جستجو ها
مسابقه سلامت شبکه سلامت دور زدن ح روح در تلگرام من دیگه ادم سابق نمیشم دومین نمایشگاه بهشت بقیع آمأدگی آزمون استخدامی اموزش شعبده بازی با ورق html مامان خوشگلم تولدتت مبارک عبادتی در اوج حضور outlaws and angels قانون شکنان و فرشتگان کانال عاشقانه تلگرام اوسنه گویان چهد انی هستن استرالیا امتیاز ویزای مهاجرت دریافت طریق طریق تخصص دریافت ویزای ویزای اسکیلد ویزای مهارتی اسکیلد ورکر ویزای مهارتی اسپانسر ویزای مه روشن فرزاد موتمن مقاله the use of methods based on artificial intelligence for improving an efficient communic شبهة ذنب ال خلی نحکی بتجرد کیف بدنا نفهم ان ال المجتبى لم یکن کثیر ا واج والروایات عندنا مزار شهید جواد تیموری کاردستی شب یلدا شب چله کانال روز آزاد سازی مشهر معرفی رمان تلخ تر از عسل سنگ عمامه دار در دفینه html شهادت حضرت رسول اکرم ص برنامه است هلال احمر ساوه html شعر مسافر از سهراب سپهری your crack in me up رمان چشمهایی به رنگ عشق طرح 3بعدی تابلو روان.html سنسور مغناطیسی برای گوشی هواوی پیام نور تهران غرب حاجیلو رایگان کتاب آداب الطلاب و آفات الطلاب از پهپاد دست پرتاب ف اد رونمایی شد مسابقات ووشو قهرمانی کشور استان گیلان چاب ر html مقاله و انشا برای عید مبعث تحقیق کامل در مورد بعثت اکرم ص 5 اردیبهشت گزارش جلسه کارگاه تخصصی زبان انگلیسی دوره اول متوسطه استان ناحیه دو انزل و نازلو mahmoudi نصب و تعمیر کولرگازی صبحت بخیییییر اکورد گیتار اهنگ از تو دلگیرم که نیستی کنارم.html آموزش مرحله به مرحله و طرز تهیه کیک لامینگتون بسیار لذیذ مخصوص مهمانی معنی نخستین باده کاندر جام د html عفو ی سال 96 شرایط و نحوه استفاده از عفو ی سال 1396 عفو زندانیان در سال ۹۶ رمان در تمنای توام برای کامپیوتر موبایل آندروید شهرداری تهران را پذیرفت اکورد گیتار نماشون شو بیه مه یار نمو یار د چی میخوای از این زندگی پاشو بریم خب سریال رهایی مستقیم لینک رهایی رهایی html جزوه بتن ۲ محمودزاده تهران html گروه بین الملل حوزه اروپا تحقیق طبقه بندی اساس شدت 24 ص تسهیلات وام بامعدل حساب بانکملت خوشحالی یعنی تولد اقامون باشه مادر دلسوز برنامه خندوانه ویژه شب یلدا آذر حضور در محل ساختمان پلاسکو نشنال جئوگرافیک پایان نامه آماده مدیریت 5956 حکایت ت و فرزانگی ده شهر به شدت خطرناک دنیا مراحل لقاح از تخم گذاری تا تولد کانال جک های غضنفر و حیف نون نبودن من مردمک مار گان در چشم راست html بروزرسانی جدید ویندوز پاو وینت درس 4 آماد دفاعی نهم لووه علی زیباترین سروده ی هستی درس پژوهی پایه دوم دبستان به ماه نگاه کن محمد جوانبخت نمونه سوالات رایگان family and friends html شوخی حیدری با دروازه بان ها ایشالا قسمت همه آرزومندان فقط به خاطر آقا مهدی عزیز متن اهنگ های مازندرانی نماشون شو بیه.html تصویری خاص از مسی و همسرش اعتصاب با طعم پفک سیاه آپدیت گل ی اس آهنک 25 یاشام دایم قوجال مشام اعتراض به خشونت ن وبگاه انجمن شیمی ایران ایا ازدواج عمو گ با یلدا باکری حقیقت دارد html آهنگ تیتراژ زیر سقف دودی دلتنگ دلتنگ پروژه های انجام شده با avr یار کجایی دقیقا کجایی aspire r 13 r 14 دو لپتاپ کانورتیبل جدید زیبا قدرتمند از ایسر html زن دوم خواستگاری سوم فرازهایی از بیانات انقلاب در دیدار با آزادگان ماجرای شوخی جنجالی احسان خواجه ی با آزاده نامداری بنفش عه طرح تدبیر کامل شده ورد تفاوت خازن خشک و روغنی html بیلد نویر برای بازی مقابل لورکوزن آماده خواهد بود ایا هری استای گی هست html برنامه ساز اندروید طلایی تکلیفی بنویس تکلیفی همیشه عطر ادکلن دلچه گابانا ولوت میموسا بلوم dolce gabbana velvet mimosa bloom فصل نهم کتاب تشکینی html اسب های آبی چه می خورند آخه این چه وضعشه دی وی دی فابریک پژو پارس داشبوردجدید پیشنهاد ویژه معرفی کتاب پرندگان آهنین
برترین ها


بگذار برایت چای بریزم

بگذار  

بگذار لبم بسته وخاموش بمانداین بغض گره خورده فراموش بماند مگذار که اسرار نهان فاش کنم منبگذار دگرباره فراموش بماند هر لحظه به یاد تو دل غمزده خون شدبگذار که یاد تو در اغوش بماند هر چند که سنگین و گران است ولیکنبگذار مرا بار تو بر دوش بماند


