جستجو ها
list بیوگرافی انریکه ایگلسیاس ع زادروز سهراب سپهری _ 15 مهر جزوه زیست کلاس هشتم مدارس سمپاد آهنگ اره تو رفتی مسافر دلمو اینجا گذاشتی رو قلب عاشق من پا گذاشتی html list معرفی نرم افزار های ماشین کاری list آهنگ ماه و ماهی از حجت اشرف زاده نمره نمره انشای اجازه نمره خانوم اجازه سرگذشت مرحوم طوطی زاده گناباد اهنگ مازندرانی استقلال عشقه منه من بی طرفدارمه داستانک خیال معنی کلمه میگرن در شعر ارشاد ع بازی روح وارد ماشین دیگرمیشه تدریس دروس ی عمران و طراحی سازه ها list زنگ سلامت فواید پوست میوه ها لطیفه های کردی list list list list متن و ترجمه اهنگ strange fruit ازارون طلسم اولیاء dragon ball super 104 english sub site dmotioninfocom dragon ball super 104 english sub site dmotioninfocom dragon ball super 106 english sub site dmotioninfocom مشاور روابط کاروکارگری html اولین ی که جایزه سیمرغ بلورین را گرفت کیست مشاوره مراکز مشاور آموزشی آموزش آشنایی مراکز آموزشی برای احراز list معرفی انواع دمنوش های نیوشا list listlistlistنمونه پرسشنامه خودساخته اعلام کاهش پالایشگاه های پرداخت پالایشگاه های تی روزه پرداخت جدید و فوق العاده زیبای ملکهhtml list طومار اپیدمیولوژی دفتر وزارت اویکو شش چرخ باری کامیون اویکو ده چرخ فروش اقساطی اویکو کمپرسی تک اویکو کشنده ایویکو کمپرسی ایویکو ک داریوش اقبالی ویدیوی پندحافظ دنبال 1نفرم، بابامو خوب بشناسه حل تمرینات فیزیک هسته ای مایر هوف list جواب سوالات آ فصل کتاب انقلاب ی ایا اثری از حیات در فضا هست پلاسکو پدیده در تلگرام تبریز کرده قیمت رستوران کرمان ماشین بریم استان کرمان تغییر کرده کشیده بودن list بهره برداری پستهای فشار قوی list فروش میکروفن آکاجی akg مدل wms 40 pro vocal set dual ویندوز ساعت صفحه توان قابلیت بکارگیری ویندوز صفحه نمایش اینی استال چوب و رویه مورد استفاده مالونگ html حس قشنگ بودن سرعت وای فای خود را افزایش دهیم اور کلاک سی پی یو g3220 آسیا بهترین ورزشکار پارالمپیک آسیا کمیته پارالمپیک ساره جوانمردی سرعت وای‎فای خود را افزایش دهیم انصاری خبر داد تامین امنیت رسانه ها با اصلاح قوانین بخواب نیستی برادر زندگی یادت ببینی ببینی چطور بخواب برادر دیگر نیستی انصاری خبر داد؛ تامین امنیت رسانه ها با اصلاح قوانین تکرار برنامه روح پهلوانی ساعت نقشه گذشته زحمت کشیده نقشه صادر دستور نقشه دریافت دیگری دریافت بازی پیتزا pizza پیتزایی بازی pizza واسه خدایا خدایا ممنونم list1585 1590 list1585 1590 1575 list1585 1590 1575 1605 145 نان جزیره متروکه list1585 1590 1575 1605 1740 لرگان سالنی فوتبال آغاز فوتبال سالنی آغاز فوتبال آغاز فوتبال سالنی جزوه رشد علوم تربیتی استخدام مقایسه وزن پنل داخلی اسپیلت سرد وگرم اهنگ مازندرانی واشان شو ویامی گردنبند آمین آمین قیمت آمین سایت آمین قیمت فروش گردنبند ید گردنبند کشیدن ضامن کپسول اطفای حریق کتاب فناوری رسانه تکنولوژی نوین نوین رسانه لینک کتاب تکنولوژی کتاب سهم ثابت ت در ۴ بسته بیمه ای فرهن ان حمایت دارویی از بیماران صعب العلاج ف یاب بوقی tm هفته چهاردهم لیگ برتر پرتغال تساوی خارج از خانه پنافیل در حضور حقیقی اهنگ تالشی تک دست دلبر scso uid wvn 1aajuakkmklehw5smg برگزاری جلسه هفتگی برادران پایگاه مقاومت بسیج المومنین ع در تاریخ جواب سوالات بازی کی پولدار تره مقاومت داخلی مولد الکتریکی list پاسخ به شکایت دانش آموز اول مصلای ت سعید مصلای تهران تهران زیارت عاشورا اساسی حاجت میده اموزش منازل قمر کواکب سامانه پیام کوتاه چگونه هزینه تبلیغات را به فروش بیشتر تبدیل کنیم فایل فلش هواوی huawei pine tl10 بیلد نامبر c900b120 با ثبت است در جریده عالم دوام ما.html list تاریخی که در 7 ثانیه نابود شد تقدیر وه فرماندار شهرستان جویبار از ولی پور مدیر عامل استان مازندران الگوی مانتو فرم اداری خانم شکری استخوانی ندارد زبان استخوانی زبان استخوانی ندارد قره سید پیشنهاد رئیس دستگاه قضا برای اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری روادید بین ایران و روسیه از سال 2017 لغو می شود معرفی کتاب بلندیهای بادگیر نام رمان های نیلوفرقاعمی فر crack full version keygen cracked full version serial number free full crack keygen crack تمام مدارس کشور ۹ آذر ماه دایر است تعلیم و تربیت تعطیل بردار نیست list تاریخ شروع کلاس یوسی مس شیراز همدم تنهایی من داریوش اقبالی چگونه پوست سیاه خود را روشنتر کنیم انظار کواکب چگونه حساب کنیم پیک ادینه هفته دوم آبان list جواب انشای دهم انسانی صفحه آرتمیس پروژه اداری آرتمیس تجاری اداری پروژه تجاری تجاری اداری آرتمیس پروژه تجاری اداری list پشتیبانی متحرک در فضای ابری پدربزرگ جانم 20 آهنگ مازندرانی جدید و زیبا با خوانندگی وحید حیدری html چگونه می توان در موقعیت هدی مختلف عاقلانه عمل کرد
برترین ها


