جستجو ها
برترین ها


دانی تمامِ

تقدیرِ ابدی  

نیستین که ببینین که من چه جوری اینجا نشستمو به تمامِ آرزوهای نرسیده مو به تمامِ خیالاتِ غیرواقعیِ به دردنخورمو به تمامِ ددلاینای تموم شده مو به هدفونِ گم شده مو به سرماخوردگیِ آزاردهندۀ بی موردمو به فکرهای بی پایانِ دیوانه کننده مو به کلمه های یکی از یکی ابت تر و ساده لوحانه تر و ابلهانه ترچقـــــدر دارم می خندم.


تقدیرِ ابدی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

صد و بیست و یک اُم  

کاش می شد آن لحظه ها را ریخت توی یک شیشه و تا ابد نگه داشت. کاش می شد بفهمی که تمامِ تو، جایی در تمامِ من رسوخ کرده. \+ عطر تنتُ می شنوم، حتا از این فاصله.


صد و بیست و یک اُم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیست و یک اُم  

کاش می شد آن لحظه ها را ریخت توی یک شیشه و تا ابد نگه داشت. کاش می شد بفهمی که تمامِ تو، جایی در تمامِ من رسوخ کرده. \+ عطر تنتُ می شنوم، حتا از این فاصله.


بیست و یک اُم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو را نمی دانم !  

تو را نمی دانم اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده به مسافرهایِ خسته به پیرمردِ منتظر به همه ی دنیا اصلا گفته ام که با تو نسبت دارم گفته ام که عاشقت هستم رسوا کرده ام خودم را و دیگر کاری از دستِ تو جز گرفتنِ دستانِ من و دور شدن به از اینجا گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خودمان بر نمی آید تو را نمی دانم اما من همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد یک مذاکره ی یک طرفه که برنده ی نهایی من باشم می خواهم باران را آفتاب را ابر را اص


تو را نمی دانم !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه ی کودکی  

آه...آه، ای مغمومِ زیان رسیدهبه اندازه ی تمام فصل هایت nbsp به تعدادِ تمامِ برگ هایت حرف دارم...و اندوهِ این روز هایم را nbsp تنها باغچه ی کوچکی میداند nbsp که دست هایی غریبهتک درختِ انگور اش را nbsp بعد از سی سال nbsp از ریشه، تبر زده است... آهخانه ی محبوبمآهتمامِ کودکی امریشه ام در خاک ات ماندهو قلبم رایک ناشناس تبر زده استدیگر برای فصل ... nbsp ... نخواهیم شد... nbsp و این حالِ تو را فقط من میدانمای باغچه ی کوچکِ مغموم... این زمستان با تمامِ بی برفی اش آ ... تو را از


خانه ی کودکی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

494- به اسارت در قفسِ هیچ  

بگذارید اعتراف کنم؛تمامِ روز را بی آنکه کلمه ای از ... ی فهمیده باشم سر کرده ام. از تنهایی ترسیده ام. به ب فکر کرده ام. به تمامِ کارهایی که برای بازنگشتن کرده ام. به دوست نداشتنی شدنم. به تعریف های تو خالی. به برف که دروغِ سفیدی است. \+چه قدرتی ناچیزی در بیانِ آنچه nbsp می گذرد در من مانده است. چه حقیر است گفتنِ دوستم داشته باشید دارم می میرم


494- به اسارت در قفسِ هیچ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

و از میان تمامِ آرزو ها  

و از میان تمامِ آرزو هادردناک ترینشنخواستن تو در نداشتنِ توستو کاشکاش گریزی بود از عمقِ وحشت آورِ این دردکه در تخیلِ عشقرسیدن چه بروزِ محالی داردو در سلوکِ عشقچه nbsp ناعادلانه nbsp ستبودن و غریبانه بودنو چه غم ان ... ز ... بی امانِ انگشتانِ من برای نوازش تلخی دستانِ تونیکی فیروزکوهی


و از میان تمامِ آرزو ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خسته م...  

خسته ام ... از تمامِ خستگی ها خسته ام از تمام قصه های پُر ز غصه خسته م از تمامِ روزهای بی تویی ، بی خاطره اشکها ، لبخندهای زورکی در نگاهم جز حضورت هیچ تمنایی نبود از نبودت ، در کنارِ این و آن هم خسته م گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چ بگویم خسته از این چشم انتظاری در حسرت آمدنت شب به روز را وصله خسته م افکارم پینه بست آنقدر خالیِ ترا در کلامم نقش عشق ترسیم خسته م دل به جان آمد خدایا مرحمی از هجومِ بی تویی بر این دل و این سرنوشتم خسته م


خسته م...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای زیبای بارانی..  

