جستجو ها
آهنگ جدید یاس و آرمین انتخابات نوبل جایزه شیمی حوزه تقسیم جایزه نوبل نوبل شیمی آلفرد نوبل شیمی معنی دانا چون طبله ی عطار است خاموش و هنرنمای افزار برنامه حرفه autoplay studio میباشد media studio autoplay media افزار autoplay autoplay media studio افزار autoplay media listlistبازی جهانی جدید 2014 world fifa 2014 بازی جدید تأملی در آیه 59 سوره مبارکه نساء بک گراند لایه باز دیجیتال کودک قرعه کشی پاساژ تیراژه مدنی تقاضای طلاق از سوی زوجه متن و ترجمه ی اهنگ can you hold me از nf شعر کامل خواجه نصیرم نصیر آمدم از گرمسیر شیخ بهایی و طلسم اهرون مهرون listاینم مهتا خله کرمهای ضد افتاب بیوتی سا مهاجرت اجباری به دنیای کابوس ها و حام ها اهنگ ازاین دنیا میرم شاید فراموشت کنم سوالات تستی همراه باجواب ازمون ضمن خدمت اشنایی باقران ۱ جک جعبه فرمان هیدرولیک خاطر اتفاق باران کوچه اعتراض خاموش چراغ داشتم معنی به نام انکه جان را فکرت اموخت کتاب ششم معنی شعر ای همه هستی ز تو پیدا شده کلاس پنجم آثار وعلائم قبرهای گبری چیست؟ ترسیم با رایانه درچه مشاغل وحرفه هایی کاربرد دارد مشاهده نمرات امتحاناتات نهایی پیش اهنگ بیفتم دنبال بادکنک آموزش گرفتن شبکه ورزش در معمولی میگوید بنده هنگامی گواه خداوند تفسیر گواه باشید میگوید بنده خداوند بزرگ تفسیر سوره بنده میگوید روغن پوست مخلوط استفاده کنید مخلوط کنید سعدیگرم تو زهر دهی چون عسل بیاشامم به شرط آن که به دست رقیب نسپاری گاهی گاهی باید دراز بکشی تانک تانک ذوالفقار حساب آمده جشنواره نوجوان سالم تحقیق تعریف هتل آسیا بانکوک عدسی تهیه کنسرو نگهداری پروتئین مفید تهیه کنسرو کنسرو عدسی دارد بلکه بلکه تقریبا بدون چربی ماده معدنی بسیار خاصیت چوب شاطره very سلما واقعا great it s مراد بسیار خوبی بازیگر بسیار زبان آلمانی شگفت انگیزه very good پیام رکورد ایرانی کاپیتان پیام آورده مغرضانه توجه اظهارات مغرضانه میکنیم میشه نوزاد فیلیپین رایان خلاصه بازی پرسپولیس 2 0 پیکان 16 فروردین آنالیز نقادانه مدیریت جدید تی دریاى آزادى معنی گیجش کو برگزاری چهارمین جلسه کلاس قصه های قرآنی با مضمون قصه هایی از زند رضا ع درایو دیسک تقسیم صورت قسمت هارد تعداد حروف اولین درایو صورت نگرفته آنها صورت لیست باشگاه های تکواندو اهواز.html جملات شریعتی درباره شرک و توحید الله قضیه موشک باران تبصره برای تبصره بسلامتی سلامتی بسلامتی خودم سلامتی خودم بسلامتی سلامتی.html حرف های چاردیواری مغازه ماهی مسافران هایی ده هندی مردان سیاه ن آفریقایی مسافران انگلیسی کفس چه مزایایی دارد؟ خطای آدمی پسرک گذرد پسرک هموطنم دغدغه چیست تراز چگون تاثیر معدل امتحان نهایی راهنمای زمان و نحوه ثبت نام آزاد شهرستان باراندوز سال تحصیلی حرمت ها کانال مهدی دوایی معرفی مشاغل خانگی پر درامد ♥ ختم قرآن 19♥برای همه دعا کنیدا _ اونم کلاس تعبیر کچل شدن مطیعی ilauncher 33 لانچر و تم آیفون برای اندروید تحقیق کامل درمورد تناسخ معاد عباس الْحُسَیْنِ البنین روضه کیفیت یاماها کیفیت شرایط آزمایشگاهی اسپید یاماها کوهستان آرام من کارت اقامت دائم چیست؟ طال علینا العهد رشته های ی بیوشیمی طرفدار من ،خدا اتوبوس ماشین دقیقه سوار صدای ساعت زنهای معترض ساعت کارش گفته باشم چادر زیبا خوشبختی یعنی سالگرد ازدواجته درس هائی که از حادثه پلاسکو می شود گرفت داستان روی هم خو دن سالن کوچک بد شکل دبیرستان شرف الدین خواندن قسمت ا رمان عشق یوسف بصورت انلاین ع و خاطره وادی سیزده تاثیر آن روی من شرکت کامپیوتر کارآموزی مخابرات استان شرکت مخابرات کارآموزی کامپیوتر گزارش کارآموزی شرکت مخابرات استان گزارش کارآموزی کامپیوتر رمان من به رفتار عشق مشکوکم اوباما کراکر رتبه قدرت دفاعی ایران عزیزم چنداست قیمت سکه و ارز 14 آذرماه 95 آ ین قیمت ها در بازار امروز خوشبختی بود، خوشبختی بود، رفیق جانم، خاطراتمون عد ایا همه افراد در کنگره برابرند فایل فلش هواوی huawei s7 105بیلد نامبر c75b010 با هیچ وقت نمیفهمی که چی شد واسه خدایا الآن نحوه کدینگ حسابها در حسابداری باهات قهرم خداجونم
برترین ها


