جستجو ها
زمینه کاوی برابرنهاده contextualization.html ما رسیدیم به آ فلم جنگی بویکه سامانه پیام کوتاه جملات و اصطلاحات کلیدی مورد استفاده در پیامک های تبلیغاتی نیست عاشقان مملکت عاشقان مملکت عاشقان دیدن راهی که ساخته اید چهلمین روز شهادت الگوی حریت برای تمام بشریت تسلیت و تعزیت دوچرخه سواری شهرداری استفاده مدیران خوزستان دوچرخه سواری ساحلی کیانپارس مدیران شهرداری هیئت دوچرخه بلوار ساحلی هیئت دوچرخه سواری بل.html روستای پارام میرزاجعفر اموزش ساده وتصویری دلیت اکانت خواص کنجد درافزایش سایز ج شعر فارسی از حکمت و دانش تاریخچه پایتون اول مهره مدرسه ها باز شده ﯾﮑﯽ ﻫﺴﺖ ﯾﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ نوروز محمدی کارشناس دادگستری تمرینات ساند کاران ایران ووشو د ر غ ر حض ر آش ا با ا د ش س ر ا ا خ ر کد مدرسه رنگین کمان بیرجند چرا علی را برای خلافت معرفی کرد مرکز فرهنگی هنری کبکیان رمز گشایی از غار برای گنج معادله گنگ ی رمز خواست بگه متن یادبود درگذشتگانhtml پروژه رابطه گناه مجازات حال خیلی موجود عجیبی ست آزمون شماره قورباغه های آبی رنگ سمی علتهای عمده ی یاد نگرفتن معنی ربک به لهجه یزدی اسمس شب یلدا لهجه کاشمری الشاعر عادلدریسco ایعیص ن زایمان فلبولیت چیست آ ین پیام رئیس انجمن بین المللی روابط عمومی بارسلونا پیوست بارسلونا پیوست طرح جلد مجموعه شعرهای نشر چشمه شادی عاشق کشیدن یعنی عاشقی باید عاشق بودن باید عاشق نبودن عاشقی یعنی فایل مقاله بیماران مبتلا به هیپوتیروئید فروش ویژه س یس های قابلمه نوزادی کارگاه س رست مجری س رست کارگاه نمونه سوال هماهنگ کشوری فیزیک 1 شهریورhtml کاریز زیرزمینی زیرزمینی کاریز شهید سیدم حسن عب اس ن ژاد گروه شیمی ناحیه یک استان قزوین قلیان جیبی گروه تلگرام ناقلین هپاتیت ب سریال رویای فرمانروای بزرگ قسمت 66 پنجشنبه 2 دی دی ماریا به یک سال حبس محکوم شد خواب سشوار پایه مراجعه شخصی دیدید سشوار پایه طبیب مراجعه سشوار دستی دیدید سشوار همراه خواب مغلوب dbs 105 site dmotioninfo com ejournal آداب سفر عمره و حچ بخش چهارم کشف نقاشی های ج ضرب اعداد کشیده شده توسط نیکولا تسلا اربعین تاکید علامه طهرانی درباره ماه ذی القعده دهه اول ذی الحجه پرونده فاضل لاریجانی همچنان مفتوح است قسمت 12 دوازدهم سریال علی البدل 11 فروردین 96 کیفیت عالی و کم حجم اقتصاد مطالعات موزه ایران باستان اس ام اس خنده دار و تفریحی با زی دختر ا نه طا لا ره عر سی html pale blue dot شرایط عفو زندانیان محکومان به مناسبت عید فطر نفاق چیست ازدواج خواستگاری یاهو انجام چینی میری یاهو مسنجر باید ازدواج عروس خانم با افسردگی نوجوانان چه باید کرد؟ سؤالات دین زندگی 2 درس 2و3 انقلاب مقایسه انقلاب ى بهترین تصاویر جهان ذکر مصیبت حضرت زهرا س توسط انقلاب نمایندگی شا دفاع مشروع حقوق انسان جمله مقتول دفاع مشروع حقوق کیفری مشروع دفاع قرآن مجید مسئولیت کیفری html علت قطع شدن شبکه یوروتیک تی وی.html قیمت سانت آموزش ابت پایه پنجم ششم حسن حکاک رژلب html برگ ریزان دگر voice site dmotioninfo com داستان جالب وقت رسیدن مرگ، داستان من خدا می توانید کاری کاری کنید می توانید کاری دوستتان داشته رازهای تسخیر کد متلب maximum likelihood تعبیر خواب مهمان ناخوانده امدن ایتاچی سولی html مظهر عظم ملی است سخن کیست تهران الان خیلی بارون توهم قالیباف حسینی دارم الان مانتوی زرشکی الهی آمین پلیس راهور نکات کلیدی و موثر در یادگیری زبان های خارجی زبان انگلیسی دختران باید معذرت بازی شوند ایران زمین معذرت بابت دخترکان سرزمینم برای دخترکان برای دخترکان سرزمینم طرز تهیه ته چین مرغ خوشمزه و مجلسی در قابلمه چرا در دریا رنگین کمان درست نمی شود ولی دراسمان درست می شود مسابقه رندی اورتون و رومن رینز شهرستان شهرستان درگز فروش فایل تحقیق اصول مقاوم سازی ساختمانها list بخشندگی کعبه هم سوخته از دست ترک نشناسان نمودار های داینامیک در ا ل پاو وینت ک ن خیابانی 24 اسلاید جواب سول بازی فوتبالستان آزمون کارشناس دادگستری95 بارش برف در سراسر کشور
برترین ها


