جستجو ها
برترین ها


هیچ ص نیامد

سحر شد – سحر من نیامد  

سحر شد – سحر من نيامد سحر شد – سحر من نيامد که یار رو وا قرار _ من نيامد به م مو به خواب من نيامد جز خواب اوبه چشم من نيامد که چشمانش به خواب من نيامد که خو وا به چشم _ من نيامد خبر و قاصدش وا باز نيامد که مرغ سحر من باز نيامد سحر شد و دل آرم م نيامد سحر شد قرار من نيامد سحر شدو دل دارم نيامد که غم خوار دل زارم نيامد سحر شد هنوز در سوزم سحر شد هنوز من وا بسوزم سحر شد هنوز من بی قرارم سحر شد هنوز من روزه دارم سحر شد و اذان گویم نيامد اذان گویه من نيامد د


سحر شد – سحر من نیامد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... ب  

... ب فقط چند صدمتر با من فاصله داشتی ولی گویی کیلومترها از تو دورم راستش را بخواهی تا صبح خواب به چشمانم نيامد نيامد که نيامد گویی استشمام بوی روح بخش تو تنها آرامش من است و من ... ب این آرامش را کم داشتم بویت در خانه نبود گرچه خی ... همدمم بود


... ب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غرورم را ...  

بهار آمد ، قرار آمد؟ نيامد پیامی از نگار آمد؟ نيامد تو رفتی و دلم ، این ، ه در خون دگر با خود ، کنار آمد ؟ نيامد شبی کز گیسویت دل را ... نگاهت به پای چوب دار آمد؟ نيامد غرورم را چنان پیشت ش تم به چشمت عشق خوار آمد نيامد؟ ش تی ساز دل را و به گوش ات طنین بغضِ تار آمد ؟ نيامد دم رفتن ، خداحافظ که سهل است برایت اشکم عار آمد نيامد؟ شد این جمله کلام آ م ، آه اگر که بر مزار آمد ... نيامد ... ابر


غرورم را ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی سر و پا  

آ ... ، آب و گِلش کنار نيامد دریا با ساحلش کنار نيامد برکه دلش را فروخت اما دریا با ماه کاملش کنار نيامد باز به خاک آرمید هرچه که رویید مزرعه با حاصلش کنار نيامد از تو شکایت کنم که خلق بگویند بی سر و پا با دلش کنار نيامد؟ اشکم و آتش، خوشا ... ی که اگر سوخت سوخت و با مشکلش کنار نيامد


بی سر و پا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پوچتینو: موراتا از ترس کین به تاتنهام نیامد  

مائوریسیو پوچتینو، سرمربی تاتنهام مدعی شد که آلوارو موراتا به خاطر ترس از رقابت با هری کین، پیشنهاد تاتنهام را رد کرد. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


پوچتینو: موراتا از ترس کین به تاتنهام نیامد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

lمعرفی چشمه  

ب وعرض ادب حقیقتا بنده اسمهای زیادی در ذهنم بود اما به دلایل ثبت قبلی موفق به ایجاد آن اسمها نشدم . به این علت هر چی فکر اسمی قشنگتر ازچشمه به نظرم نيامد .چون آدم اولین چیزی که از چشمه یاد میکنه آب است ،آب هم یعنی پاکی ،یعنی روشنایی وخود چشمه یعنی روان بودن آب ادامه دار بودن .واین اسم را به این نیت انتخاب که خیلی مطالب از این درس است اج می شود و ما انها را با تدریس مان می اموزیم.وسلام


lمعرفی چشمه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شب پرسه  

یکى شب پرسه هاى هر شبش رادر اطراف محل ما گذاشته قدم مى زند او آهسته هر شبچه تهران ها که زیر پا گذاشته از این عالم به دور افتاده انگارخودش را گوشه اى جدا گذاشته شبى که مثل هر شب گیج و گم بوددلش را در خیابان جا گذاشته فراموشش شده این قلب رنجورچه بى رحمانه در سرما گذاشته به مانند یتیم بى پناهى رها در بین آدم ها گذاشته ندارد هيچ امید و آرزویىدلى خسته از این دنیا گذاشته میان بى نهایت روزِ ممکننمى دانم چرا حالا گذاشته گذشت امشب نيامد پس بگیردگمانم و