قایم خونه اصلا خو دم دادیم حوصله یادش دادیم کاریو نداشتم

پاگشا  

من باز امروز موندم خونه و باز حوصله انجام هیچ کاريو نداشتم. خب بگم از این دو روز.دیروز صبح سیگما که میرفت سر کار، منو رسوند مترو و منم رفتم خونه ماماینا. سر راه واسه تیلدا یه بسته پف فیل خ . بچه وقتی آدم میره تو اصلا سراغ آدم نمیاد، میره قايم میشه تا پیداش کنیم. اینم خودمون يادش داديم آخه بچه که بودیم، وقتی بابا میومد خونه، قايم میشدیم تا بیاد پیدامون کنه و حال می کردیم. فکر کنم اینو زود به تیلدا یاد داديم. الان بیشتر حس می کنم که فکر می کنه هر کی


پاگشا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بار  

به دوستم گفتم میرم خونه چون کلی کار دارم ...اومدم خونه و هیچ کاری ن ، حوصله دوختن ملحفه هارو ندارم ، اصلا حوصله خیاطی ندارم . خونه رو تمیز ن ، ظرف های ناهار رو نشستم ، گردگیری ن حتی جایی رو هم مرتب ن ، این روزها حوصله ندارم ...


بار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک شنبه نوشت  

یکشنبه صبح بیدار شدم اصلا متوجه زمان و مکان نبودم وقتی ... اومد داخل اتاق و باهام صحبت کرد متوجه شدم ک خونه ... هستم رفتم صورتمو شستم و وضو گرفتم آجی مشغول درسش بود دختر ... هم گرد ... ری آشپزخونه میلی به صبحونه نداشتم فکرو ذکرم پیش داداش بود با دختر ... صحبت میکردیم وسایل صبحونه رو جمع ... نوه های ... اومدن باهاشون بازی ... ساعت ۱۱ خداحافظی کردیم و اومدیم خونمون بین راه ... یدمونم انجام داديم برا ناهار اصلا حوصله نداشتم چیپس و پفک خوردیم مامانم اگه میدید


یک شنبه نوشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تولد بازی  

تیر ماه، ماه تولد همسر جانه حالا تولدش اواسط هفته هست ولی من عجولم خوب ب بعد اینکه سریال شهرزاد رو با روزبه دیدیم من بار دوم بود میدیدم زدیم بیرون حوصله خونه رو نداشتم گفتم بریم تولد بازی کنیم اول بریم برات یه چی ب م ساعت نه بود وقت زیادی نبود رفتیم نمایندگی کوتون تو شریعتی تا بیاد چند تا شلوار پرو کنه گفتن ساعت کاری تمومه اونم اعصابش خورد شد و گفت اینطوری نمیشه و دست خالی برگشتیم.حالا نمیدونم چی میشه امروز دوباره بریم همونجا یا جای دیگه بعد


