جستجو ها
ممنوع صویر شدن بازیگران ایرانی در برزیل ع نمره گسسته شهریور میشود وقتی دردسر میشود تابستان دردسر دردسر میشود وقتی تابستان دردسر میشود بلند ترین قله استان آذربایجان غربی آیا شرّ و مصیبت از طرف است، سوره ی 38 آیه ی 42 ؟ از خود ماست، سوره ی 4 آیه ی 79 ؟ یا از طرف الله، سوره ی 4 آیه ی 78 ؟ تنگ آب سوخته shakira list list1588 اهنگ ما بچه شهرم ما مار هفت خطم ما و دیستروفی html معنی کلمه اکوژنیسیته انتخاب ژنومی listlist1606 1581 1608 1607 1576 1585 نوحه یا ابوالفضل سالار یا ابوالفضل html متن نوحه سنگین محرم زنجیر یکی تحقیصق در مورد پروانه منارک باور دوستان ایا سیب ترکیب همگن است یا ناهمگن روش توالی روش pyrosequencing.html پاسخنامه تشریحی سوالات آزمون 8 بهمن 95 قلم چی انشا گذر رود خانه از طریق پرورش فکر کردیم رفتیمما عاشقی زندگی عاشقی کردیم زندگی کردیم دیگر خواندن ایستگاه متروی چه خبر از بازیگر ترکی بوراک اوز جویت اهنگ sina ozan html متن برای شاواسانا.html تیم هلال احمر و دریادلان نیروی دریایی در بلورد درد دلای من.html تفاوت نیو اکتیون کامفورت و لاکچری.html بررسی سیستم حسابداری بانک کارآفرین غیر تی سهامی عام ستارهای سربی مرکب کرد، دانبود کتاب پیشاور بهترین کتاب راهنمای ازمون طراحی معماری هشدار سلیمانی به تکنیک های آموزش ترجمه متون فارسی مراسم تنفیذ جمهوری ریاست حضور مراسم تنفیذ ریاست جمهوری انقلاب جمهوری دوازدهم ریاست جمهوری دوازدهم آزمون ریاضیات save mellat المپیک انتخ المپیک مبرد های گاز خنک کننده اصلی در کولرگازی داستان گی پسر پسر دسال html listکدام پل اب شده است خدایا نوشتن cdr ع های جدید از حسین مهری رام تبلت چینی b86v mb v1 with that your packers will company along with together with these people sure that these kind فاطمه حضرت ا هرا شهادت پیامک فاطمه ا هرا حضرت فاطمه زهرای اطهر شهادت حضرت پیامک شهادت حضرت فاطمه ا هرا سوالات صدا مربوط به ازمون پری تست و پست تست از کارگران.html باید آزمون اعزام به خارج فرهنگیان تاریخ تولد و فوت جمال وفایی.html آهنگ راه تهران پلاک خاکی ره گمه روزه باطل رمضان باید واجب براى روزه ب رد باطل می کند احتیاط واجب واجب نیست روزه ب رد، باطل می کند انجام ب رد، بنابر احتیاط بیدار ایران سبز آباد برنامه ای که یک عدد دو رقمی را گرفته و مجموع اعداد آن را چاپ می کند تصویرشهیدم ع حرم محسن حججی بروی ماشین عروس ودامادقدرشناس اهوازی میزان آمپر کمپرسور کولر اسپلیت قبل از نصب روی کولر.html جاده خلخال مسیر شهرستان ا شهرستان خلخال جاده خلخال استان لان اهنگ علوم اسیرم کرد ریاضی پیرم کرد تا صبح بیدار موندیم html مدرسه راهنمائی تربیت گلچین هفت 5 تونم عزیزانم انتخاب کنار بیام تبدیل رویا به ثروت ی بی ملاحظه دختران خورشید جمله زیبا عمو امید ویدیو اره اره نه نه حافظه قدیمی sdram مرحله 600 تا 650 باقلوا دخی اعصاب سگی.html اموزش ضربه تی چاگی در تکواندو با دست خود، از پشت خود، خنجر درآوردم بجای تحریم پاسخی مستدل باید کتابهای جدید علی اکبر خانجانی داستان کوتاه چشمی به گ ل نشست بانک بازیگران استان کرمانشاه.html خمیره مروارید قصه ما قصه هر عاشق هر معشوق است بهرب من عینیک تا 73 تخفیف | بافت نه مدلی ساده در عین حال شیک....html مسابقات قهرمانی کشور کیوکوشین نونهالان نوجوانان رده زیر 15 سال در تهران حال مامان و بابا حملات هیئت المجانین علیه ازغدی زندگینامه شهیدنیروی هوایی شهید سروان خلبان جعفر شیرینیhtml unbound medicine crack android practical sentences قورمه سبزی لطمیه جفیتونی بماچونید خلاصه جلد13_جادوی نقاب بیر صدا ترانه قدیمی خانم نوال زغبی html اسامی برندگان جشنواره بزرگ تیراژه فروردین کعرفی مکانهای جذاب تهران کتاب نمایشگاه نهمین بیست المللی کتاب تهران المللی کتاب نهمین نمایشگاه تهران حقیقت ها در تاریخ باید ها در فرهنگ آهیل فزیک میخانیک pdf بختیاری گویش مسجدسلیمان فرهنگی زبان لالی مسجدسلیمان بزرگ زبان بختیاری قرار گرفته تأثیر گویش بختیاری نشین فرهنگی وشاهنامه خوانی بزرگ.html ماجرای خواندنی مستندی که نمی توان درباره ترکمن ها ساخت پیام تبریک برای جشن شکوفه برای دانش اموزان
برترین ها