کلاس اینکه خیلی دادم تمام مادرم

بسیار جالب البته  

در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،که تا همیشه هیچ ... را بیشتر از او دوست نداشته باشم.مادرم مرا بوسید.و گفت نمی توانی عزیزم گفتم می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .ولی خوب که فکر می ... مادرم را دوست داشتم .معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال ... نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .ولی وق


بسیار جالب البته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادر  

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.مادرم مرا بوسید.و گفت نمی توانی عزیزم گفتم می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .ولی وقتی پیش خ


مادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بهداشت روان  

مهارتهای زند ... شاد دو ماجرای متفاوت و قابل تأمل از گم شدن مداد سیاه دو نفر در دوران دبستان 1⃣نفر اول می گفت «چهارم ابت ... بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم ... . وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی مسئولیت و بی حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه ام را عملی ... . هر روز یکی دو مداد کش می رفتم تا اينکه تا آ ... سال از تمامی دوستانم مداد


بهداشت روان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان کوتاه جشن تولد  

داستان کوتاه جشن تولد | داستان کوتاه | داستان کوتاه دوست | داستانک داستان کوتاه جدید و زیبا 96 | فازخونه | داستان های کوتاه هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من کلاس سومی بودم و آن روز دعوتنامه ی فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم «من به این جشن تولد نمی روم. این بچه هه تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. ولی او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است » مادرم دعوتن


داستان کوتاه جشن تولد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان آموزنده مداد سیاه  

از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می گفت «چهارم ابت بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم . وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی مسئولیت و بی حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه ام را عملی . هر روز یکی دو مداد کش می رفتم تا اينکه تا آ سال از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم. ابتدای کار خيلي با ترس


داستان آموزنده مداد سیاه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چگونه تابستان خود را گزر ... د  