تنهایی پوریا دوست اینکه رفتن خانه

فردای من کی میرسه؟؟؟  

چند وقتی است که کلمه ها ترمز کرده اند و کنار کشیده اند.روزهایم می گذرد و من دست و پا می زنم توی قصه ای که نه ابتدایش را من نوشته بودم نه انتهایش را بلدم.از خست ... زل می زنم به ترک دیوار و مات نگاه می کنم دل م می خواهد این نبات را ببرم یک گوشه از این شهر گمش کنم. رشته ی تحصیلی ام را دوست ندارم.این شهر ماتم زده را دوست ندارم.تنهايي غذا خوردن را دوست ندارم.تنهايي سینما رفتن را دوست ندارم.تنهايي قدم زدن را دوست ندارم.تنهای ... ید ... را دوست ندارم.تنهايي ....


فردای من کی میرسه؟؟؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دل که تنگ است ...!  

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گ ... ار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهايي امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد که این حرف ن ... ت، دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره دلتن ... توست.. دل که تنگ است برو خانه دوست.. خانه اش خانه توست... باز گفتم خانه دوست کجاست؟ گفت پیداش کن آنجا پر از مهر و صفاست صبح امروز ... ی گفت به من تو چقدر تنهايي گفتمش در پاسخ


دل که تنگ است ...!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

احمد شاملو  

انسان زاده شدن تجسّد وظیفه بود توان دوست داشتن و دوست داشته شدنتوان شنفتنتوان دیدن و گفتنتوان اندُه گین و شادمان شدنتوان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جانتوان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه ناک فروتنیتوان جلیل به دوش بردن بار امانتو توان غم ناک تحمل تنهاييتنهاييتنهاييتنهايي انساندشواری وظیفه است فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بوداما یگانه بود و هیچ کم نداشت ― احمد شاملو . نمی دانم چرا، شاید هم می دانم و نمی توانم بگویم.


احمد شاملو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تقسیم تنهایی  

با اينکه همیشه گقتم تنهايي را دوست دارم اما انکار نمیکنم که ی مثل پاییز که هوا زود تاریک می شود دلم میخواست مسیر بازگشت پیاده به خانه را ی کنارم باشد تا بیشتر احساس امنیت کنم دوست داشتم وقتی در ذهنم هزار انتخاب وجود دارد یک نفر باشد که به انتخاب م قطعیت بدهد از ته دل می خواهم ی باشد که بی خو من او هم بی خواب باشد و با هم از خواب هایی که در بیداری دیدیم صحبت کنیم با اينکه همیشه گفتم تنهايي را دوست دارم اما دلم می خواست یک نفر باشد که به اندازه من ه