تولد بازی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز چهار شنبه  

بالا ... ه امتحانای سختمون تموم شد ما چهار شنبه امتحان مبتکران داشتیم و رفتیم سالن امتحان داديم من هم اول رفتم سراغ ریاضی و شروع ... به تست زدن اما صدای کفش مراقبمون اذیت کننده بود. وسطای تست ریاضی بودم که صدای کفش ها متفاوت شد و متوجه شدم که معلم ها هم میان . وقتی معلم ها نشستن ریاضی من تموم شده بود و رفتم سراغ علوم و همشو زدم البته شک نداشتم اما جواب این حرفم وقتی میاد که جواب آزمون بیاد اون وقت میفهمم که شک داشتم یا نداشتم . درسی که من خیلی ازش خو


روز چهار شنبه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۶آبان ۹۵  

امروز ساعت ۶ونیم بیدار شدم ، دست صورتمو شستم لباسامو برداشتم رفتم ... یه نیم ساعتی زیر دوش بودم اصلا داغی آبو حس نمی بی حرکت ایستاده بودم زیر آب ، حوصله شستن نداشتم فقط موهامو شامپو زدم و شستم اومدم بیرون ... یکی قمه صبحانه خوردم و با بابام رفتم که جلسه اول باشگاهمو شروع کنم ... مربی اصلیش نبود واسه همین برنامه نداشتم همینجوری یک ساعتی مشغول شدم بعدشم رفتم خونه مادر بزرگم و از اونجا با مامانم برگشتم خونه ... اصرار داشت که من باشگاه نرفتم وکجا بودم


۶آبان ۹۵
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

بعد یک هفته بالا ... ه برگشتم خونه این ی هفته رو مونده بودم خونه پدر بزرگ واز دردسرا وشلوغی روزا میگذرم که چقد سخته تو این اوضاع درس خوندن اصلا دوست ندارم بنویسم در مورد این موضوع ولی تنها جایی که میتونم خودم خالی کنم چهارشنبه ساعت 11به دنیا اومدن عضو جدید خانوادمون بهم خبر دادن اصلا برام مهم نبود حسی خوبی نداشتم پیام تبریک ها شروع شد وبغض ... وزدم زیر گریه من ی خواهر دل سنگ هسم که از اومدنت به خونمون خوشحال نشدم وبلکه نارحت شدم من هنوز باورم نشد


منبع :
درخواست حذف این مطلب

گذشته به ناگاه می آید به چشمم  

یاد روزی که با سروان بود فکر کنم نمیدونم هیچ وقت درجه هاشون رو یاد نگرفتم صحبت می ... و دوست شده بودم.دیر وقت بود.من تنها و بیکار.دوست نداشتم برگردم خونه.خونه اصلا بد نبود.من دوست داشتم از بهار لذت ببرم.دوست داشتم با یک آدم جدید صحبت کنم.اون هم بیکار بود.حوصله اش سر رفته بود و مثل من تنها.زده بود بیرون از کان ... و شلوغ ترین میدون شهر رو که خلوت شده بود اون موقع می پایید.یادم نیست چطور سر صحبت رو باهاش باز ... .ولی یادم هست ازش پرسیدم چه ... ی هستی که گفت


گذشته به ناگاه می آید به چشمم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بوهای تموم نشدنی  

امروز همسری رفت جنوب و من تا دوهفته باید خونه مامانم بمونم. شرایطی که دارم بنظر نمیاد خیلی بد باشه ولی من سختمه تحمل کنم. شاید هرکی دوس داشته باشه خونه مامانش باشه و واسش غذا بیارن و ببرن و میوه بیارن و کلا راحت باشه. ولی من دلم میخواد خونه ی خودم باشم. خونه ای که متاسفانه بااینکه تمام چک هاشو داديم به پیمانکار،بازم برامون نمیسازه. همش قول میده و قول میده وقول میده ولی اصلا کار پیش نمیره. دوس ندارم اینهمه خونه مامانم باشم. میخوام یه وقتایی تنها