شب پرسه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برای وطن  

بسم الله از خون جوانان حرم لاله، خدا لاله، دمیده بابا به حرم آمده با ناله، خدا ناله، ولی قد خمیده گوید یارم نيامد، و کارم نيامد، علمدارم نيامد خدایا چه کنم حالا، که من گرفتارم نيامد هر دو دستای بریده ی یارم، خدا یارم، افتاده سر راهم دشمن میخندد بر این حال زارم، حال زارم، بر این روز سیاهم رفته نور نگاهم، سپه دار م، خدایا بی پناهم سر تا پا غرق گریه و ناله و اشک و سوز و آهم از خون جوانان حرم لاله، خدا لاله، دمیده بابا به حرم آمده با ناله، خدا ناله


برای وطن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد..."عبدالجبار کاکایی"  

آمد به خیالم ، به کنارم که نيامد دیوانه سر قول و قرارم که نیاﻣﺪ nbsp بیرون زدم از خانه به آوار ... شهرخود را به نسیمی بسپارم که نيامد nbsp شهری پُر صورت ولی از عاطفه خالیاین چهره و آن چهره،به کارم که نيامد nbsp جز سقف چه آوار بریزم به سری کهبر خاک نیفتاد و به دارم که نيامد nbsp تا صبح من و کوچه و دلشوره ی بارانمی گفت، ببارم که ببارم که نيامد nbsp


آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد..."عبدالجبار کاکایی"
منبع :
درخواست حذف این مطلب

* یارم نیامد، کتابِ شعرت را دادم خورد  

شاید باورتان نشود، ولی چیزی که در تصویر میبینید، توسطِ یکی از ناشرینِ فرهیخته چاپ شده و یحتمل توسطِ عده ای یداری شده و یحتمل خوانده هم شده حالا ذکرِ چند مورد را لازم میدانم 1. اگر چیزی که در تصویر میبینید شعر است و پتانسیلِ چاپ شدن دارد، بنده هم در خودم میبینم چند مجموعه کتاب شعر به چاپ برسانم، اونم در تیراژ میلیونی چند نمونه را با شما به اشتراک میگذارم تا به تفاوتِ سطحِ شاعری همچون من با این جوجه شاعرهای بیخودیِ فِیک را متوجه شوید اولیش عفت


* یارم نیامد، کتابِ شعرت را دادم خورد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگهبان آ ین قطار  

صدای چرخش چرخ های قطار آمد. مرد بیدار شد. بلند شد و رفت کنار تنها پنجره ی اتاق نگهبانی. خواست مسافرها را در پشت پنجره ی کوپه های قطار ببیند؛ اما قطار باری بود واگن ها، ردیف تانکرهای سیاه بودند. برگشت و در رختخواب نشست. شب چهاردهم ماه بود. نور مهتاب افتاده بود روی پنجره. دلش خواست یک قطار مسافری تهران – مشهد از جلوی پنجره اش رد شود. می خواست برای مسافرها دست تکان دهد.بلند شد و شیر روشویی اتاق را باز کرد. وضو گرفت. سجاده پهن کرد. نافله شب خواند. منتظ


نگهبان آ ین قطار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امسال که نشد  

امسال هم گذشت و مهدی فاطمه نيامدبه امید این که در سال جدید ظهورکنند صلواتعیدتون هم مبارک باشه


امسال که نشد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شب نهم محرم 95  

دامن کشان رفتی دلم زیرو رو روشد ... چشم حرامی با حرم رو به رو شد .... بیا برگرد خیمه ای ... و کارم ... منو تنها نگذار ای علمدارم ... آب به خیمه نرسید فدای سرت ... قامتم شد خمید فدای سرت فدای سرت ... . . . ای اهل حرم میرو علم دار نيامد .. سقای حسین سید و سالار نيامد ... عمدار نيامد ...


شب نهم محرم 95
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گل ندارد عشق بلبل عاشق زارش چه شد  

گل ندارد عشق بلبل، عاشق زارش چه شد اشک شمع کی آ آمد، وصل پروانش چه شد هُدهُد قاصد نيامد، باد نوروزی کجاست گلشن رضوان خزان گشت، صوت داو چه شد عمر شاهان بر سر آمد، تخت طاووسان ش ت ماه کنعانی چه پیش آمد، زلیخایش چه شد نيامد سوی میدان، گرد و خاکی بر نخاست رستم و زالش کجا رفتند، سوارانش چه شد شهر یاران غرق خون شد، شیون و غوغا به پاست عشق و یاری کی سر آمد، نوعروسانش چه شد بیستون در خون نشست، تیشه فرهاد ش ت جان شیرینش لب آمد، یار شیرینش چه شد ننوشد می گ