تو می داني چه دردی می کشیدم از تبَر بودن؟؟ تَنت از چوب..اما بابتِ سَر، در به در بودن گناهش چیست تُنگی، عاشقِ ماهی شود اما... تمامِ عمر،ماهی از وجودش بی خبر بودن؟؟ چه می کردی،اگر یک عمر گلداني شوی اما... تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعله ور بودن؟؟ گمانم شاعر و آئینه همزادند...امّا شعــر... چه می شد یک دو خط، از حسِّ جیوه باخبر بودن؟؟ نمی دانم ..نمی دانم که می داني؟ ..ولی حس کن چه حـــالی دارد از نادیده هــم... نادیده تر بودن؟ خیالی نیست. خورشیدی . بتاب و


روزهای زیبای بارانی..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

افرا  

من جایِ تمام ... انی کهدلتنگ نمی شوند برایتمن جایِ تمام ... انی کهبی تابِ چشمهایت نیستندمن جایِ تمامِ ... انی کهگفتند دوستت دارم و تو م ... و آن ها نماندندمن جایِ تمامِ بوسه هاینیمه راهآغوش هایِ جا ماندهجایِ تمامِ \- یادم تو را فراموش \- هامن اصلا جای خودِ خدا همدلم برایت تنگ شدهبگذار مردم بگویند کفر می گویدگفتم مردم ؟اصلا من را چه به مردممن را همان خدا که چشمانِ تو را آفریدتا من دیوانه ات شومکافیست همه چیز زیرِ سرِ همین خداستکه تو را بی هیچ دلیلی ا


افرا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلم برات تنگ شده  

من جایِ تمام ... انی که دلتنگ نمی شوند برایت من جایِ تمام ... انی که بی تابِ چشمهایت نیستند من جایِ تمامِ ... انی که گفتند دوستت دارم وتوم ... وآنهانماندند من جایِ تمامِ بوسه های نیمه راه آغوش هایِ جامانده جایِ تمامِ\-یادم تورافراموش\-ها من اصلاجای خودِخداهم دلم برایت تنگ شده بگذارمردم بگویندکفرمیگوید گفتم مردم؟ اصلامن راچه به مردم من راهمان خداکه چشمانِ توراآفرید تامن دیوانه ات شوم کافیست همه چیززیرِسرِهمین خداست که تور ... هیچ دلیلی آنقدر برای


دلم برات تنگ شده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غُر غُر غُر غُر  

غرقِ حکایات و سرگذشت ها، پیش خودم می گویم نهایتش این است که برای بچه ها و نوه هایم چیزی دارم تعریف کنم با موضوع این که چطور اول های هرکاری بیگاری دارد و سخت است و من از فلان جا شروع ... و این صحبت ها. در آن نقطه از مسیر، اگر مسیری در کار باشد، در آن نقطه ام که همه چیز به شوخی شبیه است. جیم کریِ داستانم از بس که باورن ... ی ست این وضع. به لطفِ ژن و دورانِ کودکی ام، در تصمیم ... ری وسواس دارم و هیچوقت تمامن در اختیارِ یک انتخاب نیستم. تمامِ ح ... هایی که می ش


غُر غُر غُر غُر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق....  

تو می داني چه دردی می کشیدم از تبَر بودن؟ تَنت از چوب، اما بابتِ سَر، در به در بودن گناهش چیست تُن ... ، عاشقِ ماهی شود اما تمامِ عمر، ماهی از وجودش بی خبر بودن؟ چه می کردی، اگر یک عمر گلداني شوی اما تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعله ور بودن؟ نمی دانم نمی دانم که می داني؟ ولی حس کن چه حالی دارد از نادیده هم نادیده تر بودن؟ خیالی نیست خورشیدی ، بتاب و حکمرانی کن که عادت کرده ام خورشید را، بالایِ سَر بودن هوا خوبست من خوبم و این جا آسمان آبی ست نگو دی


عشق....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگرانی نوشت !  

این روزا در حالِ نوشتنم و نوشتن . دارم تمامِ انرژیم رو میذارم برای چیزی که قراره بشه ثمره ی تمامِ تلاشام ، تمامِ این مدت نوشتن هام ، تلاشِ تمامِ تمرینهام . برام سخته اگه این دست نوشته اونقدری که باید و شاید مخاطب پیدا نکنه . . . اینکه ببینم پر از ایراد و مشکله و بابِ میلِ ی نیست . . . هفت بار این نوشتن رو تجربه ، هفت بار از خودم ایراد گرفتم ، هفت بار به خودم نهیب زدم که احترام بذارم به قلم و نوشته الان وقتشه که به نتیجه برسه اما عجیب نگرانم . . . برای ای


نگرانی نوشت !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منِ بی تو... 49  