نمی خواست

روی دیگر سکه  

امشب عوارض شیمی درمانی شروع شد چقد دلم می خواست پدرت می بود. همون آدم عاشقی که عشقشو باور کرده بودم نه آدم این اوا ... ... همون ... ی که بودنش آرومم می کرد، نه اونی که بعد از ازدواج کم کم گم شد و دیگه خیییلی کم می دیدمش. آره امشب دلم می خواست بغلم می کرد. دلم می خواست دستمو می گرفت. دلم می خواست نگرانی رو توی چشماش می دیدم و حس می ... براش مهمم. نه ... ی که با وجود اینکه می دونه چه وضعی دارم، حتی یه احوالپرسی هم نمی کنه اون روی سکه رو دارم کم کم می بینم


روی دیگر سکه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پایان نامه  

به نام خدا به دفاع شهریور نرسیدم، تا آ ... مهر اگر دفاع کنم با احساب نیم نمره ای که از دست می دهم، سر جمع می کند یک کارشناسی ارشد \+ یک خداحافظی در مهر ماه. دلم نمی خواست از ... در شهریور جدا شوم. دلم پاییز می خواست، دلم جدا شدن از ... را در پاییز می خواست.


پایان نامه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حرف  

دلم برای کپشنای طولانی اینستام و فرمایشات ننجون درون تنگ شده ینی در واقع دلم برای ننجون درونم تنگ شده بعد از اون افاضات طولانی ش درباره عشق دیگه حرف نزده. نکنه مرده باشه؟ نکنه دیگه نتونه حرف بزنه؟ دلم می خواست بنویسم آدما دو دسته ن... سه دسته ن ... پنج دسته ن... دلم می خواست بنویسم رفیقا دو دسته ن... دلم می خواست بنویسم پاییز فصل آ ... ساله. دلم می خواست بنویسم همه ی اتفاقای خوب و بد زند ... م منحصر می شه به تابستون و پاییز و از اول زمستون دیگه مطلقا همه


حرف
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غزل خوب است در وصف المؤمنین باشد  

خدا می خواست تا تقدیر عالم اینچنین باشد ی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشدخدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساختکه حتی ماورای دیده ی روح الامین باشدخدا می خواست از رخساره ی خود برداردخدا می خواست تا دست خودش در آستین باشدعلیٌّ حُبّهُ جُنّه ، قسیمُ النّار والجَنّهخدا می خواست آن باشد، خدا می خواست این باشدعلی را قبل از آدم آفرید و در شب معراجبه پیغمبر نشانش داد تا حقّ الیقین باشدبه جز نام علی در پهنه ی تاریخ نامی نیستکه بر انگشتر پیغمبران نق


غزل خوب است در وصف المؤمنین باشد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پوچی  

متاسفانه دووم نیاوردم و دوباره ... الان چند روزه که داغونم، تا مرز فکر به مرگ هم میرم \- ایا خواست خدا همین هست؟ بدجور خوردم به پوچی. شاید خواست خدا همینه که ازدواج نکنم، پس کی بچه دار بشم، پس با نیاز به عشق و محبت همسر و میل به مادر شدنم چکار کنم، همش احساسات و نیازهایی پوچ و بی معناست؟


پوچی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خبرِ بی خبری  

بالا ه از خودش خبر داد، ازم معذرت خواست... گفت نبوده، خوابش برده بود و بعدم فوری رفته بود ، ازم خواست ببخشمش، چه طور میتونستم نبخشمش؟ ازش خواستم دیگه این اتفاق نیفته، اخم داشت، ولی گفت چشم ... گفت که... از خواب پ ، گوشیم رو برداشتم و نگاه ... دوباره شماره رو آوردم و اون آی سبز مس ه رو زدم... بوق آزاد میخورد... ولی...


خبرِ بی خبری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلم می خواست  

دلم می خواست شبی که می رفتی اتفاقِ ساده ای می افتاد راه را گم می کردی فاخته ای کوکو می کرد و کلیدی زنگار گرفته از آشیانه ی خالی دُرناها به زمین می افتاد باران می گرفت بیدار می شدم بیدارت می و ادامه ی این خواب را تو تعریف می کردی.


