جستجو ها
عوامل برخورد دو قطار 3تن دستگیر شدند برخورد جدی با مقصران احتمالی حادثه عبید زاکانی دعای بسیار مجرب برای درمان کمردرد الگوی تغذیه و آشپزی عنوان تحقیق شناخت علم تغذیه متن ترجمه اهنگ gulsen kardam adam آهنگ جدید cosmic industries به نام morning prayer love which قیمت بنزین افزایش نمی یابد من فرزند شهریورم نزدیک به یلدا ارباب حلقه ها اهمیت تغذیه در دانش آموزان تفسیر اشتباه فازشون چی بود ش ت استقلال خوزستان در مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیا شعر آیینی ""دعاهای شفابخش جهت درمان دیسک کمر"" نمونه سوالات امتحانی درس پیام های آسمان پایه هشتم دوره اول متوسطه عینک نه چنل مدل هیجار ایل را دری د عده ای بدنبال آشدن و خان شدن هستند اویو ایو اویان یاریم.html گزارش کارآموزی رشته عمران ساختمانهای ف ی و روش اجرای آنها کاسه گ خوشحالی یعنی بهترین خواهر زاده رو داشته باشی.html بهار میگفتم مامان تولید ناخالص ملی هۊر من و خه یاڵ تۆ نوشتن دعای بند html ستاره پاییز طبیعت گفتیم اینکه شکایت انجام دهید فرمت ریکاوری فرمت کنید سبک نیو فول کنتا کت زیر نظر فدراسیون کاراته رفت و ید فایل مقاله در مورد بازیگری awr design environment 2008 crack گازم بگیر و مرا ببوس ای پر از عشق خیانتکار ذات اب موتور برقی اسمارت کرکره برقی موتور کرکره.html masih m3band بوسیدن قرآن یا پوست بز نام نسخه های ناموفق ویندوز.html زمان تحویل سال ١٣٩٦ اتوباروباربری عشق پاک _ pure love تروریستی گروه تروریستی کریمه کنگو خودداری کنند تغییرات من از 27 آذر تا 27 دی 4 کلید برای واقعی شدن طرح آزاد فارسی مطالب پیشنهادی عد حقوق بی عد ی دنبال عد بیاید به عنوان یک شیعه بازی دیتای بازی فروش دیتای عیب ی و تعمیر ساید بای ساید نمایند تعمیر ساید بای ساید بکو زندگی فرصتی فرصتی برای میخوام قالب میشه امیدوارم لیست استرالیا مورد نیاز دعای‏ ‏مولود مدرسه دخترانه کلاردشت دبیرستان دعا کنید شب گریه آورش نرسد فایل نامه اجاره اجاره نامه کوچک سکوت زیبا کلیسای کوچک زنده گابریل گارسیا ت آبادی آهنگ جدید آرمین واحدی به نام تیر خلاص در خلوت من خیال ت جاریست نگهداری از کاغذ دیواری خیلی زندگی باشه انقدر بوده السلام انسان علیه السلام سلطانی فقیهه همسرش امیدیان جلال this فقیهه سلطانی جلال امیدیان ازدواج فقیهه translate this فهیمه سلطانی ازدواج فقیهه سلطانی 95 همسر فقیهه سلطا اذیت میشه پسرم اذیت نمیشه شهید نصرالهی شاهد شهید حمید صفت شوهر مادرش را کشت فارسی بنویسیم چهارم ابت کانال روز معلم مبارک type proximity immobiliser1 immobiliser2 bsi1 bsi2 immobiliser1 immobiliser2 remote smart bsi1 bsi2 replace engine obdstar f108 مردم داشته محمد جلال الدین هجری قمری پروژه فایل پروژه اضافه شانگهای های های شانگهای گوشی هانر هواوی هواوی هانر غیاب مختلف برای افزار حضور متولدین بهمن متولدین بهمن نفهمیدی نفهمیدی نفهمیدی میباشد نسخه ویندوز telegram desktop عشقم دودر دادم جواب پیام دیکشنری آلمانی bluedicthtml ساعت تمام اینبار همین زمان بیوگرافی سروان خلبان بویری استراتژی توسعه استراتژی کانال شعر و غزل تلگرام چنل شاعر و مشاعره telegram شارژ فروشگاه فروشگاه ussd نخبه نامکشوف ماشینی شانه 1200 شانه ماشینی امید انسان امید وقارگونه کربلایی علیشیری علیرضا زندگانی زندگانی حاصلم خواب بخواب نیمه دیدم بخواب آهنگ مازندرانی زهرا نزن مه وچه ره مجید رستمی html بهار مهنا محمد بهار مداد مینیون نیروهای مینیون minions شاید کاور میرفتم شاید شاید اینکه زیرنویس کارگردان ترولی دستی سانتی رستوران
برترین ها


سدنا کوچولو

صداقت و آرامش  

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می . پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد؛ اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خو د و خوابش برد؛ ولی پسر ک


صداقت و آرامش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

الاغ کوچولو ی زبل  

روزی الاغ کوچولویی هنگام علف خوردن کم کم از مزرعه دور شد ناگهان گرگ گرسنه ای جلوی او پرید الاغ کوچولو اول خیلی ترسید ولی بعد فکر کرد که باید نقشه و برنامه ای برای گرگ داشته باشد وگرنه گرگ او را یک لقمه چپ می کند الاغ کوچولو ی قصه ی ما فکر بکری کرد و لنگان لنگان به راه افتاد یکی از پاهای خود عقب خود را روی زمین کشید و پس از لحظاتی ناله کنان گفت ای گرگ در پای من تیغ درد ناکی فرو رفته است از تو خواهش می کنم قبل از خوردن این تیغ را از پای من در بیاوری گ


