جستجو ها
مشخصات فنی دستگاه یو پی اس ablerex چرا دورغ می گوئی فلسفه دموکراسی الکتروموتور تقسیم بندی الکتریکی تقسیم بندی قرار دارند تبدیل انرژی پاسخ پرسش های شما در زمانی که انتطارش را ندارید به ذهنتان خطور می کند با حضور مشاور ارتباطات فناوری و اطلاعات مشکلات مرز بازرگان بررسی شد حیاط زیبا از یک خانه مس ی در arizona city list مرحله سوم اعزام کاروان راهیان نور دانش آموزان ناحیه2بهارستان برنامه داده پیشرفت رهنمودها انجام داده رهنمودهای برنامه امروز بیست جوانمردی تحقیق درباره جوانمردی تحقیق درباره تحقیق درباره جوانمردی کیفیت کیفیت کوتاه کاوه کاوه مظاهری کوتاه بهترین سیمرغ نمادین بهترین مدار آمپلی فایر 1000 وات mosfet دعاى براى طی برگزاری مسابقه احکام ویژه ماه مبارک رمضان در کتابخانه عمومی ده آباد فایل فلش ccit m1 رام ccit m1 مخصوص فلش تو 423 عمده فروشی سلجوقی پوشاک بچه گانه بچگانه درگهان پ و لباس بهاره نوروز ید اینترنتی قشم سارافون مراسم استقبال ی جاویدالاثراز فرودگاه زابل تا گ ار ی شهرستان نیمروز در مصراع اینجا خانه خوب خداست به چه نکته اشاره دارد درس اول فارسی هشتم ماجرای قتل و بازداشت حمید صفت سریال کره ای هوارانگ آغاز hwarang the beginning ستاری مسابقات کشوری بانوان تکواندو سونیا مسابقات کشوری سونیا ستاری افزایش قیمت دلار و سود ت از آن نفریت است چین این معامله جیدیت قرار گرفته سیلسیکات کلسیم تاریخ چین سلمان فارسی نشریه فرهنگی آنگاه رونمایی شد لایسنس نود 32 ورژن 9 پنجشنبه 18 داد بیست پاووینت اسلاید انداز انداز بیست بیست بیست شرقی آسیا جنوب شرقی باران که میاد تمام تنم از عطر جودت خیس می شود که به دریایی دلم قدم می نهی لیست نمرات دوره امداد و کمکهای اولیه عمومی مورخ 1 6 93 شرکت ایران ترانسفو مهمترین ویژ های شرکت طراح سایت کولر گازی اسپیلت کولر گازی گازی اسپیلت 44210059 44239741 44239741 66052786 44210047 44210059 44210059 44239741 66052786 گازی اسپیلت جواب کارکلاسی کار غیرکلاسی کتاب کاروفناوری پایه نهم دوره اول متوسطه زمینه حضرت واحد زیبا رویامه حضرت ابوالفضل میثم رجبعلی کربلایی میثم چگ ونه خ واب خ وشی داشت ه باشی م متن و ترجمه اهنگ seker مامانم تو بارون رفت ژلوفن ب ه ملت ایران تنها ملتی در جهان است که لیاقت پیروزی تاریخی بر امریکا را دارد نهاد نهادی کلمه اجباری نهاد اجباری اجباری شناسه نهاد اجباری شناسه برنامه مرکز اعضا رضوی کرامت ضامن مرکز گرماب اجرای برنامه ویژه برنامه list درخشش ورزشکار آبی بیگلو در مسابقات بین المللی ووشوی گرجستان شکار پرنده گوشت زنده شرعی پرندگان انسان مهار شکار پرندگان احکام شکار ترامپ سگ دیوانه دفاع می شود سوابق سپیده توکلی مریم طوسی مثل خواهرم است امیدوارم پرسپولیس قهرمان شود سایت برچسب شبکه استفاده توانید گوگل اینترنتی بهینه نکات تاثیرگذار تجربه ملبورن در انتظار اهواز رضا مدنی دورباش اسامی قبولی نمونه تیزهوشان مدرسه دخترانه شاهد خلیج فارس الیگودرز ابزار سایه زبانه کاربرد تنظیم تغییر کاربرد ابزار سایه روشن ابزار levels مبارز زند نامه حضرت رضا علیه