دلم می خواست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای خودم  

فکر کن نشسته ای روی یک دوچرخه ثابت و هی رکاب میزنی ، آ ش که چی ؟ nbsp همان جایی که هستی می مانی با ته مانده خستگی تن و بدنت . زندگی ای که تویش یله و رها و بی قید باشی جوری که هر کااار دلت خواست انجام بدهی ، nbsp هر وقت دلت خواست بخو و بیدار شوی ، تا هر وقت دلت خواست بنشینی پای نت و تی وی و گوشی دست بگیری ، هر حرفی که دلت خواست بزنی ،و ...این زندگی شبیه همان دوچرخه سواری ست ، در جا زدن است .آن وقت دو سال می گذرد ، پنج سال می گذرد ، یک عمر می گذرد و می بینی همان


برای خودم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

8. حس بد  

خوب نیستم ...... اصلا خوب نیستم ..... امروز دوباره رفتم دفتر مرکزی ولی اونجوری نشد که دلم می خواست .... کاش میدونستم دقیق چی بخونم .... کاش اونایی که لازم بود رو می پرسید ..... اولش عصبانی بودم ... دلم می خواست یه چیزی رو له کنم ... الان ناراحتم ..... انگار کوچیک شدم .... انگار هیچی بلد نیستم .... حس بدی دارم ... بد


8. حس بد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شروع هفته  

دلم می خواد هفته ام را رن ... رن ... کنم....پر از اتفاقات رن ... .....تاز ... ها فهمیده ام باید در مقابل خواست خداوند تسلیم بود.....باید گفت هرچه تو بخواهی....هرچه تو بگویی.....سالها در مقابل خواست او جن ... دم ولی راس می گویند....جنگ جنگ می آورد.....از این پس من تسلیمم........


شروع هفته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلم خواست بنویسم  

پسرمو و باباش تو خونه اند.. مثلا من باید ازین همه زحمتی که داره کشیده میشه که من بشینم درس بخونم باید استفاده کنم ولی دلم خواست بنویسم. اگه حمایت همسرم نبود نمیدونم باید چی کار می تک و تنها.. ممنون که هستی.. دوستتون دارم پسرهام. خیلی زیاد


دلم خواست بنویسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شبی با برکت  

یک ماه را در زیر پر های خدا روزه داری کردی و هر چه از خداخواستی را گرفتی ،و یک ماه را دست در دستان خدا نهادی و در زمین قدم نهادی ،یک ماه تمام خوشبختی ها و خوبی ها را از خدا گرفتی ، دریک ماه خدا همه ی کارهای زشت تو را فراموش کرد و از صفحه ی اعمال تو پاک کرد و به جای ان خوبی برایت گذاشت ، اما در عوض همه این چیز هایی را که خدا به تو داد فقط از تو یک چیز را خواست و آن هم این بود که این چند ماه باقی مانده تا سال را برگه ی اعم ... را سیاه نکنی از و خواست مهربان


شبی با برکت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ایران من! ای خاک همایون من، ایران  

ایران من ای خاک همایون من، ایرانای عشق تو آمیخته با خون من، ایران ای منبع الهام من ای شور تو جاریدر شعر تر و نغمه ی موزون من ایران ای همّت مردان تو، چون نام بلندتهمتای دماوندت و همسنگ سهندتروزی که تو آهنگ شکارت به سر افتادشیر فلک آمد چو اسیری به کمندتایران خزرت زنده و پر همهمه باشدکارون تو زاینده و پر باشدتا عرصه ی نام است جهان، ناموران رازانِ تو سرافرازترین همه باش کنده شد آن که سرافکنده تو را خواستشرمنده شد آن خصم که شرمنده تو را خواستخود،


ایران من! ای خاک همایون من، ایران
منبع :
درخواست حذف این مطلب

a cruel body  

اسکات فیتسجرالد، کتاب گتسبی بزرگ را اینطور آغاز می کند در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در سرم می چرخد و تکرار می شود. او گفت « هر وقت دلت خواست ی را نقد کنی، یادت باشد که در این دنیا، همه‎ی مردم مزایای تو را نداشته اند. » کاش هروقت که زبانمان خواست به تحقیر، انتقاد تند و زهردار، یا ف فروشی از هرنوعش بچرخد، این جمله را به ذهنمان بیاوریم...


a cruel body
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رئیس جمهور افغانستان از مخالفان خواست به روند صلح بپیوندند  

محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان، که به مناسب سالروز میلاد ... ... در کابل، پایتخت، صحبت می کرد، از تمامی گروههای مخالف ... ت افغانستان خواست که به صلح بپیوندند. او افزود در این روز مبارک تمام مخالفان ... ت را به مذاکرات بین الافغانی دعوت می کنم.


رئیس جمهور افغانستان از مخالفان خواست به روند صلح بپیوندند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه عروسک بهانه گیر  

قصه ک نه عروسک بهانه گیرعروسک بهانه گیربعد مهسا یه شیشه شیر اسباب بازی بهش می داد .عروسکش شیرشو می خورد و nbsp با لبخند از مهسا تشکر می کرد nbsp مهسا چند روز با خوشحالی با عروسکش بازی می کرد و از خوش اخلاقی عروسکش لذت می برد..اما یواش یواش عروسک مهسا بداخلاق شد .یه روز صبح وقتی مهسا دکمه ی عروسکشو زد عروسکش حرف نزد اخم کرد. nbsp مهسا دوباره دکمشو زد باز عروسکش حرف نزد. بار سوم که مهسا می خواست دکمه ی عروسکشو بزنه عروسکش جیغ زد nbsp مهسا می خواست شیشه ی شی


قصه ک نه عروسک بهانه گیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه عروسک بهانه گیر  

قصه ک نه عروسک بهانه گیرعروسک بهانه گیربعد مهسا یه شیشه شیر اسباب بازی بهش می داد .عروسکش شیرشو می خورد و nbsp با لبخند از مهسا تشکر می کرد nbsp مهسا چند روز با خوشحالی با عروسکش بازی می کرد و از خوش اخلاقی عروسکش لذت می برد..اما یواش یواش عروسک مهسا بداخلاق شد .یه روز صبح وقتی مهسا دکمه ی عروسکشو زد عروسکش حرف نزد اخم کرد. nbsp مهسا دوباره دکمشو زد باز عروسکش حرف نزد. بار سوم که مهسا می خواست دکمه ی عروسکشو بزنه عروسکش جیغ زد nbsp مهسا می خواست شیشه ی شی


قصه ک نه عروسک بهانه گیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رویترز: حزب الله لبنان از جبهه النصره خواست تسلیم شود  

تهران – ایرنا – حزب الله لبنان اعلام کرد که جنگ با جبهه النصره در مرز و لبنان تقریبا تمام شده است و از شورشیان خواست تسلیم شوند.