گل ندارد عشق بلبل عاشق زارش چه شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست  

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بودیه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟ چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟ همه ان را صدا زد وگفت ان من هر جمله و هر حر


داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آی میچی ... ن نامه 2  

معتقدیم خاتم ... ان، حضرت محمد ص بود و بعد از او، نبی دیگری از سوی خدا نيامد. اما فرستاده های خدا تمام نشدند. هر روز یکی از این رسولان کوچک و بزرگ بر یکی نازل می شود تا معجزه کند و نجات بدهد... امروز، روز فرستاده شدن یکی از رسولان خداست. و ان یکاد بخوانید و ...


آی میچی ... ن نامه 2
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غول ها همه آفتاب گردانند.  

ما دو غول بیابانی بودیم. دو غول بیابانی سرمایی و احمق که صبح گرسنه بیدار شدیم و تو شش و نیم صبح از گرسنگی دست هایم را گاز گرفتی تا بتوانی سیر شوی. بعد که گوشت دست هایم را مزه مزه کردی خوشت نيامد. تفش کردی و من تفاله ها را دوباره روی دست هایم گذاشتم. دنبال شکار هشت پای صحرایی رفتیم. گفتی باید هشت دسته کاکتوس را آغشته به خون کرد، آن وقت خون هشت پا با خون غول نمی سازد و می افتد و شکار می شود.اما خون باید از خونِ غول های دست سبز باشد. من دست های سبز داشت


غول ها همه آفتاب گردانند.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست  

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بودیه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسیدشاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟همه ان را صدا زد وگفت ان من هر جمله و هر حرف


هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه درخت سیب  

قصه ک نه درخت سیبدرخت سیباو درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.درخت به پسر گفت بیا با من بازی کن.پسر جواب داد من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم. quot متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی


قصه ک نه درخت سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه درخت سیب  

قصه ک نه درخت سیبدرخت سیباو درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.درخت به پسر گفت بیا با من بازی کن.پسر جواب داد من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم. quot متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی


قصه ک نه درخت سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟  

ماه خندید به کوتاهی شور و شعفمدست بردم به تمنا و نيامد به کفمکشش ساحل اگر هست چرا کوشش موج؟جذبه ی دیدن تو می کشد از هر طرفمراه تردید، مسیر گذر عاشق نیست چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودندمن اگر راه به جایی ببرم، نا خلفم زخم بیهوده مزن، ... ام از قلب تهی استبهتر آن است که سربسته بماند صدفم فاضل نظری


چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک سال گذشت  

پارسال این موقع در صحرای منا غوغایی بود و همه در بهتی عمیقی فرورفته بودند دلهای همه پریشان بود چشم انتظاران زیادی بود که اشک چشمانشان در دم چادرها خشک شد و یارشان نيامد . شاهد بودن این حوادث و احساسات و تحمل آن کاری بس سن ... ن هست . یاد آوری خاطرات شاید مرهمی باشد که بتوان حمله آتشین مرگ را در بر حجاج عطشان در خیابان 204 منا تحمل نمود .


یک سال گذشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... آهنگ جدید علی زند ... ی به نام رفتی  

متن ترانه رفتی علی زند ... ی متن آهنگ ای که رفته با خود دلی ش ... ته بردی این چنین به طوفان تن مرا سپردی ای که مهر باطل زدی به دفتر من بعد تو نيامد چه ها که بر سر من بعد تو نيامد چه ها که بر سر من ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد سایه اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پر پر من زیر لب بخندد به مرگ و پر پر من رفتی و ندیدی که بی تو ش ... ته بال و خسته ام رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر ش ... ته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زی


... آهنگ جدید علی زند ... ی به نام رفتی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه درخت سیب  

قصه ک نه درخت سیبدرخت سیباو درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.درخت به پسر گفت بیا با من بازی کن.پسر جواب داد من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم. quot متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی


قصه ک نه درخت سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه درخت سیب  

قصه ک نه درخت سیبدرخت سیباو درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.درخت به پسر گفت بیا با من بازی کن.پسر جواب داد من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم. quot متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی


قصه ک نه درخت سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سه سال گذشت، بولوار نیامد!  

