.

@darabkola20

.

یک پیشنهاد ساده

 

 (برای ایرانیانی که مشتاق موضوعات اند اما از گفت وگو درباره آن وحشت دارند)

 

محسن رنانی

 

 این روزها همه نگران دلارند، و من گرچه دانش تخصصی ام اقتصاد است اما اصلاً نگران دلار نیستم چون بازار دلار قواعد شناخته شده خود را دارد و حوزه پولی کشور هم متولی خودش را دارد و آن متولی که صدها نفر به او مشاوره می­ دهند دارد تلاش خودش را می کند. اگر درست نمی شود لابد مشکل در جای دیگری است. و اینکه مشکل کجاست را بیشتر ما می دانیم و درباره اش خیلی سخن گفته شده است و چون گوش شنوایی نبود همه خسته شدیم و سکوت کردیم.

 

 اما دغدغه من همواره حوزه هایی است که متولی ندارد، معضلات آنجا ی را نمی گزد، و مغفول ماندن آن حوزه ها برای توسعه ی فردای ما زیانبار است. ما حوزه های حساس تر و بحرانی تر از دلار داریم که بیشتر آنها رها شده ­اند و حتی مقامات متولی هم گاهی به عمد بر آنها س وش می ­گذارند. آن حوزه ها است که موجب نگرانی است و ما باید به فکرش باشیم.

 

 من در نوروز امسال فرصت و مجموعه مستندی را از یک ساز جوان دیدم که مربوط به یکی از این بحران های خاموش ایران است. دیدن آن مجموعه، دغدغه ی سال­ های گذشته مرا بیدار کرد و بر آن شدم تا درباره آن چیزی بنویسم.

 

 جامعه ی ما یکی از پر مسئله ترین جوامع در حوزه ی مسائل است و همچنین یکی از ناتوان ترین جوامع در حل وفصل نیازهای شهروندان خویش است. این در حالی است که و به طور خاص تشیع یکی از سهل گیرترین مذاهب ابراهیمی در حوزه ی زیست است. اما ما نه الگوی غرب را در حل وفصل مسائل جامعه به کار گرفته ایم و نه متأسفانه توانسته ایم الگوی بسیار ساده و سهل گیرانه (تشیع) را در زندگی اجتماعی خویش مستقر کنیم. به همین خاطر به یک جامعه ی پیچیده و پرمسئله از منظر تبدیل شده ایم که ظلم و بی عد ی در آن بسیار عمیق و خطرناک شده است. گرچه این بی عد ی در همیشه تاریخ کشورمان وجود داشته است اما امروز خیلی فراگیر شده است. روزگاری بی عد ی در حوزه ت و زیست به دربارها و خانه های اشراف محدود می شد و در سطح جامعه هم اگر بود گستره آن کمتر بود. امروز اما این بی عد ی گستره ای فراگیر دارد.

 

 یک مورد آن اینکه بر اساس سرشماری عمومی سال ۱۳۹۵ حدود سه میلیون و صد هزار زن در کشور داشته ایم که همسر خود را به علت فوت یا طلاق از دست داده اند. سنت ناعادلانه جامعه ما چنین است که اگر مردی همسر خود را از دست بدهد، (حتی اگر فرزند داشته باشد) به راحتی و به زودی می تواند مجدداً ازدواج کند وحتی می تواند با دختری که قبلاً ازدواج نکرده است ازدواج کند. اما ع این سنت برای نی که همسر خود را از دست می دهند به سختی و به ندرت اجرا می شود. بنابراین بخش بزرگی از این سه میلیون و صد هزار زن، دیگر هرگز فرصت ازدواج و برآوردن نیازهای عاطفی و خود را نخواهند یافت، و حکومت و جامعه نیز هیچ را اری برای برآورده سازی نیازهای آنها نین یده است. این جدای از صدها هزار دختری است که به خاطر دو سنت ناعادلانه دیگر، یعنی سنت «خواستگاری مرد از زن» و سنت «پایین تر بودن سن زن از مرد»، هرگز فرصت ازدواج پیدا نمی کنند. این بی عد ی از آن روست که قوانین و سنت های جامعه ما فقط یک راه را برای تأمین نیازهای جمعیت اش باز گذاشته و محترم شمرده است و همه راه ­های معقول دیگر را بسته است. تصور کنید قانونی تصویب شود که اعلام کند مردم جامعه برای دفع گرسنگی خود فقط حق دارند کباب بخورند و هر برای سیر شکمش چیزی غیر از کباب بخورد، مجرم است. معلوم است که نیازهای جسمی و ذائقه و امکانات و توانایی های افراد متفاوت است و هر کدام باید غذایی متناسب با شرایط خودش بخورد. بنابراین تجویز خوردن کباب برای همه، ظلم به بخش هایی از جامعه است. روشن است که در چنین جامعه­ ای جُرم «همه چیز خواری» خیلی گسترده خواهد شد. هر جا می روی می بینی که افراد در خفا دارند چیزی می ­لُمبانند که کباب نیست!