السلام تسهیلگری در توسعه داشته محور شروع رسمی تابستان جای خالی مهارتهای زند در مدارس میرزا علی اکبر افگار متولد بروجرد زندگی تخففوا چراغ حلقه لازم خودش لازم نیست بچشید واین ایمان بردارید مطالعه خشونت رابطه مطالعه زمین وسه سیاره دیگر درونی خورشیدی تیر زهره بهرام چه تفاوت های دارند list روستای قزلگچی سرابhtml اشکفت ه ن ار س کیک تولد اسم حسام روش باشه azmayeshgah gam2 medu ir دانستم اولی لواشک دومی نمونه سوال امتحانی نوبت اول درس آشنایی با بناهای تاریخی سوم معماری بلیط هواپیما از اهواز به نوشهر بلیط ارزان هواپیما به نوشهر من چارتر طراحی material فریم design دیزاین متریال material design متریال دیزاین ستون بندی طراحی سایت design lite کلیک recycle task قسمت دلخواه next کلیک کنید next کلیک انتخاب کرده کنید اکنون مشخص کنید تحقیق درباره آشنایی با تاثیرات فضای آموزشی بردانش آموزان مقطع ابت 18 ص دوچرخه سواری ورزش سواری زند تحرک دوچرخه سواری دوچرخه سواری زند سالم ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ launcher 8 pro 2 5 2 ﻻﻧﭽﺮ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻭﯾﻨﺪﻭﺯ ﻓﻮﻥ ۸ ﺍﻧﺪﺭﻭﯾﺪ زینب تاریخ کربلا زینب کبری حضرت زینب بزرگ پیام وفات بزرگ سالروز وفات دوخت دانه برنجی در.پته.html ب عناوین اول و دوم مسابقات کشتی عمومی نوجوانان کشور توسط دوکشتی ر شوش بیدار سیاست نمونه منهای باشند بیدار باشند بیدار باشند بیدار باشید list کشته شدن ۶ عضو یک خانواده سوری در حملات ائتلاف یی طرح نقاشی فرشینه.html وضعیت حنجره، اپی گلوت و زبان کوچک در هنگام بلع ،سرفه و عطسه آینده مورینیو انتقال منچستر رونی یونایتد منچستر یونایتد هفته آینده رئالیته داستان تعریف چگالی واقعیت وجود واقعیت چگالی وجود منطق حاکم استرس قلمچی آزمون کنکور خودتون میاد صحبت کنیم تمرکز کنید واسه همین استرس مزمن مطمئن باشید دیوار بزرگ چین جواهری در تور چین رازک گیاه زمان دارویی نوشتن البته گیاه دارویی بهره برداری نوشتن جزوه عصبانیت مقابله صندلی نمایید کاره لوازم کودک صندلی غذاخوری صندلی کودک تبدیل صندلی دوره کارشناسی سوء استفاده کارفرمایان خباز تهرانی از انجام نشدن بازرسی های بیمه ای تعداد اتوبوس های ناوگان اتوبوسرانی قوچان به ۲۶ دستگاه افزایش یافت فرمانده پارسال ناخن ناخن انگشت جواب سلام میگه خاندان نفرین خیلی سلام میگما فاصله قانونی جواب میده بیوگرافی امینه گولشه بازیگرترکیه ای.html فوتبال بازیکنان بازی عراق خبرنگار ندارد فوتبال ایران مهرداد فرهمند گردشگری سلامت درمانی موجب گردشگری سلامت مراکز درمانی خدمات بهداشتی خیلی آبان مامان بازیگر نقش حیات در عشق حرف حالیش نیست بیوگرافی و ع اش list کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم گم کرد باش ف کر گفتی گفتم منتظر حادثه هم باش ف کر حادثه هم ف کر منتظر حادثه هم سوالات فنی حرفه ای سالیدورک دونم خیلی هفته شرکتهای لرستان غذایی مواد لیست لیست شرکتهای مواد غذایی استان لرستان تحریک نوازش ن همسرتان رابطه تحریک رابطه ن برای تحریک بیشتر بخوانید
برترین ها


