جستجو ها
مزایای دیگ بخار گفتگوی خیالی میان جنگل و اسمان و دریا html اردوی فوتسال علت ناله مرده در قبرستان وادی سلام html قران و مسئله ی غیبت نوحه سنتی افغانستانی مناجات با زمان یا رب ببستم رویا ابراز وجود خوشبختی میگردیم html به مناسبت روز نیکوکاری به مجلس عزای جواد ع خوش آمدید html خواستم معطر bir garip a k 3 b l m fragman zeti kanal شهید محمود کاوه ماستکومی ورادیو تراپی html فروش دیسک ا یداز html روزهای خوب کارورز بودن بخش نورولوژی اقدامات برای پیشگیری از عود مجدد بواسیر از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است بازسازی ساختمان در اوین بگذار برایت بگویم تکواندو پومسه لیگ کشور بانوان آبان ماه html اهنگ اولره شنلیک از سینان اوزن html 990 5شنبه 10 مهر زمینه حقوق جزای عمومی کشور ی کابل یان کابل list بخشنده باشی آنجا آنکه محبت کاملترین فایل نقشه کامل اتوکد ساختمان 4 طبقه 8 واحدی اجرا شده در جنت آباد ب و باز ب ان html دختری از شرق list1585 1608 1594 list1585 1608 list1585 1608 1594 1606 list1585 1608 1594 1606 1576 list1585 1608 1594 1606 1576 1740 چرا غلظت یون نیترات در آب آشامیدنی باید کمترین مقدار باشد list1585 1608 1594 1606 1576 1740 1711 عجب نقدی واکمن جدید سونی را ببینید شبای احیا و ا ین امتحان مسابقه ماهنامه رشد مهر وقتی روز به روز بزرگتر می شوی استفاده از فضای سایبری به نام خداوند آسمانها وزمین روستای سارخانلو html نصب ویندوز روی تاچ میت نامه ها یک روز بادبادک میشوند احمد جمادی چشم بندی زور نزن بخونی هیچی نمیفهمی اهنگ مایته پرونی توی یو html لوله کارو ت اصول طراحی تحقیق آماده نژاد ایرانی آداب عطر ادکلن بیژن مردانه bijan for man قسمت 37 رمان ابرویم راپس بده html با پسرا مسافر کشی میکرد موزیک ویدیو های نوال زغبی html همه می توانند زن باشند کاسیاس سابقه مهاجم دارد دقیق ترین طالعی که دیدم خندوانه 2دی ماه 95 اپارات دل نوشته ها سری بیست و ششم تولدت هیچ وقت نداشتمت html تولد مهتاب جوووون جونی جواب تمرین های کتاب high 1 student book آغلارام مرتضی پریش گئجه یواش لریم گئجه مرتضی مرتضی پریش لریم نگهب مزاریوه لریم پریش فاطمهصبحه پوزقون مزاریوه لریم.html سئوال در مورد مثلث برمودا ما دیده نمی شویم یا شما تاپ لیدر امین سلمانی مطالبات معوقات ازادگان ی سربازان نیروی مصلح چه تاریخی در سال ۹۴ پرداخت میشود اقامتگاه جالب home lisbon پرتغال حقایق مهم درباره افسردگی آزمایش جذاب سرکه و تخم مرغ html پس از مدت ها صعودی آبک استشهاد محلی برای دعوا html امواج تلفن همراه و سلامتی پاسخ پرسش های آ فصل انقلاب پروژه ه شناسی و آفات اهی هرز چرخیدن تسمه کولر tu5 html بهمن مردم فروش سریال هندی جدید چاندرا و ناندنی chandra nandini.html میرلانسکی لانسکی مافیا کندی meyer lansky رئیس جمهور ارائه می کند هموار ساخت فرماندهی مافیا برای اینجا رئیس جمهور آم html مداد همان مداد جش همان html k smetse olur 11 aral k pazar haftan n finali fragman izle خشونت کلامی در دوران کودکی نذرتسبیح نخودکی بندری ترشی ترشی بندری html ای آدمها دومان بانمک تومن چادری خیلی دوازده ساله خیلی بانمک چادری خیلی دوازده ساله کلام اهل البیت علیهم السلام مرکز پایان نامه هوپاد رایانه روستا روستای غارنشین ژونگ دونگ روستای ژونگ غارنشین هستند هنرستان هوانوردی مجمع صنعت ای اس سی isc html همه اش همین بود دستگاه ملکه گذاری نشان گوهر گذاری ملکه برای حرکت ح برای نشان گذاری مرکز بررسی رم اورجینال اچ پی hp شهادت هنر مردان خداست خادم الرضا علیه الس لام کوثر
برترین ها


ترس ازلذت هم آغوشی

با آغوشی تا ابد باز  

راه میرفت، سیاهی چشمانش با سیاهی موهایش می ید،مانند یک کلاغ، بوختِ ی.


با آغوشی تا ابد باز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۱  

نایی نیست تا شبان بی انتهای بشر را \-آنگاه که در هجای آ ... ینِ این قرن بی امان به اجبار شیرین انتظار «او» سرِ قصه گوی آسمان را به دامن خود می نشاند و می گرید\- به صدا دراوریم... گو بیا، رسول این قرن غریب را مگر در انحنای زمان آنجا که تاریخ از سراشیبی جهان به قلب های داغدار ما هبوط می کند و لال می شویم به آغوشمان ب ... رد... مگر واژه های بی صدایان را آغوش به آغوش از آغوشِ هم بشنویم تا خودمان اگر مردیم واژه هامان نمیرد.. مگر آ ... ینمان زنده بماند مگر آ ... ین


۱
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وای.....  