بگذار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ثارح  

دلم برايت تنگ شده،هرچقدر میخواهی سرم داد بزن.. هرچقدر میخواهی کار کن ،هر چقدر میخواهی بخواب، فقط بگذار یکبار دیگر یک دل سیر نگاهت کنم... بگذار ناخن هایی که با عجله کوتاهشان میکنی را یکبار دیگر ببینم، ساعت هایی که همیشه دست راستت می بندی.. آن صورت نازت که خواب بر چشمانم حرام کرده.. راستی گفته بودم قدم که برمیداری در دلم قربان صدقه ات میروم..؟ اما تو که هیچ وقت راه نمیرفتی فقط باعجله و بی تفاوت از کنارم رد می شدی.. شاید خیلی کارهای مهم تری داشته باش


ثارح
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار برایت چای بریزم  

بگذار برايت چاي بريزم امروز به شکل غریبی خوبی صدایت نقشی زیباست بر جامه ای مغربی و گلوبندت چون کودکی بازی می کند زیر آیینه ها… و جرعه ای آب از لب گلدان می نوشد بگذار برايت چاي بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟ گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟ حضورت شادی بخش است مثل حضور شعر و حضور قایق ها و خاطرات دور... نزار قبانی


بگذار برایت چای بریزم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بانوی من  

بگذار بگذر حتی اینجا هم ... بگذار بگذرد تمام دلتن ... هایم بگذار بگذرد این قصه لعنتی که انتها ندارد بگذار بگذرد این دلتن ... که غصه هایش را همیشه پنهان میکنم بگذار بگذرد تمام هوری دلم ریختن هایش بگذار بگذرد هوای این روزها بگذار فکر کنم چشمان کم فروغت و موهای سپیدت پی من نیست چشم چرانیت را ضمیمه پیدا ... م نکن چشم چرانیم را ضمیمه جوی ابها میکنم که نباشد اصلا میدانی چقدر به یازده و نیم دلم خوش است اصلا میدانی چقدر به نبودنت دلخوشم اصلا میدانی تمام بغ


بانوی من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ابوالفضل کرمی  

گر در رهِ عشقِ تو به اجبار بمیرم من ستَبر دارم و بگذار بمیرم من را نتوانند ، که از عشق بگیرند بگذار که در راهِ تو ، یک بار بمیرم گر مصلحتِ مرگِ من اینگونه بخواهیبگذار که رو دستِ تو دلدار بمیرمپشتِ سرِ ما حرف زیاد است که بگوینداصلا به جهنم که اگر خوار بمیرم بگذار که روزی ، تو اگر خسته ای از من از دستِ تو با قهوه قاجار بمیرم \#ابوالفضل_کرمی_کافی


ابوالفضل کرمی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه آسان...  

بگذار برای لحظه ایی هم که شده به تو فکر نکنم به اینکه چیزی ندارم فکر نکنم بگذار دمی را با تنهایی خودم سپری کنم لحظه ایی تو را فراموش کنم سخت که چه بگویم.. ناممکن است فراموش تو نه میتوان چشم ها را بست نه میتوان چشم ها را شست نه میتوان حافظه را پاک کرد اما تو بگذار درد از دست دادنت را از یاد ببرم غم نبودنت بدجوری اذیتم میکند... بگذار برای دقیقه ایی هم که شده فراموشش کنم یادم بده تو چه آسان مرا از یاد بردی ... بیا و برای آ ین بار هم که شده به من یاد بده چ


چه آسان...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خودت را در من جا بگذار  

حدس می زنم که خواهی گریخت ... ماس نمی کنم از پی ات نمی دوم اما صدایت را در من جا بگذار. می دانم که از من دل می کنی راهت را نمی بندم اما عطر موهایت را در من جا بگذار. می دانم که از من جدا خواهی شد خیلی ویران نمی شوم از پا نمی افتم اما رنگت را در من جا بگذار. احساس می کنم تباه خواهی شد و من خیلی غم ... ن می شوم اما گرمایت را در من جا بگذار. فرقش را با حالا می دانم که فراموشم خواهی کرد و من اقیانوسی خواهم شد سیاه و غم ان ... ز اما طعم بودنت را در من جا بگذار. هر ط


خودت را در من جا بگذار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی چترت خداست  

وقتی چترت خداست ...بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد بباردوقتی دلت با خداست ...بگذار هر ... ی میخواهد دلت را بشکندوقتی توکلت با خداست ...بگذار هر چقدر میتوانند با تو بی انصافی کنندوقتی امیدت با خداست ...بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنندوقتی یارت خداست ...بگذار هر چقدر میتوانند نارفیق باشندبگذار آسمان ببارد...باکی نیست...تو با خدا بمان چون چتر خدا بزرگترین چتر دنیاست...