سه سال گذشت، بولوار نيامد پیگیری حرف_مردم شهرآرا نیوز


سه سال گذشت، بولوار نیامد!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چهار  

پسر اما منتظر بود تا شاید در این حال، خیره به دفترچه اش؛ سایه ایی ببیند تا شاید برای دیدنش همه بایستد. بنفش یا قهوه ایی؛ کتونی یا چرمی.. صدا کند و همه چیز باز رنگ گیرد. ص اما نيامد، جز صدای خا تری... سایه آجر بود، کتونی بود، گربه بود، نایستاد؛


چهار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عناصر اندوه  

عناصر اندوه یک به یکدر من حل می شونداز لبخند مِرلین که با چشم های بسته در پرترهفرو می ریزد توی شیشه ادوکلنتا نگاه گربه ی معلول از تصادفِ خونین بیا دست در دهانم کنآن غده ی موهوم را از گلو و ام بیرون بکش ببین که محرم و صفر چشم های من بودندآن ها چیزی را در من زنده نگه داشتندکه هرروز در اتاقم روضه می گیرند در شکلِ اشیاء اندوه استدر تصاویر تلویزیوندر دایره و مربع هر یک به یک میزانو هر خطی گریه ام را به گریه ی بعدی متصل می کند یکی نيامد از زمینیکی نیا


عناصر اندوه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ریز  

او نمی خواست مرا، در بغلش فهمیدماز خیالات بدون عملش فهمیدم ریزی که به من داد نبود اصل، این رااز همان ح رد ّ و بَدَلش فهمیدمپشتِ هم طعنه به من می زد و قصدش را ازلحن سوزنده ی ضرب المثلش فهمیدمشهدِ گُل نه که شِکر بود لبش، آن را از nbsp جنس قلّ ِ موم و عسلش فهمیدملحظه ای راه نيامد سرِ nbsp با من ماندنعلّتش را هم از آن پای شَلَش فهمیدماین که دارنده ی روحیّه ی پرخاش گری ستاز فراوانی بحث و جدلش فهمیدم زهرا موسی پور


ریز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وحشتناک  

... ب ساعت 7 خو ... دم ساعت 11 بیدارشدم بعدش خوابم نبرد تا ساعت 1 خوابم برد تو خواب بودم احساس ... یکی در اتاق زد بهش گفتم کی هر کاری ... نتوانستم ازخواب بیداربشم بعدش احساس ... دارم با انگشت به پشت گردنم میزنه داشتم سکته می ... تا بیدار شدم ... ی نبود هر چه نگاه ... صدا در هم نيامد الان سه بار انجور میشم


وحشتناک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

boredom  

بارها نوشتم و پاک قدم زدم نوشتم و پاک فکر نوشتم و پاک گریه نوشتم و پاک لبخند زدم نوشتم و پاک بیخبری کشیدم نوشتم و پاک به خود امید دادم نوشتم و پاک امیدم را نا امید دیدم نوشتم و پاک لرزیدم نوشتم و پاک ترسیدم نوشتم و پاک ایمانم را قوی نوشتم و پاک توکل نوشتم و پاک نفس کشیدم نوشتم و پاک نفسم بالا نيامد پاک ...


boredom
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ک نه درخت سیب  

قصه ک نه درخت سیبدرخت سیباو درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.درخت به پسر گفت بیا با من بازی کن.پسر جواب داد من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم. quot متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی


قصه ک نه درخت سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شبانه ها  

در جوانی گذری چشم من سوی تو شدکه به لبخند تو مهمان و بیمار شدمآن زمان دیده مان سر به هوا بودره گم به چال رخت گرفتار شدمخواستم بگویم بنویسم شعری تا بدانی چه غم است در دل ماشعر هاواسطه ایست بین ... تعریف نشد یاد تو در قافیه ها با هم نبسته بودی موج های ... سویت را یک دم نسیم آمد یک دل غرق گشتیما ... جواب نيامد شاید نخوانده باشیترسم مرا به دیگر ترجیح داده باشی نامه امد بوسه ای سرخ به جوابسر خوش خیالات شدیم پریدیم زخواب


شبانه ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دادن رفتن  

میتونستم ببینم یا هر کت که میخوام بخونم یا هر آهنگی. اما اول نشستم و صدای ضبط شده ی ارائمو که سر کلاس دادم رفت، شنیدم. وقتی ارائه تموم شد و نشستم دیگه هيچ کدوم از فکرهای چرندی که مثل خوره نمیزاش کار کنم به نظر جذاب نيامد. حالا ذهنم سمت خوردن بیسکوییت یا بستنی میچرخه. میتونم برای مدت کوتاهی نفس بکشم و به امتحان های ترمی که پیش رومه یا تو صورتمه هيچ فکر نکنم.