بوهای تموم نشدنی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بابا  

تاسوعا و عاشورای امسال هم تموم شد. ولی امسال بدون بابا بود.بابا ساعت 11 صبح تاسوعا از تهران رسید و نتونست تو مراسم باشه و عاشورا هم امسال من با امید نبودم و با بابا رفتم محل بابا اینا . به نوعی رانندش بودم و اون رو جابجا می ... . از خدا خواستم به حرمت این ایام بابا شفا پیدا کنه . کلا این چند وقته بابا خیلی خسته و ناتوان شده . کم حوصله هم شد. اصلا توان حرف زدن و حوصله با هم بودن رو نداره.این سری یعنی شنبه به زور و با ناراحتی رفت تهران. پرتو درمانیش از 23مه


بابا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

دیروز مریم دیروقت اومد خونه..رفته بودن خونه فرااینا..من دوس نداشتم برم...خونه موندم..البته منظورم خونه ی موقت هست..خو دم حس ..بعدشم سریال نیگا ...تا ۳ نصفه شب.دوس نداشتم بخوابم..صب دیر ازخواب بیدار شدم..هول هولکی اماده شدم..ب محضی ک پامو گذاشتم بیرون ...صحنه ی خیلی قشنگی بود...همه جا سفید بود...خییییلی قشنگ بود..دوس داشتم..البته اون قسمتی ک منتظر تا ی وایساده بودم و دقیقا شده بودم ادم برفی ازبس برف ریخته بود روم رو دوس نداشتم...باید کتاب جدید رو شروع کنم


منبع :
درخواست حذف این مطلب

واقعنی؟  

خیلی خیلی وقت قبل، وقتی حوصله ام حس سر رفته بود، دوستم زنگ زد، گفت چته؟ گفتم حوصله ام سر رفته، نه حوصله ی رو دارم، نه حوصله کتاب خوندن، نه دیدن، نه رفتن به خونه مادر جون مادربزرگم که حالم سر جاش بیاد، چون رفتن به خونه مادر جون همواره حالمو جا میاره، کلا حوصله ندارم گفت بیا به خاطر من یه و ببین گفتم چی؟ گفت رجب گفتم رجب چیه؟؟ مردونس؟ من دوست ندارم. گفت نه، طنزه. ترکی. گفتم بابا ول کن، من نمیفهمم زبونشونو. دست بردار. گفت نه باید ببینی به خاطرش، نشس


واقعنی؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این روزا  

خواهرشوهر بزرگه ام به خاطر مریضی همسرش، وضع مالی خوبی نداره. nbsp تو بارداریم به همسر گفتم، چرا براش خونه نمی ین؟بیا کمکش کنیم خونه ب ه.وام گرفتیم براش، یه مقدار قرض داديم بهش، و خودشون پول پیش داشتن، و طلا فروخت، و ... یه خونه قرارداد بستن فعلا.امیدوارم بقیه پولشم جور بشه مشکل خونه شون حل بشه. nbsp


این روزا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تبدیل صدا به متن (voice2txt)  

سلام خدمت همه عزیزان و سروران ارجمند وقتتون بخیر و نیکی چند وقت پیش قرار بود یه مطلبی بنویسم اصلا حوصله تایپ نداشتم گفتم چکاریه اگه میتونستم صدا رو متن تبدیل کنم چی میشه تا اینکه بعد از امتحان راه های متفاوت و مختلف به یه راه خوب رسیدیم


تبدیل صدا به متن (voice2txt)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چی با خودش فکر کرده؟  

یه ارباب رجوع داریم که از همون اولین باری که اومد موسسه موج منفی داشت. اصلا حس خوبی بهش نداشتم.و همین باعث شده نسبت به حرفا و رفتاراش حساس بشم.از شانس منم کارش به خنسی خورده و سفارشی که اصولا 10\-20 روزه تموم میشه یکماه طول کشیده.چند روز پیش nbsp حس ... از رفتارش عصبی شده بودم. امروز که دیدم از در حیاط اومد داخل به همکار گفتم آقای فلانی کارشو رو ادامه میدی؟ من حوصله شو ندارم.و رفتم اتاق کناری به اصطلاح از دستش قايم شدم بعد که رفت همکارام که دوتا آقا هس


چی با خودش فکر کرده؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دو،سه روز بعد عید قربان  

سلام،امروز چهارشنبه هست یعنی ۲ روز بعد عید قربان،برخلاف چیزی که فکر می امسال برای رفتن به عید خواب موندیم و تو خونه بودیم،امسال اصلا عیدش با بقیه سال ها فرق میکرد.مثل همیشه بهم خوش نگذشت،راستی شب قبل عید علی به مامانم زنگ زد و گفت که تو شهرک با زن و دارن میان تایباد ولی شب خونه ما نمیان و میرن خونه نورجان مامانمم که به خودش افتاده بود و هی اینور و اونور خونه رو تمیز میکرد،اونا دیروز رو هم خونه ما نیومدن و رفتن خونه عبدالله عرب و امروز صبح اومد