دستهایش

ماجراهای زندگی قبلی ام: چشم های قرمز بنوآ و قلمرو حکم مطلق نه ام  

یک شب قرار بود بنوآ را توی مشروب فروشی کنار رود ببینم. زودتر رسیدم و منتظرش بودم.مردی که از او قلم میخ را دیدم. گرم احوال پرسی کرد. دستم را گرفت و رها نکرد. از خواهرش حرف میزد و با انگشتهای ضخیمش روی دست نازکم آرام ضربه میزد.همینطور که حرف میزد چشمم افتاد به بنوآی عزیزم. قلبم یک ضربان را فراموش کرد بزند. چشمهایش سرخ بود. چشمهایش همیشه راحت خون می افتاد. با قدم های آروم و دستهایی سنگین و کشیده رو به جاذبه زمین سمت ما آمد. به دستم نگاه نکرد. صندلی را


ماجراهای زندگی قبلی ام: چشم های قرمز بنوآ و قلمرو حکم مطلق نه ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زنی که در کنار تو زن بود ... اش را دوست دارد  

مرا باور کن مرا که ساعتها به تماشا میایستم شاکت و سرد و سن ... ن مرا باور کن مرا که دستهایم نه تنها یکی زیر یکی رو برات شالگردن میبافم مرا باور کن که در کنارت زنم زنی که کلماتش نگاهش دستهايش را برای تو صرف میکند اما نمیتواند ثابت کند نشان دهد مرا باور کن ..... چقدر ناتوانم در نوشتن سرما زده به خزانه ام


زنی که در کنار تو زن بود ... اش را دوست دارد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طعم شیرین اجابت...  

گاه چه بی صبرانه دلت برایتماشای آینده ای شیرین پر می کشد...اعجاز صبر رو با تک تک سلول هات لمس کردی و کاملا واقفی که گذر زمانزهرِ تلخی های زندگی رو میگیره وفقط صبر بر مشکلات ، دل های زخم خورده رو تسکین میده...صبر که وقتی با یاد حضرت حق و توکل بر ذات اقدس الهی عجین میشه، نوشدارویی میسازه عجیب کارساز و مرهمی بس شفابخش برای تن و جان خسته از زندگی های دشوار .. اما به هر حال انسان است و بی قرار .. عجول است و با خواسته های بسیار..سر به زیر می افکند و تسلیم ر


طعم شیرین اجابت...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دستهایش  

من دستهایم را در دستان ... ی گذاشتم که دستهایم را از پشت بست انگشتانم به تمامی حروف الفبا بد ... ارند به همه کلماتی که در تکرار نفس ها تکذیب میشدند تو به پایانی پافشاری داری که من اصراری به اثباتش ندارم بی خو ... کلمات مکث من .. خوابش برد ...، \#زهراسادات_قاسمی


دستهایش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان کوتاه مرد بی جان  

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمیروی پله های بانک ، توی فرو رفت ... دیواریک جایی شبیه دل خودش ، کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ، کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،دستهايش را مچاله کرد لای پاهایش ،خیابان ... ت بود


داستان کوتاه مرد بی جان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز اول  

به سختی طاها خبر را آورد ، به سختی جان کندن من و شمارش سالی که دوازده ماه است و ماهی که سی روز و روزی که بیست و چهار ساعت میدانی هرقدر هم که خداحافظی را با طول و تفسیر بجا آورده باشی، بعد از صدای کشیده شدن چرخها بر کهنگی آسف آباد با خودت میگویی ای کاش آغوش آ را محکم تر ادا میکردی، ای کاش بیشتر دستهايش را فشرده بودی یا طولانی تر لبخندش را رصد میکردی... طاها خبر را آورد و این آغاز کوچ موقت تو بود


روز اول
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حصار امن  

اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهايش را جمع کرده است توی اش، ضربان قلب تو را پشت قفسه اش بشنود... حس کند این حصارِ امن پابرجا میماند. آخ که چقدررر حصار امن خوبه چقدر این امنیت خوبه چقدر گاهی خوبه من تکیه کنم ولی افسوس ...