موضوع انشاءچگونه تابستان خود را گزر ... دبنام خدا.من تابستان را دوست ندارمچون دیگر وقت بازی ... ندارم و دائم باید برم کلاس زبان و ... تار و شنا و ...و بجای هشت ساعت کلاس دوازده ساعت بروم در کلاس های مختلف.اما امسال با تابستان های دیگر فرق داشت.پدرم کارخانه اش را پس داده بود و مادرم میگوید چند سال رفته خارج و ما وقتی دلمان برایش تنگ میشود میرویم جایی که دیوارهای بلند دارد و پدرم هم می آید آنجا تا ببینیمش.حتی وقتی رفته بودیم آنجا پدرم را ببینیم یک دخت


چگونه تابستان خود را گزر ... د
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعری در وصف پدر و مادر  

شعری در وصف پدر و مادر مادرم شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست مادرم آئینه حجب و حیا پدرم جلوه ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر امیداست و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست مادرم باغ خزان دیده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست


شعری در وصف پدر و مادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادر  

تقدیم به تمامی عزیزانی که مادر عزیزشون رو از دست داده اند. خدا همه مادران از دنیا رفته را رحمت کند و مادر عزیز مرا نیز حفظ فرماید. آمین مادرم تاج سرم محبوبم مادرم والد من معشوقم تو کجایی که چنین بی تابم خسته از هرچه بدی، محبوبم مادرم روح و تنم، جانانم تو کجایی که چنین دلتنگم مادرم مهر تو بی پایان است تو ببین بی نفست تنهایم مادرم سرور من، سالارم تو مرا بین چه بی فردایم مادرم دلتنگ توام محبوبم به خدا خسته از این دنیایم مادرم نیک تو را می بینم در ن


مادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادری و دختری  

مادرم از خواهرم می گفت که هر وقت رفته خونه ش همه چیز به هم ریخته و نامرتب بوده. او نگران وضع زندگی دخترشه که این به هم ریختگی باعث مشکلات بیشتر در زندگیش نشه._این یعنی باهات راحته. که مادرشی و مهم نیست خونه در چه حالیه. این خيلي خوبه. بعد خندیدم و ادامه دادم مثلا من حتی اگه تو می خواستی بیای خونه م، همه چیز رو تمیز و مرتب می . یه جوری خودم رو می کشتم که همه کارها به وقت انجام بشه قبل از اينکه بیای. و این خوب نیست. با یه دل خوش می خنده و می گه آره راست م


مادری و دختری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حس بزرگ مرد علم و دانش ایران زمین !  

پروفسور حس ۲۲ سال درس دادم؛ ۱\- هیچگاه لیست حضور و غیاب نداشتم. چون کلاس باید اینقدر جذاب باشد که بدون حضور و غیاب شاگردت به کلاس بیاید ۲\- هیچگاه سعی ن کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم چون کلاس، خانه دوم دانش آموز هست ۳\-هر دانش آموزی دیر آمد، سر کلاس راهش دادم چون میدانستم اگر ۱۰ دقیقه هم به کلاس بیاید؛ یعنی احساس مسئولیت نسبت به کارش ۴\- هیچگاه بیشتر از دو بار حرفم را تکرار ن . چون اینقدر جذاب درس میدادم ادامه مطلب


حس بزرگ مرد علم و دانش ایران زمین !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شجاعت  

قتی که کوچک بودم شبی مادرم از من خواست تا از حیاط پشتی ظرفی را بیاورم. از حیاط پشتی می ترسیدم. اما مادرم گفت که باید شجاع باشم. به او گفتم که می ترسم. مادرم گفت شجاعت احساس نیست، عمل است. من در حالی که تا حد مرگ می ترسیدم و تقریبا تمام مسیر را می دویدم، شجاعانه موفق شدم در دل تاریکی ظرف را پیدا کنم وبرای مادرم بیاورم. آن شب فهمیدم انسان با عملش می تواند شجاعت خود را ثابت کند.