وقتی چترت خداست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ای درج محبت به همان مهــــر و نشان باش  

الگوی زیبایی برای دیگران باش سعی کن ی که تو را میبیند آرزو کند مثل تو باشد...از ایمان سخن نگو بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کنند...از عقیده برایشان نگو بگذار آن را جلوی چشمشان ببینند...از اخلاق برایشان نگو بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرند...از تعهد برایشان نگو بگذار با دیدن تو از حقیقت آن لذت ببرند... بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند شاملو


ای درج محبت به همان مهــــر و نشان باش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار فراموش شود  

کمی به فکر خودت باش اینقدر خودت را اذیت نکن اینقدر خودت را جزرکش نکن .بگذار برود بگذار به ی که انتخاب کرده است برود بگذار فراموش شود شاید بگویی که نمیتوانم شاید بگویی زمان می خواهد شاید بگویی فراموش نمی شود همه اینها درست اما کمی به خودت بیا کمی به خودت فکر کن .با تمام وجودم برايت ارزو می کنم فراموش کنی با تمام وجودم برايت ارزو می کنم عاشق ی دیگر شوی و بعد میفهمی که او تنها نفر نبود در زندگیت که میتوانستی به او عشق بورزیعشق و دوست داشتن هست و اد


بگذار فراموش شود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به حق اسمت!  

بگذار به پای بی بضاعتی، این را که این روزها از فرط درد، واژه هایم جز به دلیل درد و جز برای درد و جز به قد قامت درد جفت و جور نمی شوند؛ اما بگذار مثل این دخترهای معمولی که هردومان همیشه از دچاری به شمایلشان فراری بودیم، دو تا قلب برايت از چشم هایم بزند بیرون، و مثل آدم های شعر ندیده ی شعر نخوانده ، همان آدم های معمولی که پیچ و خم های روحشان به پیدا راه کلمات قد نمی دهد، برايت بنویسم؛ آمدنت مبارک فاطمه. آمدنت که اگرچه عین درد بود، مژده فصل پیله گشا


به حق اسمت!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به حق اسمت!  

بگذار به پای بی بضاعتی، این را که این روزها از فرط درد، واژه هایم جز به دلیل درد و جز برای درد و جز به قد قامت درد جفت و جور نمی شوند؛ اما بگذار مثل این دخترهای معمولی که هردومان همیشه از دچاری به شمایلشان فراری بودیم، دو تا قلب برايت از چشم هایم بزند بیرون، و مثل آدم های شعر ندیده ی شعر نخوانده ، همان آدم های معمولی که پیچ و خم های روحشان به پیدا راه کلمات قد نمی دهد، برايت بنویسم؛ آمدنت مبارک فاطمه. آمدنت که اگرچه عین رنج بود، مژده فصل پیله گشا


به حق اسمت!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چتر خدا  

وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد. وقتی دلت با خداست بگذار هر ... میخواهد دلت را بشکند. وقتی توکلت با خداست بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند. وقتی امیدت با خداست بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند. وقتی یارت خداست بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند. همیشه با خدا بمان. چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست. . .


چتر خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار  

ن طبقه وسط بنویسم یا ننویسم مساله این است آبجیام میگفتن من یه خورده شبیه شهاب حسینیم میگفتم بهشون که اگه خودش اینو بشنوه خودشو حلق آویز میکنه. اون استار سینما من با این قیافه هچل هفت الان که شو دیدم فکر که چقدر فکری بهش شباهت دارم چقدر ش رو میفهمم ولی اون خیلی خوش شانس بوده که 18 19 سالگیش یه همسایه طبقه بالای خوب داشته البته خوشبحال و بدبحال بودن دیگران معنی نداره اونا همون منن که ای کاش من جای اونا بودم و الان جای من هستن دیگه هستن ای کاش ها شا


بگذار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی...  

وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد. وقتی دلت با خداست بگذار هر ... میخواهد دلت را بشکند. nbsp وقتی توکلت با خداست بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند. وقتی امیدت با خداست بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند. وقتی یارت خداست بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند. nbsp همیشه با خدا بمان. چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست... .


وقتی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلتنگم و با هیچ ... م میل سخن نیست  

مگر میشود انسان ها به انتظار بدبختی یکدیگر بنشینند؟مگر میشود این همه خشم و قضاوت نابجا درباره ... ی اتفاق بیفتد؟این یک نفر من هستم و آن ... ی که نشسته است و مدام منتظر بدبختی من هست تویی.بگذار یک چیز را برايت روشن کنم.برای تویی ک اینجا را نمیخوانی.بگذار برايت بگویم که هرچقدر منتظر ش ... ت من باشی بیشتر ش ... ته میشوی بگذار برايت بگویم من ش ... ت هایم را جزوی از تقدیرم میدانم نه چیزی که تو برایش دعا کردی...چندین شب یلداست که این شب را برای چند نفر تلخ کرد


دلتنگم و با هیچ ... م میل سخن نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حسرت دیدار  

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگربار بمیرم تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم بگذار بدانگونه وفاداربمیرم


حسرت دیدار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سو رایز بزرگ  

قرار بود بریم قیمت بگیریم... پیچ چهارراه را که رد ،تو تاریکی خیابون بابایی گلی را دیدم... مثل همیشه آروم و متین . بهم لبخند زد و گفت خ ش فقط بریم رنگشو بپسند... توصیف حال اون لحظه من کار سختیه ، سو رایز شده بودم و بیشتر از اون متعجب از اینکه چطور به من اعتماد کرده؟ دلم می خواست می تونستم بغلش کنم و هزاران بار ببوسمش و ازش تشکر کنم ولی... توی اون روزا اون از هر ی به من نزدیک تر بود،توی رگهای من جاری بود ولی من حق گرفتن دستهاشو نداشتم....و این روزا هزاران


سو رایز بزرگ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... یام  

بگذار این لذت در اعماق امیدوارت رسوب کند که هنگام هجوم طعنه ها و تعریف ها، آن ها نمی دانند همه ی آن چیزهایی را که به آن ها نمی دهی. بگذار این شکنجه، تاریخِ تو را برای ... یام ... ماس کند تا به رخ کشیده شود این اقرار تاریخی پاپ ها به گناه کاری...