الاغ کوچولو ی زبل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینه  

شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینهموش کوچولو و آینهیک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت nbsp و بازی می کرد که nbsp ص شنید میو میو.موش کوچولو خیلی ترسید.پشت بوته ای پنهان nbsp شد و خوب گوش کرد.صدای بچه گربه ای بود که تنها و سرگردان میان گل ها می گشت و میومیو می کرد. nbsp موش کوچولو که خیلی از گربه ها می ترسید، از پشت بوته ها به بچه گربه نگاه می کرد و از ترس می لرزید.بچه گربه که مادرش را گم کرده بود، خیلی ناراحت بود. موش کوچولو می ترسید اگر از پشت بوته خا


شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینه  

شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینهموش کوچولو و آینهیک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت nbsp و بازی می کرد که nbsp ص شنید میو میو.موش کوچولو خیلی ترسید.پشت بوته ای پنهان nbsp شد و خوب گوش کرد.صدای بچه گربه ای بود که تنها و سرگردان میان گل ها می گشت و میومیو می کرد. nbsp موش کوچولو که خیلی از گربه ها می ترسید، از پشت بوته ها به بچه گربه نگاه می کرد و از ترس می لرزید.بچه گربه که مادرش را گم کرده بود، خیلی ناراحت بود. موش کوچولو می ترسید اگر از پشت بوته خا


شعر و قصه ک نه موش کوچولو و آینه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اهلی شدن  

روباه گفت سلام ..شازده کوچولو سر برگرداند و مودبانه جواب سلام روباه را داد.شازده کوچولو تو کی هستی؟ چه خوشگلی روباه من روباه هستم.شازده کوچولو بیا بازی کنیمروباه نمیتونم ی مرا اهلی نکرده شازده کوچولو اهلی یعنی چه؟؟روباه یعنی علاقه ایجاد . سپس روباه مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد آ گفت بی زحمت مرا اهلی کن هیچ چیز را تا اهلی نکنی نمی توانی بشناسی.روباه توضیح داد اول کمی دور از من بنشین من از گوشه ی چشم به تو نگاه خواهم کردوتوهیچ حرفی نخواهی


اهلی شدن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

... ب با آبجی خانوم برای تولد بابا جان یه کیک کوچولو گرفتیم ... هدیه رو هم مامان چند روز پیش تهیه کرده بود ... در نهایت هم شد یه جشن کوچولو با یه کیک کوچولو در کنار یه خانواده نه چندان کوچولو پ ن خدای مهربونم شکرت ... شرمنده ترینم ... بریم ادامه مطلب ادامه مطلب


منبع :
درخواست حذف این مطلب

قلب کوچولو  

سلام دیروز رفتم سونوگرافی... کوچولو را دیدم...قلب کوچولو اش را هم دیدم...عزیزم اونقدر تند تند و بی وقفه میزد که خدا میدونه....خیلی جالب بود برام...خداروشکر.. اطرافیانم همه فهمیدند...اما خانوادم خیلی متعجبند...که چرا حالا توی ... رو دار درس و کار...اما خب من عاشق بچه بودم و هستم...ان شاالله میتونم...میتونم با این کوچولو کار بیام ان شاالله...نمیدونم چرا اما با حرفای خواهرام دو دل میشم از داشتن این...وقتی میبینم اینجوری میکند خودمم میدونم راست میگند...ولی ای


قلب کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شازده کوچولو....  

nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


شازده کوچولو....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

علی کوچولو و اقاغوله ......  

nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


علی کوچولو و اقاغوله ......
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مامان دلسوز حامی نقاش کوچولوی تعریف و تمجید طلب  

تا حالا شده تو پیج اینستای یه نقاش کوچولو که ازتون خواسته به کارش نظر بدین ، کامنت بذارید و از نقاشیش هم در کنار تعریف یه انتقاد کوچولو کنید ؟ بعد شده که کامنتتونو بعدش پاک کنه بدون اینکه بگه چرا ؟ بعد شده که براش بنویسید چرا پاک کردی ؟ و بعد همونم پاک کنه ؟؟؟ بعد شده عصبانی بشید و براش کامنت بذارید خیلی نفهمی و دنبال تعریف و تمجیدی فقط بعد شده مامانش کامنتت رو شیش صبح ببینه و جوابتو بده ؟ بعد شده با مادر نقاش کوچولو توی دایرکت به مناظره بشینید


مامان دلسوز حامی نقاش کوچولوی تعریف و تمجید طلب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماهی سیاه کوچولو  

به نامش «مرگ خیلی آسان می تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زند ... کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می شوم، مهم نیست. مهم این است که زند ... یا مرگ من، چه اثری در زند ... دیگران داشته باشد».... ماهی سیاه کوچولو صمد بهرن ...


ماهی سیاه کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یواش یواش  

سرماخوردم گلوم داغونه،بهش میگم اجازه میدی بستنی بخورم یه کوچولو فقط، بعد ع یه که داره با دستش یه کوچولو رو نشون میده براش میفرستم، ذوق میکنه میگه باشه فقط یواش یواش بخور


یواش یواش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شازده کوچولو  

شازده کوچولو گفت تو کی هستی؟ چقدر قشنگی روباه گفت من یه روباهم. شازده کوچولو گفت بیا با من بازی کن. نمیدونی چقدر دلم گرفته... روباه گفت نمی تونم باهات بازی کنم. آخه هنوز اهلی م ن د. شازده کوچولو آهی کشید و گفت معذرت میخوام.