شجاعت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حکایت  

میانترم نشسته بودم منتظر که بیاد هنوز نیموده سلام نکرده میگه با آقای \#34 ف \#34 مشتاق دیدار کم پی این ور سال تشریف نیاوردید سر کلاس براش توضیح دادم که گرامی سر کارم اونم به عنوان آزمایش ی سخت که بیام کلاس گفت اوهوم، امتحان بسی مز ف و بود همه سوالاتُ جواب دادم آنهایی که بلد بودم اول از همه و کامل و اون سه تا که بلد نبودم رو نصف و نیمه هر چی تُرهات ِ و ترشحات ذهنی بود نوشتم براش ، برگه رو که بهش دادم بازم گفت آقای \#34 ف \#34 بعد امتحان کلاس تشکیل میشه گفت


حکایت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آخِــــــــــــــــــــــــــــِیش ^___^  

با اينکه به زور از جام کنده شدم . با اينکه ی ِ امتحان فتوشاپ یهویی دادم با اينکه سر پروژه دادن انیمیشن ها به بچه ها عصبی شدم . اما اينکه بشنوی بالاترین نمره کلاس گرفتی یعنی 100 ح ... ُ خيلي خوب میکنه با اينکه از گشن ... و در به در سر امتحانی که دو هفته دیگه داریش باز میری سر کلاس طراحی ی ِ امتحان دیگه داری و باز هم حادثه کاملترین نمره میشنوی ح ... خوب میشه روز خيلي خوبی بود خيلي .. البته اگه 1 ساعتی بین 17 ... ازش خط بکشی | x خست ... شدید این مدت ، یکم از رو دوشم


آخِــــــــــــــــــــــــــــِیش ^___^
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حقه باز  

برای خواهر زاده ام وسایل نقاشی با آبرنگ آماده ... . یک لیوان کوچیک آب وجعبه آبرنگ رو گذاشتم تو سینی و دادم دستش بعد هم نقاشی با آبرنگ رو بهش یاد دادم، تنها اشتباه استراتژیکم nbsp این بود که گذاشتم این وروجک رو فرش کرم رنگ اتاق حال نقاشی بکشه و فراموش ... یک پارچه رو فرش پهن کنم. همین شد که بعد از مدتی مادرم دید، ای داد فرش روشن خونه توسط خواهر زاده ام رن ... شده.با nbsp قلم مو آغشته به رنگ nbsp روی گل های حاشیه فرش رو رنگ میزد مادرم حس ... از دست من شاکی شده بو


حقه باز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نذر مادر ...  

nbsp nbsp nbsp nbsp خيلي وقتها دلمون میگیره ؛ تعادل رفتاری نداریم و همه چیرو اب میکنیم ؛ خيلي ها رو ناراحت ؛ اینجاست که خدا تو دلمون میگه تو نیاز داری که یک نذر برای مادرت ی ؛ تذرت هم 3 تا گل رز ؛ آ ین بار وقتی بهش گل دادم 3 تا رز بود چون اون ملکه عشق دنیاست ؛ مادران برای فرزندانشان عاشق ترین و مهربا نترین موجود هستین ؛ مادرم با اينکه مریضیت از پای آ درت آورد و خم به ابرو نمیاوری ؛ با اينکه برایم غصه دی و منت سرم نزاشتی ؛ با اينکه بارها ناامیدت شدی مظهر امی


نذر مادر ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

٠٠:٢٤  

میدونی من خيلي اوقات خيلي قولا به خودم دادم که از همون اولش میدونستم نمیتونم و نمیخوام بهشون پایبند باشم، لااقل واسه اون مدت نمیخواستم. خيلي وقتا بود که به آدمی که توی اون لحظه دوسش نداشتم گفتم دوست دارم. خيلي وقتا به آدما بیشتر از خودم اعتماد . و خيلي وقتا بقیه رو بیشتر از خودم دوست داشتم. خيلي اشتباها داشتم به قدری که حسابشون از دستم در رفته. ولی با هنه ی اینا میخوام بگم منم آدمم و بازم اشتباه میکنمُ از اشتباهاتم درس میگیرم.


٠٠:٢٤
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادر دروغگو  

مادر دروغگو nbsp پسر هشت ساله ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»پسر با معصومیت جواب داد «مادر اولی ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»پدر با تعجب پرسید «چطور؟»پسر گفت «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می کرم، مادرم می گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می کرد و به من غذا می داد. ولی حالا