رویترز: حزب الله لبنان از جبهه النصره خواست تسلیم شود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

افسوس  

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطرِ کتاب ، عطرِ یاس و عطرِ ... را بیشتر حس می کرد دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ نه در عصر دیسکو ، ماشین های فراری و شلوارهای جین نزار قبانی \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- کاش در عصری مهربان تر و شاعرانه تر بدنیا می امدیم ...


افسوس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه غمگنانه سال ها/که بال ها/زدم به روی بحر بی کرانه ات..  

سال چهارم ... ا دوره ی عجیبی بود. از سال چهارم کم کم قیافه ی آدم ها جدی تر می شد. گاهی می نشستند دور هم. شروع می ... د برای آینده برنامه ریزی ... . به اصطلاح خودشان پلان می ریختند. یکی می خواست قبل از دفاع، مقالاتش را ارسال کند تا جای خوبی ... ... شود. م.س. می خواست برود ... و در فلان شرکت با حقوق فلان زنده ... کند. ح.م. می خواست برود مونتریال و با نامزدش که سال ها آشنا بودند ازدواج کند و همان جا هم شغلی پیدا کند. حسن دنبال کاری در سیاتل ... بود. رضا چند پیشنهاد خوب


چه غمگنانه سال ها/که بال ها/زدم به روی بحر بی کرانه ات..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یا مهربان ترین و کریم ترین و خوب ترین و بهترین  

چقدر دلم می خواست آدم ِ زمان های دور بودم. که یک روز خسته از همه جا از کوچه بنی هاشم می گذشتم و راهم را کج می ... سمت مسجد، آن دور تر ها می نشستم تا صحبت هایتان تمام شود و شما با نگاه ِ همیشه مهربان تان، تسلی دلم می شدید. چه خوب می شد اگر آدم ِ زمان های دور بودم تا هر وقت و هر زمانی که دلم پر می کشید می آمدم برای عرض ادب. چقدر خوب می شد اگر آن وقت ها که شما بودی، بودم تا محبتتان بیشتر از حالا قند توی دلم آب می کرد. چقدر دلم می خواست مهمان سفره ی کریمانه ی


یا مهربان ترین و کریم ترین و خوب ترین و بهترین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان جالب برنامه نویس و  

برنامه نویس رو به کرد و گفت مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ که می خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه نویس دوباره گفت بازى سرگرم کننده اى است. ادامه مطلب


داستان جالب برنامه نویس و
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کودکی، رمز بزرگى حاتم طایى  

وقـتـى که حاتم طایى از دنیا رفت برادرش خواست جاى او راب ... رد. حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت .هر ... از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم بـه اوعـطـا مى کرد. برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشى کند. مادرش گفت تو نمى توانى جاى برادرت را ب ... رى، بیهوده خود رابه زحمت مینداز. برادر حاتم توجه نکرد...


کودکی، رمز بزرگى حاتم طایى
منبع :
درخواست حذف این مطلب

موهای بابا  

امروز که موهامو کوتاه می ... یاد بابات افتادم. یه روز صب که از پادگان هول هولی اومد خونه و گفت موهاشو کوتاه کنم. ۷ صبح موهاشو با ماشین اصلاح کوتاه ... و داریوش جون کنار دستم ایستاده بود تا مطمئن بشه خط پشت گردن بابا رو درست می اندازم... تو تمام این سالها، پدرت حتی یکبار هم آرایشگاه نرفت و موهای شما و بابا رو همیشه خودم اصلاح می ... . همین که هروقت که فرصت داشت، هر ساعت از شبانه روز که می خواست، یه آرایشگر با تمام عشقش موهاشو کوتاه می کرد، چیز کمی نبود


موهای بابا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بهشت، جهنم ، عدم ، وجود  

پرسش خدا که می دانسته اگر مثلا یک انسان را بیافریند در نهایت به جهنم می رود پس چرا این ظلم را به او کرده است؟ من شخصا نیستی را به عذاب کشیدن ترجیح می دهم. خواهشمندم سوال مرا جدی بگیرید زیرا در چند جای دیگر به من پاسخ نداده اند انسان، ذات مختار است؛ و اگر خواست می تواند به بهشت برود و اگر خواست می تواند به جهنّم برود. لذا خدا ی را مجبور نکرده که به جهنّم برود؟


بهشت، جهنم ، عدم ، وجود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یاد گذشته  

من یه کوچلو دیدم ... ولی باید مفصل بشینم تماشا کنم .. با چه سریالی سر و کار داریم اول سریال عروس خواست سوحان رو بکشه .. ا سریال داماد آینده خواست جسور رو بکشه .. نزدیک بود بابای سوحان هم قربانی شه ... nbsp فک کنم با چند تا طیار طرفیم .. خدا به ما کمک کنه nbsp


یاد گذشته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه...  

چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت ی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد خبری از های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود دلخوری ها مشاوره نمی خواست دوستی ها حساب و کتاب نداشت سلام ها اینقدر معنا نداشت


خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قانون های نانوشته ی لعنتی  

از یک زمانی نفهمیدم چرا آدم ها آن چه را که دارند و آن چه که دل شان می خواهد داشته باشند را نمی توانند با هم و در کنار هم داشته باشند؟ بعد از آن دیگر هیچوقت آن چیزهایی را که دلم می خواست و نداشتم را در گوش خدا ن . دلم نمی خواست متعلقات قبلی ام را از دست بدهم. انگار یک قانون نانوشته ای هست که اجازه نمی دهد آنهایی که دوستشان داریم را در کنار آنهایی که دلمان می خواهدشان، داشته باشیم. لعنت به قانون نانوشته ای که دستِ دلم را از خواستن کوتاه می کند. کاش دس


قانون های نانوشته ی لعنتی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ظرف عسل  

روزی یک کشتی پر از عسل در ساحل لنگر انداخت و عسل ها درون بشکه بود پیرزنی امد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگانان گفت از تو می خواهم که این ظرف را پر از عسل کنی اما تاجر نپذیرفت و پیرزن رفت سپس تاجر به معاونش سپرد که ادرس ان خانم را پیدا کند و برایش یک ظرف عسل ببرد معاونش تعجب کرد و گفت از تو مقدار کمی در خواست کرد ان را نپذیرفتی و الان یک ظرف عسل به او می دهی تاجر جواب داد ای جوان او به اندازه خودش در خواست می کند و من در حد و اندازه خودم به او می


ظرف عسل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه جوجه تنبل  

جوجه تنبل هنوز توی تخم مانده بود ولی خواهر برادرای جوجه بیرون اومده بودند به دنبال مادرشون میرفتند جوجه ملوس گشنه بود ولی بازم می خواست بخوابه تشنه بود ولی بازم می خواست بخوابه صدای جیک جیک خواهرشو شنید خوشش اومد اونم جیک جیک کرد تا اینکه خونه اش آرام آرام ش ... ته شد سرش از تخم بیرون اومد نور به چشمش رسید باز جیک جیک کرد خواهرش اومد و با جیک جیک بهش اشاره کرد بره دنبالش جوجه تنبل ما بزرگ شد ،د یک ... وس کاکل بسر قهوه ای رنگ خوش هیکل قصه تمام شد


قصه جوجه تنبل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمترین افراد زند ... ........  

روزی ... روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت quot امروز می خواهیم بازی کنیم quot سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.خانمی داوطلب این کار شد. ... از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زند ... ش را روی تخته بنویسد.ان خانم اسامی اعضای خانواده بستگان دوستان هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.سپس ... از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.زن اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.سپس ... دوباره از او خواست نام پنج ن


مهمترین افراد زند ... ........
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ارادت  

سلام نوشتم مالک به محمد گفت در ارادت به علی من را رقیب خود بدان... عجیب دلم چنین رقابتی رو خواست. هستی؟ نوشتی اون دوتا مثل ندارن مانند ندارن مَثل مالک به من مانند منست به رسول خدا ولی هستم. خیلی هم سخته ها. اگه قبول داریم که خدا علیست و علی خدا، اگه به قول مرحوم بهجت اذن واعیه هستن خیلی سخته رعایت دوربین مدار بسته المومنین. ولی هستم . از همین لحظه و اقامه فی مقامه الاداء... و به قول معروف... علی برکت الله ... پایم به ارادت باشد کافیست فکر که اصلا ارادت


ارادت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان جالب برنامه نویس و  

یک برنامه نویس و یک در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نویس رو به کرد و گفت مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ که می خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه نویس دوباره گفت بازى سرگرم کننده اى است. من از شما یک سوال می پرسم و اگر شما جوابش را نمی دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می کنید و اگر من جوابش را نمی دانستم من ۵ دلار به شما می دهم. ادامه م


داستان جالب برنامه نویس و
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیشعوری  

دیروز مادر همسرجان تماس گرفت و باز هم نشان داد که نمی تواند دور بشیند و دخ نکند...گفت با پسرم حرف می زدم گفته دارم وسایل آشپزخونه رو می برم خووه جدید گفتم نیوشا کجاست؟ چرا مرخصی نگرفته؟ اینا کار زنه گفتم من وسایل رو تو کارتن چیدم بردنش کار من نیست ادامه داد که آره چیدنش رو می گم.... زن باید بچینه و دلم می خواست خفه اش کنم از پشت تلفن... دلم می خواست خفه می شد و صداش در نمی آمد به هر ح ی بود مکالمه را به انتها nbsp رساندم و بعد خودم را خوردم سر همکارم داد


بیشعوری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ویتسل: آنچ می خواست مرا به بایرن مونیخ ببرد  

به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، ا ل ویتسل، هافبک بلژیکی که در لیگ کشور چین توپ می زند، اعلام کرد که بایرن مونیخ برای ید او تلاش کرده است. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