خاکِ باران خورده آغشته ست با بوی تنتباد، بوی آشنا می آورد از مدفنتزنده ای در هر گیاهِ تازه کَز خاکت دمَدگرچه می دانم که ذرّه ذرّه می پوسد، تنَت quot عصرِ تلخی بود، عصرِ آ ین دیدارمانآ ین باری که دستم حلقه شد بر گردنت quot مهربان بودی و آن ایمان دریایی هنوزموج می زد در quot خدا پشت و پناهت quot گفتنتعصر بود امّا هوا دلگیر و بغض آلود بودآسمان گویی سیَه پوشیده بود از مردنتگل به سوگت جامه ی جان تا به دامان می دریدباد در مرگِ تو می زارید و می زد شیونتبا تما


منِ بی تو... 49
منبع :
درخواست حذف این مطلب

the night is the hardest time to be alive and 4am knows all my secrets  

بالا ... ه صبح، هنگامی که آسمان رو به روشنی می رفت، احساس می ... خواب مرا می رباید. اما آن خواب نبود. نوکِ انگشت هایم به سختی لبه ی بیرونیِ خواب را لمس می کرد و تمامِ مدت ذهنم کاملاً هوشیار یود. ردّپای خواب آلود ... را احساس می ... ؛ اما ذهنم آنجا بود، در اتاقِ خودش، آن سوی دیوارِ شیشه ای، و به من نگاه می کرد. خودِ جسمانی ام در کورسوی صبحگاه به خواب فرو می رفت و در تمامِ مدت حس می کرد ذهنم کنارِ او نفس می کشد و به او خیره شده است. بدنم در آستانه ی خواب بود


the night is the hardest time to be alive and 4am knows all my secrets
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهریور است !  

\- شهریور است بیا و امتحانِ تمامِ بوسه هایِ تجدید شده را یکجا پس بگیر...


شهریور است !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تقدیم به ی که درون قلبم سالهاست زندگی میکند ...  

به داشتنت فکر می کنم ،به تمامِ جهان ... quot رضا یاراحمدی quot


تقدیم به ی که درون قلبم سالهاست زندگی میکند ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیا امسال شمع‏هایِ تولدم را با هم فوت کنیم...  

فقط سه روزِ دیگر تا آغازِ دهه ی بعدی زند ... م مانده... و من تویِ تمام روزهای اسفند به این ده سال فکر ... و دیدم نیشش بیشتر از نوشش بوده برایم... درست توی اردیبهشت همان سال های آغازینش بود که بزرگ مردِ زند ... م با آن چشمهایِ رویایی رو برای همیشه به خاک سپردم... و درست زمانی که داشت لبخندهایِ کم رنگ رویِ لبم می رویید بعد از سالها... توی بهمن یکی از سالهایِ میانی همین دهه... دوباره غم میهمانِ زند ... مان شد و مهربان ترین آدمِ زند ... م... همان که باهم غرق می شدیم


بیا امسال شمع‏هایِ تولدم را با هم فوت کنیم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ای که احوال مرا نیک تو میدانی و بس  

تمامِ دنیا را گشته امکنار «تُ» اما ، دنیای دیگریست


ای که احوال مرا نیک تو میدانی و بس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه حسّی؟!  

گفتی که تمامِ طولِ شب، بیداریخا ترِ داغِ هر پُکِ سیگاری...پایان بده این مقدّمه چینی رارُک باش بگو، nbsp به من چه حسّی داری زهرا موسی پور


چه حسّی؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به گند نکشید دوست داشتن را....  

به گند نکشید دوست داشتن را وقتی هنوز تکلیفتان با خودتان که هیچ با دلتان معلوم نیست خانه ... اب می شوید اگر حرمت نگه ندارید به یک باره می بینید نابود شد هر آنچه که به خی ... ان ساخته بودید یاد ب ... ر عزیزِ من به زبان اگر آوردی دوستت دارم را حواست باشد که با تمامِ وجود می گویی که چشمهایت جایِ دیگر نیست فکرت در کوچه ی معشوقه ای پرسه نمی زند حواست باشد که گاهی اعتماد تمامِ چیزیست که از یک آدم می ماند که ش ... تنش یعنی مرگ یعنی نابودی یادت باشد هم آغوشی با


به گند نکشید دوست داشتن را....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حتی نیستی [یادداشت شخصی]  

چه وبلاگِ تی. چه وبلاگِ خ . چه خ . تو هم که داری می روی. خب؛ دیگر حتماً از این خلوت تر هم خواهد شد. اما نه. شاید مثلِ همیشۀ دلتنگی هایم، مثلِ همیشۀ انتظارهایم، این بار هم شروع کنم به شلوغ کاری. یک شلوغ کاریِ چندساله. تا وقتی که برگردی. یک شلوغ کاریِ طولانی. پُر از کار و یادداشت و داستان و شعر و... یادِ مهرِ گذشته به خیر. مِهری بود که گذشت... حالا بعد از یک ماه دوباره دارم یادداشت می نویسم. در نبودِ تو. در اولین نشانه های رفتنت خودم را پای لپ تاپ می بینم ک