دو،سه روز بعد عید قربان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آ هفته  

5شنبه قرار بود شام بریم خونه سیگماینا. عصری بتا زنگید که ها قراره شب نشینی آ شب بیان خونه ما، شما هم بیاین. بهش گفتم شام دعوتیم. گفت بعدش بیاین. باز هم ساعت 10.5 زنگید که سری اول مهمونا تازه اومدن و شما هم بیاین. دیگه ما ساعت یه ربع به 12 شب رفتیم خونشون و دم در یکی از ا داشت میرفت. خخخ. بقیه نیم ساعتی بودن و بعد رفتن. ما هم نشستیم شلم بازی . تیلدا هم خو د و ما تا 3.5 صبح بازی کردیم خیلی حال داد. در نوع خودش کم نظیر بود با خانواده تا این تایم بیدار بودن. تاز


آ هفته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بزرگ شدم !  

ب هر چی لباس nbsp و کیف و کفش داشتم بخشیدم . ب خونه ما مث بازار شام شده بود .همه رو ریختم وسط و گفتم هر چ دوس دارید بردارید .فقط دو سه دست واسه خودم گذاشتم nbsp اونم کهنه و قدیمی ، بنده خدا همسرم nbsp حس گیج شده بود ، و مرتب غُر میزد ، حوصله توضیح دادن به ی ک باعث بدبختیم شد و روزگارم رو به خاک سیاه نشوند ، نداشتم nbsp .


بزرگ شدم !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

91 بزرگترین ضد حال امروز ://///  

یکی از کوچکترین وظایف پشتیبان اطلاع دادن تغییر حوزه هس فقط میتونم بگم برای کانون با این پشتیباناش متاسفم باید همون جلسه پیش با اون مدیریت آزمونی که از این خانوم دیدم و تو اون سر و صدا و شلوغی آزمون داديم عوضش می ... پی نوشت تو خونه آزمون دادم الانم مشغول درصد ... ری هستم حداقل میتونست یه اس ام اس بده بدبختی اینجا بود شمارشم نداشتم من که حلال نمیکنم


91 بزرگترین ضد حال امروز ://///
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

نمی دونم چرا تاز ... ها اینقدر با بابا بحثم میشه ...راضی نیستم ولی واقعا دست خودم نیست ... ... اصلا حوصله هیشکی نداشتم ...دلم میخواست برم یه جایی که هیشکی نباشه ولی بر ع ... یه روز پر از مهمون و شلوغی بود قبلا میگفتم چه طوری یه نفر تنها میره بیرون مثلن میره یه کافه تنهایی میشینه ... الان حال اونا رو درک میکنم ...................


منبع :
درخواست حذف این مطلب

گزو  

رفتیم دور همى قبل سفر...بیست سى نفر ادم شدیم ده نفر خیلى هم خودمونى و خوب...میخواستم یک ساعته برگردم شد دوازده شب ر.هرکلى تو پارک اواز خوند و ما هم همراهیش کردیم و همه ادم ها هم جمع شدند و باهامون حال د..بعد هم که کلى موتور سوارى و شام خوردن ...ا ش هم میثم برم گردوند با موتور مسابقه اى تو خیابوناى خلوت..چه حالى داد ویرااااژ ادرنالینم افتاده بود حقیقتا هیچ میزنیم تا گزو....چه سفرى بشه اى جان...اصلا حوصله ى شلوغى نداشتم


گزو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زنده ای  

میبینی روزگار رو تاوان دوست داشتن دهنه پر خونه چاپلوسای اطراف عزیزترن. میگم سخت میگذرها ... ی باور نمیکنه جهنم که حوصله ام نداری من که دارم حوصله ات بسه برام مرض داری مگه من که دلخوشتم این دلخوشی ازم ن ... ر حتی با یه پیام زنده ای ؟