... یام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الگوی زیبایی برای زندگی دیگران باش ...  

سعی کن ی که تو را می ببیند ، آرزو کند مثل تو باشد . از ایمان سخن نگو ، بگذار از نوری که در چهره داری ، آن را احساس کند. از عقیده برایش نگو ، بگذار با پایبندی تو ، آن را بپذیرد . از عبادت برایش نگو ، بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. از اخلاق برایش نگو ، بگذار آن را از طریق مشاهده تو بپذیرد. از تعهد برایش نگو ، بگذار با دیدن تو ، از حقیقت آن لذت ببرد. بگذار مردم با اعمال تو ،خوب بودن را بشناسند...


الگوی زیبایی برای زندگی دیگران باش ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار بخوانمت قبل از آنکه دیر شود  

من کمی آن طرف تر از تو، کنار همان حوض آبی نشسته ام، و تو بیخبر از من، شروع به تعریف خاطرات کودکی ات می کنی. برایم بیشتر بگو از آنچه که بر تو گذشت. بگذار بخوانمت قبل از اینکه دیر شود. بگذار در خاطرات کودکی تو کودکی کنم. در کوچه باغها دست به دست هم بدهیم و به سوی درختِ تکیده بر دیوار پاکوبان برویم. چشمهایت را ببند. اغوشم را که می گشایم سرت را به ... ام بفشار. من همان خیالِ دورم. مرا باور کن. خیال را باور کن. ... در دفتر کامل می شود 29آبانماه1395


بگذار بخوانمت قبل از آنکه دیر شود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد  

بگذار یوسف تا ابد در چاه باشدحتی زلیخا بعد از این خودخواه باشدمرداب خواهد شد در آ سرنوشتِرودی که در فکرش خیال ماه باشدقدر سکوت بغض هایش حرف داردمردی که بین خنده هایش آه باشد ای کاش نفرینم کنی آهت بگیردبعد از تو باید زندگی کوتاه باشدپایان راه هفت شهر عشق یعنیزانوی عاشق با سرش همراه باشدبعد از تو باید آنقدر بی بمانمتنها خدا از درد من آگاه باشدوقتی زلیخایی نباشد چاره ای نیستبگذار یوسف تا ابد در چاه باشد علی صفری


بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ع ... دوتایی  

همان ع ... دوتاییمان را نگه دار .. فقط.. . . بگذار داخل همون صندوق گل گلی چوبی ات با همان قفل ... ر دارش که لولاش همیشه جیر جیر میکرد باز ... ی... و عهد ببند هیچگاه نبینی اش... بگذار سالها بگذرد... زمان است دیگر... و هیچگاه هم نذار ... ی داخل صندوقت را چشمی حتی بیاندازد... حتی خودت هم نبین.. سالها که گذشت .. آری شاید دهها سال بعد وقتی دخترت بزرگ شد و خواستی از روزگاران مردمان زمانه، برایش درس ها بیاموزی.. آنوقت... آری آنوقت... قاب ع ... را برایش نشان بده.. اما هیچ مگو...


ع ... دوتایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سیصد و هفتاد و هفت  

چتر ت را کنار بگذار. ماه رجب که میرسد، چترت را کنار بگذار...یُسَمَّی شَهرُ الرَّجبِ الاَصَبَّ ِلاَنَّ الرّحمةَ تُصَبُّ عَلَی اُمَّتی فیهِ صَبّاً \+ و آن چتر، گناه است... \+ الشکر لک یا مولای یا صاحب ا مان \+ خبرهای خوبی در راه است


سیصد و هفتاد و هفت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار و بگذر  

حمید مصدق مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو شمعی سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر دلی چون لاله بی داغ غمت نیست بر این دل هم نشان بگذار و بگذر مرا با یک جهان اندوه جانسوز تو ای نامهربان بگذار و بگذر دو چشمی را که مفتون رخت بود کنون گوهرفشان بگذار و بگذر در افتادم به گرداب غم عشق مرا در این میان بگذار و بگذر به او گفتم حمید از هجر فرسود به من گفتا جهان بگذار و بگذر


بگذار و بگذر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

محرم95  

محرم دوباره می آید... دچار لحظه های محرمی می شوم ... بگذار دست ها و ... ها، شعر شوند، بگذار چشم ها، هزار در هزار ابر شوند و ببارند، بگذار از زند ... آقا حسین روایت شود بدانیم حسینی بودن شعور می خواهد نه شور، بگذار جان ها به نام مولا، دوباره آغاز شود... کاش مردی پیدا می شد و ... به ... شمر و خولی و سنان می ایستاد و خنجری ذوالفقار گونه فرو می کرد در قلبی که خود ... است... کاش ... ی پیدا می شد و خود را به آتش می کشید تا همه در کوفه می سوختند... می گرییم ... می سوزیم و اش


محرم95
منبع :
درخواست حذف این مطلب

او رازدار خوبی نبود  

اعتماد در رابطه بین آدم ها اعتماد حرف اول را می زند. وقتی ... ی به تو اعتماد می کند و رازی را می گذارد توی ... ات لطفی کن و اعتمادش را به گند نکش. نرو و آن را صاف بگذار کف دست همه. رک و راست برايت بگویم آدم هایی مثل تو برای رابطه آدم ها حکم سم مار پیتون را دارند. نفس دوستی ها را می برید. فتنه ان ... ز می دانی کیست؟ مطمئن باش در اولین فرصتی که ببینمت آن را با ذکر مثال برايت شرح می دهم.