تقسیم تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه  

خانه....این قفسه خانه است...نمیدانم چرا همیشه دل کندن از خانه آدم را غمیگن میکند...مگر نه اينکه من هزار جا خانه دارم؟مگر نه اينکه اکر قرار باشد برایش غم ... ن شوی روزی هزار بار فرو خواهی ریخت؟خانه...؟اینجا خانه است...اتاقم خانه است...فلان پارک تهران..فلان کافه...فلان کلاس ... ...آغوش یار...اینها همه مگر نه خانه اند؟چرا اینقدر دلکندن سخت میشود گاهی؟چرا ووقتی میدانی که بر میگردی و باز شاد خواهی بود..وقتی که میدانی خانه ی جدیدت پر از خوشبختیست باز غم ... ن می


خانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اکتشافات دم رفتن  

امروز دو کشف مهم داشتم اول اينکه بطرز غریبی رفتن آسان است امروز تنهای تنها تا دم جاده رفتم ، فقط قدم اول سخت بود باقی اش حس رهایی داشت ، دور شدم از هوای دلگیر خانه ای که مرا نمی خاست دور دور تا انجا که هیچ کنایه ای به گوشم نمی رسید هوا طعم رهایی داشت با چاشنی دلتنگی اگر پسرم بود قطعا رفته بودم . سر روستایی که من هستم شیرینی سرایی است به نام شقایق ، شیرینی خامه ای گرفتم و کمی شکلات برای پسرم بعد راه افتادم راه بازگشت را نرفته آشنایی رسید و من در پی


اکتشافات دم رفتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهرزاد  

باز هم وبلاگش معلق در هواست من واقعا دلم یکجوری می گیره وقتی وبلاگ دوست داشتنیِ دوستی دوست داشتنی در ح معلق قرار می گیره. حس امیدی که برای رفتن و خوندن به وبلاگ دارم و با بسته شدنش مواجه می شم، حس بدیه اشتیاق برای انجام کاری دوست داشتنی nbsp بعد از کاری nbsp که فقط لازمه اما دوست داشتنی نیست، خیلی قشنگه مثل وقتی اشتیاق داری که شب بشه و بری ادامه کتابت رو در آرامش بخونی و یا صبح بشه و از خواب بیدار شی و بچه هات رو آماده رفتن مدرسه کنی به اشتیاق برگشت


شهرزاد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تنهایی  

تنهايي.. تنهايي خود را مقدس می دارم... تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافتم در تنهايي خود می مانم... روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.... تنهايي را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهايي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهايي را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست تنهايي را دوست دارم چون در خلوت و تنهاييم .. در انتظار خواهم گریست و هیچ اشکهایم را نمیبیند.. جز او که همه م هست ..... او ....خدا میباشد و بس... آری خداااااااااااااااااااااااااا


تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مخفیگاه عزیزم لو رفته است ..  

من، اعتماد ... و زار و زند ... ام را دودستی به دستان ... ی سپردم تا مشکلم را حل کند. مشکلم را حل کرد اما ای کاش اعتماد نمی ... . ای کاش زند ... ام را دودستی تقدیم نمی ... . چه می دانستم؟ فکر می ... همه مثل خودم هستند. جواب اعتماد را با اعتماد خواهند داد. چه می دانستم که همه مثل خودم نیستند. چه می دانستم همه مثل من تربیت نشده اند. زند ... ام را دودستی تقدیم ... و تهش چه شد؟ همزمان که مشکلم را حل می کرد، در زند ... ام چرخ زد. سرک کشید در ع ... هایم. فایل هایم را باز کرد. نوش


مخفیگاه عزیزم لو رفته است ..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

....  

بالا رفتن سن حتمی است...اما اينکه روان تو پیر شود بست ... به خودت دارد زند ... را ورق بزن... استکان استکان چای را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش. مبادا،مبادا. . . زند ... را دست نخورده برای مرگ بگذاری دوست من پایان آدمیزاد ....نه از دست دادن معشوق است نه رفتن یار نه تنهايي هیچ کدام پایان آدمی نیست....آدمی آن هنگام تمام میشود و دلش پیر شود که دنبال رویاهایش نرود... شاد باش و شاد کن و لذت ببر زند ... کوتاهست ...زند ... ت به رنگ شادی ....


