افسرد ... یعنی طند ... ... تو بدنی که میجنگه برای نجات پیدا ... و مغزی که تلاش میکنه برای مردن

همه اینا یه کابوسیه که من توش گرفتار شدم و نمیتونم بیدار شم

میترسم که یه روز پیش بیاد و تو حس نکنی که من دلم برات تنگشده میترسم که ی روز پیش بیاد و تو حتی منو یادت نکنی

فکرم روحمو داره میکشه

فکرت فکرت فکرت فکرت اه خدا من واقعا چرا واقعااااااااااااااااا

تو به من حق بده که با دیدن تو دیونه بازی در بیارم

تو عشقو تو من بیدار کردی بدون اینکه حتی دوستم داشته باشی

آن سوی بهشتی که تو به من نشان دادی همه جیز تاریک و سیاه است

تو راه برگشتن به خانه ای

دست منو رها نکن و منو به دنیایی ک تو در ان هستی بازگردان