دادن رفتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهدی جان بیا....!!!  

یا مهدی جگرم آب شد و از تو نيامد خبری طاقتم تاب شد و از تو نيامد خبری عاشقانی که همه منتظرانت بودند ع شان قاب شد و از تو نيامد خبری_________________________________ مولا جان مهدی ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم. ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم و عهد خود ش تیم . ببخش ما را به خاطر همه رنج هایی که برای هدایت امت رسول خدا کشیدی. ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که برای بخشش خلق خدا در درگاه م


مهدی جان بیا....!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باید مى بود  

اى کاش میشد تو باشى گاهى آدمها در میان تمام هیاهوهاى شلوغ اطرافش همه را کنار میزند تا یکى را ببیند حال روزهاى من بود... من به رد ... عادت دارم ولى اینکه رد کنم تا یکى را ببینم دیروز و امروز برایم اتفاق افتاد نمیدانم من در راه کجى پا گذاشته ام یا قانون آدمها همین است که .... ... ب شب تولدى بود، حس و حالى بود که حتى اومدن فرشته زند ... ت ، مادرت هم خوشح ... نمیکرد ولى یکى از همان شلوغى و همهمه اطرافت خیلى خوشح ... میکرد.... که نيامد


باید مى بود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چهار سال گذشت!  

از زمانی که ... ت تدبیر و امید بر سر کار امده حدودا چهار سال گذشته و به اوا ... ان نزدیک می شویم. ... هم که یک دستاورد این ... ت بود هنوز به ثمر ننشسته است گویا این درخت با این پاییز و زمستانی که پشت سرخواهد گذاشت اگر میوه هم دهد به درد صاحبش نخواهد خورد. ناگفته نماند قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل هم که به خاطر ... از سر راه برداشته شد انچنان به چشم نيامد و ان طور که باید مشکل گشا نبود. امید است ... ت بعدی بتواند از این دستاوردها استفاده کند .


چهار سال گذشت!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انتظار من  

بهار آمد ، بهار من نيامد گل آمد، گُلعذار من نيامد برآوردند سر از شاخ ، گل ‏ها گلی بر شاخسار من نيامد چراغ لاله روشن شد به صحرا چراغ شام تار من نيامد جهان در انتظار آمد به پایان به پایان انتظار من نيامد مشفق کاشانی


انتظار من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

برسد به دست شهید حسن طهرانی مقدم  

دلم نيامد، دلم نيامد که سلامی نکنم بر تو و چند خطی سخن نگویم با تو. آ تو از آن دسته آدم هایی بودی که شهادت دادی و حجت را تمام کردی بر ماندگار. سلام بر تو برسد به دست شهید حسن طهرانی مقدم... وقتی که زندگیت را دیدم، فهمیدم که تو انتخاب کردی که سرباز باشی، فهمیدم که تو همچون هارون برای موسی، همچون علی برای محمد، همچون مالک برای علی و همچون عباس برای حسین بودی. تو یک چیز را خوب شناختی و آن ولایت و ولی زمانت بود. تو نه از آن دسته آدم هایی بودی که بنشینی و


برسد به دست شهید حسن طهرانی مقدم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کمی  

قدر جستن، قدر دارد آدمی هر که را پیش است، باشد آن دمی هر که را جستن نباشد، مرده ای است پست مانده زان صفا چون در ده ای است زندگی او ندارد اعتبار گرچه انسان است حیوانش شمار باشد او از روی صورت آدمی آدمی آنست کو شد آن دمی شخص را کان دم نباشد بود بلکه نزد حق زخ کمتر بود زان اضلش خواند در قرآن خدا که بماندست از ی این حق جدا آنچه می اید زحیوان در جهان زو همان می آید و شاد اندر آن می کشد بار و به هر سو می رود هر طرف کش می دوانی می دود آدمی کز بهر آن دم آدمی ا


کمی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ری استارت  

صد بار به مستر گفتم وقتی میخواهی را ببری دور دور، او را سوار کالسکه ای فرقونی چیزی کن. بچه را بغلت نگیر و بدو بدو ببر اینطرف و انطرف. یکهو میبینی از دستت لیز خورد و با مغز رفت توی زمین. بعد هم رفت کما و تا چند ماه به هوش نيامد…و وقتی هم که به هوش آمد خیلی ها مثل من را یادش نبود. اینجاست که عده ای را فراموش خواهند کرد، عده ای به عیادتش آمده و دوباره خانه شان را خواهند ساخت…و گونه های نادری مثل من که از هایپرگشادیه مزمن رنج میبرند کلا بیخیال وبلاگ و


ری استارت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قلیه ماهی تهرانی!  