وای از اون شبایی ک تو آغوش یکی دیگه به عشقت فکر کنی..... وای از اون شبایی که قراره کنار ... ی بخ ... که هیچ حسی بهش نداری..... وای از شبایی که بعد هم آغوشي،بغض میکنی و دلت عشق خودتو میخاد..... وای از اینکه غیراز عشقت ... دیگه ای بشه شریک زند ... ت که فقط سندش یه اسم تو شناسنامته..... ولی یار زند ... ت فقط یه نفره که توی قلبت حک شده....


وای.....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

730.ترس  

همیشه فکر می وقتی میترسم باید یک پناهگاه یا آغوشي باشد که به آن پناه برم.یا آنقدر نزدیک شوم تا دستانم را میان دستانش امن کنم.یا حداقل از ترس هایم برایش بگویم...اما حالا میدانم که ی غیر خودم نیست...چشم هایم را می بندم و بدون آنکه دقیق بشنوم،قدم بر میدارم.


730.ترس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ناگفتنی ها  

درنا بانو آمد به فاصله ی دو زند ... نه.بلکه دو مرگ. که زند ... شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشي اما فاصله نوعی ناشناخته بود. آمد.آمد و حال جان صداکننده ی کهنش را گرفت _خوبی؟ _نه _چرا؟ _چیزی نیست که گفته بشه...بعضی حرفارو نباید به هیشکی گفت حتی به خودت...این حرفو به خودمم نگفتم. __________________________________________________________________ به خودتان هم نگویید


ناگفتنی ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش  

کاش به حرمت هم آغوشي های عاشقانه یمان، به یاد می آوردی مرا در آغوش سرد زمستانت ، هفت سال که آغوشمان بوی هم گرفت ، چگونه به یک باره می رود از تو با نسیم چند روزه ی نوازش دیگری شک ندارم که امروز هنوز، با عطراندام عاشق من ، در آغوش بی روح دیگری تو سهم تمام حلال منی ، به ناحق کنون در عقد دیگری، چو هرشب در آغوش او می شوی خیانت به من کرده دربستری،


کاش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#93  

تنهایم.. این روزها در حسرت آغوشي... چرا ... ی این درد های نهفته ی من را نمی فهمد.. چرا ... ی عاشق نمیشود،این من ِ تنها را... تنهایم.... باور کن. هیچ ... پذیرای این همه احساس خالص من نیست... این روزها،خیلی تنهایم. تنها بیا و همسفر من باش .... کمی بیشتر و همسر من باش.... تنهایم. دلم تو را میخواهد. تویی را که نیستی.... \#نیمه های شب .. من... در حسرت آغوشِ یک مرد آشنای ،نشناخته. اللهم ارزقنی زوج الصالح و سالم


#93
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پارک شهرداری  

در واژه های شعر من چیزی مثل نوایی یا نگاهی هست مثل نگاه لیلی و مجنون چند تا نشان آشنایی هست من این خزان عاشق تر از پیشم می بارد از شعرم هم آغوشي گاهی کنار راه شوریده گاهی میان پارک شهرداری در این هوا با سوز سرمایش بر شعر من نور تو می بارد ای آنکه شعرم را شدی معنی قلبم نگاه گرم می خواهد


پارک شهرداری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نازنین من  

امروز زمان دوبار نواخت تا مهر ورزی را آغوشي دوباره باشد زمان دوبار نواخت او می داند احساس با تو بودن چقدر شیرین است گل های آفتاب گردان به دور تو می گردند سر ... جه می ... رم از اینکه تو چقدر پائیزی این بی انصافی است اگر پروانه را در ایوان خانه رها کنی بگذار برای همیشه به دور تو بچرخند پائیز آمد باغ انار آتش گرفته و دست های خواهش تو را دیده اند و من به اندازه ی تمام دنیا تو را کم دارم...


نازنین من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آموخته ایم درد را...  

ما نیاموختیم درد را فراموش کنیم.... ما یاد گرفتیم که لحظه ها را حمل کنیم... ما آموختیم مرد باشیم در پس تمام دردهایی که همخانه مان شدند...همزادمان شدند...همراهی مان ... د... ما شادی هایمان را فروختیم به هیج.... لحظه هامان تار تنیدند و تنها خاطراتی از جنس پشه و ملخ بر تار ماند. ما هم آغوشي با روزهای سرد را یاد گرفتیم... و تنها شدیم در سردی روزهای تلخ.... ما من شدیم هر یک نه ما.....


آموخته ایم درد را...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این بارش سنگین  

ابری سنگین بر من می بارد و من ناخودآگاه آغوشي را طلب می کنم که سایبان این ابر شود.... ابر می بارد و من خیس خیس با قلب سرماخورده ام بی رمق و از پافتاده ظرف می شویم و جارو می کنم ...ته مانده های فراروایت پرواز و هم بالی را با پوست های میوه و تفاله های چای از خانه خارج می کنم ساعت نه.... به سی و دو سالگی محو توی اینه کدر آسانسور نگاه می کنم و دنبال چتر می گردم.... گاز را تمییز می کنم و پسرم را میبرم....فرراویت با همه تداعی هایش همراه تفاله های چای و پوست های م


این بارش سنگین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دوستداشتنیهای برفی  