....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ضرب المثل با طناب ی توی چاه رفتن  

nbsp با طناب ی توی چاه رفتن nbsp شبی هنگام خواب، صاحب خانه متوجه ی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، بههمسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کرده ام تا از دست ان در امان باشد، که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در حیاط روی در چاه پهن کن، که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که از یافتن پول نا امید شد خواست ک


ضرب المثل با طناب ی توی چاه رفتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دل بستگی  

اولین صبحی که از خواب بیدار شدم و در همین اتاق بودم را یادم است . با ناراحتی به مادرم گفتم این خونه با این که بزرگتره از خونه ی قبلیش ولی عین قوطی کبریت میمونه ... مادرم خندید . ما قرار بود روزهای خوبی را ادامه دهیم اینجا و ادامه دادیم . همسایه های دوست داشتنی مان به خانه مان می آمدند . دختر چهار ساله ی همسایه ی پایینی هربار مادرش تنبیهش می کرد قهر می کرد و می آمد خانه ی ما ... دخترمان شده بود .. همه دوستش داشتیم . من امشب هزار و یک خاطره مرور می کنم و ب


دل بستگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پاسخ ناپذیر  

آن که خانه اش را دوست ندارد٬ خانه ی همسایه اش را چگونه دوست خواهد داشت؟ آن که فرزندانش را نه از سر مهر٬ بل از روی کینه می کوبد و آزار می دهد٬ فرزندان باغ تو را چگونه دوست بدارد؟ آنکه هرگز خانه اش را نمی آراید٬ آرایش خانه ی همسایه اش را چگونه تحمل تواند کرد؟ \#نادر_ابراهیمی کتاب \#پاسخ_ناپذیر صفحه ۱۴


پاسخ ناپذیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه  

در خانه ماندن و لولیدن را دوست دارم. نه کار مفیدی نه هیجانی نه حرکتی هیچی. هیچی هیچی. این بط ... رمزآلود را دوست دارم. گویی دارم پوچی این زند ... را در این زمانها بهتر درک میکنم و از پوچ بودن لذت میبرم. بر خلاف من خانم ابوریحان است. در خانه بند نمیشود. بهانه می ... رد و ... . ولی من مینشینم. نشستن و سکوت و در خود بودن را از همه چیز بیشتر دوست دارم.


خانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه ذوست کجاست؟  

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشتبه تاریکی شن ها بخشید و به انگشتنشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا ... تر استو در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی استمیروی تا ته آن کوچ ه از پشت بلوغ سر به در می آردپس به سمت گل تنهايي می پیچیدو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانیو تو را ترسی شفاف فرا می ... رددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینیرفته از کاج


خانه ذوست کجاست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه های قدیمی را دوست دارم....  

خانه های قدیمی را دوست دارم.... چــایی همیشه دم استروی سماورتوی قوریدر خانه همیشه باز استمهمانی دلیل و برهان نمی خواهدغذاها ساده و خان ... استبویش نیازی به هود نداردعطرش تا هفت خانه می رود ... ی نان خشکه نداردنان برکت سفره استمهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کنددلخوری ها مشاوره نمی خواهددوستی ها حساب و کتاب نداردسلام ها اینقدر معنا نداردسلام گر ... وجود ندار سرد ... بیماری نای ... است ...خانه های قدیمی را دوست دارم....


خانه های قدیمی را دوست دارم....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خوشبختی بین دو نیمه  

خوشبختی یعنی سینما رفتن و دیدن ... ی که مدتها از اکرانش گذشته و حالا فقط در یک سانس اکران میشه، یعنی شب نشینی خانه دوستی که بچه یک ساله اش شیرین کاری می کند، عصر رفتن به دیدن دوست دیگری که بچه دومش تازه به دنیا آمده، یعنی قاعد ... منظم، خوب خو ... دن، خوردن هرچیزی که هوسش را داری، چای لاهیجان با عطر دارچین، آشپزی ... و مهمانی دادن در خانه ای که چندان مرتب نیست، مراقبت از خود و مراجعه به پزشک، سر زدن هر روزه به پدر و مادر، عیادت ... ، گشت زدن در اینترنت و


خوشبختی بین دو نیمه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چیک چیک  

صدای باران ،همان صدای همیش ... است.اما وقتی کودک بودم مادرم صدای آنرا بیشتر میشنید،چون من را بیشتر خیس میکرد ومریض میشدم.اما من صدای آن خیس شدن را دوست داشتم.صدای چکیدن باران روی حوض خانه و نگرانیم برای ماندن ماهی بدون ... باران.بزرگتر که شدم صدای باران باز هم دوست داشتنی بود،نگاه ... از پشت پنجره کلاس . چندنفری زیر چتر رفتن در زنگهای تفریح. صدای باران آن سالها لذت دیگری هم داشت، آن روزها بعد از مدرسه کنار در مدرسه منتظر میایستادم،منتظر پدرم تا ز