 

 داستان نیاز هم از همین جنس است. جامعه ما یک راه را در جلوی جوانانش گذاشته است: «ازدواج رسمی قانونی دایم»، این هم با این همه دست و پاگیری رسوماتی مثل انواع جشن های پرهزینه و بُرد و آوُردهای طرفین و ج ه­ های سنگین و مهریه های وحشت آور، و از همه مهم تر قوانین اسارت آفرین. معلوم است که با این اوضاع اقتصادی روز به روز امکان چنین ازدواج هایی کمتر می شود و وقتی جامعه و نظام مدیریتی کشور راه حل جایگزینی نداده باشند، جامعه برای خودش را ار پیدا می کند، نخست پنهان و بعد هم کم کم علنی. « »، را ار تاریخی ارزان و دم دستی بوده است که در همه جوامع در پاسخ به بی عد ی های اقتصادی و وجود داشته است. «ازدواج سفید» هم را ار نوینی است که بخشی از نسل جوان امروز جامعه ما در پاسخ به بی عد ی های ، و فرار از قوانین و رسم ­های غلط عرفی برگزیده است. خیلی ساده، وقتی ما همه راه­ های قانونی و اخلاقی و انسانی را برای برآورده سازی یکی از نیازهای مهم انسانی می بندیم، حذف شدگان و نادیده گرفته شدگان مجبورند به را ارهای غیرمتعارف متوسل شوند.

 

 و افسوس آنجاست که اکنون که نسل جوان ما توانسته است با هزینه های سنگین از بند قیود و سنت های دست و پاگیر تاریخی رها شود و را اری به نام «ازدواج سفید» برای خودش خلق کند، هنوز که هنوز است نظام تدبیر و نظام حقوقی ما ناتوان بوده است که این را ار را که تقریباً همان «نکاح معاطاتی» است که در سابقه داشته و برخی از فقهای مذهب تشیع هم بر آن صحه گذاشته اند، رسمیت ببخشد و اجازه دهد آنانکه می خواهند این مسیر را تجربه کنند، دستکم با آرامش روانی و بدون نیاز به مخفی کاری و در چارچوب قانون و با قابلیت پیگیری رسمی تبعات بعدی این روش، دست به انتخاب سهل تر و با مسئولیت محدودتری بزنند.

 

 اما واقعیت این است که ما برای تصمیم گیری در این مورد بسیار ناتوانیم. «وای بر ما! اجازه بدهیم ازدواج سفید قانونی شود؟»؛ احتمالاً این جمله ای است که بسیاری از مقامات و قانونگذاران ما وقتی به ازدواج سفید می شند در ذهنشان می گذرد یا به زبان می آورند. و البته به علت همین ناتوانی در یافتن را ارهای قانونی جایگزین، ازدواج سفید یا انواع روابط خارج از ازدواج رسمی، زیر پوست جامعه به سرعت گسترش می یابد و قطعاً بسیاری از ن جامعه ما در این مسیر ها آسیب می بینند.