او رازدار خوبی نبود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... متن نامه ادبی وعاشقانه  

لینک پایین مطلب فرمت فایل word قابل ویرایش و آماده پرینت تعداد صفحه 1 بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ................نه برای تو....................برای محبت ها که ... ت شده اند بگذار گریه کنم


... متن نامه ادبی وعاشقانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مدت هاست  

مدت هاست دلم برای دلم می سوزد مدت هاست خبری از خیلی چیزها نیستخدایا من دلم نمی خواهد زند ... ... کنار مردم را یاد ب ... رم ، نمی خواهم بی تفاوت باشمخدایا پریشانم کن ، نگذار به سرنوشت ... انی دچار شوم که بسیار آفریده شده اند. . .خدایا مرا میان این مردم بی درد تنها بگذار ، خدایا من عذاب تنهایی را دوست دارمنگذار جزئی از این رنگ بی رنگ باشم ، خدایا صبوری را از من ب ... ر بگذار دیوانه باشمبگذار گریه کنم . . .


مدت هاست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار تا بگذرم از این ج  

بگذار تا بگذرم از زشتی این لحظات ج ، به شوق قشنگی آن دم که اولین بار دیدمت بگذار تا بگذرم از سردی این لحظات ج ، به ذوق گرمی آن دم که درآغوش کشیدمت بگذار تا بگذرم از تلخی این لحظات ج ، به عشق شیرینی آن دم که می بوسیدمت


بگذار تا بگذرم از این ج
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آه ای شباهت های دور  

آه، ای شباهت دور ای چشم های مغرور این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم بگذار در خیال تو باشم بگذار ... بگذاریم این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است قیصر امین پور


آه ای شباهت های دور
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار زندگی جریان پیدا کند...  

صبح هاصبح بخیرت را بلندتر بگوبگذار زندگی جریان پیدا کنددر رگ های خشک شده یِ دنیایم ...\#ستایش_قاسمی psychogram93


بگذار زندگی جریان پیدا کند...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جنگل سیاه !  

بیا یک روز تا انتهای این جنگل بدویم آنقدر که خودمان را گم کنیم ... بیا یک شب تمام آبادی را برای یافتن مان چراغ به دست به جنگل بکشانیم... بگذار بگویند پسر حاج میرزاعلی دیوانه است ... بگذار بگویند دختر یدالله چشم سفید است ... من که شاهدم سیاه تر از چشم های تو رن ... نیست... مسعود احمدی ۱آبان ۹۵


جنگل سیاه !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غزل عاشانه با موضوعیت ی  

گفت و گوی چشم ها تبعید کن در را از روبه روی چشم هااز گلستان قشنگ ناز بوی چشم ها چشمان همت باز کن، حماسه را آغازکنتا ک شان پرواز کن، بعد از رفوی چشم ها قلقل بزن، با کوزهٔ پنهانی پندار خودلبریزکن این تشنه را از گل سبوی چشم ها بگذار مردم بشنوند آلاله های گفتن اتبگذار مردم تب کنند از گفت و گوی چشم ها تردید کن بر باور هرچه نگون بختی خویشبطلان بکش بر جمله با گلوی چشم ها موهوم را آتش بزن، بیرون بیا از از دام هابشکن قفس پندار ها با جست و جوی چشم ها بسیار


غزل عاشانه با موضوعیت ی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هفتصد و سی و پنج  

سر بر شانه ام بگذار سفری در پیش است به انتهایی ترین رویای زندگی چشم هایت را به خواب بسپار دستانت را هرم دستانم تو را نزد خورشید خواهم برد سفری در پیش است سفری تا گرم ترین بوسه های مهر نشسته بر زیباترین پیشانی سر بر شانه ام بگذار سفری در پیش است ... فرزانه روح وحشی \+و زمان بهترین روشنگر است


هفتصد و سی و پنج
منبع :
درخواست حذف این مطلب

احساس هیچ  

اگر ی معنای عاشقانه هایت را نفهمیدبر روی عشق خط نکشعاشقانه هایت رامحکم در آغوش بگیر و بگذاربرای داشتنش آغوشت را بفهمنددنیا،خوب،بد،زشت،زیبا فراوان داردتو خوب باش، تو زیبا بمان،و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی،لبخند بزند ،رو به آسمان نگاه کندو زیر لب بگوید هنوز هم عشق پیدا میشود... ٖ


احساس هیچ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار به تو فکر کنم...  