چیک چیک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به خاطر خودم می گوییم.که یادم بماند  

به خاطر خودت میگویمتنهايي کافه رفتن را یاد ب ... رتنهايي مهمانی رفتن راتنهايي سفر رفتن راتنهايي ... ید ... راتنهايي خو ... دن راکه اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بوداز همه این چیزها جا نمانیبه خاطر خودت میگویمساز بزنکه انگشتانت به وقت نبودنشچیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشدکه بتوانی بی ... و بی یار هم مست شویبه خاطر خودت میگویمخانه ات را با گلدان و شمع و عود و موسیقی ... و روشن و زنده نگه دارکه کاشانه ات آرامشکده ات باشدبه خاطر خودت میگویمهر روز به آشپز


به خاطر خودم می گوییم.که یادم بماند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه ی دوست  

خانه ی دوست کجاست نرسیده به درخت دوقدم مانده به گل پارسایی است آنجا که تو را خواهد گفت که بیا من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر ... ی میخواهد داخل خانه ی پر عشق و صفا حال گردد یک گل سرخ به ها هدیه دهد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آنرا داشتن یک گل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلیست با قلم ... بهاری مینویسم ای یار خانه ی دوست ما اینجاست


خانه ی دوست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من اینروزها  

ایشان سرما خورده و انگار پایان دنیاست. با خودش و ما و دنیا و کتری و همکار و باد بد خلقی میکند nbsp برایش nbsp سوپ سبزیجات درست میکنم و دوش میگیرم؛ موهام را درست میکنم و آرایش میکنم و به حانه دوست دیرین برای ناهار میروم. nbsp روز خوبیست با دو دوست دیگرم و کلی میخندیم. ۳ بلند میشوم که از ترافیک دور باشم. از شیرینی فروشی یونانی nbsp چند رقم شیرینی خوشمزه می م و ساعت ۴ خانه هستم. ایشان زی تو اخمالوست و درد دارد. چای دم میکنم nbsp و سبزیهای ترشی را پاک میکنم و می


من اینروزها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه ی دوست کجاست  

عباس کیارستمیچرا وقتی تمام می شود می فهمیم ... ی بوده است. اکنون همه جا نام اوست. شاید دیروز، وقتی که او بود، در یکی از سلاخ خانه های تهران\- همان که نام رسمی اش هست بیمارستان\- ... ی او را نشناخت و قسمتی از بدنش را بی رحمانه برید و بدون حفظ بهداشت کافی، به دست عفونت سپرد. شاید.شاید غیر از این کارگردان، انسان تنهايي با این نام هم بود که به کارگردانی فکر نمی کرد بلکه به مسائل ساده ی زیستن بودن یا نبودن. شاید در لحظه هایی او هم نیاز داشت ... ی برایش از ... ط


خانه ی دوست کجاست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

...خانه ی دوست کجاست...  

بانو جان سلام \- ح چطور است بانوی من ؛ روزهایت را چطور میگذرانی؟ از حال من نپرس که نزدیک بود شهید راه خانه سازی شوم خخ بانو جان راستش را بخواهی سه روزی میشود که با جان خانه طبقه پایین افتاده ام و مشغول فعلا ابکاری هستم ، واقعیتش هر طور حساب نتوانستم تورا اینگونه به خانه به خانه خودت دعوت کنم ، خانه ای که تو قرار است چشم و چراغش باشی \- بانو جان کلبه فقیرانه ی ما را به بزرگی خودت ببخش میدانم ارزش تو بیش از اینهاست برای تو باید قصری از گل های یاس که


...خانه ی دوست کجاست...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

که خانه خالی شود  

ژانر نه چندان جدیدی در جملات قصار و لطیفه های مد روز هست که می گوید فلان چیز فقط اونجاش که... و اونجا اشاره دارد به لپ کلام و در واقع آن قسمتی که بیشترین حس را منتقل می کند. من هم چند روزی هست که می خواهم بنویسم رفتن بابای پروانه فقط اونجآش که وقتی دقایقی بعد از شنیدن خبر و ساعتی بعد از وقوع ماجرا با أو تماس گرفتم، به جای هر حرف و تسلیت مرسوم و حتی گریه، با خودش و خواهرش ید حلوا و ما را چک می کردیم و رستوران نهار و شام را... یاد شب رفتن مامان افتادم و