این هوا یک فنجان چای داغ می طلبد وبوسه ای که به آغوش تو ختم شود این هوا ،آغوشي بی رفت ودستانی مطمئن می خواهد چیزی از جنس آرامش وص ... آشنا... این هوا چیزی جز بودنت را نمی خواهد.. حاتمه \-ابراهیم زاده آغوشت جایی امن برای بودن جایی دنج برای خواستن جایی مطمئن برای شاعرشدن ببین آغوش تو و دنیای من تفاوتی باهم ندارند... فقط قافیه هم نیستند ولی تا دلت بخواهد ردیفند حامدنیازی


دوستداشتنیهای برفی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه رفتن ها که  

چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی چه آغوشي، چه امّیدی به این احساس تو خالی کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه مینالی؟ یکی را دوستش داری که او دنبال غیراز توست کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟ کلاغِ آ ِ قصه هنوزم مانده در راهست برای آ ی زیبا، دگر پیدا چه تمثالی بمان تنها که تنهایی به این تن ها شرف دارد چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی


چه رفتن ها که
منبع :
درخواست حذف این مطلب

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم  

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردممن که در چشم تو دنبال خودم می گردم nbsp آتشت ریخت در آغوش جهان، می سوزممثل یک جنگل انبوه، ولی خون سردم nbsp جشن ی دریاست که من از اعماقتا هم آغوشي امواج خبر آوردم nbsp آنچنان می دوم از شوق که تا خانه ی توباد اگر پیرهنم را نبرد، نامردم nbsp تا کمی دست تو در دست من آرام گرفتگردش خون تو را در رگ خود حس nbsp موقع رفتنم آنقدر سبک هستم کهاگر از در روم از پنجره بر می گردمبابک سلیم ساسانی


با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

صبحانۀ من کامل نیست  

صبح است و هنوز از صبحت، انگشت درخشانت کو؟ صبحانۀ من کامل نیست لب فنجانت کو؟ صبح است ولی از هر سو، از دامن غمگین کوه هی ابر فرستادی و هی وعده ی بارانت کو؟ این جا که درختان تا صبح در باد به هم می پیچند در عطر هم آغوشي ها کو چاک گریبانت؟ کو؟ دلشورۀ دور از دیدار، پیش از تو و بعد از باران این جا چه هوایی دارد، این جا نه که ایوانت کو؟ تندیس فراقم بی تو داغ از پی داغم بی تو من طاقت طاقم بی تو، طاق تو و بستانت کو؟ یا جاده به رویم سد شد یا راه که هی مرتد شد پس


صبحانۀ من کامل نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شب زدگی  

میخندد. گونه هایش سرخ شده است.نه ازشرم.که از رژگونه. لباسی سپید برتن دارد. بامشتی تور. میتوانم حتی دست های ش راببینم و گردنش که تا بازاست. همه میتوانندببینند. همیشه از لباس های عروس بی یقه وبی آستین بدم می آمد.هیچ زیبایی برایم نداشتند. وحالامیبینمش. تاجی روی موهایش که شاید توهم ملکه بودن رابه اوداده است و مردی کنارش ایستاده. باکت وشلوار سیاه و کراوات بنفش...راه میرود. میتوانم حتی نفس هایش رابشمارم. میتوانم تعداد نبضش را در دقیقه بگویم. میتوانم


شب زدگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

❤️عاشق شوید…  

❤️عاشق شوید…نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشي…به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید…وفاداری لذت دارد…همانقدر که زن را باید فهمید …مرد را هم باید درک کرد …همانقدر که زن “بودن” میخواهد …مرد هم “اطمینان” میخواهد …همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت …باید فدای خست ... های مرد هم شد …همانقدر که باید بی حوصل ... های زن را طاقت آورد …کلاف ... های مرد را هم باید فهمید …خلاصه “مرد” و “زن” ندارد …به نقطه ی “مــا” شدن که رسیدی …بهتر


❤️عاشق شوید…
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منِ بی تو... 45  

در من دیوانه ای جا ماند ه دست از دوست داشتنت برنمی دارد با تو قدم می زند...حرف می زند...می خندد...شعر می خواند...قهوه می خورد...فقط نمی تواند در آغوشت بگیرد به گمانم همین بی آغوشيسرانجاماو را خواهد کشت...\+دلم خیلی تنگ شده برات... آرزوی به خواب دیدنت هم دیگه nbsp محال شده...\+\+به شدت بیمارم و حالم ابه. این اولین باره با تمام وجود احساسِ بی ی و بی پناهی می کنم. حالا می فهمم چقدر شیرینه ی نگران ح باشه و من از چه nbsp موهبتِ بزرگی nbsp محروم شدم. از ضربان های زندگی ب


منِ بی تو... 45
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طعم لبخند.......  

لبخند هر طعم خودش را دارد یکی لبخند می زند با طعم عشق دیگری با طعم دوست داشتن یکی هم هست که لبخند می زند تا ی بپرسد ببخشید لبخند شما با چه طعمی ست؟ و این همان آغاز آشنایی ست فهمیدن اینکه ی لبخندش بی روح و طعم است یعنی آشنایی از آغاز همانی ست که باید لبخندی که تمنا میکند بی هیچ حرفی تمنای فهمیده شدن بغضی قدیمی بیخ گلو تمنای خندیدن های دو نفره ی دور از چشم که انگار یک راز بزرگ است میان دستانشان لبخندی که به هق هق گاهی ختم می شود و آغوشي که همانجا بی


طعم لبخند.......
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دختر یا پسر بودن فرزند از طریق تغذیه  