ویتسل: آنچ می خواست مرا به بایرن مونیخ ببرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

در خواست مقتدی صدر از عربستان درباره قبرستان بقیع  

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی شیروان به نقل ازایرنا؛به نوشته پایگاه خبری عراقی السومریه نیوز، مقتدی صدر در سخنانی در آستانه روز مبعث میلاد نبی اکرم ص و هفته وحدت، همچنین از ... ت مصر و الازهر نیز خواست که از مسجد راس الحسین حمایت کرده و آن را از چشم انداز فرقه گرایانه نجات داده و آن را برای زائرین بازگشایی کند و زمینه گفتگوهای آزاد برای رسیدن به وحدت و رهایی از ... شه تکفیری را فراهم سازد. سید مرتضی صوف باف www.soofbaf.ir


در خواست مقتدی صدر از عربستان درباره قبرستان بقیع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رومنیگه: از جذب هامس رودریگز خوشحالیم؛ ید او به خواست آنچ انجام شد  

به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، مدیر اجرایی بایرن مونیخ از انتقال هامس بسیار راضی است. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


رومنیگه: از جذب هامس رودریگز خوشحالیم؛ ید او به خواست آنچ انجام شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یأس از رحمت خدا ممنوع!  

زاهدی در روزگار گذشته، در صومعه ای، صد سال عبادت کرد. پس هوی بر وی غلبه کرد و معصیتی بر وی برفت. پس از آن پشیمان شد. خواست که به محراب عبادت باز شود. چون قدم در محراب نهاد، ... بیامد و او را گفت ای مرد شرم نداری؟ چنان کار کردی و اکنون به حضرت حق می آیی؟ و خواست که او را از حق نومید گرداند، تا نومیدی باعث زیادت گناهان وی باشد. در آن ح ... ، در دل ن ... شنید که بنده ی من، تو مخصوص به من هستی و من متعلق به تو، و به این فضول بگو که تو چه کاره ای؟


یأس از رحمت خدا ممنوع!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دختر و پسر  

دختره♡ حلقه می خواست


دختر و پسر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای یک دستمال قیصریه را آتش می زند  

پسری در پارچه فروشی کار می کرد نامزد پسر به در دکان پارچه فروش آمد و وقتی چشمش به پارچه ها و دستمال های قشنگی که در دکان بود افتاد از پسر خواست یکی از دستمال ها را به او بدهد پسرک به هر زبانی که خواست نامزدش را از این کار منصرف کند نتوانست سرانجام دو تا از دستمال ها را به او داد بعد از رفتن دختر پسر به خود آمد و گفت این چه کاری بود که ؟ حالا چه خاکی به سرم کنم؟ اگر بگویم نسیه دادم می گوید چرا؟ اگر بگویم فروخته ام پولش را می خواهد خلاصه آن پسر بی عقل


برای یک دستمال قیصریه را آتش می زند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

متاهلین محترم بخوانند ...  

لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین محترم روزی روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت امروز می خواهیم بازی کنیم سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.خانمی داوطلب این کار شد. از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.ان خانم اسامی اعضای خانواده بستگان دوستان هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.سپس از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.زن اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.سپس


متاهلین محترم بخوانند ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

توصیه به ملتهای ... ی برای مبارزه با حکومتهای ستمگر  

وامابه ملتهای ... ی توصیه می کنم که از حکومت ... از ملت مجاهد ایران الگو ب ... ریدوحکومتهای جائز خود را در صورتی که به خواست ملتهاکه خواست ملت ایران است سرفرود نیاورید،باتمام قدرت به جای خود بنشنید،که مایه بدبختی مسلمانان، حکومتهای وابسته به شرق وغرب می باشید.واکیداًتوصیه می کنم که به بوقهای تبلیغاتی مخالف ... و ... گوش فرا ندهید که همه کوشش دارند که ... رااز صحنه بیرون کنند که منافع ابرقدرتها تامین شود وصیتنامه ... \-الهی ... ... ره


توصیه به ملتهای ... ی برای مبارزه با حکومتهای ستمگر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خوبم، بدم؛ اینم: مرا بگذار و بگذر.....  

حق با شماست. ما آدمها، خدا نیستیم که آدمی رو مطابق میل خودمون خلق کنیم. فقط باید آدمها رو بشناسیم ، اونی که با ما بیشتر انطباق داره رو انتهاب کنیم و کنار اومدن باهاشون رو یاد بگیریم. اما وقتی حتی نمیشه از آدم ها خواست که خواسته ها و حساسیت های آدم رو مورد توجه قزاز بدن و رعایت کنن، چطور میشه انتظار کنار اومدن داشت؟ پ.ن حتی مطمین نیستم که خدا، آدم ها رو طوری که دوست داشت خلق کرد، یا ما آدم ها هم از خلقتمون تمرد کردیم و نشدیم اونی که خدا می خواست....


خوبم، بدم؛ اینم: مرا بگذار و بگذر.....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رناتو از آنچ خواست که در بازی مقابل وردربرمن حاضر نباشد!  