چگونه می خواهی شرح دهم چیزی را که شرح دادنی نیست؟ چگونه می خواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم؟ اندوهم چون کودکی ست… هر روز زیباتر می شود و بزرگ تر بگذار به تمام زبان هایی که می دانی و نمی دانی بگویم تو را دوست دارم بگذار لغت نامه را زیر و رو کنم تا واژه ای بیایم هم اندازه ی اشتیاقم به تو و واژه هایی که سطح ... هایت را بپوشاند با آب، علف، یاسمن بگذار به تو فکر کنم و دلتنگت باشم به خاطر تو گریه کنم و بخندم و فاصله ی وهم و یقین را بردارم از نزار قبانی


بگذار به تو فکر کنم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرا بگذار با دردم که از دنیا گذر ... (زهرا ضیایی)  

مرا بگذار با دردم ، که از دنیا گذر ... کبوترهای شعرم را فقط بی بال و پر ... برو هر جا که می خواهی خدا یار و نگهدارت که خاک کوچه ی دل را به لطف اشک تر ... تو را بامهر پروردم به رسم عاشقی هرباربرای دلخوشی هایت خودم را کور و کر ... تو را پیوسته در محراب جانم می پرستیدماگر که کافرم خواندند و احساس خطر ... چه احساس عجیبی در میان خاطراتت هست چگونه روز وشبهارا به امید تو سر ... رها ... ترا اما دلم با ترس می گویدبه شوق دیدنت شاید شبی عزم سفر ...


مرا بگذار با دردم که از دنیا گذر ... (زهرا ضیایی)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منشوری برای روزگار  

سمیرا منشوری باش برای هر آنچه که به دنیای تو وارد می شود بگذار بیاید، ی بنشیند و عبور کند بگذار عبور کند و طیف خود را بسازد کریستالی شو. برای همه ی اتفاق ها برای همه ی حرف های شنیده و نشنیده همه ی دردها و شادی ها برای همه چیز و همه کریستالی شو. کریستال وجودت را کشف کن و زندگی اش کن


منشوری برای روزگار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار سر به من تا که بشنوی آواز  

مولودی حاج محمود با عنوان بگذار سر رو من تا که بشنوی که حاج محمود شب میلاد حضرت عباس سال 94 خونده. مداحی صوتی و تصویری بدون زیرنویس و تصویری با زیرنویس رو می تونید از زیر کنید.مولودی صوتی بگذار سر رو ی من تا که بشنوی آواز عاشقونه رومولودی تصویری بگذار سر رو من تا که بشنوی آواز عاشقونه رومولودی تصویری با زیرنویس انگلیسی بگذار سر رو من تا که بشنوی آواز عاشقونه رو


بگذار سر به من تا که بشنوی آواز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

متن آهنگ عاشق کشان  

بنام آنکه هستی شیدای اوست متن آهنگ عاشق کشان، شعر و ملودی و آهنگ و اجرا از آبتین روحبخش و تنظیم و می و مسترش از شاهین یوسفی عاشق کشان فراوان آباد روی آنان دلدادگان مهجور فریادها ز هجران سیلاب اشک عشاق دریای غربت و آه تک تکشان رهسپار بسوی پایان راه سنگین شده برایم این جسم و این تن من بگذار گردد کهنه لباس بر تن این را دریده از تاریکی رهیده از خود رمیده سوی آغوش تو پریده این درد ی من بگذار چاره گردد بگذار در پناهت باشم رها ز هر بد تنهایی های من رو


متن آهنگ عاشق کشان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

بگذار بگذرد رفیق. می گذرد.. به همین جابه جایی فصل ها که می گذرد. نفرین به زمان... اما می گذرد. مثل محو شدن رد پاهایش. مثل کم رنگ شدن صدای خنده اش. مثل تار شدن ح ... چشم هایش. می گذرد... به گذر زمان که می گذرد. مثل تمام آنهایی که آمدند و نماندند و رفتند و گذشت. مثل رفتنت و نماندنت و گذشتنت که گذشتی، تمام شدی، تار شدی، محو شدی. با نبودنت نه ... ی مُرد، نه ... ی از جریان زیستن عقب ماند. به سر می شود رفیق فقط بگذار که بگذرد. این قدرتمندترین اعجاز زمان است. من که آم


منبع :
درخواست حذف این مطلب

وابسته به خدا شوید  

بزرگی گفت وابسته به خدا شوید . پرسیدم چه جوری ؟ گفت چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟ گفتم وقتی زیاد باهاش حرف می زنم زیاد میرم و میام . گفت آفرین . زیاد با خدا حرف بزن زیاد با خدا رفت و آمد کن ... بزرگ میگفت: وقتی دلت با خداست، بگذار هر میخواهد دلت را بشکند... وقتی توکلت با خداست، بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند... وقتی امیدت با خداست، بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند... وقتی یارت خداست، بگذار هر چقدر میخواهند نارفیق شوند... همیشه با خدا


وابسته به خدا شوید
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان  

چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم ... ی حریف لحظه های غربتت باشمای سهمت از بار امانت هر چه سن ... ن تربگذار تا من هم شریک قسمتت باشمتاب آوری تا آسمان روی دوشت رامن هم ستونی در کنار قامتت باشماز گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذرتا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشمسن ... شوم در برکه ی آرام اندوهتبا شعله واری در خمود خلوتت باشمزخم عمیق انزوایت دیر پاییده استوقت است تا پایان فصل عزلتت باشمصورتگر چشمان غم ... ن تو خواهم بودبگذار همچون آینه در خدمتت باشمدر خو ...


چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار سر به ... من تا که بشنوی  

بگذار سر به ... من تا که بشنوی آهنگِ اشتیاقِ دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزارِ این رمیده سر در کمند را بگذار سر به ... من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام ست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ ِ خسته جان عمری ست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آنچنان که اگر بــینَمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنَت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منَت تو آسمانِ آبیِ آرام و روشنی من، چون کبوتری که پَرم در هوای تو ی


بگذار سر به ... من تا که بشنوی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قایم باشک  

من همیشه از بازی قایم باشک می ترسیدم گفتی چشم بگذار و تا 3 بشمار هیچ ترسی ندارد چشم بگذار چشم هایم را بستم ... و امروز 5 روز است ک می شمارم ... و تو سک سک نمیکنی ... می دانستم و می ترسیدم و دیگر دست شسته ام من همیشه از بازی قایم باشک می ترسیدم


قایم باشک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گریز  

\#برای_تواز تو گریزم نیستتو را از من چه فرار؟عشق چه بهتان باشدیا رس بیگناهم ای ظلم شیرینمرا تو با فرازهای نگاهت آشنا کردی من ایمان دارم وقتی قاصدکی بر گیسوانت خانه کردزمستان از میانه ها می رود عاقبتاز من گریزت نباشد نزدیک شبستان دلم آشیانه توست بگذار بین دستان بهار شکوفه زند ای که گیسوانت بوی ترمه و شعرنگاهت آیه های امیدبگذار بر دلم نماند این سخن ما عاقبت بر یک تاک عاشق جوانه خواهیم زد \#حجت_فرهنگدوست یکشنبه95 12 22


گریز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

678- آن یا این  

آدمی گاهی خودش را در سوء تفاهمِ عشق می یابد. بگذار بگویم آدمی همیشه خودش را در سوء تفاهم احساس می یابد. فرار می کند. یا که می جوید. و آنگاه که پذیرفت،ضضضضضضضض اینها را لی لی پوتی جانم نوشت و بگذار باشد به یادگار برای روزگارانِ هیچ nbsp و آنگاه که بیهودگیِ آن احساس را پذیرفت، بودن بر لحظه هایش سنگینی می کند. و بعد به دنبال چاره ای دیگر؛ مشتی هیچ.


678- آن یا این
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خدایا با من حرف بزن!  

مردی با خدا ... می کرد خدایا با من حرف بزن یک سار شروع به خواندن کرد. اما مرد نشنید. فریاد بر آورد خدایا با من حرف بزن آذرخش در آسمان غرید. اما مرد گوش نکرد. مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت خدایا بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما مرد ندید. مرد فریاد کشید یک معجزه به من نشان بده نوزادی متولد شد اما مرد... پس مرد در نهایت یاس فریاد زد خدایا لمسم کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری . در همین زمان پروانه ای پایین امد و مرد را لمس کرد. اما مرد پروانه را


خدایا با من حرف بزن!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عاشقت میمانم تا پای جان  

تو شکوفه ای در کویر دلم هستی تنها یار و همدم زندگی ام هستی چه بخواهی ، چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی دوستت دارم ، به خدا تنها تو را دارم ، عاشق توام ، دیوانه آن نگاه پر مهر توام تو برایم بهترین هستی ، دنیا را نمیخواهم ، تو زندگی من هستی بیا در آغوشم ، بگذار تو را ببوسم ، میخواهم در گرمی آغوشت بسوزم. به من نگاه کن ، بگذار تا میتوانم تو را ببینم ، آنقدر ببینم تا از شوق دیدنت بمیرم. بگذار دستانت را بگیرم ، تا آرام بگیرم از اینکه تو عشقمی و من عاشقتری


عاشقت میمانم تا پای جان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بگذار زمان کار خودش را د  

بگذار زمان کار خودش را د... بگذار تو را آشتی دهد با خودت و رویایی که روزگاری همدم هر لحظه ات بود وحالا در دورترین نقطه ی هستی انتظار رسیدنت را می کشد ... ب گذار نشانت دهد هر آنچه که هستی را ...خود خود واقعیت را... صبور باش بگذار زمان مرهمی شود بر تمام زخمهای بی دوا و دردهای بی تسلا... آه، زمانِ مظلوم... آنقدر مظلومی که اندکی بیش از صبر ما پیش روی دستخوش نفرت های عمیق و بی پایانمان خواهی شد ...شاید روزی برسد که قدرت را بدانند و دریابند تو و گذرت هرچند آرام


بگذار زمان کار خودش را د
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو جاودانه ای  

ماه منتنها چیزی که مرا در این تاریکی ها به سمت خوشبختی میبرد دستان توستآغوشت تنها پناهگاه دلتن ... شب هاست، تنها جایی که آرامش در آن معنی داردگذر هوای نفس هایت لطیف ترین نسیمیست که بر صورتم وزیدهنفس هایت ضربان زند ... ستلب هایت شیرینی اشدلیل زیبای زند ... ام تو جاودانه اینه حسم به تو تکرار شدنیستو نه عشقم به تو کاستنینه قلبم جز تو جای ... ی استنه روحم جز تو مال ... ی بانوی منبگشای آن لبان سرخ زیبایتبگو که دلت را فتح ... بگو آغوش من تنها جاییست که در آن


تو جاودانه ای
منبع :
درخواست حذف این مطلب

...  

بگذار بگذرد رفیق. می گذرد.. به همین جابه جایی فصل ها که می گذرد. نفرین به زمان... اما می گذرد. مثل محو شدن رد پاهایش. مثل کم رنگ شدن صدای خنده اش. مثل تار شدن ح ... چشم هایش. می گذرد... به گذر زمان که می گذرد. مثل تمام آنهایی که آمدند و نماندند و رفتند و گذشت. مثل رفتنت و نماندنت و گذشتنت که گذشتی، تمام شدی، تار شدی، محو شدی. با نبودنت نه ... ی مُرد، نه ... ی از جریان زیستن عقب ماند. به سر می شود رفیق فقط بگذار که بگذرد. این قدرتمندترین اعجاز زمان است.