دختر یا پسر بودن فرزند از طریق تغذیهفروشگاه اینترنتی صبا دختر یا پسر بودن فرزند از طریق تغذیه او وینت جامع و علمی درباره انتخاب دختر یا پسر بودن فرزند از طریق تغذیهفرمت فایل power point لینک پایین صفحه تعداد اسلایدها 72 اسلایدفرضیات قدیمی تعیین ت نظریه بقراطlبستن نخ دور بیضه چپ نوزاد پسرlبستن نخ دور بیضه راست نوزاد دختر نظریه ارسطوl ت نوزادان بستگی به میزان فعایت طرفین حین هم آغوشي دارد و ت نوزاد مشابه طرفی است که فع ر است. lهمچنین ارسطو اعتقاد دا


دختر یا پسر بودن فرزند از طریق تغذیه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بارها دوستت داشتم  

بارها دوستت داشتمبارها از نو عاشقت شدمبارها تو را خواستماز خدای خودماز آسمانِ این شهراز هر ی که ممکن بود گمشده باشد nbsp از هر ی که ممکن بود گم کرده ای داشته باشداگر فردا بیاییبا آدمی nbsp چنان سرشار از عشقکه از شوقِ آغوشي که نیست چنین دیوانه وار می نویسد چه خواهی کردبا غریقی که چشمانش پر از جای خالی توست چه خواهی کرداگر فردا بیاییبا خودم با خ که بارها و بارها راندمش چه خواهم کرد ؟نیکی فیروزکوهی


بارها دوستت داشتم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کتاب است آرامش من  

سلام صبحی پر از نشاط و پر از کتاب که ب هم آغوشي و هم نوایی و همکلامی و اصلن یک وضعی بود ب. حتی تو خواب هم کتابای جور واجور البته نه اونجور ، صد درصد بالاتر از فرهنگ و ارشادی ، که حتی فرهنگ و ارشاد هم ارشادش را از اونا می گیرند، می خوانم آنهم با ولع ، آنهم متن اصلی تو ورد که قابل ویرایش هم هست و جون میده واسه ی کوپی پیست در فایلی جداگانه ، که می شه ازش یک کتاب خیلی شیک و تمیز و امروزی در آورد. خلاصه از دیروز عصر این گنج را یافته ام و البته کمی هم صبح شا


کتاب است آرامش من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر " لمس تن تو " از عباس آب برین  

لمسِ تن تو است و گناهحتی اگر خدا عقدمان را ببندد...داغیِ لبت، جهنم من استحتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانندهم آغوشي با تو، هم خوابگیِ چرک آلودی ستحتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد...فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین استحتی اگر تو مریم باشی و من روح القدسخاتون منحتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،یک بوسهـ یک نگاه حتی ـحرامم باداگر تو عاشق من نباشی... \#عباس_آب_برین لینک کانال تلگرام


شعر " لمس تن تو " از عباس آب برین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کوچه پس کوچه  

کوچه پس کوچه کجایی؟ کجایی که مرا دیگر تاب آن نیست که به انتظاری تازه آلوده گردم. مرا جانی دگر نمانده. بگو کجای این خاک را بگردم که از قدمهای بر سکوت ... ه ات نشانی ازبر است؟ کجای این آسمان شهر من آرام نشسته ای بی خبر از درون به خون نشسته ام؟ بگو لابلای کدامین کوچه پس کوچه های شهر پنهانی از من؟ بگو کجای این شهر از سوز سرمایش می گریزی؟ کنج این ... آتشی پنهان از هر ... برای خود میخواند کنج این حجم سرخ که لابلای آغوشم آرام گرفته، شیونی ب ... است. بیا دخترک


کوچه پس کوچه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ده سال بعداز حال این روزام....  

ده سال بعد از حال این روزامبا کافه های بی تو درگیرمگفتم جهان بی تو یعنی مرگده سال ِ رفتی و نمی میرمده سال بعد از حال این روزامتو توی آغوش یکی خو من گفتم و موافق نیستتو بهتر از قرصای اعص ده سال بعد از حال این روزاممن چهل سالم می شه و تنهامبا حوصله ،قرمز،سفید ، آبیرنگین کمون می سازم از قرصاممی ترسم از هر چی که جا موندهاز ریمل ِ با گریه ها جاریاز سایه روشن های بعد از ظهراز شوهری که دوستش داریگرم ِ هم آغوشي و لبخندینتوُ بستر ِ بی تابتون تا صبحتکلیف


ده سال بعداز حال این روزام....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

"خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست "  

از همان سال های رنگ به رنگ کودکی بین اینکه وقت احوالپرسی صورتت را ببوسند و یا محکم در آغوشت بگیرند ،دوست تر داشته باشی که در آغوشت بگیرند ؛ از همان سال های سرکش نوجوانی بین اینکه با تو دست بدهند و یا محکم در آغوشت بگیرند دوست تر داشته باشی که در آغوشت بگیرند؛ از همان سال های تپش و دیوانه ی رستن و جوانی بین اینکه بوسیده شوی و یا محکم در آغوش گرفته شوی دوست تر داشته باشی که در آغوش گرفته شوی معنی اش این است که جانت را می دهی برای محکم و پر مهر ، پر


"خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست "
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به من تکیه کن  

به من تکیه کن من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی تمام روحم را آغوشي می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی خود را تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی از آن برگیری هر چه بخواهی از آن بسازی، هر گونه بخواهی باشم از این لحظه مرا داشته باش...


