ام رافریادرسد نمی دانم چرا وقتی ازجهان و جهانیان خسته میشوم دل تنگت میشوم به راستی چرا این چه عجبی است که درجان و دلم افتاد نمیدانم چرا درهبوت هايم باخدا سرک میکشی بی اجازه نمیدانم چرا اسمت خنده مینشاندبرلبانم نمیدانم چرا خنده ات همچون ... است برگل خشکیده جانم ونمیدانم این چه سری ا


دلتنگ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گلدان دلتنگی ام  

گلدان دلتنگی امبغض که میکندشبانه هايم رادرآن میکارمکمی گریه کافیستتا عاشقانه هايم گل کند...\#احمدکردزنگنه


گلدان دلتنگی ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باید از این پس همه مجنون و بارانی شویم  

باید از این پس همه مجنون و بارانی شویمدر اطاعت از ولی دربند و زندانی شویمتا ظهور یوسف زهرا در این شهر شلوغگوش بر فرمان مولای اسانی شویمبهر نابودی در زمین و ذهن هاهر کدام از ما چو یک قاسم سلیمانی شویمشرط سلمان گشتن ما نیست الا این سخندانش آموز همان سید لبنانی شویمتا که این کشور نیفتد دست آن نااهل هاقنبر مکتب آن پیر جمارانی شویمشرط رجعت میر یمانی این بودلعن گوی ظالمان پیدا و پنهانی شویمتا حریم زینب حفظ باشد در زمیندر دفاع از حرم سرباز ایرانی


باید از این پس همه مجنون و بارانی شویم
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.396 seconds
RSS