حصار امن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اما دستهایش  

بهش گفتم دقیقن.خودت یک قرون نمی ارزی فلانی اما دستات.رگ های آبی بیرون زده ش .انگشتهاش.وقتی که حرف می زدی تکانشان می دادی.وقتی که می گرفتی جلوی صورتت و می خندیدی. وقتی می کشیدی با دلبری روی سیبیل های دوچرخه ای جدیدت.وقتی توی جیبت می گذاشتی و تکیه می دادی به دیوار.وقتی که گرفتی روی صورتت که ع نگیرم. اون بار که گردون کردی دور چشمهات که مثلن عینک چشمته. خودت مفت گرونی ولی دستات


اما دستهایش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

55/2(قرار)  

خیلی ساده بگویمت پارکی کوچک ، کنار ایستگاه قرارفرصتی اندکو های پسر ها و دخترها ...باد ، پر از میل بوسه استگاهی اوقاتباید س یچی کرداز دستور معربیاز ماضی مطلقیا از هرچه که هست یا نیست ونخواهد بود ...سرکشی ، سرشت باد خواهد ماندفرمان نمی بردآزاد ی را خوب می شناسد دستهايش هم که بسته نمی شود ...نا مرئی ست ...می فهمی چه می گویمبا که خودت را به خواب می زنی؟ ببین آن سوی چراغ های شب دختریبرایم دست تکان می دهد دعوتش شبیه دوستت دارم های دریاستاصلن چه کار به کا


55/2(قرار)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گشته پرگل  

گشته پرگل دامن داد از دامان تو جان گرفته ریشه ی اردیبهشت از جان توگرمی هُرم نفسهای تو در مرداد نیست آرزو دارد که باشد لحظه ای مهمان توعطر موهای تو را با خود ندارد نوبهار شد خجل شهریور از این آتش سوزان توتا به دستت می سپارد دستهايش را خزان بوسه ای از مهر می بخشد به انگشتان توردپایت یادگاری مانده روی برفها گشته بهمن شادمان از چهره ی خندان توباتو باشم زیر باران چتر می خواهم چکار گاه گاهی سایبانم می شود مژگان توماه آبان با تمام سردی اش دلگرم توست


گشته پرگل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

محبت و شاید عشق  

نیاز به دیگران مقوله ی جالبی است.هرچقدر هم که آدم قوی باشد، وقتی مریض است دلش میخواهد یکی باشد که نازش را ب د که برایش سوپ بپزد،که هی زنگ بزند حالش را بپرسد یا وقتی دعوا کرده یا استرس دارد یکی باشد که تا بینهایت حرف هایش را گوش کند.....مهربان نگاهش کند و دستهايش را بفشارد.خانواده خیلی خوب است.هیچ جوره با هیچ چیزآدم نمیتواند جایش را پر کند با هیچ چیز....


محبت و شاید عشق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

محبت و شاید عشق  

نیاز به دیگران مقوله ی جالبی است.هرچقدر هم که آدم قوی باشد، وقتی مریض است دلش میخواهد یکی باشد که نازش را ب د که برایش سوپ بپزد،که هی زنگ بزند حالش را بپرسد یا وقتی دعوا کرده یا استرس دارد یکی باشد که تا بینهایت حرف هایش را گوش کند.....مهربان نگاهش کند و دستهايش را بفشارد.خانواده خیلی خوب است.هیچ جوره با هیچ چیزآدم نمیتواند جایش را پر کند با هیچ چیز....


محبت و شاید عشق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زمان  

بنظرم زمان خیلی عجله دارد نمیدانم مقصدش کجاست، عمر ما را هم در دستهايش گرفته و می دود... nbsp مادرم زمان را فقط برای وقت ... میخواهد برایش مهم نیست چه وقتی از روز یاشب یا سال است همین که بفهمد کی وقت ... میرسد کافیست. هر اتفاقی هم که در زند ... مان می افتد فقط این جمله را میگوید خدا بزرگ است گاهی فکر میکنم شاید چون خانه ی ما کوچک است خدا اینجا جا نمی ... رد یا اینجا راحت نیست برای همین خیلی کم به ما سر میزند ما همیشه او را دعوت میکنیم و کلی هم منتظرش می مان


زمان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آداب زندگی فاطمی  

\#کلامکم_نور \#آداب_خانه_داری \#آداب_زندگی_فاطمی ▪️خانه داری سیده ن عالم▪️ ▪️حضرت المؤمنین علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می فرمایند حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در اش آشکار شد. و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهايش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید. و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید. علل الشرای


آداب زندگی فاطمی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پارو زدن در گندم زار  

آرام ایستاده است وسط مزرعه.عرق و آفتاب را از کنگره پیشانیش به خاک می ریزد.دستهای سفالیش را سایه بان چشم هایش می کند و خانه را می بیند که مهری و پری و شهین از کف قرنهای گذشته دستهايش آب می خورند.نبض دودکش ها می زند.سی او دوی دوست داشتنی.آرام ایستاده است وسط مزرعه.به زنش فکر می کند.به آفتاب فکر می کند.به ساقه های گندم فکر می کند.به این که چقدر زبر آفریده شده است.اتاق عمل،ملافه سفید،نور سفید ، ماموت های رگهایش .شیپور می زنند.هفت تیر می کشند.زنده بما