امروز برای اولین بار درطول زند ... م، قلیه ماهی خوردم. اصلا خوشم نيامد. غذا را نیمه کاره رها ... ، با کراهت صورتحساب رستوران را پرداختم و به سمت خانه رفتم تا به ناهار برسم همیشه تصورم از قلیه ماهی، یک ماهی سرخ شدۀ شکم پر بود که توی دلش، مغز گردو و ... ی و تمرهندی ریخته اند. مطلقا فکر نمی ... که nbsp یک جور خورشت باشد. وای ی ی ی ی بوی زهم ماهی nbsp ...


قلیه ماهی تهرانی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گزیده ای زیبا از عارفی بزرگ  

سی سال بود تا من میگفتم چنین کن و چنین ده چون به قدم اول معرفت رسیدم گفتم الهی تو مرا باش و هر چه خواهی کن بایزید بسطامی،ص188 \+ در خطاب به یک نظر خصوصی از اینکه یک طرفه ،بی آدرس و در یک نظر خصوصی و با دلی پر ،حرفی را برایم دیکته کردید؛ خوشم نيامد البته ازشخصی که واژه هایش را اینگونه بی ملاحظه شلیک میکند هم نباید انتظار شجاعت داشته باشم در هر صورت اگر ترس از رو در رو صحبت ... را کنار گذاشتید ؛مایلم با شما یک مکاتبه مجازی داشته باشم


گزیده ای زیبا از عارفی بزرگ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سه سال گذشت، بولوار نیامد!  

سه سال گذشت، بولوار نيامد پیگیری حرف_مردم شهرآرا نیوز


سه سال گذشت، بولوار نیامد!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماه عسل  

اول مرداد ماه به طور کاملا ناگهانی و بی برنامه تصمیم گرفتیم به مشهد بریم. بلیط قطار که ... رمان نيامد و مجبور شدیم با اتوبوس بریم. سفری بسیار عالی و پر از خاطره ای بود برام.کلی جاهای مشهد رو با شوشو گشتیم خانه ملک مقبره نادرشاه افشار و کلنل پسیان ش ... ز و شهررویایی طرقبه و سد چالیدره پارک ملت و کوهسن ... تفرجگاه آرمان موزه آستان قدس باغ وحش ... آباد مجتمع تجاری الماس شرق و وصال حرم مطهر خداکنه شوشو منو شهر های دیگه هم ببره و همینقدر خوش بگذره.


ماه عسل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کیارا و ویولت قسمت اول  

یک ظهر تابستانی گرم دیگر در شهر گرین فرویت . کیارا داشت به گل های توی باغ اب میداد که یک دفعه برای وایبرش یک مسیج میاد . نوشته شده بود کیارا من دم در خانه تونم در رو باز کن از طرف قربانت ویولت . کیارا اب پاش رو زمین انداخت و رفت بیرون . کیارا. هی دیوونه من اینجام صدای نيامد کیارا. اهای کدوم قبری هستی یک نفر از پشت گردنش رو محکم گرفت و فشار داد کیارا حس ... ترسید اما بر ترسش قلبه کرد و مثل اسب با پا یک لگد زد تو شکم ادمی که پشتش بود و دفعتا روش رو برگشتو


کیارا و ویولت قسمت اول
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پرتقال  

دست هایم از صبح بوی پرتقال گرفته. هر چه شستم بوی پرتقال از دست هایم نرفت. انگار چسبیده به پوست دستم...مدام دستانم را می ... رم جلوی صورتم و از بوی پرتقال مست میشوم...از صبح منتظر بارانم. و حواسم پیش ساعت مانده.. فقط چند دقیقه مانده تا نیمه شب. باران که نيامد. عقربه های ساعت هم همینطور می چرخند. مگر همین امروز جلوی شیشه ی باران خورده ی پنجره برایت پرتقال پوست نگرفتم، پس چرا نمی آیی؟ حتما باز تقصیر من است که زود از خواب بیدار شدم.