زنده ای
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پارت سوم  

به نام خدا ... برای روز سومی که منزلش بودم nbsp داشت برنامه میریخت که کجا بریم. اول گفت بریم خونه مادر دامادش حالا من خونه دامادش یه بار بیشتر نرفته بودما خونه ننش برم چکار کنم؟ الحمدلله منتفی شد بعد گفت بریم تجریش. منم اصلا حوصله نداشتم هوا به شدت گرم ساعت شلوغی هم بود گفتم ... من مریضم یه کم چرت و پرت از خودم درآوردم که تجریش رو کنسل کنم. از بدبختی ما دختر ... پزشکه. گفت پاشو بریم پیش نرگس برات دارو بنویسه خوب شی o _ o nbsp من در حالی بودم که کاردو تا دسته


پارت سوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان دنباله دار یکی بود که دیگه نبود 3  

سرتاسر خیال من نقاشیای کاشیاش ... میشن و ناز میکنن مستا شبا تو کوچه هاش هوای آواز میکنن... هوا هر وقت که بارونیست..تو فکرمن چراغونی است...پرم از خاطرات تو ...همونایی که میدونی... فصل عاشقیم زیر بارون شکل گرفت...وارد کوچه ای شدم که تموم خاطراتمو قرار بود اینجا تجربه کنم اولین روز مدرسه رفتنم بود اما من اصلا حوصله نداشتم...در رو باز ... و دوچرخه ام رو برداشتم تا باهاش برم مدرسه خدااااایییی من.... چی میدیدم...یه دختر لاغر و چشم عسلی...با موهایی که از جلوی مقن


داستان دنباله دار یکی بود که دیگه نبود 3
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی حوصله ام  

سلام.چطورین؟ اصلا حوصله نوشتن ندارم. nbsp خواهر زن داداشم جوان بود فوت شد. تصادف کرد. خدا رحمتش کنه مهربون و خوش اخلاق بود. nbsp پدرمم رفته بود کربلا و برگشت الحمدلله. nbsp و من الان سومین هفته ای هست که تهرانم. دلم برا خونم تنگ شده ولی خوب اصصصلا حوصله این رو ندارم که هر هفته همسری میخواد بیاد تهران من برم خونه مادرشوهرم تا بیاد و یا برم مهمونی تا بیاد.همچنان حقوق رو تیکه تیکه میدن و در حد بخور نمیر. و واقعا شرایط سخته چون نمیدن همش رو.بهش گفتم بیاد شر


بی حوصله ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مث همیشه دپرس  

این روزا حس و حال خوبی ندارم quot کی داشتم؟¿ quot دیروز اومدم خونه خودم.اصلا حس اومدن نداشتم.دلم میخواست دیگه این خونه خونه ی من نمیبود و من تا ابد خونه بابا میموندم اما مجبور بودم بیام چون مهراد گفت شاید شب بیام.عصر رفتم یه سر به چندتا خیاطی آشنا زدم ببینم چرخ س ر د و ز دست دوم جنس خوب ندارن ب ... رم که متاسفانه نداشته.همه از این کارگاهی ها داشتن که من برام نمیصرفه یک و خورده بدم بجای س ر د و ز در حالی که تازه اول راه هستم و سرم شلوغ نیس ک خیلی در ... ر س


مث همیشه دپرس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آذر  

سلام...هفته پیش روز پنج شنبه رفتم بیمارستان برای سونو ... از پروازش جا مونده بود.گفتش ساعت پنج عصر بیاین این ماه ... محمد جعفری نبودش ک برم اهواز.رفتم خونه و برا ناهار ماهی و برنج درست ... .خونه رو تمیز ... حیاط رو شستم.و دوباره اومدم خونه مادر هم بخاطر اینکه با زینب برم برا سونو هم اینکه شام حلیم دعوت بودیم همه خواهرا .... خیلی معطل شدیم تا بالا ... ه رفتم رو تخت خو ... دم و ... گفتش خیلی فعاله و غالبش 24هست..همونجا هاش سی جی رو زدم.روز دوازده سیکل بودم و این خ


آذر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طبیعیه؟!  