حتی نیستی [یادداشت شخصی]
منبع :
درخواست حذف این مطلب

” بی خبری “  

بی خیالِ آن سیبِ کالِ کرمو بیا برایت انار دانه کرده ام یک پلانِ این پاییز به تمامِ سکانس های تنبلِ آن تابستان می ارزد انارها رسیدند و از تو هیچ خبری نیست... \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- شاید تو هم مثل من بی خبر ی... بی خبر از اویی که دوستش داشتی، و بی خبر از منی که ...


” بی خبری “
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به جهتِ ثبت  

خفگی این همه سکوت و خاموشی و تاریکی، صرفاً یه آمادگی ایه واسه نعره ای از بیخِ حنجره. هنر خشمگینی ما از اون دسته احمقایی هستیم که وقتی مغازه دار جنسوُ به بیست برابرِ قیمتی که «باید» بهمون می فروشه، نه تنها هیچی بهش نمی گیم و تمامِ قیمتی رو که «نباید» پرداخت می کنیم، آ شم بهش خسته نباشید می گیم و ازش تشکر می کنیم و وقتی از درِ مغازه می ریم بیرون، سعی می کنیم دروُ جوری ببندیم که صدایِ بستنش گوشِ صاحاب مغازه رو اذیت نکنه. حالا اینوُ بسط بدید به باق


به جهتِ ثبت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عهد ش ... تن کارِ من نیست  

عهد ش ... تن کارِ من نیست از همان ابتدا گفته بودم گفته بودم پایِ دل داد ... ام می ایستم پایِ دیر آمدنت از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را گفته بودم آسان نمی خواهم تو را می دانم ... می دانم ... می دانم... اما تو بگو ؟ صبر بیش از این جایز است ؟ حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟ تو که می داني؛ خدا هم که من آغوشِ هیچ ... را برایِ خست ... هایم نخواسته ام و حالا خواهانم با صدایِ بلند هم می گویم خواهانِ تو دستانت خواهانِ لبانت که نامم را صدا می زند و جانم


عهد ش ... تن کارِ من نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم؟  

آقای داشت می گفت آدم هایی که تصمیم به خودکشی می گیرند، باید دنبال معنای زندگیِ خود بگردند. می گفت برای این که معنای زندگیِ آن ها را پیدا کنیم، در دفترم، همکار من می آید می گوید خب برو خودت را بکش عزیزم | بعد طرف می گوید قبول، اما وقتی پای عمل می رسد یک لحظه دستش شل می شود اگه من بمیرم کی به گلدونِ توی خونه ام آب بده؟ و بعد ما می نشینیم از آن گلدان استفاده می کنیم و طرف را به زندگی برمی گردانيم و الخ.دیروز داشتم فکر می یک روزی آدم تصمیم می گیرد برای


تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

489- have i ever been this sad and then survived?  

گفته بودم که آشنایی قصه ی تلخی است. که آدمی هر بار پشت دستش را داغ می کند که از آشناییِ تازه ای بگریزد و هربار خودش را در میانه ی ماجرایی می یابد که به ناب ترین شکلِ ممکن آغاز شده است. این ها را گفته بودم. تمامِ این چیزها را می دانستم. فاک فاک فاااااک


489- have i ever been this sad and then survived?
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سنگ تمامِ مجلس برای /16 رای اعتماد گرفتند  

نمایندگان مجلس با رای اعتماد به 16 پیشنهادی رئیس جمهور برای سنگ تمام گذاشتند.


سنگ تمامِ مجلس برای /16 رای اعتماد گرفتند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منِ بی تو... 28  

عزیزِ نداشته ام اندکی صبر...نوبتِ ما هم می شود؛می رسد وقتِ عاشقی مانو آن وقت... به رخ می کشیم تمامِ دوست داشتنمان را نوبتِ بازی دنیاست فعلاًبیا بنشینیم و تماشایش کنیم...\+فصل باران نزدیک ست... هم قدمِ روزهای بارانی من کجایی...؟


منِ بی تو... 28
منبع :
درخواست حذف این مطلب

در تمام شب چراغی نیست - احمد شاملو  

در تمامِ شب چراغی نیست. در تمامِ شهر نیست یک فریاد. ای خداوندانِ خوف انگیزِ شب پیمانِ ظلمت دوست تا نه من فانوسِ را بیاویزم در رواقِ هر شکنجه گاهِ پنهانیِ این فردوسِ ظلم آیین، تا نه این ِ بی پایانِ جاویدانِ افسون پایه تان را من به فروغِ صدهزاران آفتابِ جاوداني تر کنم نفرین، ــ ظلمت آبادِ بهشتِ گندِتان را، در به رویِ من بازنگشایید ادامه مطلب