مادر دروغگو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 24 اردیبهشت  

طرد شدن....14. می. 24اردیبهشتبعد از اينکه مادرم مرا ترک کرد مادر بزرگم به من گفت که با وجود کار های مادرم باید همیشه او را دوست داشته باشم.بدون او من زنده نمی ماندم .به نظرم مادر من یک یاغی بی قید وبند در امور اخلاقی بود.او مرا بزرگ نکرده بود بلکه مادر بزرگم این کار را کرده بود .من با استاندارد های مادر بزرگم بچه خوبی بودم چون معمولا کار هایی را که به من می گفت انجام می دادم .به عنوان یک بزرگسال هنوز هم نمی خواستم هیچ اشتباهی م چون یاد گرفته بودم با ر


مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 24 اردیبهشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

٩ آذر ١٣٩٥  

درست از روزی که پا ب ماه اذر گذاشتم در ... ر این بودم که چطور مادرم رو خوشحال کنم. و بهشون نشون بدم که چقدر از ب دنیا امدنشون مسرورم. پارسال اونطور که دلم میخواست نشد. تصمیم گرفتم فقط با چند نفر از عزیزانم هماهن ... ها رو انجام بدم. کادو که از قبل تهیه شده بود. گل و کیک رو هم از قبل سفارش دادم. صبح زود نازنین دوستم اومد و رفتیم سراغ تدارکات سو ... رایز. با مدرسه هم هماهنگ ... که مامان از مدرسه نرن بیرون. من، فرزانه، خانم حسینی و فاطمه عزیز و مهری خانم. بدو


٩ آذر ١٣٩٥
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

خلاصه یک انسان غیور آمد... او با تا ی آمد... اسمش رجبی بود. آری او نیم وجبی بود... یادم می آید با ایشان ، خواهر و مادر سوار بر ماشین شدیم تا به زمین کشاورزی که خيلي از محل س تمان دور بود برویم... من زیاد نمیدانستم... خواهرم آن زمان ۱۶ سالش بود یا شاید کمتر، چند سال قبل از اينکه با رجبی عازم آن زمین شویم، مادرم و خواهرم با ی رفته بودند زمین کشاورزی را دیده و یداری د... خواهرم زیر مدرک را امضا کرد... نخندید که گریه دارد... راستی با چه ی رفته بودند؟ چقدر آدم قا


منبع :
درخواست حذف این مطلب

ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم  

ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم ویژ ... های مثبت پدرم که به ارث برده ام1⃣ ویژ ... بی اعتنایی به دنیاست. پدر من به ثروت، به قدرت و به شهرت به تمام معنا بی اعتناست. من نمی خواهم ادعا کنم در حد پدرم هستم ولی به این سه مطلوب و جاذبه اجتماعی از همان کودکی تا به امروز بی اعتنا بودم. 2⃣ عشق به علم فقط به خاطر علم است. پدر من همیشه مطالعه می کرد بدون این که سرسوزنی غرضی غیر از ... ب علم و غیر از حقیقت طلبی از این مطالعه ... ها داشته باشد.3⃣ ویژ ... سوم


ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تجربه زیسته  

با سلام وادب امروز شنبه شاد وبا انرژی وارد کلاس شدم برای شروع یک روز خوب ،ولی با یک کلاس بهم ریخته وبی نظم مواجه شدم یکی در حال خوردن خوراکی دیگری بلند می خندید عده ای مشغول صحبت بودند و.. ی اهمیتی به ورود من به کلاس نداد دو بار با صدای بلند گفتم سلام ولی همچنان کلاس بهم ریخته و بی نظم بود کلاس را ترک و رفتم توی دفتر نشستم کلاس و یکی از بچه ها آمدند و گفتند خانم ببخشیدبیا ید کلاس گفتم نه به دو دلیل یکی من با شوق برای آموزش شما وارد کلاس شدم ولی شوق


تجربه زیسته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پروژه - الکترومغناطیس  

سلام دردت بجونم میدونی خيلي دوست دارم ؟؟ یادته واسه کلاس الکترومغناطیس اسم تورو نوشتم تحویل دادم که یه کلاس جدید بذارن برامون ؟ الان کلاس تشکیل شده منم تعداد واحدام تو این ترم به 20 واحد رسید میدونی خيلي روانیتم ؟ چهارشنبه این هفته ام بدون اينکه پروژمو تحویل بدم رفتم باهاش جوری حرف زدم که نمرمو ازش گرفتم اینم میدونی که عاشقتم ؟ 18 بهم داد یعنی یه لحظه حس قهرمان المپیک شدم اخه من اصلا رو پروژه کار نکرده بودم نه تحویلش دادم نه هیچی بعد فکر کن یه


پروژه - الکترومغناطیس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سروده های منیره هاشمی,شاخه های یک درخت خسته.  