به من تکیه کن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم - سیمیمن بهبهانی  

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم... صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم... دست در دست خدا بودی و با آمدنم عاشق من شدی و رابطه ها ریخت بهم... وای مردرویاهایم ببخشید مرا عشق بعدی شدم و بین شما ریخت بهم... فاصله بین ... نفسی بود ولی رفتی و وسوسه فاصله ها ریخت بهم... قصد این بود ک عاشق بشویم اما نه عشق ما از همه زاویه ها ریخت بهم... نیمه شب بود خدا بود و من بی سیگار لعنتی رفتنش اعصاب مرا ریخت


قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم - سیمیمن بهبهانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فقط برای امروز 20 تیر  

تشویق 20 تیر «آسایش و تشویق را با دیگران به مشارکت میگذاریم.» کتاب پایه v بسیاری از ما وقتی ک ن اولین قدمهای خود را بر میدارند، آنها را تماشا کردهایم. مادر کودک را روی پا نگه میدارد. پدر در همان با آغوشي باز زانو میزند و با چهرهای مملو از فداکاری کوچولو را تشویق میکند. کودک چند قدم کوچک به سمت پدرش برمیدارد. خواهر و برادر بزرگتر کودک با شادمانی او را به ادامه حرکت تشویق میکنند. کودک زمین میافتد. مادرش با کلمات آرامشبخش، کودک را


فقط برای امروز 20 تیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پرستو ها و کلاغ ها  

تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را nbsp nbsp nbsp nbsp ... به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را nbsp nbsp nbsp nbsp ... nbsp برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ شبیهِ برّه ای کوچک که گُم کرده ست چوپان را nbsp خدا با دیدنِ چشمانِ اشک آلودِ من امروز nbsp nbsp nbsp nbsp \- برایِ حسِ همدردی فرستاده ست باران را nbsp نه آغوشي، نه حتی پاسخِ گرمِ سلامم...، آه چگونه حس نباید کرد سرمایِ زمستان را؟ nbsp تو وقتی می رسی که فرصتِ لب باز ... نیست و در خود می کُشم من آرزوهایِ فراوان را nbsp ن


پرستو ها و کلاغ ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو را  

تو را باید کمی بیشتر دوست داشتکمی بیشتر از یک همرا می بیشتر از یک همسفرکمی بیشتر از یک آشنای ناشناس تو را باید...اندازه تمام دلشوره هایتاندازه اعتماد تتو را باید nbsp با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزندبا تمام رازهایی که در داری nbsp دوست داشتتو را باید همانند یک هوای ابرییک شب بارانییک آهنگ قدیمییک شعر تمام نشدنیهمانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسویهمانند یک آواره ی عاشق دوست داشت تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهیهنگامی که پ


تو را
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزانه 231  

برای ... ید وسایلش که رفته بودیم به بابا گفتم کالسکه نمی خوایم . چون طبقه چهارم هستیم و سخته ... بعد آغوشي گرفتم و فکر ... حالا حالا ها می شه ازش استفاده کرد ... اما خدا رو شکر و خدارو هزاران بار شکر از ماه دوم پسرک هی تپل و تپل تر شد و نمودارها را در نوردید و من کم کم nbsp تو بغل ... ش کم آوردم ... nbsp این شد که ... باز با بابا و مامانم رفتیم بهار و براش کالسکه و چند دست لباس گرفتن ... خوبیه یکی یدونه بودن همیناست دیگه ... nbsp حالا از شنبه عصر ها که هوا کمی خنک تر می ش


روزانه 231
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز موعود  

روز موعود تو نیستی و من باز به پاییز دروغین تقویم روی میز تو را پشت چشمانم نقش میزنم. تو نیستی و من باز مثل هر سال باز خواهم گشت و چون ابلهی 24 عیار به جستجوی تو بهشت خیالی ام را متر میکنم. فصل طلای من، عاقبت پشت کدامین طلوع طلایی رنگ پاییز دروغین به رگهای نگاه من طلوع خواهی کرد؟ نکند تو سر ... بیش نباشی و من تا ابد به جستجوی تو آفتاب هر روز را از شرق به غرب بپایم. نکند خاک خورَد حس به زرد نشسته ام در رنگ به رنگ یافتنت. نکند در پی یافتن رنگ ناب تو زرد ش


روز موعود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آذر ماه  

آ ... ین ماه پاییز و شروع فصلی سرد فصلی که پایان همه ی فصل هاست و من در آ ... ین ماهش تمام می شوم میان شانزده روز رقم نخورده ای که هر سال یکی به آن اضاف می شود آذر ماه امسال نه از انار خبری بود نه برگ چنار نه باران خیسم کرد نه آغوشي گرم نه... امسال پاییز بدون آذر ماه تمام شد کنج پوزخند همان سن ... که کنج دخمه خاک می خورد. ...


آذر ماه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به گند نکشید دوست داشتن را....  

به گند نکشید دوست داشتن را وقتی هنوز تکلیفتان با خودتان که هیچ با دلتان معلوم نیست خانه ... اب می شوید اگر حرمت نگه ندارید به یک باره می بینید نابود شد هر آنچه که به خی ... ان ساخته بودید یاد ب ... ر عزیزِ من به زبان اگر آوردی دوستت دارم را حواست باشد که با تمامِ وجود می گویی که چشمهایت جایِ دیگر نیست فکرت در کوچه ی معشوقه ای پرسه نمی زند حواست باشد که گاهی اعتماد تمامِ چیزیست که از یک آدم می ماند که ش ... تنش یعنی مرگ یعنی نابودی یادت باشد هم آغوشي با


به گند نکشید دوست داشتن را....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهدیه لطیفی  