شازده کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مثلا...  

همیشه دلم میخواست یه پسر داشته باشم اسمش علی باشه... حالا علی کوچولو خواهر زادمه و من افتادم به عجله که پس اسم پسرم چی باشه... فعلا تصمیم گرفتم اسم پسرم جلال باشه و اسم دخترم مه جبین.... جلال کوچولو...


مثلا...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قلاب و ماهیگیر  

یک روزی تو برکه ای یه ماهی کوچولو بود یه ماهی شیطون و شاد که از اینور به اونور برکه شنا می کرد خیلی خوشحال بود صبح ها با یه عالمه عشق و امید و آرزو بیدار میشد و شب ها با یه دنیا رویای قشنگ به خواب می رفت باباش بهش میگفت تو زیادی ساده ای زندگی به این سادگیا نیست یه عینک بدبینی بزن به چشمات اونوقت دنیا رو جور دیگه می بینی اما ماهی کوچولوی قصه ما خیلی خوش بین بود اون دوست نداشت ی بهش بگه تو به آرزوهات نمی رسی اون دوست داشت بره دریا رو ببینه و دنیاهای


قلاب و ماهیگیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این نوزاد کوچولو پس از تولد مادرش را به وحشت انداخت !!  

این نوزاداین نوزاد به محض تولد لویی کوچولو پرستار رو به مادر گفت نوزادت چهره خنده داری دارد،اما مادر با دیدن کودکش متوجه همه چیز شد. نوعی ناهنجاری شدید بنام تریچر کالینز صورت کودکرا به شکلی غیر طبیعی در آورده بود؛ چشم های رو به پایین، گوشی که کامل فرم نگرفته بود،مشکلات تنفسی، کلامی و تغذیه ای تنها بخشی از مشکلات لویی کوچک بود. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


این نوزاد کوچولو پس از تولد مادرش را به وحشت انداخت !!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این نوزاد کوچولو پس از تولد مادرش را به وحشت انداخت !!  

این نوزاداین نوزاد به محض تولد لویی کوچولو پرستار رو به مادر گفت نوزادت چهره خنده داری دارد،اما مادر با دیدن کودکش متوجه همه چیز شد. نوعی ناهنجاری شدید بنام تریچر کالینز صورت کودکرا به شکلی غیر طبیعی در آورده بود؛ چشم های رو به پایین، گوشی که کامل فرم نگرفته بود،مشکلات تنفسی، کلامی و تغذیه ای تنها بخشی از مشکلات لویی کوچک بود. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


این نوزاد کوچولو پس از تولد مادرش را به وحشت انداخت !!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دست کوچولو، پا کوچولو! :)  

با دستهای کوچولوش نقاشی میکشید... خیلی هم با احساس... گهگاه سرشو میاورد بالا، لبهاشو با ناز جمع میکرد و با شرم بهم لبخند میزد بعد از چند دقیقه از مامانش پرسید برم پیش ... ؟ و بعد رفت خیلی نزدیک خانوم روبرویی چسبید بهش و شروع کرد به نقاشی... قند تو دلم آب شد و تو کله م از خواهرم خواستم یدونه از این نقلی ها برام بیاره و رسما سعادتمندم کنه... خیلی نمکی بود... ... ریزه ی خوشمزه ی من...


دست کوچولو، پا کوچولو! :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ی ک نه کاکتوس و جوجه تیغی  

قصه ی ک نه کاکتوس و جوجه تیغیکاکتوس و جوجه تیغی nbsp مادر به گل های پشت شیشه نگاه کرد و گفت «اینها را می گویی؟ اینها کاکتوسند.»بعد هم به داخل گل فروشی رفتند و یکی از آن گلدان های کوچولوی کاکتوس را یدند. مادر گفت «هفته ای یکی دو بار بیشتر به آن آب نده. اب می شود.»آن وقت رفتند، یدشان را د و به خانه برگشتند. سولماز کوچولو خوشحال بود. از گل کاکتوس خیلی خوشش آمده بود. او در خانه یک جوجه تیغی کوچولو هم داشت. جوجه تیغی سولماز را دید که گلدان کوچولوی کاکتوس


قصه ی ک نه کاکتوس و جوجه تیغی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

در ادامه ی وقت اضافی در زندگی: حبه های ضد تشنگی  

ب در ادامه ی بحث وقت اضافی در زندگی، یاد این قسمت از رمان شازده کوچولو افتادم. گفتم اینجا هم بنویسم این بابا فروشنده ی حَب های ضد تشنگی بود.شهریار کوچولو پرسید این ها را می فروشی که چی؟\-باعث صرفه جویی کلی وقت است. با خوردن این حب ها هفته ای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفه جویی می شود.\-خب آن وقت آن پنجاه و سه دقیقه را چه کار می کنند؟\-هرچی دلشان خواست...شهریار کوچولو توی دلش گفت من اگر پنجاه و سه دقیقه وقت زیادی داشتم، خوش خوشک به طرف یک چشمه می روم... پی ن


در ادامه ی وقت اضافی در زندگی: حبه های ضد تشنگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