پارو زدن در گندم زار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نرم و آرام  

nbsp ترتمیز مرتب و محجب بود، صورتش را نمی دیدم اما از دستهايش میشد حدس زد سفید مفید و ترگل ورگل است عین مادر بزرگ مرحوم و دوست داشتنی ام. از وجودش nbsp لطافت و انسِ حضور می بارید. غرق کتاب دعایش بود و اصلن مرا که nbsp چند قدم اون ورتر پشت سرش به یکی از ستون های حرم تکیه داده، غرقش شده بودم ندید. دلم نمیخواست از او چشم بردارم. یک بار به سرم زد بروم سر روی زانویش بگذارم و ریز ریزِ کلماتش را بشنوم اما نتوانستم از جایم تکان بخورم. nbsp انگار نفس آن وجود nbsp مرا


نرم و آرام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حادثه وحشتناک برای توسط دو پسر جوان + ع  

حادثه وحشتناک برای در ویدئوی کوتاهی که به تازگی منتشر شده است،وقوع حادثه وحشتناک در شمال شرقی هندوستان در ناحیه آسام را به تصویر می کشد.در این ویدئو جنازه دختر بیگناهی با نام سونا گوبا که پیشتر در تاریخ 24 اکتبر 3 آبان مفقود شده بود،در جنگل و نزدیک منزلشان در حالی که سرش بریده شده و پاها و دستهايش قطع شده اند مشاهده می شود.این حادثه وحشتناک از آنجا آغاز شد،که همسایه این دختر با نام هانومان بهوما به دلیل گم شدن گوشی دخترش،از دو رمال محلی درخوا


حادثه وحشتناک برای توسط دو پسر جوان + ع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به تو نامه مینویسم  

صبوری خوب چیزیست ولی خب من با خو که دیدم صبری برای دلم نماند و دل زدم به دریا با اینکه میدانم که اول و آ میدونه منم که براش کامنت گذاشتم باز با نام دیگری نوشتم به محض رفتن به صفحه اش دیدم باز جدید نوشته دیر به دیر سر میزنم مدتی طولانی که کلا نگاه هم نمی نوشته آ ش دلم را فشرد میخواستم بروم کنارش بنشینم و چای را به دستش دهم سکوت کنم ... یک وقتهایی سکوت بهتر از جان کندن برای گفتن جملاتی ست که اول و آ ش یکیست دلم میخواست فقط بداند کنارش هستم _او_ که از ح


به تو نامه مینویسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شبنم و نور  

قطره ای از دیده افتاد و غمم را آب برد یاد تو از دیدگانم تیر ... خواب برد از سیاهی در هراسم آرزوی دیدنت بالهایی شد مرا تا قله مهتاب برد شبنم اشکی به روی برگ پیچک ها چکید در غم شبنم ز پیچک ها که پیچ و تاب برد؟ آمد و در دستهايش پر ز شبنم بود و نور چون نسیمی غصه ها را از دل بیتاب برد


شبنم و نور
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آرزوی خدا  

همه فکرمیکنند ...چون گرفتارند به خــــــــــــــدا نمی رسنداما ... غا فل از اینکه چون به خـــــــــــدا نمی رسند گرفتارند ... آرزویی ... ... گوش های خدا پر از آرزوست و دستهايش پر از معجزه ...آرزویی ... ... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد


آرزوی خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آش نخورده و دهن سوخته  

در زمان های دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در دکان را بست و دنبال رفت . ب


آش نخورده و دهن سوخته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چقدر زیباست زمانیکه وضو داری ، برای وضو بگیری  

خاطره ای از شهید ابوالفضل راه چمنی یادم می آید روزی وارد اتاق شد درحالیکه تازه وضو گرفته بود حدود نیم ساعت مانده بود تا اذان ظهر ابوالفضل همیشه آستین های لباس سربازی زمانش را وقتی وضو میگرفت بالا نگه میداشت تا دستهايش خشک شود بعد کمی با هم حرف زدیم... نیم ساعت گذشت بلند شد برای حرکت کنیم ... مهر و تسبیح و قرآنش را برداشت و با هم از اتاق خارج شدیم. من وضو نداشتم ، با من سمت وضوخانه آمد... و به من گفت چقدر زیباست زمانیکه وضو داری ، برای وضو بگیری. ارس