...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فاطمه من  

فردا اگر بدون تو باید به سر شودفرقی نمی کند شب من کی سحر شودشمعی که در فراق بسوزد سزای اوستبگذار عمر بی تو سراپا هدر شودرنج فراق هست و امید وصال نیستاین هست و نیست کاش که زیر و زبر شودرازی نهفته در پس حرفی نگفته استمگذار درددل کنم و دردسر شودای زخم دل اش لب از خون دل ببنددیگر قرار نیست ی باخبر شودموسیقی سکوت ص شنیدنی استبگذار گفتگو به زبان هنر شود


فاطمه من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نیا  

حالم خوب نیست با تو اما... بهتر نخواهد شد. میدانم اگر باشی هم بد خواهم بود. میدانم اگر دست سردم را بگیری هم سرد خواهم بود. میدانم و نمیخواهم بیایی. برو و پشت سرت را هم نگاه نکن. بگذار همان چشمان زیبا همان لبخند همانی که در ذهنم شکل گرفتی باقی بمانی. نَیا تا همه تفکراتم راجع به تو همانطور قشنگ بماند نَیا و بگذار سرد بمانم سرد بمانم اما اما بگذار همانطور قشنگ که در ذهنم شکل گرفتی بمانی...


نیا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آهای مفرد مذکر مع الغیر  

صبح خیلی زود که آسمان در توهم تکرار طلوع تبسم آفتاب، این پا آن پا می کرد، پستچی آمد، نامه ات را آورد. صبح پاییزی کجا گنجشک می خواند؟ کجا در چله می ماند نگاه لوس شوران ... ز رویاها؟ کجا می پرسد احوال رفیقی دور مردی مست؟ آهای مفرد مذکر مع الغیر، پاکی پیشه کن، ما از صدای باران پشت ناودان خانه مادر بزرگمان آن دورها که می گویند شورک جزء حضور هوس ان ... ز طنین ترانه و آفتاب چیزی ندیده ایم. اسممان را بگذار پخمه که مخ زدن نمی دانیم. بگذار اولین بار که در آغ


آهای مفرد مذکر مع الغیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غنیمت میشمارمش  

سکوت میکنم. به تو که میرسم، حرف هایم ته میکشد. شاید میخواهم بیشتر نگاهت کنم. شاید میخواهم چشمانم را ببندم و بگذارم حضورت همه ی اتمسفر را از خود پر کند و من تنفس را آغاز کنم. باز هم شاید هم این افسرده ی آرام، خودت است که میبینم اش، که نشانم میدهی اش. همین هم بعد از همه ی این سال ها غنیمت است. بگذار بگذرد. تو خودت باش. همین قدر مغموم. بگذار ببینمت. همین قدر پر آرامش. با همین لبخند. بذار صدات کنم، به شیوه ی خودم...


غنیمت میشمارمش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چیزی نگو!  

چیزی بگو ....بگذار تا همصحبتت باشم ... ی حریف ....لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت.... هر چه سن ... ن تر بگذار تا که من هم .....شریک قسمتت باشم تاب آوری تا... آسمان روی دوشت را...من هم ستونی ...در کنار قامتت باشم از گوشه ای... راهی نشانم بده دمی ..... بگذر تا رخنه ای.... در \-قلعه بند\- فترتت باشم سن ... شوم به برکه ی آرام اندوهتبا شعله واری.... در خمود خلوتت باشمزخم عمیق انزوایت چه دیر پاییده است؟ وقت است که پایان فصل عزلتت باشم صورتگر چشمان غم ... ن تو بودم منبگذ


چیزی نگو!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرا هزار امید است و هر هزار تویی  

اگر از زند ... بی مرگ حرف بزنیم، از تمام آن غافل بوده ایم و اگر از مرگ، حرفی به میان آورده شود، تا زند ... نباشد، نوبت او نیست. بگذار طور دیگری بگویم. عجب مساله ای است که این همه در این وبلاگ برایش نوشتیم بی ان که هنوز مساله ای را حل کرده باشیم. شاید ما با مساله ای روبرو نیستیم و تنها یک ذهن گنگ ِ نیمه ابله است که اینطور در بی چیزی در پی چیزی است. چرا از مرگ، چرا از زند ... ، چرا از چیزی که هیچ راهی برای شناخت ان، جز غوطه ور بودن با تمام شوق در ان نداریم؛


مرا هزار امید است و هر هزار تویی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بمناسبت 21 آذر تولد احمد شاملو  

میان ... به همان اندازه فاصله هستکه میان ابرهایی که در آسمان و انسان هایی که بر زمین سرگردانندشاید روزی به هم باز رسیمروزی که من به سان دریایی خشکیدم و تو چون قایقی فرسوده بر خاک م ... هر ... آنچه را که دوست دارد در بند می گذاردو هر زن مروارید غلتان خود را به زندان صندوقش محبوس می داردبگذار ... ی نداند که چگونه من به جای بوسیده شدن و نوازش شدنگزیده شده امبگذار هیچ ... نداندهیچ ... و از میان این همه ی خدایانخ ... جُز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردداحمد ش


بمناسبت 21 آذر تولد احمد شاملو
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.516 seconds
RSS