پرتقال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جامانده ام  

من در بهار 95 ماندم همان روزی که باران میزد و من شوق ع گرفتن از تاک ها را داشتم خیس شده بودم من لا به لای قطره های باران جا ماندم و همان روز به بعد دیگر زندگی نبود از آن روز به بعد مرخصی گرفتم تا آ دنیا و من همان روز همان روز بارانی جاماندم در میان عشقی پاک که هيچوقت گفته نشد دوستت دارمی که هيچوقت حس نشد گریه ایی که هيچوقت بند نيامد و شبی که بلندترین شب بهار بود. من همان روز و همان وقت جا ماندم و دیگر ادامه ندادم... آقای ربات \- جا ماندم


جامانده ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طلوع آفتاب روستای من  

روز 15 مرداد وقتی که صبح برای بیدار شدم دیگر خوابم به چشمان نيامد و به این فکر افتادم به بالای پشت بام خانه بروم تا طلوع آفتاب رو ببینم و چند فریم ع بگیرم که این بهترین اون ع ها بود خیلی حس خوبی داری وقتی انسان فقط به قصد لذت بردن از طلوع آفتاب وقتش رو میذاره و با دیدن صبح شادی ونشاط در انسان زنده میشه


طلوع آفتاب روستای من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق های من یا پسرک های تازه بالغِ فامیلند، که می سوزند و از ترس پدرم دم نمی زنند تا روزی چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می ریزند؛ یا پسرهای خشک بی احساس؛ سیاست خوان و اقتصا ه، بی آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی گری م شده اند. بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نيامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم است.


دخترک در هجده سالگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آغوش وا کرده بودی با دست هایی مردّد  

از کتاب 68 ثانیه به اجرای این اُپرا مانده است آغوش وا کرده بودی، با دست هایی مردّدجمعیّت و خنده گاهی، تنهایی و گریه ممتداز شاه راهت گذشتند، هرگز ولی برنگشتندتشویش و شرم و شکایت، بی وقفه در رفت و آمدچیزی نمی آید از خوب، خوب آرزویی محال استاز خود نپرسیده بودی جز بد چه می آید از بد؟با خنده هایت نپوشان، نقصانِ این نا ان راهرگز کمالی ندارند، این مردهای مجرّددر ی مهربانت، جز حسّ مادر شدن نیستبا سنگ خو دی، امّا کوهی به دنیا نيامد مریم جعفری آذرمانی


آغوش وا کرده بودی با دست هایی مردّد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جان بخشی به اشیا  

از وقتی ازدواج کرده ام تلاش کرده ام فقطمهم ترینش چیزی بوده که هنوز هم فکر می کنم مادر از ما دریغ کردهآشپزیآن قدر مشغله داشت که هيچ وقت نيامد بگوید بیا کنار دستم تا بگویم برایت رازهای نگفته را تا غذایت خوشمزه از آب دربیایدو کجا بودی مادر آن لحظه که شرم خوب نشدن های غذا چه آتشی در آدم می ... رانداما من در همین موضوع رشد ... و بهتر شدمغذاهای تازه خوشمزه ای پختمو می توانم یک روز برای بچه هایم و به خصوص دخترم تعریف کنم که من همه چیزم را در آشپزی از خودم


جان بخشی به اشیا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هوا بس ناجوانمردانه سردست  

پولی که باقی مانده بود را برنج خ . گذاشتم خانه ی مادرحاجی.کمی از پول را هم باید بفرستم برای حامد که مرغ ب د و بعد هم خودش ببرد و مرغ و برنج ها را بین فقرا تقسیم کند . با اینکه همیشه دوست داشته ام خودم این کار ها را انجام دهم اما هر بار به ی س ام . . کنار جاده یک سگ ایستاده بود . مادر می گفت تازه فارغ شده . و میگفت خیلی لاغر است . همان جا یک ساندویچی بود . گفت بروم سوسیس ب م و به سگ بدهم . پیاده شدم. اما سگ رفته بود . چند دقیقه ای ایستادم ؛ اما نيامد. مادر تا چ


هوا بس ناجوانمردانه سردست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چرا علم در غرب رشد کرد؟  

این واقعیتی خیلی مهم است، وقتی جوزف نیدم چندین سال با پیش فرضی های تاریخی مار یسم، تلاش میکرد بفهمد چرا علم مدرن در چین بوجود نيامد، نتوانست به پاسخ مشخصی برسد. در پایان او عنوان کرد که تنها تفاوتی که بین شرق دور و غرب آشکار است که شرق دور مفہوم « خالق واحد جهان را در متن زندگی خود نداشت \- مفهومی که جهان را مجموعه منظمی میداند که مخلوق واحدی دارد..... ادامه مطلب


چرا علم در غرب رشد کرد؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زردآلو را مربا نکنید !  