در تمام شب چراغی نیست - احمد شاملو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای تویی که یک روز قرار بود باشی  

که بودم، برای جهادم حرف می زدم. با عنوان «برای تویی که خواهی بود». باور داشتم جهاد خواهد بود و یک روز از من به وجود خواهد آمد و خواهد ایستاد و «سرس » خواهد شد و در این سرسپردگی، دلداده؛ جهان جیفه ها را ترک خواهد کرد . فکر می می توانم مادر جهاد باشم. جهاد تربیت کنم جهاد کنم. زهی خیال باطل به سرم آمد و ریختم و وا دادم که بفهمم ثمن بخس هم نیستم. دیگر جهادی نخواهم داشت. اما حرف هایم برای «اویی که یک روز قرار بود باشد» را دوباره اینجا بازنشر می کنم؛ اگر


برای تویی که یک روز قرار بود باشی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

* فکر تو دریاست ُ ..  

1\- هیچ انگیزه ای قوی تر از پیتزایی که از ب مونده ، واسه بیدار شدنِ صُبحِ روزِ تعطیل نیست 2\- اونجایی أم که میفرمایند چو تخته بر موج ، یه نگاه به حال ُ روزت میکنی ُ با صد آه ُ افسوس همراهِ اون صدایِ بهشتی میکنی رها ، رها ، رها ، من 3\- به شدت داشت گریه میکرد ، بطوریکه تمامِ صورتش قرمز شده بود ُ چ اندازه نخود به پنج دقیقه نکشید برگشتم دیدم داره بُلند بُلند میخنده اون لحظه بود که دلم خواست بچه بودم ُ همه ناراحتی هام به همین سرعت رفع ُ رجوع میشد 4\- شما ٨ِ


* فکر تو دریاست ُ ..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

من جایِ تمام ... انی کهدلتنگ نمی شوند برایتمن جایِ تمام ... انی کهبی تابِ چشمهایت نیستندمن جایِ تمامِ ... انی کهگفتند دوستت دارم و تو م ... و آن ها نماندندمن جایِ تمامِ بوسه هاینیمه راهآغوش هایِ جا مانده جایِ تمامِ \- یادم تو را فراموش \- هامن اصلا جای خودِ خدا همدلم برایت تنگ شدهبگذار مردم بگویند کفر می گویدگفتم مردم ؟اصلا من را چه به مردممن را همان خدا که چشمانِ تو را آفریدتا من دیوانه ات شومکافیست همه چیز زیرِ سرِ همین خداستکه تو را بی هیچ دلیلی ا


منبع :
درخواست حذف این مطلب

دورانِ پسا هجده.  

روزهای اخیر به دیدن ها و فکر ها میگذرد. به فکر های گرداب مانندِ قبل از تصمیم. به تمامِ ترکیب های ِ رنگ تمامِ این نه روزی که از هجده سالگیم میگذرد اشتباه فکر می و امروز این را فهمیدم پیراهنِ گپِ شیری رنگم را پوشیده ام و به استین هایش نگاه میکنم. همرمان به اشتباه هایم هم فکر میکنم. استین های دور کشی را دوست دارم. حس زمستانِ پر برف میدهند. یک بار برای راسن نوشته بودم که اشتباه هایم را دوست دارم و انها را بخشی از خودم میدانم. مز ف گفته بودم مثل مز فی ک


دورانِ پسا هجده.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

«حال بد»  

. «حال بد» منم آن خسته و مغرور ، خودت می داني که شده وصله ی ناجور ، خودت می داني همه ی حسرت دنیاست به روی دوشم بیش از این نیست که مقدور ، خودت می داني رفتن و آمدن و عشق چه گویم که چه کرد بوده ام همیشه مجبور ، خودت می داني هیچ خوبی ز منِ خسته ندیدی هرگز به گمانم شده ای کور ، خودت می داني من عزادار ِ دل ِ خویشتنم اما تو بیخیال ، خوشدل ومسرور ، خودت می داني بده این رابطه را خاتمه اش زیرا که حال من بد شده بدجور ، خودت می داني چون رسیدم به این مرحله از دوری


«حال بد»
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رهایی  

ن وَ اَلْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ ١ قلم نون، سوگند به قلم و آنچه می نویسند، ❤️❤️ حرفهاییست برای نگفتن ، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند... و سرمایه ماورایی هر انسان حرفهاییست که برای نگفتن دارد... حرفهایی که ... تن وجود آدمیند و تا مخاطب خویش را نیابند بیان نمی شوند.. ‎ فردا خیلی دیر است ، باید از همین لحظه شروع کنم نباید بگذارم عقربه ها مرا دُور بزنند ؛ می خواهم دست ببَرم در ذهنم ؛ هر چه افکارِ منفی دارد ، خالی کنم باید جا برا


رهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#تجربیات  

هیچ وقت با مردها ننشینید به دیدنِ کلیپ های شعبده بازی، چون در ری از ثانیه پنجاه و هشت هزار خاطره از تمامِ شعبده بازی هایی که در کوچه، با هم محلی ها، در جمع های خانوادگی، در جمع های دانشجویی، در جمع های حتی جهانی داشته اند به ذهنشان هجوم می آورد و شما چاره ای ندارید جز اینکه تمامِ زندگی تان را زیر و رو کنید پیِ یافتنِ ، تا به شما نشان دهند که از همه ی آدم های توی کلیپ بهترند.اگر حالشان خوش نباشد هم باید دیالوگ هایی مثلِ «همه ش دروغه» و « واقعا نمی


#تجربیات
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گاهی...  

گاهی خوب است بنشینی و داشته هایت را شمارش کنی خوبی هایت را مهربانی هایت را خوب است بشماری چند چشم شوقِ دیدارت را دارند چند گوش به انتظارِ صدایت پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند بشمار چند نفر از دیدنت در کوچه و خیابان لبخند می زنند بشمار وجودت آرامشِ ناآرامی های چند ناامید از روز و روزگار است چشمانت را ببند و تصور کن تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای و مطمئن باش میانِ همین روزها یک نفر یک جا آنقدر تو را می


گاهی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ببخش....  

برایِ هر که دست در دستاز کنارت گذر می کندآرزویِ تا به همیشه بودن داشته باشلبخند بزنو ببخشببخش تمامِ انی را کهروزی میانِ تنهاییت جایِ پا گذاشتنخاطره برایت ردیف دکنارِ طاقچه ی خی ببخش و باور کنخوب بودنخوب ماندنهمان چیزیست که آن ها به خیالِ خامشاناز تو گرفته اند.... \#عادل_دانتیسم


ببخش....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شوری در سر  

\+ خیلی حس خوبیست وقتی بعد از مدت ها مجبور شوی خیلی کوتاه بروی فروشگاه سرکوچه که از تمامِ پشت صندوق نشسته هایش بدت می آید و تقریبا یکی یک بار با اکثرشان حرفت شده و ببینی همه ی فروشنده ها جدید و مودب و خوش اخلاقند \+ آدم در شهر میان جمع تنهاست و چیزی که یک شهر را شهر می کند هم همین است که آدم می تواند شوری را که در سر دارد از جمع پنهان کند شوری در سر عنوان کت ... است از اُرهان پاموک و همدم این ... سرد پاییزی ام.


شوری در سر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منِ بی تو... 24  

quot برایم سنگ،برایم تحمّلی طولانی بیاور quot تحمّل سنگیکه با لالایی هیچ رودخانه ایخوابش نمی بَرد...برایم تنهایی شهری را بیاورکه آدم هایش طاعون گرفته اند...دشوار شده ام؛دشوار...چون اتوبوسی که آرامشِ تهِ درّه رابه شلوغی شهر ترجیح داد...عزیزم از تمامِ آدم های دنیاهیچ کدام پیراهنی قدِّ دلتنگی من تنَش نیست...به دست هایم بیاویز چون بمبی خنثی شده، غمگینم...برایم سنگ،برایم تحمّلی طولانی بیاورو پیراهنیکه تابِ این همه گریه را داشته باشد...\+کاش آن روز که ب


منِ بی تو... 24
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ما خودمان را باور نداریم...  

بدترین ح ... ِ انتظار،همان است که منتظر میمانیم ... ى بیاید و حالمان را خوب کندما،خودمان را باور نداریم...باید دستِ خودمان را ب ... ریم،ببریم تمامِ مکانهایى که پاتوقِ دونفره هاست باید خودمان را به رُخشان بکشیم،تا ببینند میشود گاهى هم تنها بود و از تنهایى لذت برد


ما خودمان را باور نداریم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من از تلخی آن قهوه شکر بیزم تو می دانی  

من از تلخی آن قهوه شکر بیزم تو می داني و از جام لبانت ماه می ریزم تو می داني نمی دانم چرا در من تو آویزی گلو بندت همان گردن ، همان دست و گل آویزم تو می داني شنیدی من میان خواب ها گم گشته ام لیکن من اصلا هیچ هیچم ،کوچکم ریزم تو می داني ته فنجان نشستم تا که فال چشم تو گردم دمادم من برایت چای می ریزم تو می داني خدا را هرکه می خواهی منم هم سایه ات لیکن منم آن سایه ی چشم تو پائیزم تو می داني همان انگور مانده در بر تاکم که بعد از این توآوردی مرابا خود ... ی س