چقدر زیباست زمانیکه وضو داری ، برای وضو بگیری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ضرب المثل  

آش نخورده و دهن سوخته در زمان های دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در دکان


ضرب المثل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

که هر روز بگوید باران میبارد…  

یک آقایی هست ک اشتباه نکنم اگر فامیلش اصغری است خبرهای هواشناسی را میدهد راستش من از اخبار بدم می آید اول تا آ ... ش حرف مفت است وما خوبیم ودنیا ... …ولی آ ... ش خودم را میگذارم روب روی تلویز یون یک جوری که انگار اتفاق مهمی قرار است بیفتد زل میزنم به آقای اصغری ک وضعیت هواشناسی کشور را بگوید اینکه سامانه ی هواشناسی چه کوفتی میگوید وکجا ابرهای تیره است وکجا ابرهای روشن وقتی حرفش تمام میشوداصلن نمیدانم هوای اصفهان قرار است ابری باشد یا بارانی قرار


که هر روز بگوید باران میبارد…
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... گورانی کوردی کورمانجی شاسیار محسن میرزازاده  

“محسن میرزازاده” نوازنده و خواننده متولد سال ۱۳۵۷ است. اص ... ا از روستای ... قلی قوچان است. او جزء پرکارترین هنرمندان در ... اسان است که در جشنواره های فجر در سال ۱۳۷۶ مقام دوم و در جشنواره های آواها و نواهای شیراز و در جشنواره تولیدات رادیویی در تک نوازی مقام اول را بدست آورده است. او سالها نواخته است. بیش از ۲۰ سال است که دستهايش با به صدا در آوردن ... های تار روایتگر راستین بخشی از شور و شکوه های روح او و انبوه دوستداران ساز اوست. دختر ۳ ساله اش “


... گورانی کوردی کورمانجی شاسیار محسن میرزازاده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

علی لطفی دانش آموز هفتم متوسطه اول یاسوجی با مهارت و توانمندی ویژه تکالیف خود را با پا می نویسد.  

علی لطفی دانش آموز هفتم متوسطه اول یاسوجی با مهارت و توانمندی ویژه تکالیف خود را با پا می نویسد. معلولیت وی باعث لرزش شدید دستهايش شده بطوریکه امکان ثابت نگه داشتن آنها غیرممکن است razavieduu


علی لطفی دانش آموز هفتم متوسطه اول یاسوجی با مهارت و توانمندی ویژه تکالیف خود را با پا می نویسد.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادرم قالی را  

روز و شب میبافد مادرم قالی را تار و پودش همه از جنس طلا رنگ آن رنگ حناهر وجب قالی او می برد هر طرف احساس مراولی افسوس که زحمتهایشهمه رفت باد فناچشمهایش خشکیددستهايش لرزیدزحمتش رفت هوامادرم زحمت تو سود ندارد چه کنیم؟چون که یک عده خبیثمی نهند نام دگر میبرند جای دگرهمه دست رنج تو راپرشین کا ... ت شد نام آن قالی الماس بهامادرم می بینم...دست لرزان ، چشم کم سوی تو رااین همه ظلم و جفا درد دارد .... درد دارد به خداشعر از علی قابلی


مادرم قالی را
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تا روز قیامت باید صبر کنم...  

رد پاهایی که... وقتی افغانستان رفتیم اوایل بود و در هرات مشغول خانه ساختن بودیم. همه جا خاکی بود و ماهم با گِل خانه درست می کردیم. یک روز که کمی هوا بهتر بود تند تند همگی با بچه ها گِل لگد میکردیم بشکل مکعب در می آوردیم دیوار می چیدیم و خیلی خوشبحالمان میشد که گِل ها کمی میگرفت و بعد باران می آمد ولی اگر به محض چیدن گِل ها باران می آمد همه ی زحمت هایمان را می شست و با خودش می برد. یک روز وقتی باران بند آمده بود رفتیم بیرون مشغول کار شوییم. رضا پاهای


تا روز قیامت باید صبر کنم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۵ صبح  