 

 حالا بگو چرا جامعه ما راه حل ندارد و را ارهای تازه برای حل مشکلات خودش در این زمینه کشف یا ابداع نمی کند؟ پاسخ من این است: چون ناتوان است؛ چون گفت وگو در مسائل جدی اش را تمرین نکرده است؛ چون در حوزه مسائل چنان تابو ها و حوزه های ممنوعه ایجاد کرده است که قدرت گفت وگو در این حوزه را از او ستانده است. راستی آیا جای پرسش نیست که «چرا در جامعه ما که « » را یک ارزش بنیادین در ازدواج می داند و چه زندگی ها که به خاطر آن ویران نشده است و چه قتل­ ها که صورت نگرفته است، درباره آموزش های لازم داده نمی شود و مثلاً کت ، کلاسی، کارگاهی، همایشی، ی، نشست علمی ای یا مرکز مشاوره­ای در این مورد راه نیفتاده است؟». به گمانم ممنوعه ها و تابوها اصلی ترین موانع عقلانیت در یک جامعه است و ناتوانی یک جامعه در گفت وگو، باعث می شود که این ممنوعه ها و تابوها همچنان پر قدرت برای نسل های متمادی حاکمیت داشته باشند.

 

 حالا بگو جامعه ناتوان است، چرا حکومت دست به کار یافتن و معرفی را ارهای مختلف قانونی برای حل این معضلات نمی شود؟ پاسخ من این است: چون حکومت در چنبره نظام فقهی و حوزوی سنتی و فرونشسته در قرن های گذشته، زمین گیر شده است و هنوز پس از چهل سال که همه نظام ها و نهادهای آموزشی در دستش بوده است نتوانسته یک رشته «فقه اجتماعی» یا «فقه کلان» (همانند اقتصاد کلان) در یا در حوزه ایجاد کند تا را ارهای فقهی حل وفصل معضلات اجتماعی از این دست را بیابد و به تدریج نیز به یک نظام فکری در حوزه «فقه اجتماعی« و «فقه مدیریت کلان» دست پیدا کند. من باز هم ریشه این ناتوانی را ترس حاکمان از «گفت وگو» درباره مسائل مهم می دانم. حاکمان ما از گفت وگو درباره مسائل اساسی مان وحشت دارند و این وحشت را چهل سال است با خود حمل می کنند و چهل سال است ما را در سرگردانی نگاه داشته ­اند.

 بنابراین «ناتوانی در گفت وگو» به عنوان یک معضل ملی، یکی از موانع اصلی توسعه ماست؛ اما وقتی وارد حوزه مسائل می شویم دیگر ناتوانی نیست بلکه به نوعی فلج ­شدگی  می ماند؛ و البته این مشکل فقط در رسانه ها و در حکومت نیست بلکه مسئله اصلی، ناتوانی خانواده و سپس مدرسه در ایجاد بستری آرام و مطمئن برای گفت وگو درباره ی مسائل است.

 

 ناتوانی از این بیشتر که خانواده ما حتی از آموختن اسامی اندام های ، به ک ن ناتوان است و ک ن، اسامی این اندام ­ها را باید در کوچه و در مدرسه و در هایی که بزرگسالان در خیابان به یکدیگر می دهند بیاموزند. نمی دانم آیا از جامعه ای که در خیابان، به راحتی های کاف دار می دهد و در محیط های ب وکارش های کاف دار به فراوانی کاربرد دارد، اما از اینکه اسامی اندام های را در خانواد به کودکش بیاموزد، ناتوان است، می توان انتظار داشت که در یک گفت وگوی ملی به سوی یک الگوی بومی برای ترسیم نظام خود حرکت کند؟ می ترسم به محض اینکه گفت وگو آغاز شود، نخست نیش وکنایه و سپس فحاشی جای گفت وگو را بگیرد.

 

 فراموش نمی کنیم که رئیس جمهور پیشین بارها در گفت وگو با خبرنگاران خارجی گفته بود ما در ایران گرا نداریم. خود این سخن مصداق نوعی ناتوانایی است که حتی در شه هم نمی خواهیم بپذیریم که جامعه ما یک جامعه پرمسئله است و هنوز راه حلمان پوشاندن مسائل است. آ مگر می شود در جامعه ای که دروغ رواج فراوان دارد، رشوه عادی شده است، غیبت، بدخواهی، مشروب خواری، خیانت به همسر و سایر رذایل اخلاقی به وفور و در مواردی بیش از جوامع دیگر رواج دارد، به یکباره یک رذیله ی اخلاقی صفر باشد؟ شک نکنیم که به همان اندازه که در جامعه ما دروغ بیش از سایر جوامع رواج دارد سایر رذایل اخلاقی هم گسترده تر است. آن هم در جامعه ای که نوشته های ادبای بزرگش آکنده از داستان های عشقی با اَمردان است و مثلا سعدی بزرگش در هزل نامه، اشعار فراوانی در باب مناسبات مردان دارد. روزگاری در مورد بیمار ایدز هم راه حل ما پوشاندن و انکار مسئله بود و هنوز هم آمار واقعی آن محرمانه است. بگذریم.