من از تلخی آن قهوه شکر بیزم تو می دانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بدترین ح ... ِ انتظار  

بدترین ح ... ِ انتظار، همان است که منتظر میمانیم ... ى بیاید و حالمان را خوب کند ما، خودمان را باور نداریم... باید دستِ خودمان را ب ... ریم، ببریم تمامِ مکانهایى که پاتوقِ دونفره هاست باید خودمان را به رُخشان بکشیم، تا ببینند میشود گاهى هم تنها بود و از تنهایى لذت برد \#روزتون_زیبا


بدترین ح ... ِ انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بدترین ح ... ِ انتظار  

بدترین ح ... ِ انتظار، همان است که منتظر میمانیم ... ى بیاید و حالمان را خوب کند ما، خودمان را باور نداریم... باید دستِ خودمان را ب ... ریم، ببریم تمامِ مکانهایى که پاتوقِ دونفره هاست باید خودمان را به رُخشان بکشیم، تا ببینند میشود گاهى هم تنها بود و از تنهایى لذت برد علی_قاضی_نظام


بدترین ح ... ِ انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چگونه صد سال عمر کنیم؟!  

ساده س تمامِ بدبختی ها و داد و بیداد ها و بیشعوری ها و کم عقلی های بشر، به کفیِ کفشتون هم نباشه نصایح الجیمیون، بابِ سلامتیِ روح و روان، واکنش به اتفاقاتِ رو مخِ اطراف، صفحه ی 43، بندِ انفرادی، خطِ ویژه


چگونه صد سال عمر کنیم؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حاج کاظم منم، حاج کاظم تویی...  

\-آژانس شیشه ای رو دیدی حنا؟ \+آره. \-آ ین بار کی بود؟ \+تازگی..کانال عوض می که دیدم نیم ساعتش مونده...دوباره دیدم و مُردَم باهاش... بادیگاردم دیدم. \-بگیرش و تند تند ببینش حنا...زیاد ببینش...حاج کاظم منم، حاج کاظم تویی...ببین که بدونی گاهی باید تا اونجا که حاج کاظم رفت، پیش بری. \+قول می دم. \-بادیگاردم دیدی؟ \+آره... \-نه...هنوز خیلی مونده که به حاج حیدر برسیم. .............................................................. یه پیام فوروارد کرد درباره ی چیزی که اعتقادِ منه؛ باور و شه ی من


حاج کاظم منم، حاج کاظم تویی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

درد کشیده ای ؟!  

تا به حال درد کشیده ای ؟ من کشیده ام ... هم در خانه خالیِ دلم هم بر بومِ نقاشی دلتن ... را هم کشیده م مثل لحظاتم شکننده و مچاله دستهای ناسپاست را هم کشیده م این روزها سخت در حالِ کشیدنم در امتدادِ تمامِ کشیدنها هنوز در ریه های مسمومم ترا نفس میکشم و تمامی رنجهای عالم را و ذره ذره آب میشوم


درد کشیده ای ؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ببخش و لبخند بزن  

برایِ هر که دست در دست از کنارت گذر می کند آرزویِ \- تا به همیشه \- بودن داشته باش لبخند بزن و ببخش ببخش تمامِ انی را که روزی میانِ تنهاییت جایِ پا گذاشتن خاطره برایت ردیف د کنارِ طاقچه ی خی ببخش و باور کن خوب بودن خوب ماندن همان چیزیست که آن ها به خیالِ خامشان از تو گرفته اند


ببخش و لبخند بزن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خواستۀ اساسی تمام انبیاء از بشر  

هاتُوا بُرْهانَکمْ هذا ذِکرُ مَنْ مَعِىَ وَ ذِکرُ مَنْ قَبْلى أنبیاء، 24 برهان و دلیلتان را اقامه نمایید. تمامِ سخن و خواستۀ من و پیشینیانِ من همین است ـ که تابعِ عقل و دلیل و برهان باشید و سخنِ نامعقول و غیرمقبول و بى دلیل و فاقدِ بُرهانِ قاطع را نه بگویید و نه بپذیرید ـ .


خواستۀ اساسی تمام انبیاء از بشر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سادات چقدر مظلوم است؟!  

همسر شهید حسین مشتاقی آذرماه،سال ۹۴ که می خواست برای اولین بار به برود،دلم آشوب بود اما اصلا نمی گفتم نرو. تمامِ حرفش این بود که نمی داني سادات چقدر مظلوم است؟ 15 اردیبهشت آ ین تماس حسین با خانواده بود وقتی زنگ زد اول با بچه ها حرف زد، تعجب کرده بود که در این یک ماهی که نبوده چقدر صحبت شان خوب شده است بعد که من گوشی را برداشتم گفت خانم اینها چقدر خوب صحبت می کنند گفتم ان شاءالله تا شما بیایی اینها خیلی شیرین زبان شدند. آقا محمودرضا


سادات چقدر مظلوم است؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الف  

نگاه کن به آینه به چشمان شب زده ات نگاه کن تمامِ آ ین آرزوی از دست رفته ام را...