به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، بایرن مونیخ و رناتو سانچز به ج از هم نزدیک و نزدیکتر می شوند. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


رناتو از آنچ خواست که در بازی مقابل وردربرمن حاضر نباشد!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

وقتی کوچیک بودم و مامانم منو می برد حسینیه خیلی دلم می گرفت که چراغارو خاموش می . دلم می خواست بذارن همه جا روشن باشه تا من بتونم همه رو ببینم . امشب وقتی همه ی چراغای هیئت رو خاموش و به یه نقطه خیره شدم و اشکام مث بارون صورتمو شست ، دلم می خواست تا مدت ها بذارن چراغا خاموش باشه . دوست داشتم توی تاریکی به تو فکر کنم . امشب شبی ست از همه شب ها سیاه تر تنهاتر از همیشه ام ای شاه بی امشب به نوحه خوانی ات از هوش رفته ام از تار ِ وای وای ام و از پود ِ آه آه ...


منبع :
درخواست حذف این مطلب

نزار  

لذت کشف و غوطه خوردن در چیزهای جدید و اصیل بی اندازه است. نزار قبانی یکی ازین هاست. چندهفته پیش یادم نیست درست که با کدام شعرش پیدایش ولی کلمات اش چنان لطیف و شاعرانه بود که باران نرمی از احساسات و فکرها بر رویت فرو می ریخت. شاید بیست شعر بیشتر ازش نخواندم ولی هرکدام شان را لااقل بیست بار خوانده ام. شعر بلندی دارد با این مضمون که «ای کاش در عصر دیگری دوست ات می داشتم» بانوی من دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه ت


نزار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه ژست زشتی ...  

مادرم آشپزخانه بود در خاطراتم به سیخ می کشید دلش را جگرش را نور می خواست برای زندگی زور می زد می خواست شیرین کند اما همیشه شور می زد مادرم بود غذا می خورد از خودش گاهی پدر مادرم را من هم خورده ام تنها حلقه ازدواجش پایین نرفت از گلوی ی و حالا گرسنه ایم آنقدر که یادش را در تکه های خشکِ نان جشن می گیریم ... oscar claude monet


چه ژست زشتی ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیشعوری  

دیروز مادر همسرجان تماس گرفت و باز هم نشان داد که نمی تواند دور بشیند و دخ نکند...گفت با پسرم حرف می زدم گفته دارم وسایل آشپزخونه رو می برم خووه جدید گفتم نیوشا کجاست؟ چرا مرخصی نگرفته؟ اینا کار زنه گفتم من وسایل رو تو کارتن چیدم بردنش کار من نیست ادامه داد که آره چیدنش رو می گم.... زن باید بچینه و دلم می خواست خفه اش کنم از پشت تلفن... دلم می خواست خفه می شد و صداش در نمی آمد به هر ح ی بود مکالمه را به انتها nbsp رساندم و بعد خودم را خوردم سر همکارم داد


بیشعوری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۱۳  

امروز هیچ دلش نمی خواست از سیاره اش پایین بیاید.


۱۳
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلبستگی سیصد و چهل و یکم  

علی اکبر حاج پسند نگران بود و این را نمی توانست پیش صبرخان پوشیده بدارد. به جایش، صبرخان توانسته بود خوب آرام بماند، و علی اکبر را همین بیشتر پکر می کرد. خود را در برابر این چوپان بی چیز، ناچیز می دید. نمی دانست خود چه چیز از این مرد که هنوز جوان و بارها ناآزموده تر از او بود کم دارد. چه کاستی در او بود که خود حسش می کرد، اما نمی فهمیدش؟ این را نمی دانست. نمی دانست. اما می دانست و می دید که از چیزی بیمناک است. می دید که چیزی در اندرونش می لرزد. می دان


دلبستگی سیصد و چهل و یکم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عصر آهن  

بانوی من دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطرِ کتاب ، عطرِ یاس و عطرِ ... را بیشتر حس می کرد دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ نه در عصر دیسکو، ماشین های فراری و شلوارهای جین دلم می خواست تو را در عصرِ دیگری می دیدم عصری که در آن گنجشکان ، پلیکان ها و پریان دریایی حاکم بودند عصری که از آن ِ نقاشان بود، ا


عصر آهن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اعاده دارسی و شرایط اعاده دادرسی درآیین دادرسی مدنی  

اعاده دادرسی در امور مدنی ماده 426 \- نسبت به احکامی که قطعیت یافته ممکن است به جهات ذیل در خواست اعاده دادرسی شود 1 \- موضوع حکم ، مورد ادعای خواهان نبوده باشد. 2 \- حکم به میزان بیشتر از خواسته صادر شده باشد . 3 \- وجود تضاد در مفاد یک حکم که ناشی از استناد به اصول یا به مواد متضاد باشد . 4 \- حکم صادره با حکم دیگری در خصوص همان دعوا و اصحاب آن ، که قبلا توسط همان دادگاه صادر شده است متضاد باشد بدون آن که سبب قانونی موجب این مغایرت باشد . 5 \- طرف مقابل در خو


اعاده دارسی و شرایط اعاده دادرسی درآیین دادرسی مدنی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