 

 راستی چند درصد از پدران و مادران ما مهارت لازم را برای تربیت فرزندانشان دارند؟ و افسوس آنجاست که این ناتوانایی به سطوح مدیریتی و مجریان حکومتی هم سرایت کرده است. و چنین می شود که جرئت نمی کنیم درسی، کت یا یک نشست آموزشی به نام «مهارت های » در برنامه مدارس مان گنجانده شود تا ک ن ما مهارت لازم برای مقابله با شرایط غیرطبیعی را پیدا کنند. راستی چرا تصور غالب ما و حتی بزرگان ما از «آموزش مهارت های » این است که قرار است بی بندوباری به ک ن آموزش داده شود؟ تصور کنید که اعلام شود که لازم است در همه مدارس ایرانی کلاس آموزش آتش نشانی برگزار شود و بعد، ما اعتراض کنیم که «آی، شما می خواهید آتش زدن را به ک ن ما بیاموزید!».

 

 آری آنان که برای آموزش ک ن ما در مدارس ممانعت به عمل آوردند، در برابر ک نی که ربوده می شوند، ک نی که به علت عدم آگاهی از مسائل ، ناتوان از حفاظت از خود هستند، ک نی که مورد آزار قرار می گیرند، و ک نی که مورد آزار قرار گرفته اند ولی آن را مخفی می کنند و بنابراین آزار بیشتری می بینند، مسئول خواهند بود.

 

 وقت آن است که نسل آینده را از بی مهارتی در حوزه رهایی بخشیم؛ و وقت آن است که به ک نمان حفاظت از خویش را بیاموزیم؛ و مگر ممکن است مهارت های مربوط به حفاظت را بیاموزیم بدون اینکه درباره مسائل مربوط به آن گفت وگو کنیم؟ تا زمانی که گفت وگو درباره مسائل از ح تابو و ممنوعه خارج نشود و به میان خانه و مدرسه و صداوسیما نیاید امکان یافتن هیچ راه حلی برای معضلات امروز و فردای مان در این حوزه وجود ندارد.     

 

 اکنون که حکومت سر در کار خویش دارد و عمده نگرانی هایش به مسائل امنیتی معطوف شده است و حتی قدرت و انرژی و فرصت ورود جدی برای مدیریت خطر بزرگی مثل «بحران آب» را هم ندارد و بنابراین معضلات مهم اجتماعی دیگر را کلاً به حال خویش رها کرده است، نوبت خانواده ها و نهادهای مدنی است که آستین بالا زنند و درباره مسائل اجتماعی خویش گفت وگو کنند و برای آنها راه حل هایی بیابند. برنامه ریزی برای آموزش و مهارت افزایی ک ن در شرایط کنونی خارج از توان نهادهای رسمی و دستگاه های تی به ویژه آموزش و پرورش است.

 

 جامعه ما جامعه ای است که همزمان در حوزه های مختلف فرهنگی اقتصادی و در حال گذار است و هر گذار، برای خودش سطحی از آشفتگی و ناهنجاری یا بی هنجاری را برجای می گذارد. به همین علت در حوزه نیز جامعه در حال ورود به یک دوره گذار هیستیریک (هیجانی - نمایشی) است که می تواند برای ک ن ما بسیار آسیب زا و پرهزینه باشد. پس باید از هم اکنون ک نمان را برای ورود به چنین جامعه ای آماده و توانمند کنیم. برای آزار یک کودک تنها چند دقیقه کافی است اما برای آموزش آن کودک ماه­ ها آموزش نیاز است و ترمیم آسیب های روحی ک ن آزار دیده سال ها زمان می برد. اکنون که سیاست­ گذارانمان از ورود به این مسئله و گفت وگو درباره آن وحشت دارند باید خودمان گفت و گو را آغاز کنیم و کمک کنیم تا خانواده ها و ک نمان برای مدیریت حوزه خویش آمادگی لازم را پیدا کنند.