الف
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عادل دانتیسم  

چشمانت را ببند و تصور کنتمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داریتمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ایو مطمئن باشمیانِ همین روزهایک نفر یک جاآنقدر تو را می خواهدکه یادت می رود روزی جایی ی از سرِ ندیدن و کم دیدن تو را نخواستکه باید بداني ی که یک قلب راکه تمام و کمال برای او می تَپدنخواهدتا عمر دارد قلبی اینچنینی برای لحظه هایش نخواهد بود


عادل دانتیسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

..  

خوشبختی تان را فریاد نزنید خیلی ها چشمِ دیدنِ خوشبختیِ شما را ندارند دستِ خودشان نیست،خصلتشان همین است دقیقاً همانجا که روی صندلی ایستاده اید وخودتان را خوشبخت ترین آدمِ روی زمین فریاد میزنید،طوری زیرِ پایتان را خالی میکنندکه تمامِ بدبختی های دنیا به سراغتان می آید


..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نسترن وثوقی  

تمامِ عمر در تاریکی زیستم سپید می نویسم شاید کلمات روشن شوند و سیاهی را از حافظه شعرهایم پاک کنند تمامِ روزهای هفته سر در گم ام غروب که می شود سر از دل تنگی در می آورم و اندوه پیراهنِ بلندی بود که بعدِ تو به تن تا آن قدر بر تن ام زار بزند که شاید مرگ دل رحم تر از زندگی باشد و پیراهنِ سفیدی از آستین روزهای اش برایم بیرون بیاورد به اعتبار همین شب ها زنده ام وقتی تاریکی شان از حد می گذرد تا بالاتر از سیاهی رنگی نباشد و باز تنهایی بیاید تکلیفِ م را رو


نسترن وثوقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هنر فلسفه خوندن  

باید بلد باشی با چه ظرافتی بینِ ریزبینی و کلی نگری چرخ بخوری. بین دقت به ریز ترین جزئیات و اعتماد به ناخودآگاه. مثلِ دراز کشیدن رویِ آب می مونه. سخت تر از اینه که خودتو رها کنی، یا تمامِ اطلاعات مربوط به شنایِ خاصی رو فرابخونی. داشتم فکر می شاید هنر زندگی هم همین جوری باشه.


هنر فلسفه خوندن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

میداني زندگی می تواندشگفت انگیزترینِ اتفاقِ این دنیا باشد چیزهای زیادی دوست داشتم و دارم، فکرهای دیوانه کننده ای را پَروراندم، بهشان پَر و بال دادم، چیزهای زیادی را پیش بینی ، ساختم، باختم، ناامید شدم، امیدوار شدم...چیزهای زیادی را در آینده مان طراحی ، حاصلِ سال ها ذوق و جوانی ام...اما مشکلِ کار اینجا بودکه در تمامِ اینها تو را لازم داشتم...


منبع :
درخواست حذف این مطلب

یانیس_ریتسوس  

در اینجاتمامِ روز را ظهر است،در اینجااز فلق تا شفق ظهر است دریغا که ای کاشکمتر تشنه بودیمتا تشن ... ذهن مان را به یغما نمی بُرد دریغا که ای کاشدرختی بودبر کنار تپه ای، بر فراز ص ... ه ای.دریغا از مُشتی سایه از رنجی کمتراز عد ... ی هیچ ما دیگر شکل درخت را به خاطر نمی آوریمشاید مانند بیرق بلندی از آب باشدیا چیزی شبیه به یک سپاسگزارم که در گذشته به ... ی گفته باشی اش،و یا به سان دست های معشوقه اتکه دستان تو را طلب می کند روزِ پس از فردا ... هزاران درخت خواه


یانیس_ریتسوس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تک مصرعی و از این حرفا..  

امشب تمامِ عاشقان را دست به سر کن... \+ عرضم به خذمت حضورتون که شاید به خاطر خواب و لذت خو ... دن هیچوقت معدل کل دانشگام چارده هم نشد ولی حداقل میدونم یک روز به هر مقدار سخت و بد رو هم که بگذرونم شب یا نیمه شب شرعی یا هرموقع که بخوام بخوابم میدونم یه دنیای مملو از آرامش برای هر کاری که تصورشو میکنم منتظرمه.. میتونم بشینم لب چشمه و برای معشوقه خیالیم ساز بزنم. بهشت هم اگه در همین حد باشه قبوله


تک مصرعی و از این حرفا..
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.451 seconds
RSS