دوستت دارم هایتان را با بلاک ... تمام نکنید. بگذارید غر بزند... بگذارید گل ... کند... بگذارید ابراز دلتن ... کند... جواب ندهید، نخوانید اصلا حتی... ولی بلاک نکنید ... من خودم 12334524999 را نفر را توی بلاک لیست دارم اما هیچ وقت، حتی یک بار، به هیچ کدامشان دوستت دارم را نگفته ام ... واژه ها حرمت دارند؛ هم آغوشي ها حرمت دارند؛ خاطرات حرمت دارند؛... واژه ها به قول حافظ یادگاری اند که دراین گنبد دوار می مانند دوستت دارم هایی که با بلاک ... تمام می شوند کشک و شیر و پنیر


مهدیه لطیفی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هم آغوشی با تنهایی  

تنهایی جسم ندارد. وجود خارجی ندارد. با تو حرف نمیزند اما روحش را در تک تک لحظه های زند ... میشود احساس کرد. تنهایی، میتواند خیلی راحت بیاید و بنشیند توی لیوان آبی که میخوری و تو آن را قلپ قلپ سر بکشی یا بیاید تو سطرهای کت ... که میخوانی، دیالوگ های ... ی که می بینی، توی یک مهمانی شلوغ یا حتی توی دستان معشوقت که در دست می ... ری خیلی نزدیک تر از آن است که بتوان آن را فهمید. آن را حس کرد. از شدت ... است که گاهی حضورش را حس نمی کنیم اما نیمه شب ها، امان از نیمه


هم آغوشی با تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گمشده در من  

بر نمی خیزد چرا از من دیگر کلامی حرفی نگاهی عشقی حتی سلامی گفتمش برو ندانستم که می رود آنجا که نشنود دیگر از من حرفی نگاهی عشقی حتی سلامی ای گم شده در من و پیدا شده آنی نه من بی تو منم نه تو دیگر بی من آنی ای سفر کرده ای رفته از من، آ کجایی؟ این دور دورها اینکه سفرهایت مبارک رفتی آنجا که نیستت از منت حرفی نگاهی عشقی حتی سلامی روزگاری من بودم و تو ت ده بر رخم، نوری از تو، چون تو ماهی شب بود و آغوشي، تا صبح در گوشم ص عجب خوش خوش می شنیدم از تو نوایی چه


گمشده در من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بو میدم !  

توی یکی دیگه از نامه هام براش نوشتم ؛ ماهیا وقتی بمیرن بوی دریا میدن چون هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه ... پس با این حساب من موقع مرگم فقط بوی آغوشِ تو را میدم . پ.ن ؛ مرا جای خودت بگذار خودت را جای گهواره و .... آغوشي تصلی بخش کنارم باش همواره


بو میدم !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خواندن و  

امروز 10 تیر سه روز است که به شدت نیاز به س ، هم آغوشي یا حتی عشق بازی دارم. تلاش برای انکار و سرکوبش به هیچ جایی نمی رسد، این را خوب می دانم، چهارشنبه شب به اتفاق خواهر و همسرش به رستوران می رویم. جلوی در رستوران پیرمردی با ریش وموی بلند و سپید تعدادی کتاب روی زمین چیده است. نگاهی به کتابها می اندازم، دلم می خواست حداقل چهار پنج تا از کتابهایش را ب م.می روم داخل رستوران ، در فاصله زمانی بین سفارش و آماده شدن غذا، nbsp سری به کتابهای پیرمرد می زنم، ی


خواندن و
منبع :
درخواست حذف این مطلب

لمس تن تو  

لمسِ تن تو ... است و گناهحتی اگر خدا عقدمان را ببنددداغیِ لبت ، جهنم من استحتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانندهم آغوشي با تو ، هم خواب ... ِ چرک آلودی ستحتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد…فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین استحتی اگر تو مریم باشی و من روح القدسخاتون منحتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،یک بوسه یک نگاه حتی ـ حرامم باداگر تو عاشق من نباشی…احمد شاملو


لمس تن تو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باران  

باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته .... و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش ... رد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند به شوق آغوشي... در پی گمگشته خویش، آواره اند هنوز هم هیچ ابری راز ج ... باران را از دریا فاش نکرده.... و تو چه میدانی صدای شوریده امواج ناله هایی ست که در فراق باران سر داده.... از بی قراری، خودش را به ص ... ه میکوبد تا سر


باران
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شرعی !  

چه بی پروا وسوسه بوسیدنت و آغوش ... نه ات در من رسوب کرده است تو را بی پروا آرزو میکنم میخواهم آغوشي را که شرعی بودنش را فقط ... تایید می کنیم این شعر رو بمناسبت اون موردی که فقط من میدونم و تو گذاشتم راضیم به رضای خدا و انشاله هرچی خیر و صلاح باشه همون پیش میاد.میدونی که از همه بیشتر دوست دارم. حمید مهرماه 95


شرعی !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یاد تو  

می کند عاشقانه یاد از تو گلچه ای که نشسته بر لب جو تا شود چشم غنچه ها روشن باد با بوسه ای ز تو خوشبو می رسد از سکوت جاری دشت حس موهوم یک هوس از راه پیچک از حلقه های ... سویت حقه ها دیده است تو در تو آسمان سایه می زند از شور بر تقلای روشنِ دمِ صبح ... ه بر ریشه های خیس درخت داده حسی ز نشئ ... سبو موج در موج ... گندمزار در هم آغوشي شرارۀ ظهر می کند یادِ باد را زنده در تکاپوی ذهن هر آهو خاطرم تازه می شود روزی با حضور پر از بهانه تو کهنه غم های پوچ خواهد شد کاش ف