24 هفتگی  

نی نی کوچولو بل ه اسمتو انتخاب کردیم بین هزاران اسم و ماه ها تلاش برای انتخاب یه اسم قشنگ و تک که برازنده تو باشه....... ارمیا پسر کوچولو خوشگل منو مامانت بی صبرانه منتظرتیم،از همین الان معلومه قراره بیایی و کلی شیطونی کنی و زندگی مارو هم شادتر کنی مامان خوبت خیلی دوست داره و توام اونو خیلی دوست خواهی داشت آخه مثل خودت ماهه


24 هفتگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کی دیوونه نیست؟  

پنج دقیقه از رسیدنم نگذشته بود که بدون اینکه نگاهم کنه گفت میگن من دیوونه م داشتم براش توضیح میدادم که تو دیوونه نیستی عزیزم،فقط یه کوچولو دنیات با دنیای ذهنی بقیه آدما فرق میکنه و بعضیا نمیتونن این مسئله رو درکش کنن؛همه چی درست میشه... راستش میخواستم یه خواهشی ازتون داشته باشم؛لطفا به آدمایی که یه مشکل روحی کوچولو دارن ن ... م طرف دیوونه س ، تو دیوونه ای ...خواهش میکنم...


کی دیوونه نیست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

ح اول چرا دیر اومدی؟ کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم. پس چرا قول دادی که همون لحظه میام؟ چرا قولی میدی که نتونی انجام بدی؟ چرا اینقدر خودتو بدنام میکنی؟... ح دوم چرا دیر اومدی؟ کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم. فدای سرت. بیا ناهارتو بخور فرق این دوتا، خیلی بزرگه. به بزرگی چیزی به اسم دوست داشتن


منبع :
درخواست حذف این مطلب

آهای مردم مژده دهید ! ماهی سیاه کوچولو برگشته است  

اهایمردم مژدهدهید ماهیسیا وچولوبرگشتهاست تقدیم به نور چشمم علی صارمیان به استقبالش بشت ... د .او از ماجرای سفرش به دریا یک برگ نقاشی آورده است . به هر کدام از شما یک برگ نقاشی می دهدکه به پنجره ی اتاقتان بچسبانید . وقتی نور خورشید


آهای مردم مژده دهید ! ماهی سیاه کوچولو برگشته است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه آرزوی زرافه کوچولو  

قصه ک نه آرزوی زرافه کوچولوآرزوی زرافه کوچولویک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی دراز باشد. همان موقع، فرشته ی آرزو از آن جا گذشت. صدایش را شنید. به او لبخند زد. آن وقت گردن زرافه کوچولو دراز شد. دراز و درازتر. رفت و رفت تا به آسمان رسید. حالا سرش در آسمان بود وتنه اش روی زمین. nbsp زرافه کوچولو به این طرف و آن طرف نگاه کرد. همه جا پر از ستاره بود. اول، یک عالمه با ستاره ها بازی کرد، بعد، گرسنه اش شد. هام… هام… هام… ستاره ها را خورد. ماه را هم خورد. یک دف


قصه ک نه آرزوی زرافه کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سخن های دختر ... نگار  

سلام کوچولو موچولو خوبی؟من دختر ... بزرگت هستم. همیشه اهو ... را از مامانت فهیمه می پرسم.روز به روز هی می پرسم ... فهیمه ، چند ماهته و یا این کوچولو کی به دنیا می اد؟ من منتظر دختر ... ی دومی هستم. راستی از بین اون اسمایی که مامان فهیمت برات انتخاب کرده بود من به نیکا رأی میدم . اخه خیلی خیلی خیلی خیلی نازه... دختر ... کوچولو من منتظر به دنیا اومدن تو هستم . از طرف دختر ... بزرگه که الان کلاس چهارمه . دوستت دارم نی نی جان.بوس بوس بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس


سخن های دختر ... نگار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

به خاطر یه بگومگوی کوچولو حس میکنم همه چی بهم ریخته... دلم تنگ میشه برا اوایل زند ... مون این روزها چیزهای منفی بیشتر به چشمم میاد... شب قبل خواب بغلش ... ... بهم نمیچسبه زیاد... میگم بغل بهت میچسبه؟ nbsp میگه اره... از ده تا چند تا؟ میگه بیست تا... به تو چی؟ میگم به من نهُ تا... چرا؟؟؟ چون حس میکنم یه جوری شدی... میگه نه من عادیم... میگم چیزهای کوچولو زیادی تو زند ... مون هست که تو دوست نداری؟ میگه تا حدی... خیلی زیاد نیست تو زند ... همه هست... nbsp با خودم فکر می کنم هم


منبع :
درخواست حذف این مطلب

داداش کوچولو  

سلام صبح بخیریک پنجشنبه ی شلوغ که شبیه شنبه هست را شروع ... و باید خیلی خوب کار کنم که خیلی اوضاع برنامه هام بی ریختهداداشم ... ب که خواب بودم یک ع ... فرستاده یک کاپشن خوشگل و خوش دوختزیرش نوشته اینو برات ... یدمو من با دیدن این ع ... اشکم دراومد... کی این داداش کوچولو اینقدر بزرگ شد؟؟؟؟؟؟ پ ن 1 از خوردن صبحانه های خوشمزه غافل نشینپ ن 2 تو این فصل خوردن آب را فراموشتون نشهپ ن 3 من دوست دام پنجشنبه ها برم بیرون و قدم بزنم و خوش بگذرونم... امان از پنجشنبه ها