دست های مادرم مثل شاخ های یک درخت خسته است روی آن پرنده ای نشسته است. دست های مادرم بوی برگ بوی نور بوی اول بهار می دهد بوی آب بوی کار می دهد. دست های مادرم برای من روزهای سرد سال آفتاب می شود مثل قصه است صفحه صفحه یک کتاب است.


سروده های منیره هاشمی,شاخه های یک درخت خسته.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادر  

مادر کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم و از دل تنگی هایم برایت می گفتم کاش بودی تا می دیدی چگونه در زیر سختی های زندگی د شدم مادرم سختی منظورم نا مهربانی است دلم تنگ است اندازه اسمان نمی دانم بر ان غلبه کنم نمی دانم ان را از بین ببرم از خدا بارها بارها کمک خواستم اما روز به روز بدتر شد مادرم برایم دعا کن شاید دعای تو درگیر شود شاید شاید مادرم دل گرفته خيلي بعضی وقت ها نمی دانم تصمیم درست بگیرم حتی نمی دانم فرزندانم را راهنمایی کنم چون نمی دانم


مادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زهرا واقعا ازت تشکر میکنم،سپااااااااس  

امروز برام تولد گرفتین خییییییییلیییییی خوشحال شدم واقعا باورم نمیشه برای اينکه حداقل ی کاری بر فرزانه کرده باشم بردمش کلاس زبان نشون همه دادم بعضیا ازم شماره خواستن شماره دادم ولی هنوزم باورم نمیشه بچه های کلاس زبان میگفتن دوستای ما نمیفهمن کی تولدمون بود بعد برای تو انقد لااااااارج ... ج ... واقعا هم همینجوره زهرا مرسی واقعا مرسی خيلي خوشحالم از ته دلم خوشحالم امروز تو بسکت انگشتم برگشت اندازه کله ام باد کرد نمیتونم برم ... از وقتی با باند


زهرا واقعا ازت تشکر میکنم،سپااااااااس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شب نوشت  

چندساعتی میشود که روی تخت دراز کشیده ام اما خوابم نمیبرد. دارم به گذشته ام فکر میکنم؛ به اشتباهاتی که ، گندهایی که زدم، فرصتهایی که از دست دادم، به اينکه چقدر پدر و مادرم را اذیت ، اينکه وقتی کوچکتر بودم عاقل تر بودم و انگار هر چه بزگتر شدم احمق تر شدم. بلند میشوم و به تراس میروم تا کمی هوا بخورم. خیابانها خلوت شده. هوا خيلي سرد نیست. اینجا بهتر از اتاق است برای فکر . حداقل ا یژن بیشتری به مغزم میرسد... \+خيلي وقته لب به سیگار نزدم و دیگه هم نمیزنم.


شب نوشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خوبم  

خدایا شکر..... همه چیز بهتر شده..... انگار همه چیز یه تغییری کرده،امروز حالم خوب بود....با اينکه از هشت صبح تا پنج غروب کلاس داشتم...ولی احساس شاد میکنم.... خدایا کمکم کن بتونم درسمو بخونم....به مادر قول دادم....درمورد خيلي چیزها......


خوبم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستانی کوتاه اما خواندنی  

بچه بودم تصویرم توی شیشه بخاری افتاد،مادرم گفت نرو جلو جیزه بووووهه اما گوشم به این حرف ها بد ... ار نبود فکر می ... تصویر توی شیشه، بچه ای هم سن و سال خودمه.خيلي دوست داشتنی به نظر می رسید به مادرم اشاره ... مامان نی نی.... مادرم خندش گرفت اما من آن بچه را بوسیدم در حالی که این بوسه چنان داغ بود لبم را سوزاند و من از آنجا فهمیدم که عشق و دوست داشتن سوختن را به ارمغان می آورد، سوختن سزای هر عاشقی است که در پی معشوق خویش است و معلم اگر می سوزد به خاطر عشق


داستانی کوتاه اما خواندنی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک روز اضطراب زا  

