صبح قرار بود ساعت ده است ... باشم. برای امین صبحانه آماده ... و خودم یکم سالاد میوه خوردم و راه انداختم امین رو رفت و خودم اسباب است ... رو جمع ... و رفتم سمت است ... . قبلش رفتم مغازه ی مایو فروشی و مایویی که امین گرفته بود رو پس دادم و یکی رو تو اتاق پرو، پرو ... که اندازه بود و همونو پوشیدم رفتم سمت است ... .

مربیم، کمرش گرفته بود و بهم شنای کرال پهلو رو یاد داد و یکم پادوچرخه تمرین ... و ساعت یک اومدم خونه . ... خوندم و یکم ناهار خوردم. ناهارم سیب زمینی و هویج بود که با مرغ پخته بودم. دیگه برای ناهار فردای امین غذا داشتیم و چیزی درست ن ... . در عوض تا تونستم خو ... دم :) خسته بودم خب. چهارساعت شنا کرده بودم. بیدار شدم و یکم درس خوندم تا امین اومد.

پرچم ... یده بود بزنیم تو خونه. آخه امین اینا رسم دارن عزاداری ها و محرم پرچم عزا توی خونه شون می زنن. منم دیدم که اینطوری دوست داره گفتم ب ... برای خونه مون. امینم پرچم گرفت و آورد نصب کردیم. بعد رفتیم سمت هیئت. موقع بیرون اومدن من جلوی مردا بلند حرف زدم امین ناراحت شد و قیافه گرفت. رسیدیم خونه و رفتیم تو رختخواب. منم قیافه گرفته بودم شام نخوردم. امینم شام نگرفته بود. بهش شام نداده بودن و اونم نگرفته بود. بعد توی تخت، قرمه ... ی نذری رو آورد خورد و یکم حرف زدیم و کدورتمون برطرف شد. منم یکم ازش گله ... .

اینترنتمون هم حجمش تموم شد که امین می خواست نامحدودش کنه منصرف شد و باز حجم ... ید. منم دیگه حوصله ی بحث نداشتم و گفتم باشه نامحدودش نکن. یکم حرف زدیم و خو ... دیم. خوشحالم که ناراحتی هامون بیشتر از یکی دو ساعت طول نمیکشه...