گاهی ، ساعت که به ۵ صبح رسیده و خوابم نرفته است، به ظرافت دستانش فکر کرده ام، و به زخم سر انگشتان و خون دور ناخن هایم. و با خودم گفته ام که دستانی به آن لطافت بدون شک نباید چیزی خشن تر از پنبه را نگه داشته و بفشارند. گاهی، ساعت که به ۵ صبح رسیده و گرسنه ام و خوابم نرفته است، به سیاهی چشمانش فکر کرده ام که از شور میدرخشند، و به راز عجیبی که در نگاه من است، و با خودم گفته ام که چشمانی چنین بی پروا، بدون شک نباید غرق رمزآلود ... خطرناک هیچ چشمی شوند. گاه


۵ صبح
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#غرور  

سالهای زیادی گذشته است... میانسال شده ای دم دمه های چهل سالگیت هستی پیشانیت بلند تر شده و شقیقه هایت سفید جذاب تر شده ای... از سر کار برگشته و خسته ای روی کاناپه ولو میشوی به دور و اطرافت نگاه میکنی، یک خانه ی لو و لاکچری با چیدمان بی نظیر درست همانی که میخواستی سرت را میچرخانی و از لای در نیمه بسته اتاق خوابتان نگاهش میکنی روی صندلی میز آرایشش نشسته موهای و ش روی شانه هایش ریخته و دارد گوشه ی پریده ی ناخنش را سوهان میکشد باور کن در همان لحظه دقیق


#غرور
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وسواس در ک ن  

بهترین نوع درمان اختلال وسواس در ک ن استفاده از روش های رفتاردرمانی است nbsp دختر 5 ساله ام جدیدا مرتب دست هایش را می شوید و نسبت به چرب و چسبناک شدن دست هایش خیلی حساس شده است و بارها میز غذا را ترک می کند تا دستهايش را بشوید. حتی اگر دست هایش ماژیکی شوند واکنش شدیدی مثل گریه نشان می دهد. لطفا مرا راهنمایی کنید که چگونه با او رفتار کنم؟ nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


وسواس در ک ن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

.: ماجراهای من و یاسی :.  

به نام خدا با هر بار غذا خوردن یاس سادات، تمام لباسهایش و تمام لباسهایم باید تعویض و شسته شود. گاهاً داخل مایع سفید کننده هم برود. واویلاییست ماجراهای غذا خوردن خانم. پی نوشت با دستی که به همراه قاشق قبلی غذا به دهانش فرو رفته، اول چشم می خاراند. بعد دماغ. بعد موهایش را دست می کشد، و سپس من را در آغوش می کشد. در نهایت هم با دستهايش به من می کوبد که صدایم کند مامان قاشق بعدی و من هم از آن مامانها که اجازه بدهم او هر کاری دلش می خواهد د. ولی وجداناً ا


.: ماجراهای من و یاسی :.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

84-1  

نیمه شب بیست و نه مرداد،پسر یکدفعه از خواب پرید.توی تختش غلت زد و اتاق را ورانداز کرد،ولی هیچ ... توی اتاق نبود،نه پدرش بدخواب شده بود نه برادرش از تشن ... بیدار شده بود.فقط نور نقره ایی روی بالشتش افتاده بود ولی پسر ندید.روی تختش چندثانیه نشست و بعد لخ لخ از اتاق رفت بیرون .اولین در کنار اتاق را باز کرد،چشم هایش را شست و دستهای خیسش را روی بقیه صورتش کشید،نسیم ساعت دو و نیم صبح تابستان،خنک و ملایم به صورتش خورد...ترسید سرما بخورد.از پایین تخت زیر


84-1
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلم باران میخواهد....  

می شود باران ببارد؟ همین امشب قول می دهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم و بی هیچ اشکی دستهايش را ب ... رم قول می دهم فقط بویش را حس کنم اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم قول می دهم برایش شعر نگویم فقط... می شود؟ امشب.... ؟


دلم باران میخواهد....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اصلا شیرینی میباره از حرفای قشنگتون !  