امروز مزه ی جدیدو دلهره آوری را با تمام وجودم حس ... و تا به حال اینقدر دچار اضطرس و اضطراب نشده بودم چون تا به حال ارائه کنفرانس نداده بودم که هفته ی قبل ... مربوطه فرمودند هر کدام از دانشجویان باید ارایه بدهند و از همان روز دچار نگرانی و دلواپسی شدید شدم چون ایشان روی این مسئله خيلي حساسند تا اينکه امروز روز موعود فرارسید و دل توی دلم نبود و میگفتم آیا میتوانم از عهده بربیایم یا نه تا اينکه کلاس شروع شد و ... وارد کلاس شدند و اسامی دو نفر را خواند


یک روز اضطراب زا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماکارونی  

علیرضا میگه کلاس دوّم ابت بودم که اولین بار ماکارونی خوردم ، یه روز سرد زمستون که از مدرسه اومدم خونه دیدم مادرم یه بشقاب چیزهای دراز دراز گذاشت جلوم ، گفتم این چیه ؟ مادرم گفت ماکارونیه ، گفتم ماکارونی دیگه چیه ؟ گفت اسم دیگه اش بخور هیچ نگوئه ، وقتی مادرم اینو می گفت معنیش این بود که حرف بزنی کتکه و منم یه قاشق خوردم دیدم مزّه خاک ارّه میده و دندونام رو هم چسبوند بهم ، گفتم کتک بخورم بهتره تا اینو بخورم ، این بود که لج و نخوردم و مادرم پاشد بر


ماکارونی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ناز پرنده  

امروز مسابقه چادرزنی داریم مال ستادبحرانه . دعا کنین برنده شیم می ریم کشوری .عج ... ا من دارم می میرم ... ب چنان تب ... و ناخودآگاهم بلندبلندهذیون می گفت خودم خنده م گرفت.خواب دیدم رفتیم یه پیستی اسب کرایه کنیم با مادرم ،سوار شدیم دیدم زیر پای مادرم یه پرنده ی غول پیکره نگاه ... دیدم زیر پای منم ازوناس تازه بالم داره. پرهاش خا ... تری بود نوکشم سیاه بود خيلي ملوس و خوش اخلاق بود کلی نازش ... .باهم رفتیم راهمون جدا شد از مادرم nbsp یه جا بود خيلي طبیعت قشن ...


ناز پرنده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سیصد و پنجمین خاطره چی شد چادری شدم: چادر نجاتم داد  

سلام من هفده سال دارم. هفت ساله بودم که از زادگاهم اهواز به دلیل شرایط کاری پدرم به اصفهان مهاجرت کردیم. در اصفهان غریب نبودیم اکثر خانواده ی مادرم در این شهر بودند اما حدود یک سال بعد از مهاجرت ما به دلیلی که هرگز نفهمیدم پدرم با بزرگم قطع رابطه کرد. با این اتفاق تمام خانواده ی مادرم با ما قطع رابطه د و ما خيلي تنها شدیم. راستش همه می گفتن که پدرم مقصره. ایشان جانباز هستند و و به خاطر شرایط خاصشان گاهی زود عصبانی می شوند . اقوام هم این مسئله رو ب


سیصد و پنجمین خاطره چی شد چادری شدم: چادر نجاتم داد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سرطان لعنتی  

بغلش ... . او گریه می کرد من هم بیشتر. می گفت مادرم همه چیزم بود؛ می گفت خيلي تنها شدم؛ می گفت برای من خيلي زود بود؛ می گفت حالا بدون مادرم چه کار کنم؟ ... من ولی حرفی برای دلداری دادن نداشتم. فقط بغلش کرده بودم و گریه می ... ؛ شاید از خودش هم بلندتر.