نریمان یه جعبه زردآلو از باغ ش به ما پیشکش کرد که چون احتمال از بین رفتن ش می رفت تصمیم گرفتیم یه بلایی سرشون بیاریم ، پس آنها را تبدیل به مربا کردیم که ایکاش نمی کردیم چون بسیار بدمزه شد ؛ درواقع زردآلو به اضافه ی شکر وقتی می پزه یه جورایی مزه ی کدوحلوایی میده که دقیقا معلوم نیست چرا ؟؟ چون به هرحال کدوحلوایی یه چیزه و زردآلو یه چیز دیگه و اینکه ایندو وقتی می پزند یک طعم واحد دارند برای من هم جالبه هم عجیب به هرحال من چون از کدوحلوایی بدم میاد


زردآلو را مربا نکنید !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مارتینز شاید چند هفته غایب بایرن مونیخ باشد  

به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، شب گذشته در فینال کاپ فوتبال آلمان همه چیز به کام مونیخی ها خوش نيامد. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...


مارتینز شاید چند هفته غایب بایرن مونیخ باشد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق متناسب  

عشق اینطور نیست که یک صبح چشمانت را باز کنی و بفهمی عاشق شده ای، این عشق بی تناسب است، غیرمنطقیست، اما یک بار درست میانه های شب وقتی ساعت از سه نیمه شب گذشته است، بیدار میشوی و با خودت هی مرور میکنی، هی مرور میکنی خاطراتی را که تو را پرت میکند وسط یک عشق ، وسط دوست داشتنی که یکهو پدید نيامد، یک دفعه سرریزت نکرد، زمان برد، اما ح را خوب کرده است... آن وقت است که همان موقع در حالی که چشمانت هيچ چیز نمیبیند جز تاریکی مطلق به او فکر میکنی، به دوست داشت


عشق متناسب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

در قرآن چند نام از نام‏هاى خاتم(ص) ذکر شده است؟  

کلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى ‏گوید صادق ع از من‏ پرسید در قرآن چند نام از نام‏هاى خاتم ص ذکر شده است؟ وارث کلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏ گوید صادق ع از من‏ پرسید در قرآن چند نام از نام‏هاى خاتم ص ذکر شده است؟ گفتم دو یا سه نام. صادق ع فرمود ده نام از نام‏هاى اکرم در قرآن‏ آمده است محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏ و ذکر. سپس آن حضرت براى هر اسمى آیه‏اى تلاوت فرمود. نیز فرمود «ذکر» یکى از نام‏هاى محمد ص است و ما اهل‏ب


در قرآن چند نام از نام‏هاى خاتم(ص) ذکر شده است؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

میهمانی نافرجام  

گلدان هایی را که در مسیر پله ها به صف چیده بودم یکی یکی به جای اولشان بازگرداندم،سیب های داخل حوض را شکار کرده و در سبد انداختم،پنجره ها....تمامشان را بستم و قفل انداختم و پلک های پارچه ای گلدارشان را روی هم گذاشتم و دست بردم به کشتن چراغ ها..به ایوان که رسیدم دلم نيامد،دستم نرفت،خاموش ... آ ... ین چراغ به خودکشی آرامی میمانست..زانو هایم سست شد،سر و کف دستهایم را روی سنگ های سفید و خنک ایوان قرار دادم و به آ ... ین چراغ زنده ی خانه خیره شدم.. نمیدانم ص


میهمانی نافرجام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سفره ی افطار  

پهن کن سفره ی افطار ...خودش می آید بازهم لحظه ی دیدار...خودش می آید آنکه یک عمر نيامد که هوا تازه شود باخبر باش که اینبار....خودش می آید سفره را پهن که کردی همه جا را بو کن عطر یاس از در و دیوار... خودش می آید شهر هم جور عجیبی است، قدم باید زد عشق از کوچه و بازار...خودش می آید به دلم آمده امشب که همین دور و بر است پهن کن سفره ی افطار ...خودش می آید حامد رفیعی


سفره ی افطار
منبع :
درخواست حذف این مطلب
    
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.412 seconds
RSS