که خانه خالی شود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عاشقانه های بی پایان  

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من دوست دارم صبورم دوست دارم مهربونم دوست دارم قلقلی من دوست دارم نفسم دوست دارم همسرکم دوست دارم عزیزکم دوست دار


عاشقانه های بی پایان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

493- جان  

گفته بودم برایم حرف بزن. من آدمِ quot کلمه ای quot ای هستم. آنوقت بیشتر بهم خوش می گذرد. این ها را بهش گفته بودم. برای همین هم مهربانی اش رسیده بود به کلمات. کلمه بازیِ ناشی گرانه اش دلم را از دوست داشتن پر و خالی می کرد. پُر، چون یاد داشته بود و تلاش می کرد؛ خالی، چون موفق نبود. امن ترین کلمه اش را مکررا تکرار می کرد و هر بار هوشیارتر nbsp می شدم. nbsp دوستش دارم؟ دوستش دارم و هزار امّایی که برای رفتن دارم را مکررا نادیده می ... رم. دست هایم را دورِ گردنش تنگ


493- جان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بد  

از محل کار تا میدون انقلاب رو پیاده آمدم، الان هم توی سینما م که دیر برم خونه با مامان اینا نرم خونه ای ، حال و هوای مهمانی ندارم... این راه رفتن برام بدترین کار ممکنه اما خب راه رفتن و خیال پردازی رو دوست دارم


بد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دِلِ تَنگ  

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گ ار و چمن ؟ یا به یک خلوت و تنهايي امن دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد که این حرف ن ت ، دل که تنگ است برو خانه دوست . . . شانه اش جایگه گریه تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره دلتنگی توست . . دل که تنگ است برو خانه دوست . . خانه اش خانه توست . . . باز گفتم خانه دوست کجاست ؟ گفت پیدایش کن آنجا پر از مهر و صفاست گفتمش در پاسخ دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که


دِلِ تَنگ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

وقتایی هست که تنهايي . . . خیلی خیلی تنها طوری که حتی ی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت کنی . . . میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم میرم چون خودت این و خواستی آدما خیلی زود تغییر میکنن یا شاید هم نه خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم. خیلی خوب بودی خیلی طوری که خیال می تو یه هدیه هستی که اومدی تا این همه تنهای من و پُر کنی. فکر می تو اومدی تا با مداد سفید خط بکشی روی همه ی تاریکی های زندگیم. فکر می بودن و اومدن تو تویه زندگیم یه اتفاق خیلی


منبع :
درخواست حذف این مطلب

پوریا پورسرخ می شود  

بازیگر مشهور پوريا پورسرخ پای چوبه دار nbsp بسیاری از بازیگران برای نقش آفرینی در ممکن است چالش های مختلفی و سختی را تجربه کنند. nbsp پوريا پورسرخ تصویری از لحظه ش در اینستاگرام به اشتراک گذاشت. nbsp پوريا پورسرخ بازیگر سینما و تلویزیون درصفحه اینستاگرامش تصویری از خودش در پای چوبه دار nbsp در سریال مرز خوشبختی به اشتراک گذاشت.پوريا پورسرخ می شود nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


پوریا پورسرخ می شود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه خوبه  

امروز با مریم رفتیم ید تا برای دوست مشترک، کادوی عروسی ب یم. قبل رفتن به بابا گفتم برای چی میرم بیرون، گفت ای وای یعنی تو هم وارد این بازیا شدی؟ بله پدر جان من هم... هفته بعد هم عروسی یک همکلاسی است و اینجا... منی که سفت چسبیده ام به خانه پدری و دلم نمی آید دل بدهم به ی و بروم از اینجا...


خونه خوبه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه ی دوست ...  