یاد تو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو نقش جهات هر وجبت ترمه وکاشی  

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی این تاول و تب خال و دهان سوختگی ها از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟ یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟ هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو بر گونه ی سرخ ات افتاد اشی از شوق هم آغوشي و از حسرت دیدار بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی حامد عسکری


تو نقش جهات هر وجبت ترمه وکاشی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر سوختن از ستاره فرخی نژاد / من زنِ سو ای بیشمارم  

شعر عاشقانه ی سوختن از ستاره فرخی نژاد شعر سوختن از ستاره فرخی نژاد من زنِ سو ای بیشمارم دسته بندی عاشقانه من زنِ سو ایبیشمارم از آغوشي آتشینبهداغ ِروزهای فاصله توبه کرده اماز بهشتی کهتو را گناه میخواند از جهنم چههراسیمرا به دوزخ بب ن زنِ سو ای بیشمارم... شعر مرتبط با این شعر شعر رندانه از ستاره فرخی نژاد تو را رندانه میخواهم به دل جانانه میخواهم شما می توانید این شعر را به صورت سند pdf دریافت نمایید. دریافتعنوان شعر سوختنحجم 343 کیلوبایتتوضیح


شعر سوختن از ستاره فرخی نژاد / من زنِ سو ای بیشمارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

"عشق من دوستت دارم"  

عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نیازمندند ؛ به بودنت نیازمندم . عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بیان این حس را نمی دهند . عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برایم سخت و زجرآور است . عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگریم و فریاد بزنم تا ثانیه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بیشتری روی صفحه روزگار حرک


"عشق من دوستت دارم"
منبع :
درخواست حذف این مطلب

می خواهم ...  

به نام او قلب تمنا دارد... دردهایم را بنویس، غم هایم را بگو... مگذار که در این خانه تنها بمانم در جواب این تمنا اما شاخه استدلال گنگ میزند قلب عزیز مگر بارها سکوت را نیاموخته ای؟ مگر در آن هنگام که چراغ خانه جان داد تو نبودی؟ یادم می آید که در هنگامه تنهایی تو هم باور کرده بودی که باید تنها زیست... در دوراهی های صعود و سقوط همواره تنها بودن را ترجیح داده ای مگر یادت رفته است که در راه صعود تنها می م و تو می دانستی که چه اندازه در سکوت پاییز را نظاره


می خواهم ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مناجات  

مهربان خدایم...چگونه شکر کنم موهبت هایت را...ازت می خواهم که انسانیت را در وجودم بنشانی تا بتوانم محبت هایت را درک کنم،تا بتوانم دلی را شاد کنم، هر چند ناچیز ...خدایم...من می دانم که چگونه دستمان را گرفتی، از nbsp آتشی عظیم رهانیدی...خوب میدانم برایم چه کردی...به بهترین روش ممکن ، برایمان آسانش گردانیدی...هنگام نوشتن این متن ، ناخوداگاه سرم را تکان می دهم...یادم باشد به قول هایم، به وعده هایی که به خودم و تو دادم...به کارهای ناتمامم...خدایا کمکم کن وعده


مناجات
منبع :
درخواست حذف این مطلب

که نیست...  

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیست گریه خواهم کرد در گرمای آغوشي که نیست مانده در آیینه چشمی خیره در چشمان من حرف ها دارم بگویم از تو با گوشی که نیست می رسد الهام شعر تازه ای از راه با چشم های مست و خندان غزل نوشی که نیست نیستی و من به یاد کودکی هامان هنوز می دوم در تپه ها دنبال ... گوشی که نیست دست های مهربان کوچکی که باز هم می تکاند خاک را از روی روپوشی که نیست ... لحظه ی دلتن ... ام را زنگ خواهم زد ولی هیچ چیزی بدتر از وقتی تو خاموشی که نیست


که نیست...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فرمانده تویی  

یک غریبه یک غریبه که مدتی بود میشناختمش زمین خورده بود همین تاز ... ها وقنی داشت با سرعتی بی دلیل به سمت مقصدی نامعلوم میتاخت مام زند ... کاری را که باید، انجام میده شاید به قیمت اینکه سه ماi دستت تو گچ باشه عجله داشت پوست های مرده ... اشید ... های عمیق روی دستتش رو زودتر ... ه انگار از وجود اینها بیشتر دردش میگرفت به شیشه های چند صد میل راه روهای طبقه ششم یک مرکز تجاری بزرگ تکیه داده بودیم به ناگاه هر دو برگشتیم و از اون بی نهایت بالا در اون لحظه به گر


فرمانده تویی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بابا ها هیچ وقت نمی گویند " دوستت دارم "  

آنها میروند همه ی دوست داشتن های دنیا را جمع می کنند و درست در لحظه ای که کم می آوری ، میبری ، خسته ای ، میریزند مقابلت و تو میمانی با این همه مولکول های دوست داشتن چه کنی بابا ها ، مرد ِ روزهای نه چندان قشن ... هستند که میبینند و دم نمیزنند. بابا ها، مرد ِ لحظات ِ به زنگاهی هستند که هیچ وقت نوشدارویی نبودند که بعد از مرگ سهراب برسند. بابا ها ، این پسران ِ مو خا ... تری ، گاهی به اندازه ی تو کوچک میشوند ، به اندازه ی تو دیوانه میشوند و می آیند تا بشوند


بابا ها هیچ وقت نمی گویند " دوستت دارم "
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ره کجا… ؟ منزل کجا… ؟ مقصود چیست؟  

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغباورم ناید که عاشق گشته امگوئیا «او» مرده در من کاینچنینخسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آئینه می پرسم ملولچیستم دیگر، بچشمت چیستم؟لیک در آئینه می بینم که، وایسایه ای هم زانچه بودم نیستم همچو آن رقاصه هندو به نازپای می کوبم ولی بر گور خویشوه که با صد حسرت این ویرانه راروشنی بخشیده ام از نور خویش ره نمی جویم بسوی شهر روزبی گمان در قعر گوری ه امگوهری دارم ولی آنرا را ز بیمدر دل مرداب ها بنهفته ام می روم … اما نمی


ره کجا… ؟ منزل کجا… ؟ مقصود چیست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از یه جایی به بعد...  