ترک من گرچه اهل تبریز است فارس تر از تمام شیراز است لهجه ی گرم و نرم آذریش دستگاه بیات آواز است بی سمرقند و بی بخارا هم خال هندوی خویش می بخشد ترک شیراز هرچقدر خسیس ترک تبریز دست و دل باز است جان ستارخان و باقر خان پای مشروطه خواه قلبش رفت روزگارم به توپ بسته شده گرچه نامم هنوز سرباز است هرچه من در کنار او هستم باز هم بی قرار او هستم دل ترکم زبان نمی فهمد اوره ایم صبری طاقتی آز است نقش در نقش از نوازش او تار و پودم بهم تنیده شده فرش تبریز خوب می ف


اصلا شیرینی میباره از حرفای قشنگتون !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طب علی (ع)  

در این پست و در ادامه پست های قبل احادیث طبی که از علی ع و در واقع احادیث ناب طب ی و سنتی است و در کتب معتبر به جا مانده با ذکر منبع تقدیم شما می شود لازم به ذکر است که احادیثی که گوینده آن درج نشده متعلق به حضرت علی ع است در غیر این صورت گوینده حدیث درج میشود 1\-طب علی ع نومیدی آن را که دامنگیرش بشود می کشد. غررالحکم – ح 6731 و 4832 2\-طب علی ع هر در گرسنگی کامل غذا بخورد غذا را خوب بجود در حالی که هنوز میل خوردن غذا دارد غذا را واگذارد و چون احساس قضای حا


طب علی (ع)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کفش طلایی  

تا کریسمس چند روز بیشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم برای ید هدیه کریسمس روز به روز بیشتر می شد. من هم به فروشگاه رفته بودم و برای پرداخت پول هدایایی که یده بودم، در صف صندوق ایستاده بودم. جلوی من پسر و دختر کوچکی که به نظر می آمد خواهر و برادر باشند ایستاده بودند. پسرک لباس مندرسی بر تن داشت، کفشهایش شده بود و چند اسکناس را در دستهايش می‏فشرد. لباسهای دخترک هم دست کمی از مال برادرش نداشت ولی یک جفت کفش نو در دست داشت. وقتی به صندوق رسیدیم، دخترک


کفش طلایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کنسرت فرشته ما - یکشنبه 21 شهریور 95  

دخترک هنرمندم، نازنینم بالا ... ه بعد از 6 ماه حضور بدون غیبت و تمرین های مستمر در گروه کر آموزشگاه ارف، ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر روزهای یکشنبه و دوشنبه 21 و 22 شهریور 1395 در تالار وحدت اجرای کنسرت داشتین. دو روز فوق العاده که واقعا نمی تونم توصیفش کنم. دیدن شما روی سن ، تماشای یک کودک 4 سال و 4 ماهه که با شور ترانه ها رو همراه گروه میخواند و گاهی به تقلید از ... ار ... تر آقای مسعود نظر دستهايش را در هوا حرکت میداد و گاه با دو دست کوچکش کلاه روی سرش رو مرتب می


کنسرت فرشته ما - یکشنبه 21 شهریور 95
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

اصلا نمیفهمم ، درکش را ندارم ، فهمش را ندارم ، من ؟ من و حسادت ؟ نمیدانم شاید از عوارض دل گرفتگی و معناگرایی وجزگرایی همین باشد ، همین که حسادت در تمام جانت رسوخ کند و مدام بخودت غر بزنی که چرا حسادت و از آنطرف هـــماین حسادت مدام قوت بگیرد ، دست خودم نبود حالم خوش نبودبه خیال باطل خودم با خودم گفتم بروم کمی پیاده روی کنم شایدکمی یام بگیرد کمی ابرهای دل از هم باز شوند آسمانِ ابری و گرفته ام باز شود ، شروع ولیعصر را متر ، سعی می پاهایم را به مساو


منبع :
درخواست حذف این مطلب

عاشقانه های هفت ماهه  

دوستت دارم.شاید ادمی مثل من باید کمی شجاعت بریزد توی جوهره وجودش و بگذارد حل شدنش را توی قلبش ببیند.پخش شدن شجاعت و ریشه ریشه شدنش را درون قلبش ببیند و بعد باز دوباره تکرار کند.دوستت دارم.اما شجاع تر از من تویی ک باید دوستم داشته باشی.هر ی ک نمیتواند دوستم داشته باشد.هر ی نمیتواند دلش را بگذارد لای دستهای من تا برای دلش بمیرم.تا برای صدای کلفتش بمیرم.تا برای بوی سیگار و عطر تنش ک اینروزها هرکجای شهر میزند زیر دماغم بمیرم.ادمها هرکجای قصه هم ک ب


عاشقانه های هفت ماهه
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.35 seconds
RSS