به زبون آوردن حال این چند وقتم خیلی سخت شده... بی حوصله شدم...گاهی وقتا حوصله ی آدما رو ندارم گاهی وقتا حوصله ی کارایی که همیشه با علاقه دنبالشون بودم ی ... ره دارم دنبال دلیلش میگردم... یه چیز دیگه ای که هست هرروز دارم از دیروزم دلنازک تر میشم مگه آدما هر چی بزرگتر میشن، محکمتر نمیشن؟ مگه هر چی میگذره بیشتر حرف برای زدن با دیگران ندارن؟ هنوزم با آدما میگم و میخندم...زند ... مو دارم پیش میبرم و با برنامه هستم ولی گاهی اوقات، یه دفعه ای بدون دلیل ... ت م


طبیعیه؟!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سر درد  

وقتی که سر ادم داره میپوکه و مثل مرغ سر کنده رو میز و توی کمد دنبال قرص میگرده و هیچ قرصی پیدا نمیشه.قاعدتا باید قرص سرما خورد ... میخوردم اما به خاطر برادر جان که بی اجازه میاد سراغ وسایلام و هرچی میخاد میبره قرص هامو پیدا ن ... و مجبور به خوردن نوافن شدم. امروز کلاس با رزیدنت رو کنسل ... و اومدم خونه.تو راه خونه گفتم بذا یه سر به مادر بزنم و از فرصت استفاده کنم و برم مریض ... ن ببینم. افتضاح افتضاح اصلا ... ن دوست نداشتم.مریض ها هم هیچ کدوم به درد هیستو


سر درد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

29 مهـــــــر  

ساعت گوشیم زنگ خورد 9 31 دقیقه حوصله نداشتم بیدار شم دیدم بابام لای درو باز کرد و آروم گفت خوابه مهلت فک ... نداشتم چرخیدم و دوباره خو ... دم با استشمام یه بوی گند بیدار شدم سرمو چرخوندم نصفه نیمه آزاده رو دیدم دوباره برگشتم یه دفعه همه حواسام از جا پ ... آزاده خونه ما چیکار میکنه چشمام وا شد و همزمان صدای جیغ بلند شد هول هولکی برگشتم و با دیدن دوستام ذوقمرگ شدم جیغ منم باهاشون بلند شد ، فقط خدا میدونم قیافه م چه شکلی بود مچاله شده تو پتو ، موهای درهم


29 مهـــــــر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

477- آ دنیاست بخند  

اگه حال داشتم لپ تاپ روشن می و یه داستان حس می نوشتم و برای یه روز نویسنده ی مورد علاقه ی خودم می شدم. فکر می کنید نمی تونم؟ اشتباه فکر می کنید. اما حال ندارم. دو ساله که با ضدوان خان میام اینجا دروغ می گم. می دونید که نمی گم. ازم برنمیاد دروغ بگم زیاد؛ وگرنه بهتون می گفتم که چقدر زندگی رو دوست دارم و برای سفرِ بعدیم هیجان زده ام و کارم عالیه. حتی توی لیوانای رنگی چای می ریختم و میذاشتم پیش کتابام و براتون ع می گرفتم که فکر کنین به به و چه چه این دخت


477- آ دنیاست بخند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جدید  

کتاب های جدید کنکور جدید رشته جدید اراده جدید مسئولیت جدید روزای جدید زندگی جدید و یک من جدید پی نوشت ع تار شد حوصله نداشتم دوباره بگیرم این روزا بی حوصله ترین پسر دنیام


جدید
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دغدغه های تازه  

پریشب جشن بازنشست ... یه آشنایی بود.خوب بود ولی من با دوتا دغدغه روبرو کرد یکی اینکه من تو جشن بازنشست ... مامانم باید چیکار کنم حتما باید یه چیزی جور کنم برای پشت بلندگو... پسر اون آشنای مذکور برای باباش شعر گفته بود و اونو خوند.ولی من اصلا طبع شعر ندارم... دوم اینکه آجیم چیکار کنه؟؟ حتما که من تواین زمینه باید کمکش کنم. تازه یه گروه موسیقی سنتی هم آورده بودن که دوباره داغ دلم تازه شد که چرا من هیچ وقت نتونستم برم موسیقی یاد ب ... رم.راستش به شدت به و


دغدغه های تازه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زند ...  