موهایم  

هنوز یک ساعت تا امتحان مونده بود. قیچی رو برداشتم و رفتم تو ... روی موهام دست کشیدم. موهام حسِ پنچاه سالگی داشتند هنوز حالم خوب نبود و بالا ه قیچی رو گرفتم روی موهایم می خواستم فقط با یک حرکت همش رو از جا م. ولی قیچی اونقدر قدرت نداشت. آروم آروم قیچی رو حرکت دادم... هربار که قیچی که صدا می خورد آرامش ام بیشتر می شد. انگار داشتم خلاص می شدم، نمی دونستم تا این حد از موهام بدم می آد خون دماغ شده بودم. خون کفِ ، با تارهای مو می چرخید... . می شد تو دو سه مشت ه


موهایم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آرزوهاى محال  

دلم مى خواست بیشتر دوسم می داشت... nbsp \+ نخطه


آرزوهاى محال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهامت عوض شدن "الانان" 21 مرداد  

بیست و یکم مرداد ماهدر سخنان سقراط زندگی در بر دارنده دو تراژدی است یکی رسیدن به آرزوهای قلبی است و دیگری نرسیدن به آنهاست تعبیر و تفسیر خواسته هایم مرا دچار مشکل میکند من یک یا چند مورد را هدف قرار میدهم اما حتی وقتی آنها را بدست می آورم به ندرت خشنود و راضی میشوم این به ندرت باعث کامل شدن زندگیم میشود بنابراین ع آن را انجام میدهم . یک هدف جدید انتخاب میکنم و حتی بیشتر آنرا تعقیب میکنم یا آنچه را که میخواهم و احساس میکنم نا مناسب و دست نیافتنی


شهامت عوض شدن "الانان" 21 مرداد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

" بهانه های دوست داشتنی (3)"  

میون همه همه و صدای پسر بچه های هشت، نه ساله؛ وسط دفتر و کتاب های پهن شده روی زمین نشسته بودم و گوش میدادم ، مهدی میخواست پلیس بشه و تفنگ داشته باشه . فرید یه ... مثل ... ایاز و روی تابلوش بنویسه ... فرید. علی شماره یک که به قول فرید همش تشنج میکنه می خواست بشه ... ؛ علی شماره دو می خواست اسپایدر من بشه ، یه اسپایدر من شجاع، اشکان با اون معلولیت پاهاش می خواست فوتبالیست بشه و استقلالی. حامد دوست داشت خلبان بشه، خلبان هواپیمای جن ... و ابوالفضل می خواست ب


" بهانه های دوست داشتنی (3)"
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حسین آقا  

یکی بود یکی نبود اشرف و شادی و ناهید و زهرا و شاپور و حسین آقا شش فرزند یک خانواده بودند.................................... که در جمع خانواده ها زند ... می ... د........................... یه خواهر دیگر به نام ... فری داشتند که تنها در یک خانه باغ در کرج زند ... می کرد.......................................... البته حسین آقا آنجا را عطاری کرده بود....................................... تو باغ هم می کاشتند و می بردند............................................................ یکی از اتاقاشم به یه پزشک عمومی اجاره داده بودند..................................


حسین آقا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دستهای من بالاست اما سرم پایین  

امروز بعد از ظهر با موسسه تماس گرفتم و خبر دادم که نمی تونم و شرایط درس خوندن رو ندارم و الان حرفی برای گفتن ندارم.تماس گرفتم که زحمت شما رو کم کنم و خواهش کنم که بعد از هر آزمون با تماس هاتون دلیل غیبت من رو جویا نشید. مسئول موسسه که احتمالا شوق و ذوقی که تمام مدت آشنایی و صحبت های اولین روز آشنایی توی وجودم موج می زد باعث شده بود اسم من خوب یادش بمونه،اصرار کرد که بیشتر فکر کنم و خواست که آ شب دوباره باهم حرف بزنیم.امشب بعد از شنیدن حرفهای من حق


دستهای من بالاست اما سرم پایین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مقتدا صدر عربستان را به حفظ مرقد ... (ص) دعوت کرد  

به گزارش «شیعه نیوز»، صدر از عربستان خواست نسبت به بازسازی قبرستان بقیع اقدام کند و برای همکاری در خصوص حفظ مرقد مطهر ... صلی الله علیه وآله از ... شه وه ... ت و بازسازی قبرستان بقیع اعلام آماد ... کرد.وی همچنین از مصر خواست از مسجد «راس الحسین» در قاهره محافظت کند و آن را به روی زائران باز کند. ... جریان صدر عراق در ادامه ایران را به آنچه «استقبال از جهان ... و ترجیح دادن منافع مذهبی بر ... » خواند، دعوت کرد. منبع شفقنا


مقتدا صدر عربستان را به حفظ مرقد ... (ص) دعوت کرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ژن خاص  

چیزهای شبیه بشقاب پرنده بود، اصلا بشقاب پرنده بود از آسمان آمدند پایین یادم نیست چند تا بودند دو تاشون نزدیک من آمدند و یکیشون گفت آمدیم تو را با خودمون ببریم تو یک ژن خاص دارید، نیروی جاذبه داشتند و منو به طرف خودشون جذب د، ترسی نداشتم هم دلم می خواست برم هم نمی خواست، هم حس خوب داشتم هم دلتنگی، اینها فقط چند ثانیه اتفاق افتاد و با خوندن آیه الکرسی نیروی جاذبه قطع شد و ... وقتی بیدار شدم به این فکر که تنها ژن خاصی که دارم و خیلی ها خوش ندارند عل


ژن خاص
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.512 seconds
RSS