از یه جایی به بعد به همه چیز و همه بی اعتنا میشی، دیگه نه از ی می رنجی نه به عشق ی دل می بندی از یه جایی به بعد مرض چک موبایلت خوب میشه حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری؛ دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه از یه جایی به بعد دیگه دوست نداری هیچ رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه از یه جایی به بعد باور می کنی ی برای تنها نموندن تو نمیاد، اگه ی میاد برای تنها نبودن خودشه از یه جایی به بعد وقتی ی بهت


از یه جایی به بعد...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آسان ترین کشورها برای مهاجرت  

گاهی از همه چیز خسته می شویم.گاهی آن قدر فشار کار و امور روزانه رویمان زیاد می شود که دوست داریم قید همه چیز را بزنیم و دور شویم، این موقع هاست که فکر مهاجرت و سفر برای همیشه و ترک دیار و سرزمین به سراغمان می آید.آیا تا به حال شما هم به مهاجرت فکر کرده اید؟ آیا دوست دارید که مهاجرت کنید؟ آیا حاضر هستید که از سرزمین مادری دل ... ید و به سوی دنیایی جدید بروید؟البته مهاجرت علاوه بر خست ... و د ... د ... از مشکلات دلایل دیگری هم دارد برخی به دلیل ... ب علم و م


آسان ترین کشورها برای مهاجرت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جغرافیا_هاجر_عشق  

\#جغرافیا_هاجر_عشقبه من می گویی کجاست ره آورد نذرتا کی به امید استجابت دعا؟ ه ،تمامی افراهاتک تک درختان زاده ای در اطراف «پهنه کلا» ساریبرادران جنگل های معابد بو فلات «تبت» اند من امانخ دعایم را به پای منابر نوریا بر کنج شبستانی در دورست های یک مسجد چوبی خواهم بست،من اعتقاد به آه غریب دارم هاجر، ب که نبودیمن با سنگی صبحت که تازه از کناره های دجله می آمد من یک قاصدک می شناسم که هرشب از دامن یک نسیم پاک و معصوم به معراج می رودمن به پنهای عشق در گ


جغرافیا_هاجر_عشق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خلوت  

آدم یک وقتهایی دلش یک گوشه ی دنج میخواهد...دوست دارد یک دیوار کوتاه تر از دیوار خودش پیدا کند برود بنشیند آنجا که دست هیچ ی به شه اش نرسد..بماند همانجا با خودش خلوت کند.حساب و کتابش را درست کند ببیند چقدر بوسه طلبکارست چقدر آغوش بد ار...آدم باید حساب خودش را داشته باشد که دخل و جش با هم جور در بیاید..یک وقتهایی آدم میبیند دست و بالش خالی شده...نه بوسه ای برایش مانده نه آغوشي ...خودش مانده و یک عمر حسرت آنوقت باید برود جایی بنشیند و پای دلش را از دیوار


خلوت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دخترک طبیعت  

شروع کن به شنیدن دوباره ی طبیعتبه پرنده که آواز زندگی می خواند و رود که از گذر روان زندگی در لابه لای سنگ ها قصه ها می گوید و صدای باران که جان را از طراوت شبنم صبحگاهی لبریز می کند و سکوت یگانه خورشید هستیِ ما که گرمای آغوش یگانه ی مادرانه را تداعی می کند و به من گوش کن به من، دخترک طبیعت که چون پرنده ترانه خوانم و چون رود روانم در لابه لای سنگ های ریز و درشت زمان و من خودِ بارانم با طروات،شادی آفرین و زیبا و زمانی که مادر شوم همان دخترکم که همان


دخترک طبیعت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دل مرده ی من  

دل مرده ی من دفن می خواهد به ارتفاع ماه ای که پشت ابر می آید و می رود می گوید رد پایی از من در شعرت جا مانده می گویم کم دارم آغوشي که تنهایی ام را برده احساسم را با خود می برد پشت ابر ماه من بر مرده ام می تابد وقت و بی وقت. بهروز اسدپور


دل مرده ی من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

...  

دو هفته گذشت... ولی انگار دو سال گذشته...آنقدر دلمان زخم خورده بود که هیچ وقت زبانمان به دعای « خدا هدایتشان کند » باز نشد و فقط گفتیم « خدا سزای کارشان را در همین دنیا بچشاندشان » nbsp من که هیچ وقت دلم به گفتن این جور الفاظ و لغات راضی نبوده ببین چه بر من گذشته که راضی شدم خیلی سخت nbsp بود خیلیییییی...ولی چه حس خوبی بود که بعد از خدا تکیه گاه بی چون و چرای nbsp یکدیگر nbsp بودیم، آغوشي بودیم برای اشکهای هم و لبخندی که بعد از درددلهایمان تحویل هم میدادیم


...
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.416 seconds
RSS