سرطان لعنتی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خ رآمدی اینبار در جایگاه فرا ... ر دوره  

بعد از برگزاری دوره خ رآمدی توسط من ماجراها و حواشی بسیار بود البته حواشی های غیر قابل کنترلاما یکی از این حواشی مربوط می شود به برگزاری دوباره دوره با فاصله خيلي کم توسط یکی از مدرسین دیگر دانشکده و قسمت عجیب تر ماجرا این بود که نام من جزء فرا ... ران کلاس ثبت شده بود و در نتیجه منم باید در کلاس مذکور شرکت می ... بماند که عموما یک نفر که خودش در همون سال مدرس همون دوره بوده دوباره به عنوان فرا ... ر نمی تونه باشه چطور این اتفاق نادر افتاد و بماند که


خ رآمدی اینبار در جایگاه فرا ... ر دوره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

میخوام دور خودمو خط,بکشم  

سلام روزها چه سخت میگذره چه سخت شاید من زیاد سخت گرفتم نمیدونم دلم بدجور از خودم گرفته دوس دارم دور خودمو.طوری خط بکشم که حتی خودمم دستم به خودم نرسه از خودم دل ... رم خيلي اخه بگو.این چه حالیه که واسه خودت درست کردی دارم به ... گذشته زند ... م نگا میکنم ورق به ورق میزنم که ببینم چه دسته گلایی به اب دادم اوووووف دسته گل که نه باغ گل به اب دادم اخه بگو این چه کاریه. دوس دارم برگردم به روزهای بچ ... م که تو خاکا بازی می ... ا ... کار تهش مادرم میومد گوشمو میکش


میخوام دور خودمو خط,بکشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای سردرگم۱۹  

سلام امروز چه روزی بود از همون اولش زیاد خوب نبود ،مادرم مریض شده...خيلي راستش دیروز وقتی داشتم مادرم رو میبردم به بیمارستان یهو فکر اينکه نکنه از دستش بدم اومد تو ذهنم ، وای نمیدونم همینجوری بی اختیار اشکام میریختن ، میدونی فکر کجاشو می ... ؟ فکر اينکه بعد رفتنش چیکار کنم چجوری با نبود مادرم سر کنم واااای فکر اینا داشت دیوونم میکرد خدای من ...تو زند ... م دو بار فهمیدم پول بی ارزش ترین چیز زند ... ه ، یکی وقتی دیروز مادرم مریض بود یکی هم وقتی عشقم ا


روزهای سردرگم۱۹
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به من می گفتن دیوونه!!!!!  

به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اينکه مادرم فوت کرد واسه اينکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره ،اما خيلي زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی می کنن که از شانس من پسرِ هم اسم من بود مادرش هم دائم اون رو صدا می زد،لحن صداش طوری بود که حس می مادرم داره صدام می زنه،روزهای اول کلی کلافم می کرد اما بعدش سعی از این اتفاق لذت ببرم، شروع به جواب دادن مادرِ اون ور دیوا


به من می گفتن دیوونه!!!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دنیای من با عشق درگیر عشقی که تو نباشی میمیره  

ب انقدر خسته بودم که نشد خاطرمونو بنویسم دیروز ساعت 12 از خواب پاشدم خيلي خسته بودم تا چشم باز زنگ زدم به آقایی جواب داد خيلي بی حال خيلي خسته بود کم خو ده بود کلیم تو اداره کار کرده بود ازش کار میکشن بچمو خلاصه از اونجایی که هنوز خسته بودم بازم تلفن و قطع خو دم بلند شدم تماس گرفتم کلی خندیدیم لحظه هایی که پیشم نیستی کاری میکنی که احساس دوری و تنهایی نکنم اقایی ممنون که هستی خلاصه کلی حرف زدیم آقایی میخواس با مادرم صحبت کنه تلفن و دادم و هی گفتم


دنیای من با عشق درگیر عشقی که تو نباشی میمیره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

comment for giso  

گیسو خانم نمیتونم تو این قالب برات کامنت بذارم. nbsp nbsp شاید بهتر باشه یه بار حرفاتو بزنی و تمومش کنی. البته به نظرم قبلا حرفاتو زدی. nbsp همون لحظه میگفتی من بزرگترم. دخترتون میره زیارت تماس بگیره خداحافظی کنه. هر دفعه هم میگه من فلان کارش رو نفهمم. حتما نمیخواسته من بفهمم داره میره مشهد nbsp گفتم ناراحت میشه. زنگ نزدم کدورت درست نشه. همینو به همسر هم بگی خوبه. nbsp بعضیا اینطورین. عقب نشینی باعث حمله شون میشه. nbsp من مدام سکوت می و عقب نشینی. همیشه حمله


comment for giso
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.364 seconds
RSS