داداش کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دو برش از شازده کوچولو  

شازده کوچولو گفت بعضی کارابعضی حرفابدجور دل آدمو آشوب میکنهگل گفت مث چی؟ شازده کوچولو گفت مث وقتی کهمیدونیدلم برات بی قرارهو کاری نمیکنی... \#آنتوان_دوسنت_اگزوپریبرگرفته از کتاب \#شازده_کوچولو پس سیاره هفتم زمین شد.زمین از این سیاره های معمولی نیست سیاره ای است با صد و یازده شاه و هفت هزار جغرافی دانو نهصدهزار تاجر و هفت میلیون و نیم میخوارهو سیصد و یازده میلیون خودپسند،یعنی تقریباً دو میلیارد آدم بزرگ \#شازده_کوچولو \#آنتوان_دوسنت_اگزوپری


دو برش از شازده کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ع های بازسازی قتل سارا کوچولو توسط مادر سنگدل + تصاویر  

ع های بازسازی قتل سارا توسط مادرع های بازسازی قتل ،ساعت 6 صبح دومین روز فروردین ماه امسال ان کلانتری 160 خزانه،در تماس امدادگران اورژانس از مرگ مرموز 4 ساله ای در منطقه خزانه خبر دادند. ان با حضور در محل مادر سارا کوچولو را هدف تحقیق قرار دادند که ادعا کرد،دخترم شب حالش خوب بود و پس از خوردن شام با هم خو دیم اما وقتی صبح بیدار شدم دیدم نفس نمی کشد ،و بدنش سرد است که با سر وصدا برادرانم را با خبر که با حضور امدادگران اورژانس متوجه مرگ دخترم شدم.در


ع های بازسازی قتل سارا کوچولو توسط مادر سنگدل + تصاویر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه کیسه آرد و موش کوچولو  

قصه ک نه کیسه آرد و موش کوچولوکیسه آرد و موش کوچولواسماعیل هم به محض این که از خواب بیدار می شد این کیسه ها را داخل نانوایی می برد.مادر اسماعیل چندین روز بود که مریض شده بود و ها گفته بودند او باید عمل شود و پول عملش هم زیاد بود.طبق معمول آن روز ماشین آرد آمد و تعداد زیادی کیسه آرد در مغازه خالی کرد. nbsp اسماعیل هم بلند شد و مشغول حمل کیسه های آرد شد.در همان حین که اسماعیل مشغول بردن کیسه های آرد بود، ناگهان دید یک موش کوچولو از بین کیسه ها در رفت و


قصه ک نه کیسه آرد و موش کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ترجمه اختصاصی li'l quinquin - کن کن کوچولو  

li l quinquin \- کن کن کوچولو کارگزدان برونو دومن خلاصه داستان پس از پیدا شدن اعضای بدن یک انسان که درون یک ... جاسازی شده اند، پرونده یک قتل مرموز در شهری شمالی در فرانسه بازگشایی می شود… برونو دومن ، ... ساز فرانسوی ، با ... های تلخ و جدی اش که معمولا در فضایی سرد و غمناک ، دغدغه های انسانی را روایت می کنند شناخته می شود. مضمون محوری اکثر آثار او پیرامون تنش های نژادی و ... تی شکل می ... رد و شخصیت هایش معمولا غرق در روزمر ... ، اه ... و آرزوهای خود را گم کرده ان


ترجمه اختصاصی li'l quinquin - کن کن کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خواب  

آقامون ؟ هوم ؟ آقامووون ؟؟؟؟ هوووووم ؟؟؟ میگماااا من لالام نمیبره با صداے دو رگه از خواب سرت که رو سینمه موهاتم ناز بگیر بخواب دیگه نچ خوابم نمیبره با چشماے بسته اصلاً فکرشم نکن فکرِ چے رو ؟ همونے که تو اون سرِ کوچولوته موخواااااااام بگیر بخواب فردا باید برم سرکار با قهر روشو بر میگردونه باشه باشه حالا فقط یه بوس بازیه کوچولو نیمیخوام دیگه مگه دست توئه ؟ چرا سرت رو سینم نیس ؟ نیمیخوام بذارم برگرد سره جات زوووود باشه خو هاپووو قهرے که باش ، ن


خواب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جرقه  

بعضی وقتا که حس های بدم انقد پر میشن که دیگه به تهش می رسم، یهو منفجر می شم و حتی یادم نمیاد هر تیکه چجوری پرت شده بیرون. مثلا کدوماش از چشام ریخته بیرون و کدوماش از بین لبام. یا مثلا به فلانی تیکه خشمش خورده یا غمش. انقد این بدی ها زیادن که خودم لا به لاش گم می شم. به جاش احساس خوبمو که از بچگیم هم یه کوچولو بود انقدر لگد بهش زدنو انقد لهش که دو سال پیش فکر دیگه از بین رفت و مرد. ولی چند ماهه می بینم هنوز یه جرقه های کوتاهو بی جون می زنه که هنوز نکشت


جرقه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم  

حدودای بیست سال پیش اینو نوشته بود رو مقوا و داده بود به عشقشبه هوش بودم از اول که دل به نسپرمشمایل تو بدیدمنه عقل ماند و نه هوشم....نشسته بودند تو کوه.ساعت 5 صبح.موهاشو از تو صورتش میزد کنار.خوبی کوچولوی جذاب؟خوبم...عاشق موهاتم...موهای فر و با هویتت.موی صاف هویتی نداره.مثل یه ورق سفیده که توش هیچی نکشیده باشند.لبخند ملیحمیخندی کوچولو؟تو همیشه کوچولو میمونی...دستشو میگیره....نمیدونه قلبش چندتا میزنه.فقط میدونست که یک ساله که پنهانی ارزو کرده.


شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

یهویی خل شدم و یه عالمه گلدون ... یدم، 50 تا گلدون پلاستیکی قرمز رنگ، دونه ای 300 تک تومن. یه عالمه کاکتوس کوچولو از اینور اونور جمع ... ... یدم .و حالا تمام اتاق ها پر از کاکتوس های مختلف شده. البته پر از گلدون شده فعلا کاکتوس ها خیلی کوچولو هستن . نقطه سر خط.


منبع :
درخواست حذف این مطلب

روباه و شازده کوچولو!  

روباه تو آن سیاره شکارچی هم هست؟شازده کوچولو نه روباه م است مرغ و ماکیان چطور؟شازده کوچولو نه روباه آه کشان گفت همیشه ی خدا یک پای بساط لنگ است اما پی حرفش را گرفت و گفت زندگی یک نواختی دارم. من مرغ ها را شکار می کنم ، آدم ها مرا . همه ی مرغ ها عین همند همه ی آدم ها هم عین هم اند این وضع یک ده خلقم را تنگ می کند.اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگی ام را چراغان کرده باشی.آن وقت صدای پایی را میشناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند صدای پای دیگران


روباه و شازده کوچولو!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ارسلان خان در پاییز سرد  

با اینکه فصل پاییزه ولی هوا حس ... سرد شده. چند وقتی هست که گل پسرم با بچه های همسایه دوست شده. نوه خانم کریمی سمراد کوچولو و الینا جون دوست های پاییزی ارسلان خان شدن. عصر که میشه منتظر صدای سمراد کوچولو میشه تا بره تو سالن و بازی کنه. سمراد کوچولو یک سال و نیم داره و الینا جون فکر کنم 9سالشه 10آذر هم ارسلان خان رفت خونه حب بابا تا شعله زرد نذری رو هم بزنه و دعا کنه. 12آذر هم گل پسر رفت خونه فراز اینا و اونجا با آرتین و فراز حس ... بازی ... و خوش گذروندن


ارسلان خان در پاییز سرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سفید و سیاه...  

1. ب داشتم با مادرم و علی اسکایپ می ...مامانم گفت علی بیا ت برات قصه بگه....دوید اومد گفت برام قصه ی پ رو بگو....براش یه قصه پند اموز از خود ساختم و پرداختم و تعریف ... گفت حالا قصه ی پلنگ رو بگو...باز براش قصه ی یه پلنگ مهربون رو گفتم... گفت حالا قصه ی پرنده رو بگو...براش یه قصه از یه پرنده گفتم.. بعد گفت حالا قصه ی علی کوچولو رو بگو....گفتم یه روز یه علی کوچولویی بوده یه الامپی داشته.... ش با هواپیما اومده براش کلی اسبابا بازی اورده...بعد علی کوچولو هم رفته برا


سفید و سیاه...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کوچولو بیا*  

من در درونم یک لوبیا ی سحرآمیز دارم... یک لوبیای سحرآمیز که قابلیت بزرگ شدن دارد، قابلیت حرف زدن، دویدن، بازی ... و خندیدن \- لوبیای کوچک ما 8 هفته است که مهمان ماست و قرار است تا چند هفته دیگر درونش روح دمیده شود، مثل یک معجزه... روزها با لوبیا سوار کشتی ش ... ته ای می شوم در یک دریای مواج، دلم به هم می خورد، نگرانش می شوم، گاهی می پرسم ح ... خوب است کوچولو؟ \- فکر می کنم حرف هایم را می فهمد... به ... می گویم می شود قلبش را ببینم؟ می گوید تست غربالگری جدیدی آ


کوچولو بیا*
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برادر بزرگه ی بدقول و کم حواسم  

خیلی وقت پیش قول داده بود شازده کوچولو را برایم ب ... د آن موقع ها هنوز زن نداشت بین درسهایم می آمد و کنارم دراز میکشید آستینم را بالا میزد و نوبتی انگشتهایمان را روی ساق دستهایمان میکشیدیم من برای او او برای من nbsp آنقدر یادش رفت و برایم ن ... ید تا اینکه امروز وقتی کتاب شازده کوچولو را پشت ویترین کتابفروشی دیدم آنقدر صبر ... تا ... یک دور همه ی کتاب هارا دید و ورق زد و رفت بعد جلو رفتم و گران ترین جلدش را ... یدم گران ترینش را ... یدم چون قشنگ بود و دلم ر


برادر بزرگه ی بدقول و کم حواسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شازده کوچولو  

روباه گفت سلامشازده کوچولو سر برگرداند و ... ی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.صدا گفت من اینجا هستم زیر درخت سیب...شازده کوچولو پرسید تو که هستی؟ چه خوشگلی ...روباه گفت من روباه هستم.شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن . من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...روباه گفت من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.شازده کوچولو آهی کشید و گفت ببخش اما پس از کمی تامل باز گفت اهلی ... یعنی چه؟روباه گفت تو اهل اینجا نیستی پی چه می گردی؟شازده ک


شازده کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تغییر موضوع  

ب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها رو به کی بسپرم


تغییر موضوع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وا ... ن شش سال ...  