زند ... اون جور که فکر می ... پیش نرفت... فکر می ... آسونتر باشه و ناشکری زیاد ... و الان میبینم گذشته چقدر بر من آسون گرفته بود. یه جاهایی الان کم میارم... خیلی به تلفنهایی که بهم زده میشه حساس شدم..یکی بهم بزنگه منتظر خبر بد میشم.. دیروز بهراد بهم زنگ زد..صداش استرس داشت و انتن هم نداشتم و قطع و وصل میشد،یه سکته همون موقع زدم..دست چپم رعشه گرفته و قلبم که تعریفی نیست...سیگارمم هم شروع شده و زیاد شده.. 17آبان 94 قول دادم سیگار نکشم و جلوی چشمم تاریخه هستش،روی


زند ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

٢٠ اردیبهشت ٩٦  

امروز جشن فارغ حصیلى مان بود ... دیگه الان میدونم جمله اول رو بگم شما تا آ ش رفتین بعله که شرکت ن ... علاوه بر اینکه احساس تعلق به این نداشتم هیچوقت ، و در واقع چیزى تحصیل ن که بخوام ازش فارغ شم ... دلیل اصلى که عین روز روشن هست این بود که حوصله ى جمعیت و سخنرانى هاى چرت و پرت رو نیز نداشتم و به خودم قول دادم nbsp هر زمانى که احساس در حد کارشناسى چیزى بلد هستم و تحصیل در هر سنى بودم برم و جشنى به سبک خودم برگزار کنم....


٢٠ اردیبهشت ٩٦
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دردسرهای این روزای ما  

این روزا حس ... مشغول مهمونی رفتن و ددر رفتنیم تا دیروز که خیلی خوش میگذشت البته سوای سردرد و دندون دردهای وحشتناک من تا اینکه دیروز هی بلا بود که سرمون نازل میشد با نورایی رفتیم ... موقع برگشت نمیدونم چی شد بچم با کله افتاد زمین خیلی بد بود باز خدا رحم کرد چیزیش نشد برا اینکه يادش بره ... بردش بالا خونه مامانش یهو جیغ بنفش نورا رو شنیدم بدو بدو رفتم دیدم گوش پاک کن تا ته رفته تو گوشش نگو با این داشته گو ... و پاک میکرده ... لعیا هم ندیده باهاش بازی کرد


دردسرهای این روزای ما
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حتما مصلحت در این بوده است  

درست زمانی که فکر می کنی همه چیز به خوبی پیش میره، یک خبر یک اتفاق همه چیز رو به هم می ریزه و تمام تلاشت رو به باد میده. نمی دونم دیگه به این روزگار اعتماد کنم یا نه؟ . این برای بار چندمه که اینجوری بهم پشت پا می زنه . هر چند من می گذارم به حساب تقدیر و می گم حتما مصلحت در این بوده است حالا که تمام کارها رو برای فروش خونه انجام داديم و از آنطرف دنبال خونه گشتیم و خونه مناسبی رو که نزدیک مامان باشه ،پیدا کردیم و روی پول فروش خونه هم حساب کرده بودیم ،


حتما مصلحت در این بوده است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

...  

ساعت ۸:۱۳ با استرس از خواب بیدار شدم دیدم ... نیست گفتم نکنه داداش هم رفته باشه و من تنها موندم سریع رفتم اتاقشو دیدم ک داداش هم خو ... ده صداش زدم ک ... بیدارمون نکرد خواب موندیم \- گفت بذار یذره بخوابم بعدش میریم منم صورتمو شستم مسواک زدم وسایلمو جمع ... ... صبحونه گذاشته بود برامون زیر کتری روشن ... و رفتم مرتب ... خونه کارا ک تموم شد صبحونه خوردیم داداش وسایلشو جمع کرد به ... زنگ زدیم ک ما برمیگردیم خونه کلیدم میذاریم خونه ... بزرگه آیت الکرسی خوندم و ا


...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از رویای پزشکی تا واقعیت  

از رویای پزشکی تا واقعیت وس خوان نشده باید راه می افتادیم… فکر چوب تر معلم و سوزش کف دست، خواب را از چشمان مان می گرفت. همه بچه ها در هوای گرگ و میش صبح، وسط ده جمع می شدیم و همه با هم در مسیر شهر به راه می افتادیم تا از روستایمان “سرماج” برسیم به بیستون… صدایش را همیشه از دور می شنیدیم و هر صبح دلهره عبور از “گاماسیاب” رودخانه وشانی که همیشه سد بین ما و مدرسه بود به جانمان می افتاد، کنارش که می رسیدیم لباس هایمان را درمی آوردیم و بالای سر می


از رویای پزشکی تا واقعیت
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.759 seconds
RSS