خانه ی دوست کجاست ؟ ...در فلق بود که پرسید سوار ...آسمان مکثی کرد ...رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید ...و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت ...نرسیده به درخت، ...کوچه باغی است که از خواب خدا ... تر است ...و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است ... nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


خانه ی دوست ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زندان  

مثل دلتنگی ... که زنگار روی دلم به یادگار میگذارد، من هم از دور میبینمت، میخندی، لبخند میزنم... خوشحالی، شاد میشوم... روز ها بیدار می شوم ، نقش تو را بازی میکنم، سرم را گرم میکنم به با حوصله کنار گاز ایستادن... به اينکه این خانه، همین چهار دیوار، امانم باشد عادت میکنم... به تنهايي، آ دیگر نمیترسم اگر ص بیاید، میروم ببینم چه بود نمیترسم و برای خودم غذایی را که دوست دارم درست میکنم رو به راه نیست همه چیز، میگویم که هست لبخند میزنی، خوشحال میشوم میگوی


زندان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دوست داشتن  

نمی توانم با کمی دوست داشتن زند ... کنممن دوست داشتنِ زیاد می خواهمدوست داشتنِ تمام و کمالیک جور غرق شدن...یک جور دیوان ... محض...مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های بارانمثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراریمثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانیمثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد...من با کمی دوست داشتن زنده نمی مانمبا کمی دلخوشی، با کمی لذتمن یک ... هابِ داغِ نفس ... ر می خواهمیک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...چرا نمی فهمی ؟ آنهایی که با کمی


دوست داشتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه دوست کجاست؟  

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت، کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد، پس به سمت گل تنهايي می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بی


خانه دوست کجاست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من نمیتوانم  

نمی توانم با کمی دوست داشتن زند ... کنممن دوست داشتنِ زیاد می خواهمدوست داشتنِ تمام و کمالیک جور غرق شدن...یک جور دیوان ... محض... مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های بارانمثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراریمثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانیمثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد... من با کمی دوست داشتن زنده نمی مانمبا کمی دلخوشی، با کمی لذتمن یک ... هابِ داغِ نفس ... ر می خواهمیک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...چرا نمی فهمیآنهایی که با کمی


من نمیتوانم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

من فراموشت ن نه تو از یادم نمیری..... زندگیم رو مدار بی قراری میچرخه....حال زندگیم خوب نیس این روزا.... هنوز درگیر ذهنم....درگیر ی ک رفته و دیگ نمیاد..... دوست جانم باهم قبول شدیم و رفتیم وارد ی دنیای دیگ شدیم دوست جان تو رفتی قاطی بچه های پزشکی منم رفتم قاطی اونا....اومدن سراغ هردومون انتخابمون و اصرار پشت اصرار...منو تو دوست جان همزمان و بی خبر ازهم خاستیم وارد دنیای in rellaبشیم...تا ب خودمون اومدیم رفتن و ما موندیم و ی دنیا خاهش موندن ..بی قراری هامون سکوت


منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلیل سر به راه شدنم  

بعضیا تنهايي رو دوست دارن ، باهاش مشکلی ندارن و از بودن باهاش لذت می برن بعضیا هم دوست دارن دور و برشون شلوغ باشه و البته مورد توجه واقع بشن و از نادیده گرفته شدن و تنها موندن به شدت گریزونن بعضیا هم نه تنهايي رو دوست دارن و نه شلوغی رو ، دوست دارن یکی باشه فقط ، که بشینن صبح تا شب ، خیره بشن به چشماش و شب تا صبح هم نفسش رو بو بکشن ... مثل من


دلیل سر به راه شدنم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

او میرود دامن کشان  

غم انگیز تر از این هم هست که پایان تمام دوست داشتنها از هر نوعی، به رفتن ختم میشه...؟ نای حرف زدنم نیست... چه تجربه های دردناکی هستند دوست داشتنها


او میرود دامن کشان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این دو درخت !  

یکبار یک درخت سنجد را از نزدیک دیدم . کنار جوی آب کم عمقی رشد کرده بود . تنه و شاخه هایش اندکی به سمت جوی آب خمیده شده بودند . بیست \- سی ساله به نظر می رسید ؟ بازیگوشانه با شاخه هایش بازی و برگ های نقره ای زیباش رو نوازش . در آن فصل میوه نداشت ، پس من به اشتباه فکر که یک درخت زیتونه ، چون این دو از لحاظ ظاهر ، بسیار به هم شبیه هستند نان محلی من را از اشتباه درآوردند .اما چیزی که اونروز ، در مورد درخت سنجد برای من بسیار خوشایند بود ، عطر جالب توجه آن بو


این دو درخت !
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.355 seconds
RSS