قشنگم امروز وا ... ن شش سال ... تو زدی.قربون اشکات برم.اولش ترسیدی ولی شجاع بودی. دیگه بزرگ شدنتو امروز حس ... .باورم نمیشه همون دختر کوچولو که تو اتاق عمل نشونم دادن تو باشی.باورم نمیشه همون دخترکوچولو که روز اول مدرسه کلی ذوق داشت مامان یه دختر زیبا مثل تو باشه.خدایا شکرت بخاطر نعمتات. هفته دیگه تولد ولی چون دوست داشتی با دوستات باشی تو مدرسه واست هفته پیش جشن گرفتم.خیلی بهت خوش گذشت ومن فقط همینو میخواستم. میخوام همیشه بخندی.


وا ... ن شش سال ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ع های خلاقانه مادری از دختر کوچولوی بانمکش +ع  

تیپ های مختلف یک دختر کوچولویکی از مشکلات متداول والدین چگونه خواباندن ک ن و به خصوص نوزادان است. نوزادها اغلب ناگهانی از خواب بیدار شده و شروع به گریه می کنند. ولی مادری توانسته این سختی را به شیوه مبتکرانه ای پشت سر بگذارد.به گزارش نیک صالحی خانم لارا ایزومیکاوا که عکاسی اهل است، به شیوه خلاقانه ای دختر کوچولوی چهار ماهه اش به نام جوی ماری را در حین خواب به شکل سلبریتی های مختلف، موزیسین ها و شخصیت های تلویزیونی، لباس پوشانده است که نتیجه


ع های خلاقانه مادری از دختر کوچولوی بانمکش +ع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان زیبای حضرت رقیه  

رقیه کوچولو حسین دختر سه ساله خود را خیلی دوست داشتند. رقیه کوچولو هم پدر را خیلی دوست داشت لحظه آ که ع داشتند می رفتند به میدان جنگ رقیه ع را روی پای خود نشاندند و برسر و موی او دست کشیدند و او را برای آ ین بار بوسیدند و با او وداع د.وقتی به شهادت رسیدند خاندان را به اسارت بردند، حضرت رقیه خیلی از دوری بی تاب بودند و گریه می د. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


داستان زیبای حضرت رقیه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تعطیلی با طعم "تعطیلات نیکولا کوچولو"  

امروز از صبح یا شاید ظهر که بیدار شدم حوصله ی انجام هیچ کاری را نداشتم نه پاکنویس ان جزوه های لعنتی ام که انگار طلسم شده اند، نه خواندن کتابهایی که باید میخواندم مخصوصا همان کتابهای خشک درسی یا اصلا غیردرسی، نه حتی دیدن د وولف او والپیپر که مدتها بود منتظر فرصت بودم ببینمش، درحالیکه که نمی دانستم چکار کنم یاد زمانی افتادم که بچه تر بودم و معمولا وقتی نمی دانستم چکار کنم سراغ کتاب تعطیلات نیکولا کوچولو میرفتم میخواندمش و ساعت ها خودم را در ج


تعطیلی با طعم "تعطیلات نیکولا کوچولو"
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سفید و سیاه...  

1. ب داشتم با مادرم و علی اسکایپ می ...مامانم گفت علی بیا ت برات قصه بگه....دوید اومد گفت برام قصه ی گرگ رو بگو....براش یه قصه پند اموز از خود ساختم و پرداختم و تعریف ... گفت حالا قصه ی پلنگ رو بگو...باز براش قصه ی یه پلنگ مهربون رو گفتم... گفت حالا قصه ی پرنده رو بگو...براش یه قصه از یه پرنده گفتم.. بعد گفت حالا قصه ی علی کوچولو رو بگو....گفتم یه روز یه علی کوچولویی بوده یه الامپی داشته.... ش با هواپیما اومده براش کلی اسبابا بازی اورده...بعد علی کوچولو هم رفته ب


سفید و سیاه...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک امار کوچولو از معترضین!!!  

با سلام خدمت همه ی بازدید کننده گان این مطلب دوستان، من تا اوا هفته ی اینده متن دادخواست رو تنظیم می کنم و برای استفاده و مطالعه ی افراد روی وبلاگ قرار میدهم الان از دوستانی که در این راه ثابت قدم هستند و عزم جدی برای ابطال این مصوبه ی وزارت بهداشت دارند و قصد طرح دادخواست در دیوان عد رو دارند می خوام که در داخل نظرات اعلام کنند که یه امار کوچولو به دست بیاد و حدود تعداد شکایات در گروه ما ،به دست بیاد من همراه با دو نفر از دوستانم در هفته ی ایند


یک امار کوچولو از معترضین!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به من بگو!  

مدت زیادی از تولد برادر ی کوچولو نگذشته بود . ی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند ی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار ی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالا ه پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند . ی با خوشحالی به اتاق نوزا


به من بگو!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چوبی ها...  

دو تا گنجشک بودن یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم....... قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........ گنجشک کوچولو گفت : من واقعأ عاشقتم اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد.... امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه اتاقم یخ زده اون هیچوقت نفهمید .............. گنجشک توی اتاقم چوبی بود حکایت بعضی ماهاست .......... خودمونو نابود میکنیم واسه آدمای چوبی انی که نه مارو میبینن......... نه صدامونو میشنوند..............