 

 بنابراین برای شروع و برای عطف توجه خانواده ها به این مسئله مهم، پیشنهاد ساده من این است که مجموعه آموزشی «یک پیشنهاد ساده» را به هر خانواده ای که می شناسید که دارای کودک و نوجوان زیر ۱۵ سال است معرفی کنید. همچنین به هر زوجی که به زودی صاحب فرزند خواهد شد و هر مربی مهد کودک و هر معلمی دبستانی که در بین اقوام و دوستان خویش می شناسید توصیه کنید که این مجموعه ی (رایگان) را ببینند. و مدیران مدارس و مهدکودک ها نیز آن را برای مربیان و معلمان خود به نمایش درآورند. ای کاش آموزش و پرورش دیدن آن را برای همه معلمان دبستان و پیش دبستان توصیه می کرد.

 

 از طریق لینک زیر می توانید به تمامی قسمت های مجموعه آموزشی «یک پیشنهاد ساده» دسترسی پیدا کنید:

 

 https://www.aparat.com/pishnahad_sade

 پس از دیدن این مجموعه آموزشی در ایام نوروز، در تماسی که برای سپاسگزاری از کارگردان آن (آقای یاسر عرب) با او گرفتم متوجه شدم که متأسفانه این مجموعه هیچ حامی مالی نداشته است و صداو سیما و دیگر نهادهای متولی فرهنگی حاضر به حمایت مالی از این مجموعه نشده اند. حتی بعد از ساخت هم صداوسیما حاضر به پخش آن نشده است. البته کارگردان می گفت بسیاری از مدیران به طور خصوصی از من تقدیر د اما هیچکدام حاضر به حمایت مالی یا حمایت سازمانی برای انتشار آن از رسانه های رسمی نشدند. و البته این نیز خود شاهدی است بر ناتوانی سیاست­ گذاران و مسئولان ما که در حالی که اعتقاد دارند چنین مجموعه ای برای آموزش فرزندان ما، مفید است جرئت اینکه پشت آن بایستند و حمایت کنند و آن را از رسانه های رسمی پخش کنند ندارند.

 

 بنابراین اکنون که کارگردانی جوان جسارت و اهتمام ورزیده است و دوربین را به پستوخانه اسرار مگوی فرهنگ ایرانی برده است و مسئله ناتوانی ما ایرانیان در حوزه تربیت را بر آفتاب افکنده است، به ویژه آنکه این کار را بدون حمایت هیچ فرد یا نهادی و کاملاً با انگیزه و هزینه شخصی انجام داده است، باید به طور خاص از او تقدیر کرد.

 

 و چنین شد که مصمم شدم تا این مجموعه آموزشی ۲۱ قسمتی را معرفی کنم. روشن است که روایت و رویکرد مطرح شده در این مجموعه البته یکی از رویکردهای علمی موجود است و ممکن است سایر صاحب نظران و متخصصان این حوزه، رویکردهای دیگری را به مسئله توصیه کنند. اما همین که طیف گسترده ای از مسائل پوشیده و ممنوعه و مغفول مانده، در این مجموعه مطرح شده و برآفتاب افکنده شده و پرسش ایجاد کرده است، گام آغازین بزرگی است که راه را برای تلاش های بعدی هموار می کند.

 

 بیایید دست به دست هم دهیم تا مجموعه مستند آموزشی «یک پیشنهاد ساده» به دست تمامی خانواده هایی که کودک دارند و تمامی مادران و پدرانی که به زودی صاحب فرزند خواهند شد و همه مربیان و معلمانی که با کودک سروکار دارند، برسد و توصیه کنیم که آن را تماشا کنند. اگر هر یک از ما مطمئن شویم که باعث شده ایم یک پدر و مادر دارای کودک، یا یک مربی یا یک معلم این مجموعه را ببیند، ما به یک «#موفقیت _کوچک» دست یافته ایم که وقتی تکثیر می شود آثار بزرگ ملی دارد و می تواند مانند یک دومینو موجب تغییرات فکری و رفتاری در خانواده های ایرانی شود. ان­شاء الله.

 

                                 محسن رنانی / ۲۴ فروردین ۱۳۹۷

.