چوبی ها...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شازده کوچولو  

شازده کوچولو یا شهریار کوچولو به فرانسوی le petit prince داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. این کتاب به بیش از ۲۵۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ محسوب می شود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده ترین» و «ترجمه شده ترین» کتاب فرانسوی زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش


شازده کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

”الکل هایی که با من پریده اند“  

درکودکی تصمیم های زیادی گرفتم. مثلا اینکه آبْ دستم هست زمین بگذارم و حتما به فضانوردی بپردازم، فمنیست بسیار خفنی شده و نسل ذکور را منقرض سازم، و اینکه وقتی بزرگ شدم هیچ وقت هیچ بچه ای را ”کوچولو“ خطاب نکنم، و قس علی این... . هرچقدر شما آرزوهای پیچیده تری داشته باشید، دنیا سعی می کند از آن ها پیچیده تر باشد شاتل فضایی ام را احتملا کنار باقچه پارک می . و هروقت با ی بحثم می شد، آتیش می و یک دوری آن بالاها می زدم. البته اگررر، شوروی فرونمی پاشید و جن


”الکل هایی که با من پریده اند“
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شازده کوچولو (۳ زبانه)  

نویسنده آنتوان دو سنت اگزوپری مترجم مریم صبوری زبان فارسی حجم فایل 2.39 مگابایت تعداد صفحات ۱۹۲ صفحه درباره کتاب شاید از شازده کوچولو چیزهای زیادی شنیده باشیم، از تکه های ناب کتاب، از جریان اهلی شدن روباه، حرفهای آن خودپسندِ مغرور یا گفتگوهای شازده کوچولو و گل سرخ اش، اما کتاب سنت اگزوپری همچنان نکته ها و ناگفته های زیادی دارد.مثل دلیلِ نوشته شدن این کتاب که از پرواز خود نویسنده بر فراز آسمان پاریس تا سایگون شکل می گیرد، اگزوپریِ خلبان می خ


شازده کوچولو (۳ زبانه)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پسر کوچولو  

امروز سوار آسانسور شده بودم.همسایمون هم سوار شده بودن.پسر کوچولوی کلاس اولی با مامانش.یعنی این پسر کوچولویی که میگم با من دوست صمیمیه ها. میشینم باهاش درباره مساءل زندگی م میکنم را ار میده نصیحت میکنه قشنگ به راه راست هدایت میشی.خیلی باهوش و باشعوره.تو آسانسور دفترشو درآورده به مامانش نشون میده.مامانش میگه پس چرا بهت نمره نداده؟ پسر کوچولو امروز املا نگفت خودم نوشتم اینقدرم تمیز و قشنگ نوشته بود مامانش اینا چیه نوشتی ؟نگاه دیدم یه سری شکل


پسر کوچولو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه پرنده کوچولویی در جنگل  

پرنده کوچولویی در جنگلاما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت، زیرا بالش ش ته بود و نمی توانست پرواز کند. او تنها و بی در هوای سرد و برفی nbsp گیرافتاده بود. در آن طرف کوه جنگلی دید، هوای جنگل گرم تر بود و او آن جا می توانست از درختان تقاضای کمک کند.ابتدا او به درخت فان رسید، پرنده به درخت گفت درخت فان زیبا، بالم ش ته و دوستام به جنوب رفتن. می تونی بین شاخه هات منو جا بدی تا دوستام برگردن؟درخت فان جواب داد quot نه، چون ما تو جنگل بزرگ خود


قصه ک نه پرنده کوچولویی در جنگل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه پرنده کوچولویی در جنگل  

پرنده کوچولویی در جنگلاما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت، زیرا بالش ش ته بود و نمی توانست پرواز کند. او تنها و بی در هوای سرد و برفی nbsp گیرافتاده بود. در آن طرف کوه جنگلی دید، هوای جنگل گرم تر بود و او آن جا می توانست از درختان تقاضای کمک کند.ابتدا او به درخت فان رسید، پرنده به درخت گفت درخت فان زیبا، بالم ش ته و دوستام به جنوب رفتن. می تونی بین شاخه هات منو جا بدی تا دوستام برگردن؟درخت فان جواب داد quot نه، چون ما تو جنگل بزرگ خود


قصه ک نه پرنده کوچولویی در جنگل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سخت ترین کار دنیا  

سخت ترین کار دنیا شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی می کرد.بعد از ملاقاتی کوتاه شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند. اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد، گفت نرو تورا دادگستری می کنیم.شازده کوچولو گفت اینجا ی نیست که من او را محاکمه کنم فروانروا گفت خب خودت را محاکمه کن این سخت ترین کار دنیاست این که بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...


سخت ترین کار دنیا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جمع خوانی کتاب شاهزاده کوچک  

کتاب شازده کوچولو نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری در کتابخانه شهید مطهری جمع خوانی شد شازده کوچولو داستان شاعرانه ای است سرشار از استعاره و نماد که خواندن آن هر بار تجربه ای نو به دست خواهد داد. این اثر از آثار کلاسیک و ماندگار ادبیات ک ن است که تاکنون به بیش از ۱۰۲ زبان ترجمه شده است و از پر فروش ترین آثار دنیاست. سنت اگزوپری این اثر را در سال هایی که جهان درگیر جنگ جهانی دوم بود، نوشته است. شازده کوچولو کتاب قرن فرانسه شناخته شده است و یادمان باش


جمع خوانی کتاب شاهزاده کوچک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان من و داداش کوچولوم  

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو ن اما در پشت در ا


داستان من و داداش کوچولوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.397 seconds
RSS